برنامه مطالعه کتاب مقدس

خروج فصل 26 امثال فصل 8 یوحنا فصل 8

خروج باب ۲۶

خیمة حضور خداوند

۱ «قسمت درونی خیمه مقدّس که خیمه حضور من است را با ده پرده کتان خوش بافت، از نخهای پشم تابیده شده به رنگهای بنفش، ارغوانی و قرمز بساز و آن را با تمثالهای فرشتگان نگهبان، تزئین کن.

۲ هر پرده دوازده متر طول و دو متر عرض داشته باشد.

۳ این پرده ها پنج تا، پنج تا به یکدیگر دوخته شوند.

۴ حلقه هایی از ریسمان ارغوانی رنگ بساز و آنها را به حاشیه پرده تخته اول متّصل کن. همین کار را برای پرده های تخته دوم نیز انجام بده.

۵ پنجاه حلقه به کناره پرده اول و پنجاه حلقه به کناره پرده دوم دوخته ‌شود. این حلقه ها باید مقابل یکدیگر قرار بگیرند.

۶ پنجاه چنگک طلایی بساز و پرده ها را با این چنگک ها به هم وصل کن.

۷ «از یازده قطعه پارچه بافته شده از موی بُز، پوششی برای بیرون خیمه بساز.

۸ طول هریک از این پرده ها سیزده متر و عرض آن دو متر باشد.

۹ این پرده ها را به صورت یک تخته پنج تایی و یک تخته شش تایی به طور جداگانه به هم بدوز. ششمین پرده دوم را که جلوی خیمه قرار می گیرد، دولا کن.

۱۰ پنجاه حلقه در حاشیه پرده ای که در کنار تخته اول قرار دارد و پنجاه حلقه در حاشیه پرده دوم وصل کن.

۱۱ پنجاه چنگک برنزی بساز و آنها را در داخل حلقه ها قرار بده تا خیمه به هم وصل شود.

۱۲ قسمت اضافی این پرده ها از پشت خیمه آویخته شود.

۱۳ نیم متری که از طول پرده ها از هر طرف اضافه می آید، از دو طرف آویزان شود تا خیمه را بپوشاند.

۱۴ «روکشی از پوست قوچ که به رنگ قرمز، رنگ شده باشد، بر روی قسمت فوقانی خیمه بکش و روی آن را نیز با روکش دیگری از چرم اعلا بپوشان.

۱۵ «ستونهایی از چوب اقاقیا بساز تا خیمه بر روی آن قرار بگیرد.

۱۶ هر ستون چهار متر طول و شصت و شش سانتیمتر عرض داشته باشد.

۱۷ با دو زبانه برای اتصال تا به این ترتیب همه ستونها به هم متّصل شوند. همه ستونها باید دارای این اتصالها باشند.

۱۸ بیست ستون برای قسمت جنوبی خیمه بساز.

۱۹ چهل پایه نقره ای در زیر این بیست ستون قرار بده دو پایه برای هر ستون تا دو اتصال آن را نگاه دارد.

۲۰ بیست ستون هم برای طرف شمال خیمه بساز.

۲۱ چهل پایه نقره ای هم در زیر آنها قرار بده -‌دو پایه زیر هر ستون-

۲۲ شش ستون هم برای عقب خیمه در سمت غرب، درست کن.

۲۳ دو ستون دیگر هم برای گوشه های عقب درست کن.

۲۴ این ستونهای گوشه باید از پایین تا بالا به یکدیگر متّصل باشند. دو ستون گوشه دیگر هم به همین طریق ساخته شوند.

۲۵ بنا بر این هشت ستون با شانزده پایه نقره ای، که دو پایه در زیر هر ستون قرار بگیرد، بساز.

۲۶ «تخته هایی از چوب اقاقیا بساز -‌پنج تخته برای ستونهای چوبی دیوار یک طرف خیمه،

۲۷ پنج تخته برای ستونهای طرف دیگر و پنج تخته برای ستونهای عقب خیمه، که در سمت مغرب است-

۲۸ تخته پشت بندی که در وسط قرار می گیرد، باید در تمام طول خیمه امتداد بیابد.

۲۹ تمام ستونها را با روکشی از طلا بپوشان و حلقه هایی از طلا به آنها نصب کن، به طوری که تخته های پشت بند، از داخل آنها بگذرد.

۳۰ خیمه را باید مطابق نمونه ای که در روی کوه به تو نشان دادم، بسازی.

۳۱ «پرده ای از نخهای پشمی ارغوانی، بنفش و قرمز و کتان تابیده شده خوش بافت تهیّه کن و آن را با تمثالهای فرشته های نگهبان، که با مهارت طرح شده باشند، تزئین کن.

۳۲ پرده را با چنگکهای زرّین به چهار ستونی که از چوب اقاقیا ساخته شده و روکش طلا دارد و بر چهار پایه نقره ای قرار گرفته، آویزان کن.

۳۳ پرده را به چنگک های سقف خیمه بیاویز و صندوق پیمان که حاوی دو لوح سنگی است را در پشت پرده قرار بده. این پرده باید مکان مقدّس را از مقدّس ترین مکان جدا سازد.

۳۴ سرپوش را بر صندوق پیمان بگذار.

۳۵ میز را در خارج از مقدّس ترین مکان، در سمت شمالی خیمه و چراغدان را در سمت جنوبی آن، بگذار.

۳۶ «برای قسمت ورودی خیمه، پرده ای از کتان خوش بافت که از نخهای پشمی ‌ارغوانی، بنفش و قرمز بافته شده باشد درست کن.

۳۷ برای این پرده، پنج ستون از چوب اقاقیا که با طلا پوشانیده شده و چنگکهای طلایی دارد بساز. پنج پایه برنزی هم برای این پنج ستون درست کن.

 

امثال سلیمان باب ۸

  ستایش حکمت

 ۱ حکمت شما را دعوت می کند و دانایی شما را به سوی خود می خواند.

 ۲ در جاهای بلند، در کنار جاده ها و سر چهار راه ها ایستاده است.

 ۳ او کنار دروازه شهرها و در جلوی در خانه ها فریاد می زند.

 ۴ ای تمام مردم روی زمین، من همه شما را فرا می خوانم.

 ۵ اگر جاهل هستید، یاد بگیرید تا عاقل شوید. اگر نادان هستید، یاد بگیرید تا دانا شوید.

 ۶ گوش بدهید چون سخنانم بسیار عالی و آنچه می گویم کاملا درست است.

 ۷ آنچه می گویم حقیقت دارد، زیرا از دروغ نفرت دارم.

 ۸ هرچه می گویم حقیقت است و هیچ ناراستی و فریب در آن نیست.

 ۹ برای مردم دانا و فهمیده، کاملا روشن و آشکار است.

 ۱۰ به جای پول، نصایح مرا انتخاب کنید و در عوض طلای ناب، عقل به ‌دست آورید.

 ۱۱ من حکمت هستم. ارزش من از جواهرات بیشتر است و هیچ چیزی در دنیا نیست که بتوانی آن را با من مقایسه کنی.

 ۱۲ من حکمت هستم، عاقل و دانا می باشم.

 ۱۳ احترام به خداوند یعنی نفرت کردن از بدی. من از غرور و تکبّر، از راه های بد و زبان دروغگو نفرت دارم.

 ۱۴ حکمت و مشورت کامل نزد من است. من عاقل هستم؛ و قوی و استوار می باشم.

 ۱۵ پادشاهان را کمک می کنم تا سلطنت نمایند و فرمانروایان با کمک من، عادلانه فرمان می دهند.

 ۱۶ تمام حکمرانان جهان با کمک من حکمرانی می کنند. مردمان شریف و فرمانداران از من کمک می گیرند.

 ۱۷ کسانی که مرا دوست دارند، دوست می دارم و هر که مرا بجوید، مرا به ‌دست خواهد آورد.

 ۱۸ ثروت و عزّت، سعادت و موفقیّت نزد من است

 ۱۹ هر چیزی که به ‌وسیله من به دست آوری، از طلای ناب بهتر و از نقره خالص گرانبهاتر است.

 ۲۰ راه های من عدالت و حقیقت است.

 ۲۱ به کسانی که مرا دوست می دارند، ثروت می بخشم و انبارهای آنها را پر می کنم.

 ۲۲ خداوند، در زمانهای خیلی قدیم، قبل از هر چیز مرا آفرید و من، اولین مخلوق خداوند هستم.

 ۲۳ من از روز اول آفریده شدم. در ابتدا، پیش از آن که جهان آفریده شود.

 ۲۴ قبل از اقیانوسها به دنیا آمدم، قبل از آنکه چشمه های آب به وجود آیند.

 ۲۵ قبل از کوه ها متولّد شدم؛ پیش از اینکه تپّه ها به وجود آیند.

 ۲۶ قبل از اینکه خداوند، زمین و صحراها و حتّی ذرات خاک زمین را خلق کند، من وجود داشتم.

 ۲۷ وقتی که او آسمان را خلق می کرد، و افق را در اطراف اقیانوسها می گسترانید، من آنجا بودم.

 ۲۸ وقتی که او ابرها را در آسمان، و چشمه ها را در اعماق زمین قرار می داد،

 ۲۹ زمانی که حدود دریاها را معیّن می کرد تا آبها از حدود خود تجاوز نکنند و زمانی که زمین را بنیاد می نهاد، من نزد او بودم.

 ۳۰ من مانند یک معمار در حضور او و منبع شادی روزانه اش بودم. پیوسته در نزد او شادی می کردم،

 ۳۱ و از جهان و از مردمش خشنود بودم.

 ۳۲ حال ای جوانان گوش کنید: آنچه می گویم انجام دهید تا شادمان باشید.

 ۳۳ به آنچه آموختید توجّه داشته باشید. عاقل باشید و از آنها سرپیچی منمایید.

 ۳۴ کسانی که به سخنان من گوش می دهند،و کسانی که هر روز در مقابل خانه من می ایستند بیرون در انتظار می کشند، خوشحال خواهند شد.

 ۳۵ کسی که مرا به دست می آورد، زندگی حقیقی را پیدا می کند و خداوند از او خشنود خواهد شد.

 ۳۶ کسی که مرا به دست نمی آورد، به خودش صدمه می زند. کسی که از من نفرت دارد، مرگ را دوست می دارد.

 

انجیل یوحنا باب ۸

  زنی که در هنگام زنا گرفته شد

 ۱ اما عیسی به کوه زیتون رفت.

 ۲ و صبح زود باز به معبد آمد و همۀ مردم به دور او جمع شدند و او نشست و به تعلیم دادن آنان مشغول شد.

 ۳ در این وقت ملایان و فریسیان زنی را که در حین عمل زنا گرفته بودند پیش او آوردند و دروسط بر پا داشتند

 ۴ آنان به او گفتند:« ای استاد، این زن را در حین عمل زنا گرفته ایم.

 ۵ موسی در تورات به ما دستور داده است که چنین زنان باید سنگسار شوند. اما تو در این باره چه می گوئی؟»

 ۶ «آنان از روی امتحان این را گفتند تا دلیلی برای اتهام او پیدا کنند. اما عیسی سربزیر افکند و با انگشت خود روی زمین می نوشت،

 ۷ ولی چون آنان با اصرار به سئوال خود ادامه دادند، عیسی سر خود را بلند کرد و گفت:« آن کسی که در میان شما بیگناه است سنگ اول را به او بزند.»

 ۸ عیسی باز سر خود را بزیر افکند و بر زمین می نوشت.

 ۹ وقتی آنها این را شنیدند، از پیران شروع کرده یک بیک بیرون رفتند و عیسی تنها با آن زن که در وسط ایستاده بود باقی ماند.

 ۱۰ عیسی سر خود را بلند کرد و به آن زن گفت:« آنها کجا رفتند؟ کسی تو را محکوم نکرد؟»

 ۱۱ زن گفت:« هیچ کس، ای آقا.» عیسی گفت:« من هم تو را محکوم نمی کنم، برو و دیگر گناه نکن.»

  عیسی نور جهان است

 ۱۲ عیسی باز به مردم گفت:« من نور جهان هستم، کسی که از من پیروی کند درتاریکی سرگردان نخواهد شد بلکه نور حیات را خواهد داشت.»

 ۱۳ فریسیان به او گفتند:« تو در بارۀ خودت شهادت میدهی پس شهادت تو اعتباری ندارد.»

 ۱۴ عیسی در پاسخ گفت:« من حتی اگر بر خود شهادت بدهم، شهادتم معتبر است زیرا من می دانم از کجا آمده ام و به کجا می روم ولی شما نمی دانید که من از کجا آمده ام و به کجا می روم.

 ۱۵ شما از نظر انسانی قضاوت می کنید ولی من در بارۀ هیچکس چنین قضاوت نمی کنم.

 ۱۶ اگر قضاوت هم بکنم قضاوت من درست است، چون در این کار تنها نیستم بلکه پدری که مرا فرستاد نیز با من است.

 ۱۷ در شریعت شما هم نوشته شده است که گواهی دو شاهد معتبر است:

 ۱۸ یکی خود من هستم که بر خود شهادت می دهم و شاهد دیگر، پدری است که مرا فرستاد.»

 ۱۹ به او گفتند:« پدر تو کجا است؟» عیسی پاسخ داد:« شما نه مرا می شناسید و نه پدر مرا. اگر مرا می شناختید پدرم را نیز می شناختید.»

 ۲۰ عیسی این سخنان را هنگامی که در بیت المال معبد تعلیم می داد گفت و کسی به طرف او دست دراز نکرد، زیرا وقت او هنوز نرسیده بود.

  جایی که من می روم شما نمی توانید بیایید

 ۲۱ باز عیسی به ایشان گفت:« من می روم و شما بدنبال من خواهید گشت ولی در گناهان خود خواهید مرد و به جائی که من می روم نمی توانید بیائید.»

 ۲۲ یهودیان به یکدیگر گفتند:« وقتی می گوید به جائیکه من می روم شما نمی توانید بیائید آیا منظورش این است که می خواهد خودش را بکشد؟»

 ۲۳ عیسی به آنها گفت:« شما به این عالم پائین تعلق دارید و من از عالم بالا آمده ام، شما از این جهان هستید ولی من از این جهان یستم

 ۲۴ به این جهت به شما گفتم که در گناهان خود خواهید مرد. اگر ایمان نیاورید که من او هستم در گناهان خود خواهید مرد.»

 ۲۵ آنان از او پرسیدند:« تو کی هستی؟» عیسی جواب داد:« من همان کسی هستم که از اول هم به شما گفتم.

 ۲۶ چیزهای زیادی دارم که در بارۀ شما بگویم و داوری نمایم اما فرستندۀ من حق است و من آنچه را که از او میشنوم به جهام اعلام می کنم.»

 ۲۷ آنها نفهمیدند که او در بارۀ پدر با آنان صحبت می کند.

 ۲۸ بهمین دلیل عیسی به آنان گفت:« وقتی شما پسر انسان را از زمین بلند کردید آن وقت خواهید دانست که من او هستم و از خود کاری نمی کنم، بلکه همان طور که پدر به من تعلیم داده است سخن می گویم.

 ۲۹ فرستندۀ من با من است. پدر مرا تنها نگذاشته است، زیرا من همیشه آنچه او را خوشنود می سازد به عمل می آورم.»

 ۳۰ در نتیجۀ این سخنان بسیاری به او گرویدند.

  آزادی و بردگی

 ۳۱ سپس عیسی به یهودیانی که به او گرویده بودند گفت:« اگر مطابق تعالیم من عمل کنید، در واقع پیرو من خواهید بود

 ۳۲ و حقیقت را خواهید شناخت و حقیقت شما را آزاد خواهد کرد.»

 ۳۳ آنها به او جواب دادند:« ما فرزندان ابراهیم هستیم و هرگز بردۀ کسی نبوده ایم. مقصود تو از اینکه می گوئی شما آزاد خواهید شد چیست.»

 ۳۴ عیسی به ایشان گفت:« یقین بدانید که هر کسی که گناه می کند بردۀ گناه است

 ۳۵ و برده همیشه در میان اهل خانه نمی ماند ولی پسر همیشه می ماند.

 ۳۶ پس اگر پسر، شما را آزاد سازد واقعاً آزاد خواهید بود.

 ۳۷ می دانم که شما فرزندان ابراهیم هستید، اما چون سخنان من در دلهای شما جائی ندارد، می خواهید مرا بکشید.

 ۳۸ من در بارۀ آنچه در حضور پدر دیده ام سخن می گویم و شما هم آنچه را از پدر خود آموخته اید انجام می دهید.»

 ۳۹ آنها در پاسخ گفتند:« ابراهیم پدر ما است.» عیسی به آنها گفت:« اگر فرزندان ابراهیم می بودید، اعمال او را به جا می آوردید،

 ۴۰ ولی حالا می خواهید مرا بکشید در حالیکه من همان کسی هستم که حقیقت را آنچنانکه از خدا شنیده ام به شما می گویم. ابراهیم چنین کاری نکرد.

 ۴۱ شما کارهای پدر خود را بجا می آورید.» آنها به او گفتند:« ما حرام زاده نیستیم، ما یک پدر داریم و آن خود خدا است.»

 ۴۲ عیسی به آنها گفت:« اگر خدا پدر شما می بود مرا دوست می داشتید زیرا من از جانب خدا آمده ام و در بین شما هستم. من خودسرانه نیآمده ام، بلکه او مرا فرستاد.

 ۴۳ چرا سخنان مرا نمی فهمید؟ برای اینکه طاقت شنیدن چنین سخنانی را ندارید.

 ۴۴ شما فرزندان پدر خود ابلیس هستید و آرزوهای پدر خود را به عمل می آورید. او از اول قاتل بود و از راستی بی خبر است، چون در او هیچ راستی نیست. وقتی دروغ می گوید مطابق سرشت خود رفتار می نماید زیرا دروغگو و پدر تمام دروغ ها است.

 ۴۵ اما من چون حقیقت را به شما می گویم، به من ایمان نمی آورید.

 ۴۶ کدام یک از شما می تواند گناهی به من نسبت دهد؟ پس اگر من حقیقت را می گویم چرا به من ایمان نمی آورید؟

 ۴۷ کسیکه از خدا باشد به کلام خدا گوش میدهد. شما به کلام خدا گوش نمی دهید چون از خدا نیستید.»

  عیسی و ابراهیم

 ۴۸ یهودیان در جواب به او گفتند:« آیا درست نگفتیم که تو سامری هستی و دیو داری؟»

 ۴۹ عیسی گفت:« من دیو ندارم، بلکه به پدر خود احترام می گذارم ولی شما مرا بی حرمت می سازید.

 ۵۰ من طالب جلال خود نیستم، کس دیگری هست که طالب آن است و او قضاوت می کند.

 ۵۱ یقین بدانید اگر کسی از تعالیم من اطاعت نماید هرگز نخواهد مرد.»

 ۵۲ یهودیان به او گفتند:« حالا مطمئن شدیم که تو دیو داری. ابراهیم و همۀ پیامبران مردند ولی تو می گوئی : هر که از تعالیم من اطاعت نماید هرگز نخواهد مرد.

 ۵۳ آیا تو از پدر ما ابراهیم و همۀ پیامبران که مرده اند بزرگتری؟ فکر می کنی کی هستی؟»

 ۵۴ عیسی پاسخ داد:« اگر من خود را آدم بزرگی بدانم این بزرگی ارزشی ندارد، آن پدر من است که مرا بزرگی و جلال میبخشد، همان کسی که شما می گوئید خدای شما است.

 ۵۵ شما هیچ وقت او را نشناخته اید، اما من او را می شناسم و اگر بگویم که او را نمی شناسم مانند شما دروغگو خواهم بود، ولی من او را می شناسم و آنچه می گوید اطاعت می کنم.

 ۵۶ پدر شما ابراهیم از اینکه امید داشت روز مرا ببیند خوشحال بود و آن را دید و شادمان شد.»

 ۵۷ یهودیان به او گفتند:« تو هنوز پنجاه سال هم نداری پس چگونه ممکن است ابراهیم را دیده باشی؟»

 ۵۸ عیسی به ایشان گفت:« یقین بدانید که پیش از تولد ابراهیم، من بوده ام و هستم.»

 ۵۹ آنها سنگ برداشتند که به سوی عیسی پرتاب کنند ولی او از نظر مردم دور شد و معبد را ترک کرد و رفت.

Go to top