برنامه مطالعه کتاب مقدس

خروج فصل 25 امثال فصل 7 یوحنا فصل 7

خروج باب ۲۵

هدایا برای خیمة حضور خداوند

۱ خداوند به موسی فرمود

۲ به بنی اسرائیل بگو: «برای من هدیه بیاورند و هرکسی که از روی میل خود هدیه ای برای من بیاورد آن را قبول کن.

۳ هدایایی که از آنها قبول خواهی کرد از این قرار است: طلا، نقره، برنز،

۴ کتان نفیس، نخهای پشم تابیده شده به رنگ ارغوانی، قرمز و بنفش، پارچه بافته شده از موی بُز،

۵ پوست قوچ که آن را رنگ قرمز زده باشند، چرم های نفیس، چوب اقاقیا،

۶ روغن برای چراغها، ادویه برای روغن مسح و برای بُخور خوشبو،

۷ سنگهای عقیق و قیمتی برای تزئین ردا و سینه پوش کاهن اعظم.

۸ قوم باید برای من خیمه ای مقدّس برپا کنند تا در بین آنها ساکن شوم.

۹ این مکان مقدّس و وسایل آن باید مطابق نمونه ای باشد که به تو نشان خواهم داد.

صندوق پیمان

۱۰ «صندوقی از چوب اقاقیا به طول یک متر و ده سانتیمتر و عرض و ارتفاع شصت و شش سانتیمتر بسازند

۱۱ و تو آن را از داخل و خارج با طلای خالص بپوشان، آن را در یک قالب طلا قرار بده.

۱۲ چهار حلقه زرّین برای آن بساز و آنها را به چهار پایه آن نصب کن، دو حلقه در هر طرف.

۱۳ دو چوب اقاقیا بلند تهیّه کن و آنها را با طلا بپوشان.

۱۴ آنها را از داخل حلقه هایی که در هر طرف صندوق قرار دارد، رد کن تا بتوانید صندوق را حمل کنید.

۱۵ چوبها باید در این حلقه ها بمانند و نباید از آن حلقه ها بیرون آورده شود.

۱۶ آنگاه دو لوح سنگی را که بر آن احکام نوشته شده اند به تو خواهم داد تا آنها را در داخل صندوق بگذاری.

۱۷ «سرپوشی از طلای خالص به طول یک متر و ده سانتیمتر و عرض شصت و شش سانتیمتر برای آن درست کن.

۱۸ دو فرشته نگهبان از طلا بساز و آنها را در دو سر صندوق -‌روی سرپوش- نصب کن.

۱۹ یک فرشته نگهبان در یک سر و دیگری در سر دیگر سرپوش قرار بگیرد. آنها را طوری بساز که با سرپوش یک تکه شوند.

۲۰ فرشتگان نگهبان روبه روی یکدیگر قرار بگیرند و بالهایشان بر روی سرپوش گسترده شود.

۲۱ دو لوح سنگی را در داخل صندوق بگذار و سرپوش را روی آن قرار بده.

۲۲ من از بالای سرپوش، در بین دو فرشته ‌نگهبانی که بر روی صندوق پیمان قرار دارند، با تو ملاقات خواهم کرد و قوانین خود را برای قوم اسرائیل به تو خواهم گفت.

میز برای نان مقدس

۲۳ «میزی از چوب اقاقیا به طول هشتاد و هشت سانتیمتر و عرض چهل و چهارسانتیمتر و ارتفاع شصت و شش سانتیمتر بساز.

۲۴ آن را با روکشی از طلای خالص بپوشان. سپس آن را در قالبی بگذار.

۲۵ حاشیه ای به عرض هفتاد و پنج میلیمتر از چوب بساز و در اطراف آن نصب کن. سپس آن را با قابی از طلا بپوشان.

۲۶ چهار حلقه زرّین بساز و آنها را به چهار گوشه میز جایی که پایه ها قرار دارند، وصل کن.

۲۷ حلقه ها باید نزدیک حاشیه چوبی باشد، به طوری که بتوان چوبهایی را برای حمل میز از داخل آن گذراند.

۲۸ این چوبها باید از چوب اقاقیا و دارای روکش طلا باشد.

۲۹ بشقابها، کاسه ها، کوزه ها و پیاله هایی برای استفاده از هدایای نوشیدنی بساز و بر روی میز قرار بده. تمام اینها باید از طلای خالص ساخته شود.

۳۰ نان مقدّس تقدیمی به من، باید همیشه بر روی میز در حضور من باشد.

چراغدانها

۳۱ «یک چراغدان از طلای خالص که چکش کاری شده باشد، بساز. پایه چراغدان و شاخه ها و جاچراغی هایش، همه یک پارچه باشند.

۳۲ در دو طرف چراغدان، شش شاخه قرار بگیرد. سه شاخه در یک طرف و سه شاخه در طرف دیگر.

۳۳ در انتهای هریک از شش شاخه چراغدان، سه جا چراغی به شکل شکوفه بادام با گلبرگ و کاس برگش قرار داده شود.

۳۴ در انتهای شاخه مرکزی چراغدان، چهار جا چراغی به شکل شکوفه بادام با گلبرگ و کاس برگش ساخته شود.

۳۵ در زیر هر سه جفت از شاخه های چراغدان، یک پیاله به شکل کاس برگ ساخته شود.

۳۶ پیاله ها، شاخه ها و شاخه مرکزی باید از طلای یک پارچه ساخته شوند. تمام چراغدان باید از طلای خالص یک پارچه و چکش کاری شده ساخته شود.

۳۷ هفت چراغ بساز و بر چراغدان نصب کن تا اطراف خود را روشن کنند.

۳۸ فتیله دانها و بشقابهای زیر آنها همه از طلای خالص باشند.

۳۹ چراغدان و تمام وسایل مربوط به آن از یک قطعه طلای خالص به وزن سی و پنج کیلوگرم ساخته شود.

۴۰ دقّت کن تا آن را مطابق نمونه ای که در کوه به تو نشان داده شد بسازی.

 

امثال سلیمان باب ۷

  ۱ ای فرزندم، هرچه می گویم به خاطر بسپار و هرگز فراموش نکن

 ۲ هرچه می گویم انجام بده تا زنده بمانی. تعالیم مرا مانند چشم خودت محافظت کن.

 ۳ آنها را حفظ کن و بر قلبت بنویس.

 ۴ حکمت را خواهر خود محسوب کن و بینش را مانند نزدیکترین دوست خود بدان.

 ۵ آنها تو را از زن شوهردار و از سخنان تملّق آمیز آنها دور می کنند.

  زنان هرزه

 ۶ یک روز از پنجره اتاقم به بیرون نگاه می کردم.

 ۷ در بین جوانان بی تجربه،

 ۸ جوان احمقی را دیدم که در موقع تاریک شدن هوا،

 ۹ در کوچه ای به طرف خانه زنی می رفت.

 ۱۰ آن زن به طرف او آمد. لباس زنان هرزه را پوشیده بود و نقشه های پلیدی در سر داشت.

 ۱۱ زنِ گستاخ و بی حیایی بود،

 ۱۲ از آن زنهایی که همیشه در خیابانها گردش می کنند و یا در گوشه خیابانها و کوچه و بازارها می ایستند.

 ۱۳ دستهایش را به گردن آن جوان انداخت او را بوسید و با نگاهی شرم آور گفت:

 ۱۴ «امروز نذر خود را ادا کرده، قربانی نموده ام و از گوشت آن غذا پخته ام.

 ۱۵ پس بیرون آمده دنبال تو می گشتم. خواستم تو را پیدا کنم و حالا پیدایت کردم.

 ۱۶ رختخواب خود را با پارچه های ابریشمی رنگارنگ مصری پوشانیده ام

 ۱۷ و با بهترین عطرهای خوشبو آن را معطّر کرده ام.

 ۱۸ بیا برویم تا صبح عشق بازی کنیم و در آغوش هم لذّت ببریم،

 ۱۹ شوهرم در خانه نیست و به سفر درازی رفته است.

 ۲۰ پول زیادی با خود برده و تا دو هفته دیگر برنمی گردد.»

 ۲۱ سرانجام با زبان چرب و نرم و با چاپلوسی او را فریب داد.

 ۲۲ ناگهان او مثل گاوی که به کشتارگاه می رود

 ۲۳ و مانند آهویی که خرامان به سوی تله پیش می رود تا تیری به قلبش زده شود و مانند پرنده ای که به طرف دام می رود، به دنبال آن زن به راه افتاد و نمی دانست که زندگی او در خطر است.

 ۲۴ پس ای پسران من توجّه کنید و به سخنان من گوش بدهید:

 ۲۵ نگذارید چنین زنی قلب شما را اسیر کند. به دنبال او نروید.

 ۲۶ او مردان زیادی را بیچاره کرده و عدّه بی شماری را به مرگ کشانده است.

 ۲۷ اگر به خانه چنین زنانی بروی در راه دنیای مردگان هستی و این راه، کوتاهترین راه مرگ و نابودی است.

 

انجیل یوحنا باب ۷

  عیسی و برادران او

 ۱ بعد از آن عیسی در جلیل مسافرت می کرد. او نمی خواست دریهودیه باشد چون یهودیان قصد داشتند او را بکشند.

 ۲ همین که عید یهودیان یعنی عید خیمه ها نزدیک شد،

 ۳ برادران عیسی به او گفتند:« اینجا را ترک کن و به یهودیه برو تا پیروان تو کارهائی را که می کنی ببینند.

 ۴ کسی که می خواهد مشهور شود کارهای خود را پنهانی انجام نمی دهد، تو که این کارها را می کنی بگذار تمام دنیا تو را ببینند.»

 ۵ چونکه برادرانش هم به او ایمان نداشتند.

 ۶ عیسی به ایشان گفت:« هنوز وقت من نرسیده است، اما برای شما هر وقت مناسب است.

 ۷ دنیا نمی تواند از شما متنفر باشد اما از من نفرت دارد، زیرا من در بارۀ آن شهادت می دهم که کارهایش بد است.

 ۸ شما برای این عید بروید. من فعلا نمی آیم زیرا هنوز وقت من کاملا نرسیده است.»

 ۹ عیسی این را به آنان گفت و در جلیل ماند.

  عیسی در اورشلیم

 ۱۰ بعد از آنکه برادرانش برای عید به اورشلیم رفتند، خود عیسی نیز بآنجا رفت ولی نه آشکارا بلکه پنهانی .

 ۱۱ یهودیان در ایام عید به دنبال او می گشتند و می پرسیدند:« او کجا است؟»

 ۱۲ در میان مردم در بارۀ او گفتگوی زیادی وجود داشت. بعضی می گفتند:« او آدم خوبی است.» و دیگران می گفتند:« نه، او مردم را گول میزند.»

 ۱۳ اما به علت ترس از یهودیان هیچ کس در بارۀ او بطور علنی چیزی نمی گفت.

 ۱۴ در اواسط ایام عید، عیسی به معبد آمد و به تعلیم دادن پرداخت.

 ۱۵ یهودیان با تعجب می گفتند:« این شخص که هرگز تعلیم نیافته است چگونه کتب مقدس را می داند؟»

 ۱۶ عیسی در جواب ایشان گفت:« آنچه من تعلیم می دهم از خود من نیست، بلکه از طرف فرستندۀ من است.

 ۱۷ کسی که مایل باشد ارادۀ او را انجام دهد، خواهد دانست که تعالیم من از جانب خدا است یا من فقط از خود سخن می گویم.

 ۱۸ هر که از خود سخن بگوید طالب جاه و جلال برای خود میباشد، اما کسی که طالب جلال فرستندۀ خود باشد آدمی است صادق و در او ناراستی نیست.

 ۱۹ مگر موسی شریعت را به شما نداد ــ شریعتی که هیچ یک از شما آن را عمل نمی کند؟ چرا می خواهید مرا بکشید؟»

 ۲۰ مردم در جواب گفتند:« تو دیو داری. چه کسی می خواهد تو را بکشد؟»

 ۲۱ عیسی جواب داد:« من یک کار کردم و همۀ شما از آن تعجب کردید.

 ۲۲ موسی قانون مربوط به ختنه را به شما داد ( هر چند از موسی شروع نشد بلکه از اجداد قوم ) و شما در روز سبت پسران خود را ختنه می کنید.

 ۲۳ پس اگر پسران خود را در روز سبت ختنه می کنید تا قانون موسی شکسته نشود، چرا به این دلیل که من در روز سبت به یک انسان سلامتی کامل بخشیدم بر من خشمگین شده اید؟

 ۲۴ از روی ظاهر قضاوت نکنید بلکه در قضاوتهای خود با انصاف باشید.

  آیا او مسیح است؟

 ۲۵ پس بعضی از مردم اورشلیم گفتند:« آیا این همان کسی نیست که می خواهند او را بکشند؟

 ۲۶ ببینید، او در اینجا به طور علنی صحبت می کند و آنها چیزی به او نمی گویند. آیا حکمرانان ما واقعاً قبول دارند که او مسیح موعود است؟

 ۲۷ با وجود این ما همه می دانیم که این مرد اهل کجا است، اما وقتی مسیح ظهور کند هیچکس نخواهد دانست که او اهل کجاست.»

 ۲۸ از این رو وقتی عیسی در معبد تعلیم می داد با صدای بلند گفت:« شما مرا می شناسید و می دانید که اهل کجا هستم. ولی من به دلخواه خود نیامده ام زیرا فرستندۀ من حق است و شما او را نمی شناسید.

 ۲۹ اما من او را می شناسم زیرا از جانب او آمده ام و او مرا فرستاده است»

 ۳۰ در این وقت آنها خواستند او را دستگیر کنند، اما هیچ کس دست به طرف او دراز نکرد زیرا وقت او هنوز نرسیده بود.

 ۳۱ ولی عدۀ زیادی به او ایمان آوردند و می گفتند:« آیا وقتی مسیح ظهور کند از این شخص بیشتر معجزه می نماید؟»

  کوشش برای بازداشت عیسی

 ۳۲ فریسیان آنچه را که مردم در بارۀ او بطور پنهانی می گفتند شنیدند. پس آنها و سران کاهنان پاسبانانی فرستادند تا عیسی را بازداشت کنند

 ۳۳ آنگاه عیسی گفت:« فقط مدت کوتاهی با شما خواهم بود و بعد به نزد فرستندۀ خود خواهم رفت.

 ۳۴ شما به دنبال من خواهید گشت اما مرا نخواهید یافت و به جائی که من خواهم بود شما نمی توانید بیائید.»

 ۳۵ پس یهودیان به یکدیگر گفتند:« کجا می خواهد برود که ما نتوانیم او را پیدا کنیم؟ آیا می خواهد پیش کسانی برود که در میان یونانیان پراکنده هستند و به یونانیان تعلیم دهد؟

 ۳۶ او می گوید:« به دنبال من خواهید گشت اما مرا نخواهید یافت و به جائیکه من خواهم بود شما نمی توانید بیائید. مقصود او از این حرف چیست؟»

  نهرهای آب حیات

 ۳۷ در آخرین روز که مهمترین روز عید بود عیسی ایستاد و با صدای بلند گفت:« اگر کسی تشنه است پیش من بیاید و بنوشد.

 ۳۸ چنانکه کلام خدا میفرماید:« نهرهای آب زنده از درون آن کسی که به من ایمان بیاورد جاری خواهد گشت.»

 ۳۹ این سخنان را در بارۀ روح القدس، که می باید به مؤمنین او داده شود، می گفت و چون هنوز عیسی جلال نیافته بود روح القدس عطا نشده بود.

  دودستگی در میان جمعیت

 ۴۰ بسیاری از کسانیکه این سخن را شنیدند گفتند:« این مرد واقعاً همان پیامبر موعود است.»

 ۴۱ دیگران گفتند:« او مسیح است.» و عده ای هم گفتند:« آیا مسیح از جلیل ظهور می کند؟

 ۴۲ مگر کتاب مقدس نمی گوید که مسیح باید از خاندان داود و اهل دهکده داود یعنی بیت لحم باشد؟»

 ۴۳ به این ترتیب در بارۀ او درمیان جمعیت دو دستگی به وجود آمد.

 ۴۴ عده ای خواستند او را دستگیر کنند، اما هیچ کس به طرف او دست دراز نکرد.

  بی ایمانی سران یهود

 ۴۵ بعد از آن پاسبانان پیش سران کاهنان و فریسیان برگشتند. آنها از پاسبانان پرسیدند:« چرا او را نیاوردید؟»

 ۴۶ پاسبانان جواب دادند:« تا به حال هیچ کس مانند این مرد سخن نگفته است.»

 ۴۷ فریسیان در پاسخ گفتند:« آیا او شما را هم گمراه کرده است؟

 ۴۸ آیا کسی از رؤسا و فریسیان به او گرویده است؟

 ۴۹ و اما این آدمهائی که از شریعیت بی خبرند، ملعون هستند!»

 ۵۰ نیقودیموس، که در شب به دیدن عیسی آمده بود و یکی از آنها بود، از آنها پرسید:

 ۵۱ « آیا شریعت به ما اجازه میدهد کسی را محکوم کنیم بدون آنکه به سخنان او گوش دهیم و بدانیم چه کار کرده است؟»

 ۵۲ در پاسخ به او گفتند:« مگر تو هم جلیلی هستی؟ بررسی کن و ببین که هیچ پیامبری از جلیل ظهورنکرده است.»

 ۵۳ پس آنها همه به خانه های خود رفتند

Go to top