برنامه مطالعه کتاب مقدس

خروج فصل 28 امثال فصل 10 یوحنا فصل 10

خروج باب ۲۸

لباس کاهنان

۱ «برادرت هارون و پسرانش ناداب، ابیهو، العازار و ایتامار را از بقیّه قوم اسرائیل جدا کن و به حضور من بیاور تا به عنوان کاهن مرا خدمت نمایند.

۲ برای برادرت هارون لباس کهانت تهیّه کن تا به او وقار و جلال ببخشد.

۳ به استادکاران ماهری که مهارت خود را مدیون من هستند بگو، لباسهای هارون را درست کنند تا او تقدیس شود و به عنوان کاهن مرا خدمت نماید.

۴ لباسهایی که آنها باید تهیّه کنند از این قرار است: سینه پوش، جامه مخصوص کاهنان، ردا، پیراهن بلند نقش دوزی شده، دستار و کمربند. آنها باید برای برادرت هارون و پسرانش لباسهای کهانت تهیّه کنند تا آنها به عنوان کاهنان در خدمت من باشند.

۵ لباسها باید از نخهای طلا و پشم به رنگهای بنفش، ارغوانی و قرمز و کتان ظریف درست شوند.

۶ «جامه مخصوص کاهنان باید از نخهای طلا و با پشم به رنگهای بنفش، ارغوانی و قرمز و کتان خوش بافت تهیّه و به طرزی هنرمندانه ای طراحی شده باشند.

۷ دو بند از دو طرف شانه ها به سینه پوش متّصل و در عقب به هم بسته شوند.

۸ یک کمربند به همان ترتیب از طلا و نخهای بنفش و ارغوانی و قرمز و کتان خوش بافت به آن وصل باشد.

۹ دو قطعه سنگ عقیق تهیّه کن و اسامی ‌دوازده پسران یعقوب را بر روی آنها حک کن.

۱۰ شش اسم بر روی یک سنگ و شش اسم بر روی سنگ دیگر، به ترتیب زمان تولّدشان.

۱۱ یک جواهرساز ماهر را بیاور تا اسامی پسران یعقوب را بر این دو سنگ حکاکی کند، و آنها را در قالبی زرّین قرار بده.

۱۲ این دو سنگ را به نشانه دوازده طایفه اسرائیل به بندهایی که از شانه ها به سینه ‌پوش وصل می شود ببند. به این وسیله هارون همیشه نام آنها را بر روی شانه های خود حمل می کند تا من -‌خداوند- همیشه قوم خود را به یاد بیاورم.

۱۳ قابی زرّین بساز و دو زنجیر از طلای خالص که مثل ریسمان بافته شده باشد تهیّه کن

۱۴ و قاب را به آنها وصل کن.

سینه پوش کاهن

۱۵ «سینه پوشی برای کاهن اعظم بساز تا آن را در تشخیص اراده خدا به کار برد. این باید از جنس همان موّاد جامه مخصوص کاهنان و با نقش ‌دوزی های مشابه آن ساخته شود.

۱۶ آن را دولا کن تا به شکل مربّعی با طول و عرض بیست و دو سانتیمتر درآید.

۱۷ چهار ردیف سنگهای قیمتی که در هر ردیف سه سنگ داشته باشد بر روی آن قرار بده. سنگ های ردیف اول، عقیق قرمز، یاقوت زرد و لعل باشد.

۱۸ ردیف دوم زمرّد، یاقوت و الماس،

۱۹ ردیف سوم فیروزه، عقیق سفید و یاقوت ارغوانی،

۲۰ ردیف چهارم یاقوت کبود، عقیق جگری و یشم باشد. سنگ ها باید در قالبی زرّین قرار بگیرند.

۲۱ تعداد سنگها باید دوازده عدد باشد. یک عدد برای هریک از اسامی ‌پسران یعقوب. بر روی هر سنگ نام یکی از دوازده طایفه اسرائیل حک شود.

۲۲ برای سینه پوش زنجیرهایی از طلای خالص مانند ریسمان بافته شده، بساز.

۲۳ دو حلقه زرّین برای سینه پوش بساز و بر گوشه های فوقانی آن وصل کن.

۲۴ سپس ریسمانهای زرّین را به دو حلقه ای که در گوشه های سینه پوش قرار دارد متّصل نما.

۲۵ دو سر دیگر ریسمانها را به دو قاب ببند، به طوری که آنها در جلو به بندهای جامه مخصوص کاهن متّصل شود.

۲۶ دو حلقه زرّین بساز و آنها را به گوشه های پایین سینه پوش و به قسمت داخلی آن، یعنی در کنار جامه وصل کن.

۲۷ دو حلقه زرّین دیگر هم بساز و آنها را به قسمت پایین بندهایی ‌که از شانه های جامه مخصوص کاهنان نزدیک درز و بالای کمربندی که از پشم ظریف ساخته شده، متّصل نما.

۲۸ حلقه های سینه پوش باید با نخ ارغوانی رنگ به حلقه های روی جامه مخصوص کاهنان مربوط شوند. به طوری که سینه پوش در بالای کمربند قرار بگیرد و محکم باشد.

۲۹ «به این ترتیب هارون اسامی ‌طایفه های اسرائیل را که روی سینه پوش نوشته شده، بر روی قلبش حمل خواهد کرد تا هروقت به مکان مقدّس و به حضور خدا می رود آنها را همیشه به یاد من که خداوندم بیاورد.

۳۰ سنگهای اوریم و تُمیم را بر سینه پوش بگذار تا هروقت هارون به حضور مقدّس من می آید آنها را حمل کند. در چنین مواقعی او باید همیشه این سینه پوش را بر تن داشته باشد تا بتواند اراده مرا برای قوم اسرائیل تشخیص دهد.

بقیة لباسهای کهانت

۳۱ «ردایی که زیر جامه مخصوص کاهنان پوشیده می شود، باید از یک قطعه پارچه پشمی ‌ارغوانی رنگ باشد.

۳۲ در وسط آن پارچه، شکافی برای جای سر باز شود و دور تا دور جای شکافته ‌شده با کتانی که مانند زره بافته شده باشد، دوخته شود تا مانع پارگی آن شود.

۳۳ حاشیه ردا را با منگوله هایی به شکل انار که از نخهای پشم ارغوانی، قرمز و بنفش درست شده باشد تزئین نما

۳۴ و در وسط هر دو منگوله، یک زنگ طلایی آویزان کن.

۳۵ هارون هروقت برای خدمت به معبد می رود این ردا را بپوشد تا وقتی به مکان مقدّس و به حضور من وارد می شود و یا وقتی آنجا را ترک می کند، صدای زنگ شنیده شود. مبادا او در آنجا بمیرد.

۳۶ «لوحه ای برّاق از طلای خالص بساز و کلمات وقف شده برای خداوند را بر روی آن حک کن، همان طور که یک جواهر ساز روی انگشتری خاتم حکاکی می کند.

۳۷ این لوحه به وسیله نخ ارغوانی رنگ به قسمت جلوی دستار بسته می شود.

۳۸ هارون باید آن را بر پیشانی خود قرار دهد تا من خداوند، تمام قربانی هایی را که بنی اسرائیل به من تقدیم می کنند بپذیرم، حتّی اگر قوم در تقدیم آنها مرتکب خطاهایی نیز بشوند.

۳۹ «پیراهن هارون را از کتان ظریف بباف و دستاری از کتان ظریف و حمایل نقش دوزی شده برای او درست کن.

۴۰ «برای پسران هارون هم پیراهن، حمایلی و سرپوشی درست کن که به آنها وقار و جلال ببخشد.

۴۱ این لباسها را بر تن برادرت هارون و پسران او بپوشان و آنها را با روغن زیتون مسح نموده، دستگذاری و تقدیس نما تا آنها به عنوان کاهن، مرا خدمت نمایند.

۴۲ برای آنها شلوارهای کتانی کوتاه تهیّه کن تا برهنگی بدن آنها را از کمر تا رانهایشان بپوشاند.

۴۳ هارون و پسرانش هروقت به درون خیمه مقدّس خداوند وارد می شوند و یا به قربانگاه و یا برای خدمت به مکان مقدّس می روند، باید شلوار پوشیده باشند، مبادا برهنگی آنها نمایان شود و کشته شوند. هارون و پسرانش باید تا ابد از این قانون اطاعت نمایند.

 

امثال سلیمان باب ۱۰

  امثال سلیمان

 ۱ اینها از سخنان سلیمان است: فرزند عاقل، پدر خود را خوشحال می سازد امّا فرزند احمق مادر خویش را غمگین می نماید.

 ۲ ثروتی را که از راه های نادرست به دست آورده باشی، برایت مفید نخواهد بود امّا امانت و درستکاری زندگی تو را از نابودی نجات می دهد.

 ۳ خداوند نمی گذارد که شخص درستکار گرسنه بماند، ولی خواهش های مردم شریر را بر‌آورده نمی کند.

 ۴ تنبلی تو را فقیر می سازد، امّا کار و کوشش تو را ثروتمند می نماید.

 ۵ شخص عاقل هنگام تابستان آذوقه خود را ذخیره می کند ولی کسی که در موقع درو بخوابد، شرمنده خواهد شد.

 ۶ شخص نیکوکار برکت خواهد یافت ولی سخنان شخص زورگو، ظلم و شرارت را می ‌پوشاند.

 ۷ خاطره مردم نیک موجب برکت است، امّا مردم شریر خیلی زود فراموش می شوند.

 ۸ شخص عاقل به نصیحت دیگران گوش می دهد، امّا احمق پرگو تلف خواهد شد.

 ۹ مردم درستکار در امن و امان خواهند بود، ولی مردم نادرست رسوا خواهند شد.

 ۱۰ کسی که حقیقت را پنهان کند، موجب بدبختی می شود، ولی کسی که آشکارا انتقاد کند، وسیله صلح و آرامش می گردد.

 ۱۱ سخنان شخص نیک چشمه حیات است. امّا سخنان شخص زورگو، ظلم و شرارت را پنهان می کند.

 ۱۲ کینه و نفرت موجب زحمت و دردسر می شود، امّا محبّت تقصیرات دیگران را نادیده می گیرد.

 ۱۳ مردم فهمیده از روی شعور حرف می زنند، ولی مردم نادان باید تنبیه شوند.

 ۱۴ مردم حکیم همیشه دنبال کسب علم و دانش هستند، امّا سخنان مردم نادان موجب هلاکت است.

 ۱۵ اموال دولتمندان ایشان را محافظت می کند، امّا تهی دستی فقیران، سبب نابودی آنها می گردد.

 ۱۶ پاداش نیکوکاری رستگاری و عاقبت شرارت گمراهی است.

 ۱۷ آنهایی که به پند و اندرز دیگران گوش می دهند، رستگار می شوند. امّا کسانی که اشتباهات خود را قبول نمی کنند، گمراه می گردند.

 ۱۸ کسی که کینه و نفرت خود را مخفی می کند دروغگو و کسی که شایعات بی اساس را منتشر می کند، احمق است.

 ۱۹ پر حرفی موجب گناه می شود، امّا شخص عاقل بیشتر سکوت می کند.

 ۲۰ سخنان شخص نیکو، مانند نقره خالص است، ولی افکار شریران هیچ ارزش ندارد.

 ۲۱ سخنان شخص نیکو به عدّه زیادی منفعت می رساند، امّا سخنان احمق موجب نابودی خودش می شود.

 ۲۲ این برکت خداوند است که تو را ثروتمند می سازد و زحمت زیاد نمی تواند آن را زیادتر کند.

 ۲۳ لذّت بردن از کارهای بد، کار احمقانه ای است. مردم دانا از حکمت لذّت می برند.

 ۲۴ مردم درستکار به آروزهای خود می رسند، ولی مردم شریر دچار همان چیزی می شوند که از آن وحشت دارند.

 ۲۵ وقتی توفان بیاید مردم شریر نابود می شوند، امّا مردم درستکار همیشه در امان هستند.

 ۲۶ هرگز کار خود را به مردم تنبل مسپار، آنها مثل سرکه برای دندان و مانند دود برای چشم زیان بخش هستند.

 ۲۷ خداوند را احترام کن تا عمرت دراز شود. مردم شریر قبل از اینکه موقع مرگشان برسد هلاک می شوند.

 ۲۸ امیدهای شخص نیک او را خوشحال می سازد، ولی مردم شریر هیچ امیدی ندارند.

 ۲۹ خداوند از مردم درستکار حمایت می کند، ولی شریران را نابود می سازد.

 ۳۰ مردم نیک همیشه در امنیّت به سر می برند، امّا مردم شریر بر زمین باقی نخواهند ماند.

 ۳۱ مردم نیکوکار از روی حکمت صحبت می کنند، امّا زبان شریران بریده خواهد شد.

 ۳۲ مردم نیکوکار با مهربانی صحبت می کنند، امّا سخنان شریران همیشه موجب رنجش است.

 

انجیل یوحنا باب ۱۰

  مَثَل آغل گوسفندان

 ۱ « یقین بدانید هر که از در به آغل گوسفندان وارد نشود بلکه از راه دیگری بالا برود او دزد و راهزن است.

 ۲ اما کسی که از در وارد شود شبان گوسفندان است.

 ۳ دربان در را برای او باز می کند و گوسفندان صدایش را میشنوند. او گوسفندان خود را به نام می خواند و آنان را بیرون میبرد.

 ۴ وقتی گوسفندان خود را بیرون می برد خودش در جلوی آنها حرکت می کند و گوسفندان به دنبالش می روند زیرا صدای او را می شناسند.

 ۵ به دنبال غریبه نمی روند بلکه از او می گریزند زیرا صدای غریبه ها را نمی شناسند.»

 ۶ عیسی این مثل را برای ایشان آورد ولی آنها مقصود او را نفهمیدند.

  شبان نیکو

 ۷ پس عیسی بار دیگر به آنها گفت:« یقین بدانید که من برای گوسفندان در هستم.

 ۸ همۀ کسانیکه قبل از من آمدند دزد و راهزن بودند و گوسفندان به صدای آنان گوش ندادند.

 ۹ من در هستم، هر که بوسیلۀ من وارد شود نجات می یابد و به داخل و خارج می رود و علوفه پیدا می کند.

 ۱۰ دزد می آید تا بدزدد، بکشد و نابود سازد. من آمده ام تا آدمیان حیات یابند و آن را به طور کامل داشته باشند.

 ۱۱ من شبان نیکو هستم، شبان نیکو جان خود را برای گوسفندان فدا می سازد

 ۱۲ اما مزدوری که شبان نیست و گوسفندان به او تعلق ندارند وقتی ببیند که گرگ به گله حمله می کند و گوسفندان را پراکنده می سازد.

 ۱۳ او می گریزد چون مزدور است و به فکر گوسفندان نیست.

 ۱۴ من شبان نیکو هستم، من گوسفندان خود را می شناسم و آنها هم مرا می شناسند.

 ۱۵ همانطور که پدر مرا می شناسد، من هم پدر را می شناسم و جان خود را در راه گوسفندان فدا می سازم.

 ۱۶ من گوسفندان دیگری هم دارم که از این گله نیستند، باید آنها را نیز بیاورم. آنها صدای مرا خواهند شنید و یک گله و یک شبان خواهند شد.

 ۱۷ پدرم مرا دوست دارد زیرا من جان خود را فدا می کنم تا آنرا بار دیگر باز یابم.

 ۱۸ هیچکس جان مرا از من نمیگیرد، من به میل خود آنرا فدا می کنم. اختیار دارم که آنرا فدا سازم و اختیار دارم آنرا باز بدست آورم. پدر این دستور را به من داده است.»

 ۱۹ به خاطر این سخنان، بار دیگر در بین یهودیان دو دستگی بوجود آمد.

 ۲۰ بسیاری از آنان گفتند:« او دیو دارد و دیوانه است. چرا به سخنان او گوش می دهید؟»

 ۲۱ دیگران گفتند:« کسی که دیو دارد نمی تواند این طور سخن بگوید. آیا دیو می تواند چشمان کور را باز نماید؟»

  یهودیان عیسی را نمی پذیرند

 ۲۲ وقتی عید تقدیس در اورشلیم فرا رسید، زمستان بود

 ۲۳ و عیسی در صحن معبد و در داخل رواق سلیمان قدم میزد.

 ۲۴ یهودیان در اطراف او گرد آمدند و از او پرسیدند:« تا کی ما را در بی تکلیفی نگاه می داری؟ اگر مسیح هستی آشکارا بگو.»

 ۲۵ عیسی گفت:« من به شما گفته ام اما شما باور نمی کنید. کارهائی که بنام پدر انجام می دهم بر من شهادت میدهند.

 ۲۶ اما شما چون گوسفندان من نیستید ایمان نمی آورید.

 ۲۷ گوسفندان من صدای مرا میشنوند و من آنها را می شناسم و آنها به دنبال من می آیند.

 ۲۸ من به آنها حیات جاودان می بخشم و آنها هرگز هلاک نخواهند شد و هیچ کس نمی تواند آنها را از دست من بگیرد.

 ۲۹ پدری که آنان را به من بخشیده است از همه بزرگتر است و هیچ کس نمی تواند آنها را از دست پدر من بگیرد.

 ۳۰ من و پدر یک هستیم.»

 ۳۱ بار دیگر یهودیان سنگ برداشتند تا او را سنگسار کنند.

 ۳۲ عیسی به آنها گفت:« من از جانب پدر کارهای نیک بسیاری در برابر شما انجام داده ام. به خاطر کدامی ک از آنها مرا سنگسار می کنید؟»

 ۳۳ یهودیان در جواب گفتند:« برای کارهای نیک نیست که می خواهیم تو را سنگسار کنیم بلکه به خاطر کفر تو است. تو که یک انسان هستی ادعای الوهیت می کنی!»

 ۳۴ عیسی در جواب گفت:« مگر در شریعت شما نوشته نشده است که شما خدایان هستید؟

 ۳۵ اگر خدا کسانی را که کلام او را دریافت کردند خدایان خوانده است و ما می دانیم که کلام خدا هرگز باطل نمی شود،

 ۳۶ پس چرا به من که پدر ، مرا برگزیده و به جهان فرستاده است نسبت کفر می دهید وقتی می گویم پسر خدا هستم؟

 ۳۷ اگر من کارهای پدرم را بجا نمی آورم به من ایمان نیاورید

 ۳۸ و اما اگر کارهای او را انجام می دهم حتی اگر به من ایمان نمی آورید به کارهای من ایمان بیاورید تا بدانید و مطمئن شوید که پدر در من است و من در او.»

 ۳۹ پس بار دیگر آنها می خواستند او را دستگیر کنند اما از نظر ایشان دور شد.

 ۴۰ باز عیسی از رود اردن گذشته به جائیکه یحیی قبلاً تعمید می داد رفت و در آنجا ماند.

 ۴۱ بسیاری از مردم پیش او آمدند و گفتند:« یحیی هیچ معجزه ای نکرد اما آنچه او در بارۀ این مرد گفت راست بود.»

 ۴۲ در آنجا بسیاری به عیسی گرویدند.

Go to top