برنامه مطالعه کتاب مقدس

خروج فصل 22 امثال فصل 4 یوحنا فصل 4

خروج باب ۲۲

مقررات دربارة جریمه

۱ «اگر کسی گاو یا گوسفندی را بدزد و آن را بکشد یا بفروشد، باید در عوض هر گاو، پنج گاو و در عوض هر گوسفند، چهار گوسفند بدهد.

۲ او باید هرچه دزدیده، جریمه آن را بدهد. اگر چیزی ندارد که جریمه بدهد، خود او را به عنوان غلام بفروشند تا با پول آن جریمه اش را بپردازد.

۳ حیوان دزدیده شده را، چه گاو باشد چه الاغ چه گوسفند، اگر زنده در دست او گرفتند باید دو برابر آن جریمه بدهد.

۴ اگر دزدی در هنگام شب، در موقع دزدی کشته شود، کسی که او را کشته جرمی ندارد. اما اگر این اتفاق هنگام روز بیفتد، کسی که او را بکشد، قاتل محسوب می شود.

۵ «اگر کسی اجازه می دهد که حیواناتش در مزرعه یا تاکستان کس دیگری بچرند، باید از بهترین محصول تاکستان یا مزرعه خود تاوان آن را پس بدهد.

۶ «اگر کسی در مزرعه خود آتش روشن کند تا علفهای هرز را بسوزاند و آتش به مزرعه شخص دیگری سرایت کند و خوشه های غلّه را که رسیده و یا درو شده است بسوزاند، کسی که آتش روشن کرده، باید خسارات آن را جبران کند.

۷ «اگر کسی پول و یا اموال قیمتی خود را به طور امانت به کسی بسپارد ولی آنها از خانه آن شخص دزدیده شود، اگر دزد را پیدا کردند، دزد باید دو برابر آن را پس بدهد.

۸ امّا اگر دزد پیدا نشد، آن شخصی که اموال نزد او بوده، باید به عبادتگاه برود و در آنجا قسم بخورد که اموال امانت گزار را ندزدیده است.

۹ «در موقع خیانت در امانت چه در مورد گاو، الاغ، گوسفند و چه لباس و هر چیز دیگر که کسی ادّعای آن را می کند، هر دو نفر را به عبادتگاه ببرند و کسی که در حضور خدا مقصّر شناخته ‌شود دو برابر خسارت بدهد.

۱۰ «اگر کسی الاغ، گاو، گوسفند یا هر حیوان دیگری را از همسایه خود امانت بگیرد ولی آن حیوان بمیرد یا صدمه ببیند و یا بزور از او گرفته شود و شاهدی هم نباشد،

۱۱ آن شخص باید به عبادتگاه برود و قسم بخورد که اموال همسایه خود را ندزدیده است. در این صورت مالک حیوان قسم او را قبول کند و عوض آن را نگیرد.

۱۲ امّا اگر حیوان را از او دزدیده باشند، باید تاوان آن را پس بدهد.

۱۳ اگر حیوانی توسط حیوان وحشی کشته شده باشد، باقیمانده اش را به عنوان مدرک نزد صاحبش بیاورد و دیگر لازم نیست که تاوان پس بدهد.

۱۴ «اگر کسی حیوانی را از همسایه خود قرض گرفت و در غیاب صاحبش آسیبی به آن حیوان رسید و یا مرد، او باید به همسایه اش تاوان آن را بدهد.

۱۵ ولی اگر در مقابل صاحبش بوده، لازم نیست که خسارت آن را جبران کند. اگر آن حیوان را کرایه کرده بود، کرایه ای که داده شده به عوض تاوان آن می باشد.

قوانین اخلاقی و مذهبی

۱۶ «اگر کسی دختری را که نامزد او نیست فریب بدهد و به او تجاوز کند، باید مهریه اش را به او پرداخته و با او ازدواج نماید.

۱۷ اگر پدر دختر راضی نبود که دختر را به او بدهد، بازهم باید مهریه یک دختر را به او بدهد.

۱۸ «زن جادوگر را زنده نگذارید.

۱۹ «هرکس که با حیوانی جماع کند باید کشته شود.

۲۰ «هرکس برای خدای دیگری به غیراز من که خداوند هستم قربانی بگذراند، باید به مرگ محکوم شود.

۲۱ «کسی را که غریب است اذیّت نکنید.

۲۲ بر او ظلم منمایید. به خاطر بیاورید که شما هم در سرزمین مصر غریب بودید.

۲۳ بر بیوه زن یا یتیم ظلم نکنید. اگر بر او ظلم کنید و او نزد من فریاد برآورد و کمک بخواهد، دعای او را مستجاب خواهم کرد.

۲۴ و من خشمگین شده، شما را با شمشیر خواهم کشت تا زنهای شما بیوه و فرزندانتان یتیم گردند.

۲۵ «اگر به فقیری از افراد قوم من، پولی قرض دادید، مثل نزول خواران از او بهره نگیرید.

۲۶ اگر ردای همسایه خود را به عنوان گرو گرفتید، قبل از غروب آفتاب آن را به او پس بدهید.

۲۷ چون این تنها ردایی است که او خود را با آن گرم می کند و با آن می خوابد. اگر او نزد من دعا و زاری کند، دعای او را مستجاب خواهم کرد، زیرا من خدای کریم هستم.

۲۸ «به خدا ناسزا مگویید. رهبر قوم خود را لعنت نکنید.

۲۹ «در دادن هدیه نوبر محصول و شیره انگور خود تأخیر نکنید. «نخستزاده هایتان را که پسر هستند برای من وقف نمایید.

۳۰ نخستزاده گاو و گوسفند خود را به من بدهید، اولین نخستزاده نر را هفت روز نزد مادرش نگه دارید و در روز هشتم آن را به من تقدیم کنید.

۳۱ «شما قوم من هستید، پس نباید گوشت حیوانی را که توسط حیوانات وحشی دریده شده باشد، بخورید. آن را نزد سگها بیندازید.

 

امثال سلیمان باب ۴

  فواید حکمت

 ۱ ای فرزندان من، به آنچه من، پدرتان به شما تعلیم می دهم گوش کنید. توجّه کنید تا معرفت پیدا کنید.

 ۲ زیرا چیزهای خوبی به شما یاد می دهم، پس آنها را فراموش نکنید.

 ۳ وقتی در خانه والدین خود پسر بچّه کوچکی بودم و تنها فرزند مادرم،

 ۴ پدرم مرا تعلیم داده می گفت: «سخنان مرا با دل و جان بشنو و دستورات مرا انجام بده تا رستگار شوی.

 ۵ به دنبال کسب حکمت برو و عقل و بینش پیدا کن. آنچه را می گویم فراموش مکن و از آنها سرپیچی منما.

 ۶ خردمندی را ترک مکن تا تو را محافظت نماید. آن را دوست بدار تا از تو مواظبت کند.

 ۷ تحصیل حکمت از هر کاری ارزنده تر است، پس علاوه بر همه چیزهایی که به ‌دست می آوری، بینش را هم بیاموز.

 ۸ حکمت را دوست بدار تا تو را بزرگ و محترم سازد. آن را با اشتیاق طلب نما تا به تو عزّت و شکوه ببخشد.

 ۹ حکمت برای تو تاج افتخار خواهد بود.»

 ۱۰ ای فرزند من، به آنچه می گویم خوب گوش کن و آن را جدّی بگیر تا عمری طولانی داشته باشی.

 ۱۱ حکمت را به تو آموختم و راه راست را به تو نشان دادم.

 ۱۲ پس، در سفر زندگی خسته نخواهی شد و اگر بدوی، به زمین نخواهی خورد.

 ۱۳ آنچه را که یاد گرفته ای، پیوسته به خاطر داشته باش. آنها را فراموش مکن، چون آنها زندگی تو را می سازند.

 ۱۴ از مردم شریر پیروی مکن و از راه مردمان ظالم دوری کن.

 ۱۵ کارهای آنها را انجام نده، از آنها دوری نما و راه خود را ادامه بده.

 ۱۶ آنها تا کار خلافی نکرده باشند نمی خوابند و تا به کسی صدمه نزده باشند، آرام نمی گیرند.

 ۱۷ چون ظلم و شرارت برای آنها مثل نان و آبی است که می خورند و می ‌نوشند.

 ۱۸ راه مردم نیکوکار مانند سپیده دَم است که هر لحظه روشنایی آن بیشتر می شود تا روز برسد.

 ۱۹ امّا راه مردم شریر مثل شب، تاریک است. آنها به زمین می خورند امّا علّت آن را نمی دانند.

 ۲۰ ای فرزند من، به سخنان من گوش بده و به آنچه می گویم توجّه داشته باش.

 ۲۱ آنها را در قلب خود حفظ کن و هرگز از یاد مبر.

 ۲۲ کسی که آنها را بفهمد دارای سلامتی و زندگی بهتری خواهد شد.

 ۲۳ توجّه داشته باش که چطور فکر می ‌کنی، زیرا افکار تو سرچشمه زندگی توست.

 ۲۴ سخنان دروغ و بیهوده را از دهان خود دور کن

 ۲۵ با جرأت و اطمینان به جلو نگاه کن و سرافکنده مباش.

 ۲۶ برای هر کاری که می ‌کنی، خوب نقشه بکش تا کارهایت به خوبی انجام شود.

 ۲۷ حتّی یک قدم از راه راست منحرف مشو و از بدی دوری نما.

 

انجیل یوحنا باب ۴

  عیسی و زن سامری

 ۱ وقتی خداوند فهمید که فریسیان شنیده اند که او بیشتر از یحیی شاگرد پیدا کرده و آنها را تعمید میدهد

 ۲ ( هر چند شاگردان عیسی تعمید می دادند نه خود او)،

 ۳ یهودیه را ترک کرد و به جلیل برگشت

 ۴ ولی لازم بود از سامره عبور کند.

 ۵ او به شهری از سامره که سوخار نام داشت، نزدیک مزرعه ای که یعقوب به پسر خود یوسف بخشیده بود، رسید.

 ۶ چاه یعقوب در آنجا بود و عیسی، که از سفر خسته شده بود، در کنار چاه نشست. تقریباً ظهر بود.

 ۷ یک زن سامری برای کشیدن آب آمد. عیسی به او گفت:« قدری آب به من بده.»

 ۸ زیرا شاگردانش برای خرید غذا به شهر رفته بودند.

 ۹ زن سامری گفت:« چطور تو که یک یهودی هستی از من که یک زن سامری هستم آب می خواهی؟» او اینرا گفت چون یهودیان با سامریان معاشرت نمی کنند.

 ۱۰ عیسی به او پاسخ داد:« اگر می دانستی بخشش خدا چیست و کیست که از تو آب می خواهد، حتماً از او خواهش می کردی و او به تو آب زنده عطا می کرد.»

 ۱۱ زن گف:« ای آقا ، دلو نداری و این چاه عمیق است. از کجا آب زنده می آوری؟

 ۱۲ آیا تو از جد ما یعقوب بزرگتری که این چاه را به ما بخشید و خود او و پسران و گله اش از آن آشامیدند؟»

 ۱۳ عیسی گفت:« هر که از این آب بنوشد باز تشنه خواهد شد

 ۱۴ اما هر کس از آبی که من می بخشم بنوشد هرگز تشنه نخواهد شد زیرا آن آبی که به او می دهم در درون او به چشمه ای تبدیل خواهد شد که تا حیات جاودان خواهد جوشید.»

 ۱۵ زن گفت:« ای آقا، آن آب را به من بده تا دیگر تشنه نشوم و برای کشیدن آب به این جا نیایم.»

 ۱۶ عیسی به او فرمود:« برو شوهرت را صدا کن و به اینجا برگرد.»

 ۱۷ زن پاسخ داد:« شوهر ندارم.» عیسی گفت:« راست می گوئی که شوهر نداری،

 ۱۸ زیرا تو پنج شوهر داشته ای و آن مردی هم که اکنون با تو زندگی می کند شوهر تو نیست. آنچه گفتی درست است.»

 ۱۹ زن گفت:« ای آقا، می بینم که تو نبی هستی.

 ۲۰ پدران ما در روی این کوه عبادت می کردند اما شما یهودیان می گوئید باید خدا را در اورشلیم عبادت کرد.»

 ۲۱ عیسی گفت:« ای زن، باور کن زمانی خواهد آمد که پدر را نه بر روی این کوه پرستش خواهید کرد و نه در اورشلیم.

 ۲۲ شما سامریان آن چه را نمی شناسید می پرستید اما ما آنچه را که می شناسیم عبادت می کنیم، زیرارستگاری بوسیلۀ قوم یهود می آید.

 ۲۳ اما زمانی می آید ــ و این زمان هم اکنون شروع شده است ــ که پرستندگان حقیقی ، پدر را با روح و راستی عبادت خواهند کرد ، زیرا پدر طالب این گونه پرستندگان می باشد.

 ۲۴ خدا روح است و هر که او را می پرستد باید با روح و راستی عبادت نماید.»

 ۲۵ زن گفت:« من می دانم که مسیح یا کریستوس خواهد آمد و هر وقت بیاید همه چیز را بما خواهد گفت.»

 ۲۶ عیسی گفت:« من که با تو صحبت می کنم همانم.»

 ۲۷ در همان موقع شاگردان عیسی برگشتند و چون او را دیدند که با یک زن سخن می گوید تعجب کردند ولی هیچ کس از زن نپرسید:« چی می خواهی؟» و به عیسی هم نگفتند:« چرا با او سخن می گوئی؟»

 ۲۸ زن سبوی خود را به زمین گذاشت و به شهر رفت و به مردم گفت

 ۲۹ « بیائید و مردی را ببینید که آنچه تا بحال کرده بودم به من گفت. آیا این مسیح نیست.»

 ۳۰ پس مردم از شهر خارج شده پیش عیسی رفتند.

 ۳۱ در این ضمن شاگردان از عیسی خواهش کرده گفتند:« ای استاد، چیزی بخور.»

 ۳۲ اما او گفت:« من غذائی برای خوردن دارم که شما از آن بی خبرید.»

 ۳۳ پس شاگردان از یکدیگر پرسیدند:« آیا کسی برای او غذا آورده است؟»

 ۳۴ عیسی به ایشان گفت:« غذای من این است که ارادۀ فرستنده خود را بجا آورم و کارهای او را انجام دهم.

 ۳۵ مگر شما نمی گوئید هنوز چهار ماه به موسم درو مانده است؟ توجه کنید، به شما می گویم به کشتزارها نگاه کنید و ببینید که حالا برای درو آماده هستند.

 ۳۶ دروگر مزد خود را میگیرد و محصولی را برای حیات جاودانی جمع می کند تا اینکه کارنده و درو کننده با هم شادی کنند.

 ۳۷ در این جا این گفته مصداق پیدا می کند که یکی می کارد و دیگری درو می کند.

 ۳۸ من شما را فرستادم تا محصولی را درو کنید که برای آن زحمت نکشیده اید. دیگران برای آن زحمت کشیدند و شما از نتایج کار ایشان استفاده می برید.»

 ۳۹ به خاطر شهادت آن زن که گفته بود« آنچه تا به حال کرده بودم به من گفت »، در آن شهر عدۀ زیادی از سامریان به عیسی ایمان آوردند.

 ۴۰ وقتی سامریان نزد عیسی آمدند از او خواهش کردن که پیش آنها بماند. پس عیسی دو روز در آنجا ماند

 ۴۱ و عدۀ زیادی نیز به خاطر سخنان او ایمان آوردند.

 ۴۲ و به آن زن گفتند:« حالا دیگر به خاطر سخنان تو نیست که ما ایمان داریم زیرا ما خود سخنان او را شنیده ایم و می دانیم که او در حقیقت نجات دهندۀ عالم است.»

  شفای پسر مأمور دولت

 ۴۳ پس از دو روز، عیسی آنجا را ترک کرد و به طرف جلیل رفت.

 ۴۴ زیرا خود عیسی فرموده بود که پیامبر در دیار خود احترامی ندارد،

 ۴۵ اما وقتی به جلیل وارد شد مردم از او استقبال کردند زیرا آنچه را که در اورشلیم انجام داده بود دیده بودند، چون آنها هم در ایام عید در اورشلیم بودند

 ۴۶ عیسی بار دیگر به قانای جلیل جائیکه آب را به شراب تبدیل کرده بود، رفت. یکی از ماموران دولت در آنجا بود که پسرش در کفرناحوم بیمار و بستری بود.

 ۴۷ وقتی شنید که عیسی از یهودیه به جلیل آمده است نزد او آمد و خواهش کرد به کفر ناحوم برود و پسرش را که در آستانۀ مرگ بود شفا بخشد.

 ۴۸ عیسی به او گفت:« شما بدون دیدن آیات و معجزات به هیچ وجه ایمان نخواهید آورد.»

 ۴۹ آن شخص گفت:« ای آقا، پیش از آن که بچۀ من بمیرد بیا.»

 ۵۰ آنگاه عیسی گفت:« برو، پسرت زنده خواهد ماند.» آن مرد با ایمان به سخن عیسی بطرف منزل رفت.

 ۵۱ او هنوز به خانه نرسیده بود که نوکرانش در بین راه او را دیدند و به او مژده دادند:« پسرت زنده و تندرست است.»

 ۵۲ او پرسید:« در چه ساعتی حالش خوب شد؟» گفتند:« دیروز در ساعت یک بعد از ظهر تب او قطع شد.»

 ۵۳ پدر فهمید که این درست همان ساعتی است که عیسی به او گفته بود:« پسرت زنده خواهد ماند.» پس او و تمام اهل خانه اش ایمان آوردند.

 ۵۴ این دومین معجزه ای بود که عیسی پس از آنکه از یهودیه به جلیل آمد انجام داد.

Go to top