برنامه مطالعه کتاب مقدس

خروج فصل 29 امثال فصل 11 یوحنا فصل 11

خروج باب ۲۹

مراسم تقدیس هارون و پسرانش برای مقام کهانت

۱ «این است آنچه که تو باید برای دستگذاری هارون و پسرانش انجام دهی تا آنها را برای خدمت کهانت تقدیس نمایی. یک گاو نر و دو قوچ بی عیب انتخاب نما.

۲ از آرد گندم بسیار خوب، نان فطیر بپز، بعضی را با روغن زیتون بپز، مقداری هم بدون روغن زیتون، و مقداری نیز به شکل کلوچه های نازک که روی آن روغن مالیده شده باشد، تهیّه کن.

۳ آنها را داخل سبد بگذار و وقتی گاو نر و دو قوچ را برای من قربانی می کنی آنها را نیز تقدیم نما.

۴ «هارون و پسرانش را به در خیمه مقدّس خداوند بیاور و آنها را با آب غسل بده.

۵ سپس لباس کهانت، یعنی پیراهن، جامه مخصوص کاهنان، ردایی که بر جامه مخصوص کاهنان قرار می گیرد، سینه پوش و کمربند را به هارون بپوشان.

۶ دستار را بر سرش بگذار و نشانه مقدّس را که بر آن عبارت وقف شده برای خداوند حک شده، بر دستار نصب کن.

۷ بعد روغن مقدّس را بر سر او بریز و او را تقدیس نما.

۸ «پس پسران هارون را نیز جلو بیاور و پیراهن مخصوص را به آنها بپوشان.

۹ سپس کمربند را به کمر آنها ببند و دستار بر سرشان بگذار. کهانت برای هارون و پسرانش یک امر واجب دایمی ‌خواهد بود. پس به این ترتیب هارون و پسرانش را برای خدمت کهانت تقدیس نما.

۱۰ «گاو نر را جلوی در خیمه مقدّس خداوند بیاور و هارون و پسرانش دستهای خود را بر سر آن بگذارند.

۱۱ سپس تو گاو نر را در حضور من، جلوی در خیمه حضور خداوند ذبح کن.

۱۲ کمی ‌از خونش را با انگشت خود بر شاخهای قربانگاه بمال و بقیّه را بر پایه های قربانگاه بریز.

۱۳ آنگاه تمام چربی که روده ها را پوشانیده و بهترین قسمت جگر و دو قلوه و چربی آن را بگیر و بر روی قربانگاه بسوزان،

۱۴ امّا گوشت و پوست و سرگین گاو نر را بیرون اردوگاه با آتش بسوزان، چون قربانی گناه است.

۱۵ «یکی از قوچها را بگیر و به هارون و پسرانش بگو که دستهای خود را روی سر قوچ بگذارند،

۱۶ سپس سر قوچ را ببر و خونش را بگیر و آن را گرداگرد قربانگاه بپاش.

۱۷ بعد قوچ را تکه تکه کن، و شکمبه، روده ها و پاچه هایش را بشوی و آنها را روی سر و هریک از تکه ها بگذار.

۱۸ تمام قوچ را به عنوان قربانی سوختنی بر قربانگاه بسوزان. عطر این قربانی مرا خشنود می سازد.

۱۹ «سپس قوچ دوم را بگیر و هارون و پسرانش دستهای خود را بر سر قوچ بگذارند،

۲۰ و سر قوچ را بِبُر و قسمتی از خون آن را به نرمه گوش راست هارون و پسرانش، و همچنین به انگشت شَصتِ دستِ راست و انگشت شَصت پای راست ایشان بمال. باقیمانده خون را گرداگرد قربانگاه بپاش.

۲۱ مقداری از خونی را که بر روی قربانگاه هست بگیر و قدری روغن مسح برداشته بر هارون و پسرانش و بر لباسهای او و پسران هارون و لباسهای آنها بمال تا او و پسرانش و لباسهایشان تقدیس گردند.

۲۲ «سپس چربی و دنبه قوچ، چربی ای که روده ها را می پوشاند، بهترین قسمت جگر، دو قلوه و چربی ای را که روی آنها می باشد و ران راست را ببر.

۲۳ و از سبد نانی که به من تقدیم شده یک نان از هر نوع بردار: یکی از نانهای با روغن زیتون و یکی بدون آن و یک عدد کلوچه.

۲۴ اینها را به دست هارون و پسرانش بده و به آنها بگو که آنها را به عنوان هدیه مخصوص به من تقدیم کنند.

۲۵ سپس تو اینها را از دست آنان بگیر و بر بالای قربانی سوختنی بسوزان تا عطر خوشبو برای من باشد.

۲۶ «بعد سینه قوچ را بگیر و به عنوان هدیه مخصوص به من تقدیم نما. این قسمت سهم تو می باشد.

۲۷ «زمانی که یک کاهن دستگذاری می شود، سینه و ران راست قوچی که برای دستگذاری قربانی شده باشد، باید به عنوان هدیه مخصوص به من تقدیم گردد و برای کاهنان کنار گذاشته شود.

۲۸ این قانون تغییرناپذیر است که وقتی قوم من هدیه سلامتی می گذرانند، سینه و ران راست آن از آن کاهنان است. این هدیه قوم به خداوند است.

۲۹ «لباسهای کهانت هارون بعد از مرگ او به پسرانش تعلّق خواهد داشت تا در وقت دستگذاری آنها را بپوشند.

۳۰ پسر هارون که به عنوان کاهن جانشین او می شود تا به خیمه مقدّس خداوند داخل شده و خدمت کهانت را انجام دهد، باید این لباسها را به مدّت هفت روز بپوشد.

۳۱ «گوشت قوچی را که در مراسم دستگذاری هارون و پسرانش قربانی شده در مکان مقدّس با آب بپز.

۳۲ هارون و پسرانش آن گوشت را با نانی که در سبد می باشد در ورودی خیمه مقدّس خداوند بخورند.

۳۳ آنها باید خوراکی را که در مراسم دستگذاری و آمرزش آنها آماده شده به تنهایی بخورند. فقط کاهنان می توانند این غذا را بخوردند، چون مقدّس است.

۳۴ اگر چیزی از گوشت و یا نان مراسم دستگذاری تا صبح باقی بماند، باید آن را با آتش بسوزانی. آنها نباید خورده شود، زیرا مقدّس است.

۳۵ «هارون و پسرانش را مدّت هفت روز درست همان طور که به تو دستور داده ام، تقدیس نما.

۳۶ هر روز باید یک گاو نر برای آمرزش گناهان قربانی کنی تا قربانگاه را پاک گردانی. سپس آن را با روغن زیتون تقدیس کن تا مقدّس گردد.

۳۷ این کار را تا مدّت هفت روز، هر روز انجام بده. آنگاه قربانگاه کاملا مقدّس می گردد، و هرکس یا هر چیز که قربانگاه را لمس نماید توسط قدرت قدّوسیّت آن آسیب خواهد دید.

قربانی روزانه

۳۸ «هر روز باید دو برّه یک ساله را بر قربانگاه قربانی کنی.

۳۹ یک برّه را صبح و دیگری را غروب قربانی کن،

۴۰ با برّه اول یک کیلو آرد نرم و یک لیتر روغن خالص زیتون تقدیم نما و نیز یک لیتر شراب برای هدیه نوشیدنی تقدیم کن.

۴۱ برّه دوم را شامگاهان مانند برّه اول، به همراه یک کیلو آرد نرم و یک لیتر روغن خالص زیتون و یک لیتر شراب قربانی نما تا عطر خوشبو و قربانی سوختنی برای من باشد.

۴۲ این قربانی سوختنی باید برای همیشه جلوی در ورودی خیمه مقدّس خداوند در حضور خداوند، جایی که من بر شما ظاهر می شوم و با شما سخن می گویم تقدیم شود.

۴۳ من در آنجا با بنی اسرائیل ملاقات خواهم نمود و نور حضور من آنجا را مقدّس خواهد گردانید.

۴۴ من خیمه و قربانگاه را تقدیس خواهم گردانید، و هارون و پسرانش را برای خدمت به عنوان کاهنان تقدیس می نمایم.

۴۵ من در میان بنی اسرائیل ساکن شده خدای ایشان خواهم بود.

۴۶ آنها خواهند دانست که من خداوند خدای ایشان هستم که ایشان را از مصر بیرون آوردم بنا بر این در میان ایشان ساکن خواهم شد. من خداوند خدای ایشان هستم.

۴۷ آیه چهل و هفت در این ترجمه وجود ندارد.

 

امثال سلیمان باب ۱۱

  ۱ خداوند از ترازوی نادرست نفرت دارد. امّا از وزنه درست خشنود می گردد.

 ۲ مردم متکبّر خیلی زود شرمنده خواهند شد، امّا مردم حکیم فروتن هستند.

 ۳ صداقت مردم درستکار آنها را هدایت می کند، ولی شخص خیانتکار به وسیله ناراستی خود هلاک می شود.

 ۴ ثروت در هنگام مرگ هیچ فایده ای برای تو ندارد، ولی درستکاری موجب رستگاری تو خواهد شد.

 ۵ درستکاری، زندگی شخص درستکار را آسانتر می سازد، امّا شخص شریر از شرارت خود هلاک می شود.

 ۶ درستکاری، مردم امین را نجات می دهد، ولی خیانتکار در طمع خود گرفتار می شود.

 ۷ وقتی که شخص شریر می میرد، امیدها و آرزوهایش هم با او می میرند. اعتماد به ثروت نتیجه ای نخواهد داشت.

 ۸ مردم درستکار از مشکلات آزاد می شوند و مردم شریر به جای آنها گرفتار می گردند.

 ۹ سخنان مردم بی خدا موجب هلاکت تو می گردد، ولی دانش مردم عاقل می تواند تو را نجات دهد.

 ۱۰ وقتی مردم درستکار موفّق می شوند، تمام مردم شهر شادمان می گردند و وقتی که شریران می میرند، مردم از خوشحالی فریاد می زنند.

 ۱۱ دعای خیر مردم درستکار، سبب رونق شهر می شود، ولی سخنان شریران موجب نابودی شهر می گردد.

 ۱۲ کوچک کردن دیگران، کار احمقانه ای است. کسی که داناست، ساکت می ماند.

 ۱۳ سخن چین نمی تواند رازی را پیش خود نگه دارد، ولی می توانی به کسی که امین است، اعتماد کنی.

 ۱۴ ملّت بدون رهبر سقوط می کند، ولی زیادی مشاوران موجب امنیّت است.

 ۱۵ ضمانت وام شخص غریب پشیمانی می آورد. بهتر است خودت را در چنین کارهایی گرفتار نکنی.

 ۱۶ زن شریف محترم شمرده می شود، امّا زن بی عفّت باعث شرمساری است. مردمان تنبل هرگز پول نخواهند داشت، امّا مردمان پرتلاش ثروتمند خواهند شد.

 ۱۷ اگر مهربان باشی خود را عزیز می ‌کنی و اگر ستمگر باشی به خودت صدمه می زنی.

 ۱۸ مردم شریر چیز با ارزشی به دست نمی آورند ولی اگر درستکار باشی حتماً پاداش آن را خواهی گرفت.

 ۱۹ کسی که تصمیم بگیرد درستکار باشد، رستگار خواهد شد، ولی کسی که از شرارت پیروی کند، نابود خواهد گردید.

 ۲۰ خداوند از اشخاص کجرو نفرت دارد، امّا نیکوکاران را دوست می دارد.

 ۲۱ مطمئن باش که مردم شریر مجازات می شوند، ولی درستکاران نجات خواهند یافت.

 ۲۲ زیبایی زن نادان، مثل حلقه طلا در پوزه خوک است.

 ۲۳ آرزوی مردم نیک همیشه خیر است، امّا نتیجه آرزوی شریران خشم و غضب خداست.

 ۲۴ برخی از مردم، پول خود را سخاوتمندانه خرج می کنند ولی دارایی آنها بیشتر می شود. برخی خیلی خسیس هستند و هر روز فقیرتر می شوند.

 ۲۵ سخاوتمند باش تا کامیاب شوی. کسی که دیگران را سیراب می کند، خودش هم سیراب می شود.

 ۲۶ مردم کسی ‌را که غلّه خود را انبار می کند تا گرانتر بفروشد، لعنت می کنند. امّا برای کسی که آن را می فروشد، دعای خیر می کنند.

 ۲۷ اگر نیّت تو خیر است، مردم به تو احترام می گذارند. ولی اگر دنبال شر می گردی، خودت به آن دچار می شوی.

 ۲۸ کسانی که بر ثروت خود توکّل دارند، مانند برگهای پاییزی سقوط می کنند، امّا مردمان درستکار، مانند برگهای بهاری سبز و خرّم خواهند بود.

 ۲۹ کسی که اهل خانه خود را ناراحت کند، عاقبت به جایی نمی رسد. مردم نادان همیشه غلام مردم حکیم خواهند بود.

 ۳۰ نیکویی حیات می بخشد، امّا شرارت آن را دور می کند.

 ۳۱ مردم نیک در این دنیا به نتیجه کارهای خود خواهند رسید، پس اطمینان داشته باشید که مردم شریر و گناهکار مجازات خواهند شد.

 

انجیل یوحنا باب ۱۱

  مرگ ایلعازر

 ۱ مردی بنام ایلعازر از اهالی بیت عنیا یعنی دهکده مریم و خواهرش مرتا، مریض بود.

 ۲ مریم همان بود که به پاهای خداوند عطر ریخت و آنها را با گیسوان خود خشک کرد و اکنون برادرش ایلعازر بیمار بود.

 ۳ پس خواهرانش برای عیسی پیغام فرستادند که:« ای خداوند، آن کسی که تو او را دوست داری بیمار است.»

 ۴ وقتی عیسی این را شنید گفت:« این بیماری به مرگ او منجر نخواهد شد بلکه وسیله ای برای جلا ل خدا است تا پسر خدا نیز از این راه جلال یابد.»

 ۵ عیسی مرتا و خواهر او و ایلعازر را دوست می داشت.

 ۶ پس وقتی از بیماری ایلعازر با خبر شد دو روز دیگر در جائیکه بود توقف کرد

 ۷ و سپس به شاگردان گفت:« بیائید باز هم به یهودیه برویم.»

 ۸ شاگردان به او گفتند:« ای استاد، هنوز از آن وقت که یهودیان می خواستند تو را سنگسار کنند چیزی نگذشته است. آیا باز هم می خواهی به آنجا بروی؟»

 ۹ عیسی پاسح داد:« آیا یک روز دوازده ساعت نیست؟ کسی که در روز راه می رود لغزش نمی خورد زیرا نور این جهان را می بیند.

 ۱۰ اما اگر کسی در شب راه برود می لغزد زیرا در او هیچ نوری وجود ندارد.»

 ۱۱ عیسی این را گفت و افزود:« دوست ما ایلعازر خوابیده است اما من می روم تا او را بیدار کنم.»

 ۱۲ شاگردان گفتند:« ای خداوند، اگر او خواب باشد حتماً خوب خواهد شد.»

 ۱۳ عیسی از مرگ او سخن می گفت اما آنها تصور کردند مقصود او خواب معمولی است.

 ۱۴ آنگاه عیسی بطور واضح به آنها گفت :« ایلعازر مرده است.

 ۱۵ بخاطر شما خوشحالم که آنجا نبودم چون حالا می توانید ایمان بیاورید. بیائید پیش او برویم.»

 ۱۶ توما که او را دوقلو می گفتند به سایر شاگردان گفت:« بیائید ما هم برویم تا با او بمیریم.»

  عیسی قیامت و حیات است

 ۱۷ وقتی عیسی به آنجا رسید معلوم شد که چهار روز است او را دفن کرده اند.

 ۱۸ بیت عنیا کمتر از نیم فرسنگ از اورشلیم فاصله داشت

 ۱۹ و بسیاری از یهودیان نزد مرتا و مریم آمده بودند تا بخاطر مرگ برادرشان آنها را تسلی دهند.

 ۲۰ مرتا به محض آنکه شنید عیسی در راه است برای استقبال او بیرون رفت ولی مریم در خانه ماند.

 ۲۱ مرتا به عیسی گفت:« خداوندا، اگر تو اینجا می بودی برادرم نمیمرد.

 ۲۲ با وجود این می دانم که الان هم هر چه از خدا بخواهی به تو عطا خواهد کرد.»

 ۲۳ عیسی گفت:« برادرت باز زنده خواهد شد.»

 ۲۴ مرتا گفت:« می دانم که او در روز قیامت زنده خواهد شد.»

 ۲۵ عیسی گفت:« من قیامت و حیات هستم. کسی که بمن ایمان بیاورد حتی اگر بمیرد، حیات خواهد داشت

 ۲۶ و کسی که زنده باشد و به من ایمان بیآورد هرگز نخواهد مرد. آیا این را باور می کنی؟»

 ۲۷ مرتا گفت:« آری، خداوندا، من ایمان دارم که تو مسیح و پسر خدا هستی که می باید به جهان بیاید.»

  عیسی گریه می کند

 ۲۸ پس از اینکه این را گفت رفت و خواهر خود مریم را صدا کرد و به طور پنهانی به او گفت:« استاد آمده است و تو را می خواهد.»

 ۲۹ وقتی مریم این را شنید فوراً بلند شد و به طرف عیسی رفت.

 ۳۰ عیسی هنوز به دهکده نرسیده بود بلکه در همان جائی بود که مرتا به دیدن او رفت.

 ۳۱ یهودیانی که برای تسلی دادن به مریم در خانه بودند وقتی دیدند که او با عجله برخاسته و از خانه بیرون می رود به دنبال او رفتند و با خود می گفتند که او می خواهد به سر قبر برود تا در آنجا گریه کند.

 ۳۲ همینکه مریم به جائیکه عیسی بود آمد و او را دید، به پاهای او افتاده گفت:« خداوندا، اگر در اینجا می بودی برادرم نمی مرد.»

 ۳۳ عیسی وقتی او و یهودیانی را که همراه او بودند گریان دید از دل آهی کشید و سخت متأثر شد

 ۳۴ و پرسید:« او را کجا گذاشته اید؟» جواب دادند:« خداوندا، بیا و ببین.»

 ۳۵ اشک از چشمان عیسی سرازیر شد.

 ۳۶ یهودیان گفتند:« ببینید چقدر او را دوست داشت!»

 ۳۷ اما بعضی گفتند:« آیا این مرد که چشمان کور را باز کرد نمی توانست کاری بکند که جلوی مرگ ایلعازر را بگیرد.

  ایلعازر زنده می شود

 ۳۸ پس عیسی در حالیکه از دل آه می کشید به سر قبر آمد. قبر غاری بود که سنگی جلوی آن گذاشته بودند.

 ۳۹ عیسی گفت:« سنگ را بردارید.» مرتا خواهر ایلعازر گفت:« خداوندا، الان چهار روز از مرگ او می گذرد و متعفن شده است.»

 ۴۰ عیسی به او گفت:« آیا بتو نگفتم که اگر ایمان داشته باشی جلال خدا را خواهی دید؟»

 ۴۱ پس سنگ را از جلوی قبر برداشتند. آنگاه عیسی به آسمان نگاه کرد و گفت:« ای پدر، تو را شکر می کنم که سخن مرا شنیده ای .

 ۴۲ من می دانستم که تو همیشه سخن مرا میشنوی ولی به خاطر کسانی که اینجا ایستاده اند این را گفتم تا آنها ایمان بیاورند که تو مرا فرستاده ای.»

 ۴۳ پس از این سخنان، عیسی با صدای بلند فریاد زد:« ای ایلعازر ، بیرون بیا»

 ۴۴ آن مرده، در حالیکه دستها و پاهایش با کفن بسته شده و صورتش با دستمالی پوشیده بود، بیرون آمد. عیسی به آنها گفت:« او را باز کنید و بگذارید برود.»

  توطئه علیه عیسی

 ۴۵ بسیاری از یهودیانی که برای دیدن مریم آمده بودند، وقتی آنچه را عیسی انجام داد مشاهده کردند، به او ایمان آوردند.

 ۴۶ اما بعضی از آنها پیش فریسیان رفتند و کارهائی را که عیسی انجام داده بود به آنها گزارش دادند.

 ۴۷ فریسیان و سران کاهنان با شورای بزرگ یهود جلسه ای تشکیل دادند و گفتند: « چه باید کرد؟ این مرد معجزات زیادی می کند.

 ۴۸ اگر او را همینطور آزاد بگذاریم همۀ مردم به او ایمان خواهند آورد و آنوقت رومیان خواهند آمد و جا و ملت ما را خواهند گرفت.»

 ۴۹ یکی از آنها یعنی قیافا که در آن سال کاهن اعظم بود گفت:« شما اصلاً چیزی نمی دانید.

 ۵۰ متوجه نیستید که لازم است یک نفر بخاطر قوم بمیرد تا ملت ما بکلی نابود نشود.»

 ۵۱ او این سخن را از خود نگفت بلکه چون در آن سال کاهن اعظم بود پیشگوئی کرد که عیسی میباید در راه قوم یهود بمیرد

 ۵۲ و نه تنها در راه آن قوم بلکه تا فرزندان خدا را که پراکنده هستند بصورت یک بدن واحد بهم بپیوندد.

 ۵۳ از آن روز به بعد آنها توطئه قتل او را چیدند.

 ۵۴ بعد از آن عیسی دیگر به طور علنی در بین یهودیان رفت و آمد نمی کرد بلکه از آن جا به ناحیه ای نزدیک بیابان به شهری بنام افرایم رفت و با شاگردان خود در آنجا ماند.

 ۵۵ عید فصح یهودیان نزدیک بود و عدۀ زیادی از آبادی های اطراف به اورشلیم آمدند تا قبل از عید خود را تطهیر نمایند.

 ۵۶ آنها در جستجوی عیسی بودند و در معبد به یکدیگر می گفتند« او به جشن نخواهد آمد. نظر شما چیست؟»

 ۵۷ اما سران کاهنان و فریسیان دستور داده بودند که هر که بداند عیسی کجا است اطلاع دهد تا او را دستگیر نمایند.

Go to top