برنامه مطالعه کتاب مقدس

خروج فصل 31 امثال فصل 13 یوحنا فصل 13

خروج باب ۳۱

صنعتگران خیمة مقدس خداوند

۱ خداوند به موسی فرمود:

۲ «من بصلئیل پسر اوری نوه حور را که از طایفه یهودا می باشد، انتخاب کرده ام.

۳ او را از قدرت خود پُر ساخته ام و به او استعداد و دانش و مهارت برای انجام هنرهای گوناگون بخشیده ام.

۴ تا در طلا سازی و نقره سازی و برنز کاری،

۵ همچنین در جواهرسازی و مرصع کاری آن و نجّاری و چوب بری و صنایع دیگر با مهارت کار کند.

۶ اهولیاب -‌پسر اخیسامک- را که از طایفه دان است، به همکاری و معاونت او انتخاب کرده ام و به تمام صنعتگران حکمت و قدرت مخصوصی بخشیده ام تا تمام چیزهایی را که دستور داده ام،

۷ یعنی خیمه مقدّس خداوند، صندوق پیمان و سرپوش آن، تمام وسایل خیمه،

۸ میز و اثاثیه آن، چراغدان طلای خالص و وسایل آن، آتشدان بُخور،

۹ آتشدان برای سوزاندن قربانی های سوختنی با تمام وسایل آن،

۱۰ لباس مخصوص کهانت برای هارون و پسرانش،

۱۱ روغن مسح و بُخور معطّر برای مکان مقدّس و همه اینها را کاملا همان طور که دستور داده ام، بسازند.»

سبت روز استراحت

۱۲ خداوند به موسی فرمود:

۱۳ «به بنی اسرائیل بگو: سبت، روز مخصوص من و روز استراحت را محترم بدارید. این بین من و شما و تمام نسلهای آینده شما، نشانه ای است تا بدانید که من که خداوند هستم، شما را قوم مخصوص خود نموده ام.

۱۴ شما باید روز سبت را محترم بدارید زیرا این روز برای شما مقدّس است. کسی که حرمت آن را نگاه ندارد، از قوم من اخراج گردد و کسی که در این روز کار کند، باید کشته شود.

۱۵ شما شش روز دارید که در آن کارهای خود را انجام دهید. امّا روز هفتم، روز استراحت و روز مقدّس خداوند است. هرکس که در آن روز کاری انجام بدهد باید کشته شود.

۱۶ قوم ‌اسرائیل باید این روز را به عنوان نشانه پیمان، نگاه دارند.

۱۷ این پیمانی ابدی بین من و قوم اسرائیل می باشد. زیرا من -‌خداوند- آسمان و زمین را در شش روز ساختم و روز هفتم دست از کار کشیدم و استراحت نمودم.»

۱۸ وقتی که خداوند سخنان خود را با موسی در کوه سینا تمام کرد، دو لوح سنگی به او داد که خودش احکام خود را روی آن نوشته بود.

امثال سلیمان باب ۱۳

  ۱ فرزند عاقل تأدیب والدین خود را می پذیرد، امّا شخص خودخواه از پذیرفتن آن خودداری می کند.

 ۲ شخص نیک به خاطر کارهای نیک خود پاداش می گیرد، ولی شخص بداندیش فقط تشنه ظلم است.

 ۳ هر که زبان خود را نگه دارد، جان خود را حفظ می کند، امّا کسی که نسنجیده سخن بگوید، خود را هلاک می کند.

 ۴ آدم تنبل آنچه را که آرزو می کند به دست نمی آورد، امّا شخص زحمتکش کامیاب می شود.

 ۵ شخص درستکار از دروغ گفتن نفرت دارد، امّا آدم شریر رسوا و خوار می شود.

 ۶ صداقتِ مردم درستکار، آنان را حفظ می کند، ولی شرارتِ اشخاص بدکار، آنها را به نابودی می کشاند.

 ۷ بعضی اشخاص، درحالی که چیزی ندارند، وانمود می کنند که ثروتمند هستند، کسانی هم هستند که خود را فقیر نشان می دهند، امّا صاحب ثروت هنگفتی می باشند.

 ۸ ثروت شخص دولتمند صرف حفظ جان او می شود، امّا کسی فقیر را تهدید نمی کند.

 ۹ زندگی شخص نیک مانند چراغ نورانی می درخشد، امّا زندگی گناهکاران مثل چراغی است که در حال خاموشی می باشد.

 ۱۰ تکبّر باعث نزاع می شود، ولی شخص دانا نصیحت را می پذیرد.

 ۱۱ ثروتی که به آسانی به دست بیاید، بزودی از بین می رود، امّا دارایی ای که با کار و کوشش جمع می شود، به تدریج زیاد می گردد.

 ۱۲ آرزویی که انجام آن به تعویق افتاده باشد، دل را بیمار می کند، امّا مرادی که برآورده می شود، خوشی و حیات می بخشد.

 ۱۳ هر که نصیحت را خوار شمارد، بی سزا نمی ماند؛ امّا کسی که از آن پیروی می کند، پاداش می یابد.

 ۱۴ تعلیم شخص دانا چشمه حیات است و انسان را از دام مرگ می رهاند.

 ۱۵ دانایی انسان را محترم می سازد، ولی نتیجه خیانت هلاکت است.

 ۱۶ آدم دانا سنجیده عمل می کند، امّا شخص نادان حماقت خود را نشان می دهد.

 ۱۷ قاصدی که مورد اعتماد نباشد، باعث گرفتاری می شود، امّا پیک امین موجب آرامش می گردد.

 ۱۸ فقر و رسوایی دامنگیر کسی می شود که تأدیب را نمی پذیرد، ولی شخصی که آن را قبول می کند، محترم شمرده می شود.

 ۱۹ رسیدن به آرزو لذّت بخش است، امّا اشخاص نادان در پی آرزوهای پلید خود هستند و نمی خواهند از آنها دست بردارند.

 ۲۰ با اشخاص دانا معاشرت کن و دانا خواهی شد، با مردم نادان همنشین شو و زیان خواهی دید.

 ۲۱ بلا دامنگیر گناهکاران می شود، امّا چیزهای خوب نصیب مردم نیک می گردد.

 ۲۲ شخص نیک حتّی برای نوه های خود میراث بجا می گذارد، امّا ثروتی که گناهکاران اندوخته اند، به مردم درستکار می رسد.

 ۲۳ زمین شخص فقیر ممکن است محصول فراوان بدهد، ولی مردم ظالم آن را از او می ربایند.

 ۲۴ کسی که فرزند خود را تنبیه نمی کند، او را دوست ندارد؛ امّا کسی که فرزند خود را دوست دارد، از تأدیب او کوتاهی نمی کند.

 ۲۵ شخص درستکار از خوراکی که دارد می خورد و سیر می شود، ولی آدم بدکار گرسنگی می کشد.

 

انجیل یوحنا باب ۱۳

  شستن پاهای شاگردان

 ۱ یک روز قبل از عید فصح بود. عیسی فهمید که ساعتش فرا رسیده است و میبایست این جهان را ترک کند و پیش پدر برود. او که همیشه متعلقان خود را در این جهان محبت می نمود، آنها را تا به آخر محبت کرد.

 ۲ وقت شام خوردن بود و شیطان قبلاً یهودای اسخر یوطی پسر شمعون را برانگیخته بود که عیسی را تسلیم نماید.

 ۳ عیسی که می دانست پدر همه چیز را به دست او سپرده و از جانب خدا آمده است و به سوی او می رود،

 ۴ از سر سفره برخاسته لباس خود را کنار گذاشت و حوله ای گرفته به کمر بست.

 ۵ بعد از آن در لگنی آب ریخت و شروع کرد به شستن پاهای شاگردان و خشک کردن آنها با حوله ای که به کمر بسته بود.

 ۶ وقتی نوبت به شمعون پطرس رسید او به عیسی گفت:« ای خداوند، آیا تو می خواهی پاهای مرا بشوئی ؟»

 ۷ عیسی در جواب گفت:« تو اکنون نمی فهمی من چه می کنم ولی بعداً خواهی فهمید.»

 ۸ پطرس گفت:« هرگز نمی گذارم پاهای مرا بشوئی .» عیسی به او گفت:« اگر تو را نشویم تو در من سهمی نخواهی داشت.»

 ۹ شمعون پطرس گفت:« پس ای خداوند، نه تنها پاهای مرا بلکه دستها و سرم را نیز بشو.»

 ۱۰ عیسی گفت:« کسی که غسل کرده است احتیاجی به شستشو ندارد بجز شستن پاهایش. او از سر تا پا تمیز است و شما پاک هستید، ولی نه همه.»

 ۱۱ چون او می دانست چه کسی او را تسلیم خواهد نمود، به همین دلیل گفت همۀ شما پاک نیستید.

 ۱۲ بعد از آنکه پاهای آنان را شست و لباس خود را پوشید و دوباره سر سفره نشست، از آنها پرسید:« آیا فهمی دید برای شما چه کردم؟

 ۱۳ شما مرا استاد و خداوند خطاب می کنید و درست هم می گوئید زیرا که چنین هستم.

 ۱۴ پس اگر من که استاد و خداوند شما هستم پاهای شما را شسته ام شما هم باید پاهای یکدیگر را بشوئید.

 ۱۵ به شما نمونه ای دادم تا همانطور که من با شما رفتار کردم شما هم رفتار کنید.

 ۱۶ یقین بدانید که هیچ غلامی از ارباب خود و هیچ قاصدی از فرستندۀ خویش بزرگتر نیست.

 ۱۷ هر گاه اینرا فهمی دید، خوشا بحال شما اگر به آن عمل نمائید.

 ۱۸ « آنچه می گویم مربوط به همۀ شما نیست. من کسانی را که برگزیده ام می شناسم. اما این پیشگوئی کتاب مقدس باید تحقق یابد: آن کس که با من نان می خورد بر ضد من برخاسته است.

 ۱۹ اکنون پیش از وقوع این را به شما می گویم تا وقتی واقع شود ایمان آورید که من او هستم.

 ۲۰ یقین بدانید هر که، کسی را که من می فرستم بپذیرد مرا پذیرفته است و هر که مرا بپذیرد فرستندۀ مرا پذیرفته است.»

  پیشگویی دربارۀ تسلیم شدن

 ۲۱ وقتی عیسی این را گفت روحاً سخت مضطرب شد و بطور آشکار فرمود:« یقین بدانید که یکی از شما مرا تسلیم دشمنان خواهد کرد.»

 ۲۲ شاگردان با شک و تردید به یکدیگر نگاه می کردند زیرا نمی دانستند اینرا در بارۀ کدام یک از آنها می گوید.

 ۲۳ یکی از شاگردان که عیسی او را دوست می داشت پهلوی او نشسته بود.

 ۲۴ پس شمعون پطرس با اشاره از او خواست از عیسی بپرسد که او در بارۀ کدامی ک از آنها صحبت می کند.

 ۲۵ بنابر این آن شاگرد به عیسی نزدیکتر شده از او پرسید:« ای خداوند، او کیست؟»

 ۲۶ عیسی پاسخ داد:« من این تکۀ نان را به داخل کاسه فرو می برم و به او می دهم، او همان شخص است.»پس وقتی تکۀ نان را به داخل کاسه فرو برد، آنرا به یهودا پسر شمعون اسخریوطی داد.

 ۲۷ همینکه یهودا لقمه را گرفت شیطان وارد وجود او شد. عیسی به او گفت:« آنچه را می کنی زودتر بکن.»

 ۲۸ ولی از کسانیکه بر سر سفره بودند هیچکس نفهمید مقصود او از این سخن چه بود.

 ۲۹ بعضی گمان کردند که چون یهودا مسئول کیسه پول بود عیسی به او می گوید که هر چه برای عید لازم دارند خریداری نماید و یا چیزی به فقرا بدهد.

 ۳۰ به محض اینکه یهودا لقمه را گرفت بیرون رفت و شب بود.

  فرمان تازه

 ۳۱ وقتی یهودا بیرون رفت عیسی گفت:« اکنون پسر انسان جلال مییابد و بوسیلۀ او خدا نیز جلال مییابد

 ۳۲ و اگر خدا بوسیلۀ او جلال یابد خدا نیز او را جلال خواهد داد و این جلال بزودی شروع می شود.

 ۳۳ ای فرزندان من، زمانی کوتاه با شما هستم. آنگاه به دنبال من خواهید گشت و همانطور که به یهودیان گفتم اکنون به شما هم می گویم آنجائیکه من می روم شما نمی توانید بیائید.

 ۳۴ به شما فرمان تازه ای می دهم: یکدیگر را دوست بدارید. همانطور که من شما را دوست داشته ام شما نیز یکدیگر را دوست بدارید.

 ۳۵ اگر نسبت به یکدیگر محبت داشته باشید، همه خواهند فهمید که شاگردان من هستید.»

  پیشگویی انکار پطرس

 ۳۶ شمعون پطرس به او گفت:« ای خداوند، کجا می روی؟» عیسی پاسخ داد:« جائیکه می روم تو حالا نمی توانی به دنبال من بیائی، اما بعدها خواهی آمد.»

 ۳۷ پطرس گفت:« ای خداوند، چرا نمی توانم همین حالا بدنبال تو بیایم؟ من حاضرم جان خود را بخاطر تو بدهم.»

 ۳۸ عیسی به او جواب داد:« آیا حاضری جان خود را به خاطر من بدهی؟ یقین بدان که پیش از بانگ خروس سه بار خواهی گفت که مرا نمی شناسی.»

Go to top