برنامه مطالعه کتاب مقدس

خروج فصل 24 امثال فصل 6 یوحنا فصل 6

خروج باب ۲۴

بستن پیمان

۱ خداوند به موسی فرمود: «تو و هارون، ناداب و ابیهو و هفتاد نفر از رهبران اسرائیل بر بالای کوه به نزد من بیایید و از فاصله دور مرا سجده کنید.

۲ تو تنها نزدیک من بیا و دیگران نزدیک نشوند. قوم حتّی روی کوه هم نیایند.»

۳ پس موسی آمد و تمام سخنان خداوند و همه احکامی ‌را که فرموده بود، برای قوم بیان کرد. تمام قوم با هم جواب دادند: «ما هرچه را که خداوند فرموده است، انجام خواهیم داد.»

۴ موسی تمام دستورات خداوند را نوشت و صبح روز بعد برخاست و در پایین کوه قربانگاهی درست کرد و دوازده ستون به نشانه دوازده طایفه اسرائیل در آنجا قرار داد.

۵ سپس چند نفر از جوانان را فرستاد و آنها قربانی های سوختنی گذرانیدند و برای پرستش خداوند گاوها را قربانی کردند.

۶ بعد از آن موسی نصف خون قربانی ها را برداشت و در کاسه ریخت و نصف دیگر را در روی قربانگاه پاشید.

۷ سپس کتاب پیمان را برداشت و آن را با صدای بلند برای مردم خواند. آنها گفتند: «ما از خداوند اطاعت می کنیم و هرچه فرموده است، انجام خواهیم داد.»

۸ موسی خونی را که در کاسه ریخته بود برداشت و بر روی مردم پاشید و گفت: «این خون پیمانی را که خداوند هنگام دادن فرامینش با شما بست، تأیید می کند.»

۹ موسی با هارون، ناداب، ابیهو و هفتاد نفر از رهبران اسرائیل به بالای کوه رفتند.

۱۰ و خدای بنی اسرائیل را دیدند که زیر پاهایش مانند فرشی از یاقوت کبود، شفاف و آبی همچون آسمان بود.

۱۱ ولی خدا دست خود را بر بزرگان بنی اسرائیل دراز نکرد. آنها خدا را دیدند، سپس با یکدیگر خوردند و نوشیدند.

موسی در کوه سینا

۱۲ خداوند به موسی فرمود: «بر بالای کوه به نزد من بیا و در اینجا بمان تا لوح های سنگی را که تمام قوانینی که باید به قوم تعلیم دهی در آن نوشته ام، به تو بدهم.»

۱۳ پس موسی با معاونش یوشع، آماده شدند و موسی به بالای کوه مقدّس رفت.

۱۴ موسی به رهبران قوم گفت: «شما در اینجا منتظر بمانید تا ما بازگردیم. هارون و حور پیش شما هستند و هرکس که مشکلی دارد به نزد آنها برود.»

۱۵ وقتی موسی بالای کوه سینا رفت، ابر آن را پوشانید

۱۶ و روشنایی خیره کننده ای که نشانه حضور خداوند بود، کوه را فراگرفت. ابر مدّت شش روز آن را پوشانده بود و در روز هفتم، خداوند موسی را از میان ابرها صدا کرد.

۱۷ روشنایی حضور خداوند در نظر بنی اسرائیل مانند آتش سوزانی بر قلّه کوه بود.

۱۸ موسی به میان ابرها داخل شد. به بالای کوه رفت و مدّت چهل شبانه روز در کوه ماند.

 

امثال سلیمان باب ۶

  هشدار بیشتر

 ۱ ای فرزندم، آیا ضامن همسایه ات شده ای و به خاطر شخص غریبه ای قول داد‌ه ای؟

 ۲ آیا با دست خود، خودت را به دام انداخته ای و به خاطر قولی که داد‌ه ای گرفتار شده ای؟

 ۳ ای فرزندم، در این صورت اسیر شده ای. پس هرچه می گویم انجام بده تا خود را آزاد کنی. فوراً نزد او برو خواهش کن و ضمانت خود را پس بگیر.

 ۴ تا این کار را نکرده ای نخواب و حتّی لحظه ای آرام ننشین.

 ۵ خودت را مثل آهو از کمند و مثل گنجشک از دام صیاد آزاد کن.

 ۶ مردم تنبل باید از زندگی مورچه ها عبرت بگیرند.

 ۷ آنها نه رهبر دارند و نه فرمانده،

 ۸ امّا آذوقه زمستان خود را هنگام تابستان ذخیره می کنند.

 ۹ شخص تنبل تا چه هنگام می خوابد و چه وقت بیدار خواهد شد؟

 ۱۰ او می گوید: «اندکی بیشتر می خوابم و کمی استراحت می کنم!»

 ۱۱ امّا وقتی که خواب است، فقر و هلاکت مانند راهزن بر او حمله می کنند.

 ۱۲ مردمان پست و بی ارزش همیشه و همه جا دروغ می گویند.

 ۱۳ چشمک می زنند و حرکاتی می کنند که تو را فریب بدهند.

 ۱۴ همیشه فکرشان پر از نقشه های پلید و زشت است تا دردسر ایجاد کنند.

 ۱۵ به همین دلیل، بلا و مصیبت ناگهانی بر آنها حمله می کند و آنها را طوری شکست می دهد که دیگر چاره ای نداشته باشند.

 ۱۶ شش، بلکه هفت چیز است که خداوند از آنها نفرت دارد و نمی تواند تحمّل کند:

 ۱۷ نگاه متکبّرانه، زبان دروغگو، دستی که خون بی گناهی را بریزد،

 ۱۸ فکری که نقشه های پلید بکشد، پایی که برای انجام کارهای زشت عجله کند،

 ۱۹ شاهدی که شهادت دروغ بدهد و کسی که رابطه دوستان و خویشاوندان را به هم بزند.

  هشدار علیه زناکاری

 ۲۰ ای فرزند من هرچه پدرت می گوید انجام بده و آنچه مادرت می گوید فراموش مکن.

 ۲۱ سخنان آنها را پیوسته به خاطر داشته باش و آنها را در قلبت حفظ کن.

 ۲۲ تعالیم آنها هنگام سفر راهنما، شبها محافظ و روزها مشاور تو خواهند بود.

 ۲۳ اوامر آنها مانند چراغی روشن است و سرزنش های ایشان طریق زندگی را به تو می آموزد.

 ۲۴ آنها تو را از زن شوهردار و از سخنان فریبنده او دور می کنند.

 ۲۵ زیبایی آنان تو را تحریک ننماید و چشمان افسونگرشان تو را وسوسه نکند.

 ۲۶ زنا کردن با زن فاحشه، به قیمت یک قرص نان تمام می شود، امّا زنا کردن با زن شوهردار به قیمت هستی و زندگی انسان تمام می شود.

 ۲۷ آیا می توانی آتش را در آغوش بگیری و نسوزی؟

 ۲۸ آیا کسی می تواند روی آتش راه برود و پایش نسوزد؟

 ۲۹ همینطور کسی که با زن شوهردار همخواب شود، از مجازات در امان نخواهد بود.

 ۳۰ مردم دزدی را که به خاطر گرسنگی دزدی کرده است، سرزنش نمی کنند؛

 ۳۱ امّا اگر دستگیر شود، باید هفت برابر آن چه دزدیده جریمه بدهد. باید هرچه دارد بدهد.

 ۳۲ امّا مردی که با زن شوهردار زنا می کند، کاملا بی شعور است. زیرا او جان خود را از بین می برد.

 ۳۳ رسوایی و کتک نصیب او خواهد شد و ننگ او از بین نخواهد رفت.

 ۳۴ زیرا حسادت خشم شوهر را برمی انگیزد و در موقع انتقام هیچ رحم و شفقتی نخواهد کرد.

 ۳۵ هیچ چیز او را راضی نمی کند و به هیچ قیمتی نمی توان رضایت او را به ‌دست آورد.

 

انجیل یوحنا باب ۶

  غذا دادن به پنج هزار نفر

 ۱ بعد از این عیسی به طرف دیگر دریای جلیل که دریای طبریه است رفت

 ۲ و عدۀ زیادی، که معجزات او را در شفا دادن بیماران دیده بودند، به دنبال او رفتند.

 ۳ آنگاه عیسی به بالای کوهی رفت و با شاگردان خود در آنجا نشست.

 ۴ ایام عید فصح یهودیان نزدیک بود.

 ۵ وقتی عیسی به اطراف نگاه کرد و عدۀ زیادی را دید که به طرف او می آیند، از فیلیپس پرسید:« از کجا باید نان بخریم تا اینها بخورند؟»

 ۶ عیسی این را از روی امتحان به او گفت زیرا خود او می دانست چه باید بکند.

 ۷ فیلیپس پاسخ داد:« سه هزار ریال نان هم کافی نیست که هر یک از آنها کمی بخورد».

 ۸ یکی از شاگردانش به نام اندریاس که برادر شمعون پطرس بود به او گفت:

 ۹ « پسر بچه ای در اینجا هست که پنج نان جو و دو ماهی دارد ولی آن برای این عده چه می شود؟»

 ۱۰ عیسی گفت:« مردم را بنشانید.» در آنجا سبزه بسیار بود، پس مردم که در حدود پنج هزار مرد بودند نشستند.

 ۱۱ آنگاه عیسی نانها را برداشته خدا را شکر کرد و در میان مردم که بر روی زمین نشسته بودند تقسیم نمود. ماهیها را نیز همین طور هر قدر خواستند تقسیم کرد.

 ۱۲ وقتی همه سیر شدند، به شاگردان گفت:« خرده های نان را جمع کنید تا چیزی تلف نشود.»

 ۱۳ پس شاگردان آنها را جمع کردند و دوازده سبد از خرده های باقی ماندۀ آن پنج نان جو پر نمودند.

 ۱۴ وقتی مردم این معجزۀ عیسی را دیدند گفتند:« در حقیقت این همان پیامبر موعود است که می بایست به جهان بیاید.»

 ۱۵ پس چون عیسی متوجه شد که آنها می خواهند او را بزور برده پادشاه سازند، از آنها جدا شد و تنها به کوهستان رفت.

  راه رفتن بر روی آب

 ۱۶ در وقت غروب شاگردان به طرف دریا رفتند

 ۱۷ و سوار قایق شده به آنطرف دریا به سوی کفر ناحوم حرکت کردند. هوا تاریک شده بود و عیسی هنوز پیش ایشان برنگشته بود.

 ۱۸ باد شدیدی شروع به وزیدن کرد و دریا طوفانی شد.

 ۱۹ وقتی در حدود یک فرسنگ جلو رفتند عیسی را دیدند که بر روی آب قدم میزند و به طرف قایق می آید. آنها ترسیدند.

 ۲۰ اما عیسی به آنها گفت:« من هستم، نترسید.»

 ۲۱ می خواستند او را بداخل قایق بیاورند، ولی قایق بزودی به مقصد رسید.

  در جستجوی عیسی

 ۲۲ روز بعد مردمی که در کنارۀ دیگر دریا ایستاده بودند دیدند که، بجز همان قایقی که شاگردان سوار شده بودند، قایق دیگری در آنجا نبود و عیسی هم سوار آن نشده بود بلکه شاگردان بدون عیسی رفته بودند.

 ۲۳ ولی قایق های دیگری از طبریه به نزدیکی همان محلی که خداوند نانها را برکت داده بود و مردم خورده بودند رسیدند.

 ۲۴ وقتی مردم دیدند که عیسی و شاگردانش در آنجا نیستند، سوار این قایق ها شده در جستجوی عیسی به کفر ناحوم رفتند.

  نان حیات

 ۲۵ همینکه او را در آن طرف دریا پیدا کردند به او گفتند:« ای استاد، کی به اینجا آمدی؟»

 ۲۶ عیسی پاسخ داد:« یقین بدانید بعلت معجزاتی که دیده اید نیست که به دنبال من آمده اید بلکه به خاطر نانی که خوردید و سیر شدید.

 ۲۷ برای خوراک فانی تلاش نکنید بلکه برای خوراکی که تا حیات جاودان باقی می ماند ــ یعنی خوراکی که پسر انسان به شما خواهد داد، زیرا که پدر او را تأیید کرده است».

 ۲۸ آنها از او پرسیدند:« وظیفۀ ما چیست؟ چطور می توانیم کارهائی را که خدا از ما می خواهد انجام دهیم؟»

 ۲۹ عیسی به ایشان پاسخ داد:« آن کاری که خدا از شما می خواهد این است که به کسی که فرستاده است ایمان بیاورید.»

 ۳۰ آنها گفتند:« چه معجزه ای نشان میدهی تا به تو ایمان بیاوریم؟ چه می کنی؟

 ۳۱ پدران ما در بیابان من را خوردند و چنانکه کتاب مقدس می فرماید:« او از آسمان به آنها نان عطا فرمود تا بخورند».

 ۳۲ عیسی به آنان گفت:« یقین بدانید آن موسی نبود که از آسمان به شما نان داد بلکه پدر من نان حقیقی را از آسمان به شما عطا می کند،

 ۳۳ زیرا نان خدا آن است که از آسمان نازل شده به جهان حیات می بخشد.»

 ۳۴ به او گفتند:« ای آقا، همیشه این نان را به ما بده.»

 ۳۵ عیسی به آنها گفت:« من نان حیات هستم، هر که نزد من بیاید هرگز گرسنه نخواهد شد و هر که بمن ایمان بیاورد هرگز تشنه نخواهد گردید.

 ۳۶ اما چنانکه گفتم شما با اینکه مرا دیدید ایمان نیاوردید.

 ۳۷ همۀ کسانی که پدر به من می بخشد به سوی من خواهند آمد و کسی را که پیش من می آید بیرون نخواهم کرد.

 ۳۸ من از آسمان به زمین آمده ام نه بخاطر آنکه ارادۀ خود را به عمل آورم بلکه ارادۀ فرستندۀ خویش را

 ۳۹ و ارادۀ فرستندۀ من این است که من از همۀ کسانیکه او به من داده است حتی یک نفر را هم از دست ندهم بلکه در روز بازپسین آنها را زنده کنم.

 ۴۰ زیرا خواست پدر من اینست که هر کس پسر را می بیند و به او ایمان می آورد صاحب حیات جاودان گردد و من او را در روز بازپسین زنده خواهم کرد.»

 ۴۱ پس یهودیان شکایت کنان به او اعتراض کردند زیرا او گفته بود:« من آن نانی هستم که از آسمان نازل شده است.»

 ۴۲ آنها گفتند:« آیا این مرد عیسی، پسر یوسف، نیست که ما پدر و مادر او را می شناسیم؟ پس چگونه می گوید: من از آسمان آمده ام.»

 ۴۳ عیسی در جواب گفت:« این قدر شکایت نکنید.

 ۴۴ هیچ کس نمی تواند نزد من بیاید مگر اینکه پدری که مرا فرستاد او را بطرف من جذب نماید و من او را در روز بازپسین زنده خواهم ساخت.

 ۴۵ در کتب انبیاء نوشته شده است: همه از خدا تعلیم خواهند یافت. بنابر این هر کس صدای پدر را شنیده و از او تعلیم گرفته باشد، نزد من می آید.

 ۴۶ البته هیچ کس پدر را ندیده است. فقط کسی که از جانب خدا آمده پدر را دیده است.

 ۴۷ یقین بدانید کسی که به من ایمان می آورد حیات جاودان دارد.

 ۴۸ من نان حیات هستم.

 ۴۹ پدران شما در بیابان من را خوردند ولی مردند.

 ۵۰ اما من در بارۀ نانی صحبت می کنم که از آسمان نازل شده است و اگر کسی از آن بخورد هرگز نمی میرد.

 ۵۱ من آن نان زنده هستم که از آسمان آمده است. هر که این نان را بخورد تا ابد زنده خواهد ماند و نانی که من خواهم داد بدن خودم میباشد که آن را به خاطر حیات جهانیان می دهم.»

 ۵۲ یهودیان با یکدیگر به مشاجره پرداختند و می گفتند:« چگونه این شخص می تواند بدن خود را به ما بدهد تا بخوریم؟»

 ۵۳ عیسی پاسخ داد:« یقین بدانید اگر بدن پسر انسانرا نخورید و خون او را نیاشامید در خودتان حیات ندارید.

 ۵۴ هر که بدن مرا بخورد و خون مرا بیاشامد، حیات جاودان دارد و من در روز بازپسین او را زنده خواهم ساخت.

 ۵۵ زیرا جسم من خوراک حقیقی و خون من نوشیدنی حقیقی است.

 ۵۶ هر که جسم مرا می خورد و خون مرا میاشامد، در من ساکن است و من در او.

 ۵۷ همانطوریکه پدر زنده مرا فرستاد و من بوسیلۀ پدر زنده هستم، هر که مرابخورد بوسیلۀ من زنده خواهد ماند.

 ۵۸ این نانی که از آسمان نازل شده مانند نانی نیست که پدران شما خوردند و مردند. زیرا هر که از این نان بخورد تا به ابد زنده خواهد ماند.»

 ۵۹ این چیزها را عیسی هنگامی که در کنیسه ای در کفر ناحوم تعلیم می داد فرمود.

  سخنان حیات جاودانی

 ۶۰ بسیاری از پیروانش هنگامی که این را شنیدند گفتند:« این سخن سخت است، چه کسی می تواند به آن گوش دهد؟»

 ۶۱ وقتی عیسی احساس کرد که پیروانش از این موضوع شکایت می کنند، به آنها گفت:« آیا این مطلب باعث لغزش شما شد؟

 ۶۲ پس اگر پسر انسان را ببینید که به مکان اول خود صعود می کند چه خواهید کرد؟

 ۶۳ روح است که حیات می بخشد ولی جسم فایده ای ندارد. سخنانی که بشما می گویم روح و حیات است

 ۶۴ ولی بعضی از شما ایمان ندارید.» زیرا عیسی از ابتدا کسانی را که ایمان نداشتند و همچنین آن کسی را که بعدأ او را تسلیم کرد می شناخت.

 ۶۵ پس گفت :« به همین دلیل به شما گفتم که هیچکس نمی تواند نزد من بیاید مگر آنکه پدر من این فیض را به او عطا کرده باشد.»

 ۶۶ از آن ببعد بسیاری از پیروان او برگشتند و دیگر با او همراهی نکردند.

 ۶۷ آنوقت عیسی از دوازده حواری پرسید:« آیا شما هم می خواهید مرا ترک کنید؟»

 ۶۸ شمعون پطرس درجواب گفت:« ای خداوند، نزد کی برویم؟ کلمات حیات جاودانی نزد تواست.

 ۶۹ ما ایمان و اطمینان داریم که تو آن پاک مرد خدا هستی.»

 ۷۰ عیسی پاسخ داد:« آیا من شما دوازده نفر را برنگزیده ام؟ در حالیکه یکی از شما ابلیسی است.»

 ۷۱ این را در بارۀ یهودای اسخریوطی پسر شمعون گفت. زیرا او که یکی از آن دوازده حواری بود، قصد داشت عیسی را تسلیم کند.

Go to top