برنامه مطالعه کتاب مقدس

خروج فصل 30 امثال فصل 12 یوحنا فصل 12

خروج باب ۳۰

قربانگاه مخصوص بخور

۱ «قربانگاهی برای سوزانیدن بُخور با چوب اقاقیا بساز.

۲ آن را به صورت چهار گوش بساز. درازایش چهل و پنج سانتیمتر، و ارتفاعش نود سانتیمتر. شاخهایش در چهار گوشه از یک تکه باشند

۳ روی آن و هر چهار طرفش و نیز شاخهایش را با طلای ناب بپوشان و یک حاشیه طلایی نیز به دور آن بساز.

۴ دو حلقه طلایی بساز و آنها را در هر دو طرف زیر حاشیه ها نصب کن تا میله هایی که برای حمل آنهاست از آنها عبور کند.

۵ میله ها را از چوب اقاقیا بساز و آنها را با طلا بپوشان.

۶ این قربانگاه را روبه روی پرده ای که در مقابل صندوق پیمان است بگذار. آنجا جایی است که من با تو ملاقات می کنم.

۷ هر روز صبح وقتی که هارون چراغها را آماده می کند، بُخور معطر روی آن بسوزاند.

۸ او هر شامگاه نیز وقتی که چراغها را روشن می کند، باید این کار را انجام دهد. این هدیه بُخور باید در تمام دورانها بدون وقفه انجام گردد.

۹ در این قربانگاه هیچ بُخور ناپاک نسوزانید و قربانی سوزاندنی، هدیه غلات و هدیه نوشیدنی نگذرانید.

۱۰ هارون باید سالی یک بار با ریختن خون قربانی گناه بر شاخهای قربانگاه آن را پاک نماید. این مراسم باید در تمام دورانها انجام شود. این قربانگاه باید برای خداوند کاملا مقدّس باشد.»

مالیات خیمة مقدس خداوند

۱۱ خداوند به موسی فرمود:

۱۲ «هر وقتی که تو بنی اسرائیل را سرشماری می کنی، هرکس باید بهای جان خود را به من بپردازد تا هنگام سرشماری بلایی بر او واقع نگردد.

۱۳ هرکسی که شمرده می شود، باید مبلغ معیّن شده را بپردازد، این هدیه برای خداوند است.

۱۴ تمام کسانی که شمرده می شوند و بیست سال و یا بیشتر دارند باید همین مبلغ را به من بپردازند.

۱۵ شخص ثروتمند بیشتر ندهد و شخص فقیر هم کمتر از آن ندهد، این بهای جان آنهاست.

۱۶ تو باید این هدایا را از قوم اسرائیل بگیری، جمع کنی و برای خدمت خیمه مقدّس خداوند در حضور من به کار ببری. این هدایا بازخرید جان آنهاست و من از آنها پشتیبانی خواهم کرد.»

حوض برنزی

۱۷ خداوند به موسی فرمود:

۱۸ «حوضی با پایه هایی از برنز برای شست وشو بساز و آن را در وسط خیمه حضور خداوند و قربانگاه بگذار و آب در آن بریز.

۱۹ هارون و پسرانش قبل از اینکه برای تقدیم قربانی های سوختنی نزد قربانگاه بروند،

۲۰ دستها و پاهای خود را در آب حوض بشویند، مبادا هلاک گردند.

۲۱ آنها باید دستها و پاهای خود را بشویند تا نمیرند. این قانون همیشگی برای آنها و جانشینانشان می باشد.»

روغن تقدیس

۲۲ خداوند به موسی فرمود:

۲۳ «از بهترین عطریّات بگیر، شش کیلو مُر چکیده، سه کیلو دارچین معطر، سه کیلو نیشکر معطر،

۲۴ و شش کیلو دارچین مطابق وزن رسمی، به اضافه چهار کیلو روغن زیتون،

۲۵ از اینها عطری با مهارت تمام برای روغن تقدیس درست کن.

۲۶ با این روغن معطر، خیمه مقدّس خداوند، صندوق پیمان،

۲۷ میز و هر آنچه مربوط به آن است، قربانگاه بُخور، چراغدان و آنچه مربوط به ‌آن است،

۲۸ قربانگاه هدایای سوزاندنی و آنچه مربوط به آن است، حوض شست وشو و پایه هایش را تقدیس نما.

۲۹ تمام اینها را به این ترتیب تقدیس نما تا کاملا مقدّس گردند و هرکس که آنها را لمس کند نیز مقدّس خواهد گردید.

۳۰ سپس هارون و پسرانش را برای خدمت من به عنوان کاهن تقدیس کن.

۳۱ به قوم اسرائیل بگو، این روغن مقدّسِ تقدیس، باید در تمام نسلها برای خدمت من مصرف گردد.

۳۲ این روغن نباید روی اشخاص عادی ریخته شود، و شما نباید مطابق دستور آن هیچ مخلوطی مانند آن درست کنید، این روغن مقدّس است و برای شما باید مقدّس باشد.

۳۳ هرکسی که مانند ترکیب آن مخلوط درست کند و هرکس از آن بر بدن کسی دیگر غیراز یک کاهن بمالد، از قوم من اخراج گردد.»

۳۴ خداوند به موسی فرمود: «از عطریّاتی که به تو می گویم از هریک به اندازه مساوی بگیر: مَیعه، اظفار، قِنّه و کُندُر خالص.

۳۵ اینها را مخلوط کن و بُخوری مانند عطر درست کن و نمک نیز بر آن اضافه کن تا پاک و مقدّس باشد.

۳۶ قدری از آن را خوب به صورت پودر بکوب و قدری از آن را جلو صندوق پیمان، در خیمه مقدّس خداوند، جایی که من با شما ملاقات می کنم بگذار، این برای شما کاملا مقدّس باشد.

۳۷ نباید برای خودتان با این ترکیب عطریّات بسازید بلکه این بُخور را به خاطر خداوند، مقدّس بدانید.

۳۸ هرکسی که مطابق ترکیب این بُخور برای خودش بسازد از میان قوم من اخراج گردد.»

 

امثال سلیمان باب ۱۲

  ۱ اگر اشتباهات شخص عاقل را به او بگویی، خوشحال می شود؛ امّا احمق از انتقاد نفرت دارد.

 ۲ خداوند از مردم خیرخواه خشنود است، امّا کسانی را که نقشه های شیطانی می کشند، محکوم می کند.

 ۳ انسان از بدی به جایی نمی رسد، امّا مردم درستکار ثابت و استوار خواهند بود.

 ۴ زن پاکدامن مایه سرافرازی و شادی شوهرش می باشد. امّا زنی که موجب شرمندگی شوهرش می شود، مانند سرطان استخوان است.

 ۵ راستگویان، با انصاف با تو برخورد می کنند، امّا نیّت شریران این است که تو را گول بزنند.

 ۶ سخنان شخص شریر کشنده است، امّا سخنان شخص نیکو تهدید شدگان را رهایی می بخشد.

 ۷ مردم شریر هلاک می شوند و نسل آنها باقی نمی ماند، ولی نسل مردم نیک پایدار خواهند بود.

 ۸ شخص عاقل مورد احترام همه است، امّا مردم احمق خوار می شوند.

 ۹ اگر انسان یک شخص معمولی باشد و به اندازه احتیاجش داشته باشد، بهتر از این است که خود را آدم بزرگی نشان بدهد ولی نان شب نداشته باشد.

 ۱۰ شخص نیکو برای جان حیوانات خود هم فکر می کند، امّا مردم شریر به آنها ظلم می کنند.

 ۱۱ زارع پرکار آذوقه فراوان خواهد داشت، امّا کسی که وقت خود را بیهوده تلف می کند، احمق است.

 ۱۲ تنها چیزی که مردم شریر می خواهند، این است که کارهای ظالمانه انجام دهند، امّا کارهای مردم نیک نتایج خوبی خواهد داشت.

 ۱۳ مردم شریر به وسیله حرفهای خود گرفتار می شوند، امّا شخص عادل از گرفتاری نجات پیدا می کند.

 ۱۴ اجرت و پاداش هرکس مربوط به حرفهایی است که می زند و کارهایی که انجام می دهد. هرچه بکاری همان را درو می ‌کنی.

 ۱۵ مردم احمق خیال می کنند که همه چیز را خوب می دانند، امّا مردم عاقل به نصایح دیگران توجّه می کنند.

 ۱۶ احمق خشم خود را فوراً ظاهر می کند، امّا مردم عاقل بی احترامی و توهین را نادیده می گیرند.

 ۱۷ وقتی که حقیقت را می گویید، عدالت انجام می شود؛ ولی دروغ، عدالت را زیر پا می گذارد.

 ۱۸ سخنی که از روی نادانی گفته شود مثل شمشیر تیز قلب انسان را جریحه دار می کند، امّا سخنان عاقلان دل را التیام می بخشد.

 ۱۹ عمر دروغ کوتاه است، امّا راستی تا ابد استوار می ماند.

 ۲۰ کسانی که افکار شیطانی دارند، دلشان پر از فریب است، امّا آنانی که کارهای نیکو می کنند، خوشحال می شوند.

 ۲۱ برای مردم درستکار واقعه بد رخ نمی دهد، امّا شریران همیشه در زحمت هستند.

 ۲۲ خداوند از دروغگویان متنفّر است، امّا از مردم درستکار خشنود است.

 ۲۳ شخص حکیم، دانش خود را آشکار نمی کند، امّا احمق فوراً نادانی خود را ظاهر می سازد.

 ۲۴ سعی و کوشش به تو قدرت و توانایی می بخشد، امّا تنبلی تو را به بردگی می اندازد.

 ۲۵ نگرانی، شادی را از بین می برد، ولی سخنان خوب دل را شاد می سازد.

 ۲۶ مردم درستکار، راهنمای دوستان خود هستند، امّا راه شریران گمراه کننده است.

 ۲۷ مردم تنبل حتّی شکار خود را هم کباب نمی کنند، امّا مردم زرنگ از هر فرصتی استفاده می کنند.

 ۲۸ عدالت و راستی، راه زندگی و نادرستی، راه مرگ و نابودی است.

 

انجیل یوحنا باب ۱۲

  تدهین عیسی به وسیلۀ مریم

 ۱ شش روز قبل از عید فصح، عیسی به بیت عنیا، محل زندگی ایلعازر یعنی همان کسی که او را پس از مردن زنده کرده بود، آمد.

 ۲ آنها در آنجا برای او شامی تهیه دیدند. مرتا خدمت می کرد و ایلعازر با مهمانان پهلوی عیسی بر سر سفره نشست.

 ۳ آنگاه مریم پیمانه ای از عطر بسیار گرانبها که روغن سنبل خالص بود آورد و بر پاهای عیسی ریخت و با گیسوان خود آنها را خشک کرد بطوریکه آن خانه از بوی عطر پر شد.

 ۴ در این وقت یهودای اسخریوطی پسر شمعون که یکی از حواریون عیسی بود و بزودی او را تسلیم می کرد گفت:

 ۵ « چرا این عطر به قیمت سی و پنج هزار ریال فروخته نشد تا پول آن به فقرا داده شود؟»

 ۶ او این را از روی دلسوزی برای فقرا نگفت بلکه باین دلیل گفت که خودش مسئول کیسۀ پول و شخص دزدی بود و از پولی که به او می دادند برمی داشت.

 ۷ عیسی گفت:« با او کاری نداشته باش، بگذار آنرا تا روزی که مرا دفن می کنند نگهدارد.

 ۸ فقرا همیشه در بین شما خواهند بود اما من همیشه با شما نخواهم بود.»

  توطئه علیه ایلعازر

 ۹ عدۀ زیادی از یهودیان شنیدند که عیسی در آنجا است. پس آمدند تا نه تنها عیسی بلکه ایلعازر را هم که زنده کرده بود ببینند.

 ۱۰ بنابر این سران کاهنان تصمیم گرفتند که ایلعازر را نیز بکشند،

 ۱۱ زیرا او باعث شده بود بسیاری از یهودیان از رهبران خود روگردان شده به عیسی ایمان آورند.

  ورود مظفرانۀ عیسی به اورشلیم

 ۱۲ فردای آنروز جمعیت بزرگی که برای عید آمده بودند وقتی شنیدند عیسی در راه اورشلیم است،

 ۱۳ شاخه های نخل به دست گرفتند و به استقبال او رفتند. آنها فریاد می کردند:« هوشیعانا، فرخنده باد پادشاه اسرائیل که بنام خداوند می آید.»

 ۱۴ عیسی کرۀ الاغی یافت و بر آن سوار شد، چنانکه کلام خدا میفرماید:

 ۱۵ « ای دختر صهیون، دیگر نترس، اکنون پادشاه تو که بر کره الاغی سوار است می آید.»

 ۱۶ در ابتدا مقصود این چیزها برای شاگردان روشن نبود اما پس از آنکه عیسی به جلال رسید آنها بیاد آوردند که این چیزها در بارۀ او نوشته شده بود و همانطور هم آنها برای او انجام داده بودند.

 ۱۷ موقعیکه عیسی ایلعازر را صدا زد و زنده از قبر بیرون آورد، عدۀ زادی حضور داشتند. آنها انچه را که دیده و شنیده بودند نقل کردند.

 ۱۸ به این دلیل آن جمعیت بزرگ به استقبال عیسی آمدند، زیرا شنیده بودند که عیسی این معجزه را انجام داده بود.

 ۱۹ فریسیان به یکدیگر گفتند:« نمی بینید که هیچ کاری از شما ساخته نیست؟ تمام دنیا به دنبال او رفته است.»

  یونانیان می خواهند عیسی را ببینند

 ۲۰ در میان کسانیکه برای عبادت عید به اورشلیم آمده بودند عده ای یونانی بودند.

 ۲۱ آنها نزد فیلیپس که اهل بیت صیدای جلیل بود آمدند و گفتند:« ای آقا، ما می خواهیم عیسی را ببینیم.»

 ۲۲ فیلیپس رفت و اینرا به اندریاس گفت و آن وقت هر دوی آنها رفتند و به عیسی گفتند.

 ۲۳ عیسی به آنها گفت:« ساعت آن رسیده است که پسر انسان جلال یابد.

 ۲۴ یقین بدانید که اگر دانۀ گندم بداخل خاک نرود و نمیرد، هیچوقت از یک دانه بیشتر نمی شود اما اگر بمیرد دانه های بی شماری ببار می آورد.

 ۲۵ کسی که جان خود را دوست دارد انرا از دست میدهد و کسی که در این جهان از جان خود بگذرد آنرا تا به حیات جاودانی حفظ خواهد کرد.

 ۲۶ اگر کسی می خواهد مرا خدمت کند باید به دنبال من بیاید و هر جا من باشم خادم من نیز در آنجا با من خواهد بود و اگر کسی مرا خدمت کند پدر من او را سرافراز خواهد کرد.

  عیسی دربارۀ مرگ خود سخن می گوید

 ۲۷ اکنون جان من در اضطراب است. چه بگویم ؟ آیا بگویم:« ای پدر مرا از این ساعت برهان؟» اما برای همین منظور من به این ساعت رسیده ام.

 ۲۸ ای پدر، نام خود را جلال بده.» در آن وقت صدائی از آسمان رسید که می گفت:« آن را جلال داده ام و باز هم جلال خواهم داد.»

 ۲۹ گروهی که آنجا ایستاده بودند گفتند:« صدای رعد بود.» و دیگران گفتند:« فرشته ای با او سخن گفت.»

 ۳۰ عیسی در جواب گفت:« این صدا بخاطر شما آمد، نه بخاطر من.

 ۳۱ اکنون موقع داوری این جهان است و حکمران این جهان بیرون رانده می شود.

 ۳۲ وقتی از زمین بالا برده می شوم همۀ آدمیان را بسوی خود خواهم کشید.»

 ۳۳ عیسی این را در اشاره به نوع مرگی که در انتظارش بود گفت.

 ۳۴ مردم به او گفتند:« تورات به ما تعلیم میدهد که مسیح تا به ابد زنده می ماند. پس تو چگونه می گوئی که پسر انسان باید بالا برده شود؟ این پسر انسان کیست؟»

 ۳۵ عیسی به آنان گفت:« فقط تا زمانی کوتاه نور با شما است. تا وقتی این نور با شما است راه بروید مبادا تاریکی شما را فرا گیرد. کسی که در تاریکی راه می رود نمی داند به کجا می رود.

 ۳۶ تا زمانی که نور را دارید به نور ایمان بیاورید تا فرزندان نور شوید.» عیسی این را گفت و از پیش آنان رفت و پنهان شد.

  بی ایمانی یهودیان

 ۳۷ با وجود معجزات بسیاری که در حضور آنان انجام داد آنها به او ایمان نیاوردند،

 ۳۸ تا سخن اشعیاء پیامبر تحقق یابد که گفته بود:« ای خداوند، آیا پیام ما را کسی باور نموده و آیا قدرت خداوند به احدی مکشوف گردیده است؟»

 ۳۹ پس آنها نتوانستند ایمان آورند، زیرا اشعیاء باز هم فرموده است:

 ۴۰ « چشمان آنها را نابینا و دلهایشان را سخت گردانیده است تا با چشمان خود نبینند و با دلهای خود نفهمند و بسوی من باز نگردند تا ایشان را شفا دهم.»

 ۴۱ اشعیاء این را فرمود زیرا جلال عیسی را دید و در بارۀ او سخن گفت.

 ۴۲ با وجود این بسیاری از بزرگان یهود به او گرویدند ولی به خاطر فریسیان و از ترس آنکه مبادا از کنیسه اخراج شوند به ایمان خود اقرار نمی کردند،

 ۴۳ زیرا آنان تعریف و تمجید از انسان را بیش از حرمت و عزتی که از جانب خدا است دوست می داشتند.

  داوری به وسیلۀ کلام عیسی

 ۴۴ پس عیسی با صدای بلند گفت:« هر که به من ایمان بیاورد نه فقط به من بلکه به فرستندۀ من نیز ایمان آورده است.

 ۴۵ هر که مرا می بیند فرستندۀ مرا دیده است.

 ۴۶ من نوری هستم که به جهان آمده ام تا هر که به من ایمان آورد در تاریکی نماند،

 ۴۷ اما اگر کسی سخنان مرا بشنود و اطاعت نکند، من در حق او داوری نمی کنم زیرا نیامده ام تا جهان را محکوم سازم بلکه تا جهان را نجات بخشم.

 ۴۸ داوری هست که هر که مرا رد کند و سخنانم را نپذیرد او را محکوم می سازد. سخنانی که من گفتم در روز آخر او را محکوم خواهد ساخت.

 ۴۹ چون من از خود سخن نمی گویم بلکه پدری که مرا فرستاده است به من فرمان داد که چه بگویم و چگونه صحبت کنم

 ۵۰ و من می دانم که فرمان او حیات جاودانی است. پس آنچه من می گویم کاملاً همان چیزی است که پدر به من گفته است.»

Go to top