برنامه مطالعه کتاب مقدس

خروج فصل 18 مزمور فصل 146-147-149-150 لوقا فصل 24

خروج باب ۱۸

یترون به ملاقات موسی می رود

۱ یترون، پدر زن موسی که کاهن مدیان بود، آنچه را که خدا برای موسی و قوم اسرائیل انجام داده و آنها را از سرزمین مصر بیرون آورده بود شنید.

۲ پس یترون، صفوره، زن موسی که او را نزد پدرش به خانه فرستاده بود، و دو پسرش یعنی جرشوم و الیعزر را برداشت و به نزد موسی آمد.

۳ (موسی گفته ‌بود که «من در سرزمین بیگانه، غریب هستم.» پس اسم پسر خود را جرشوم گذاشت.

۴ بعد از آن گفته بود: «خدای پدرم به من کمک کرد و نگذاشت به دست فرعون کشته شوم.» بنا بر این اسم پسر دوم خود را الیعزر گذاشت.)

۵ یترون با زن موسی و دو پسر او به بیابانی آمد که موسی در آنجا در کوه مقدّس خیمه زده بود.

۶ یترون برای موسی پیغام فرستاد که ما به نزد تو می آییم.

۷ موسی به استقبال او رفت و در مقابل او تعظیم کرد و او را بوسید. آنها بعد از احوالپرسی به خیمه موسی رفتند.

۸ موسی برای یترون تعریف کرد که خدا برای نجات بنی اسرائیل چه به سر فرعون و اهالی مصر آورد. همچنین تعریف کرد که چطور آنها در بین راه در سختی و زحمت بودند و خداوند چگونه آنها را نجات داده است.

۹ یترون وقتی ماجرا را شنید خوشحال شد

۱۰ و گفت: «سپاس بر خداوندی که شما را از دست فرعون و مردم مصر نجات داد. شکر بر خداوندی که قوم خود را از بردگی آزاد کرد.

۱۱ حالا می دانم که خداوند از همه خدایان بزرگتر است زیرا خداوند این کار را هنگامی انجام داد که مصریان با بنی اسرائیل با ظلم و ستم رفتار می کردند.»

۱۲ آنگاه یترون قربانی سوختنی آورد تا سوخته شود و نیز قربانی های دیگر تا به خداوند تقدیم کند. بعد از آن هارون و تمام رهبران اسرائیل آمدند تا به اتّفاق یترون پدر زن موسی در حضور خداوند با هم غذا بخورند.

انتخاب داوران

۱۳ روز بعد موسی برای رسیدگی به شکایات مردم در بین آنها حاضر شد و از صبح تا شب مشغول بود.

۱۴ وقتی یترون تمام کارهایی را که موسی انجام می داد دید، از موسی پرسید: «این چه کاری است که تو برای مردم انجام می دهی؟ چرا همه این کارها را به تنهایی انجام می دهی و مردم از صبح تا شب اینجا منتظر می ایستند تا با تو مشورت کنند؟»

۱۵ موسی در جواب گفت: «من باید این کار را انجام دهم، چون مردم پیش من می آیند تا بدانند اراده خدا چیست.

۱۶ هرگاه دو نفر با هم اختلاف داشته ‌باشند پیش من می آیند و من تشخیص می دهم حق با چه کسی است و قوانین و دستورات خدا را برای آنها شرح می دهم.»

۱۷ یترون گفت: «تو کار درستی نمی کنی!

۱۸ تو با این کار هم خودت و هم مردم را خسته می کنی. چون این کار به تنهایی برای تو خیلی دشوار است.

۱۹ حالا من به تو نصیحت خوبی می کنم و خدا با تو خواهد بود. این درست است که تو قوم را به حضور خدا ببری و اختلافات آنها را به خدا عرض کنی

۲۰ تو باید اوامر خدا را به آنها تعلیم دهی و برای آنها شرح دهی که زندگی و رفتار آنها چگونه باشد.

۲۱ امّا علاوه بر این تو باید مردان قابل و کاردان که خدا ترس و امین باشند و رشوه نگیرند از میان مردم انتخاب کنی تا رهبر گروه های هزار نفری، صد نفری، پنجاه نفری و ده نفری باشند.

۲۲ آنها همیشه بین مردم داوری کنند. آنها می توانند تمام کارهای مشکل را نزد تو بیاورند ولی کارهای کوچک را خودشان حل و فصل کنند. آنها با این کار به تو کمک می کنند و بار تو سبک تر و کار تو راحت تر می شود.

۲۳ اگر این کار را طبق خواست خدا انجام دهی، هم خودت را زیاد خسته نمی کنی و هم مردم اختلافاتشان زودتر حل شده و به سر کار خود می روند.»

۲۴ موسی نصیحت پدر زن خود یترون را قبول کرد

۲۵ و مردان قابلی از بین تمام بنی اسرائیل انتخاب و آنها را به رهبری گروه های هزار نفری، صد نفری، پنجاه نفری و ده نفری منصوب کرد.

۲۶ آنها همیشه بین مردم داوری کرده و کارهای مشکل را نزد موسی می آوردند. ولی کارهای کوچک تر را خودشان حل و فصل می کردند.

۲۷ پس از آن موسی با پدر زن خود، یترون خداحافظی کرد و یترون به خانه خود برگشت.

 

مزامیر باب ۱۴۶

  در ستایش خدای نجات دهنده

 ۱ خداوند را سپاس باد! ای جان من، خداوند را ستایش کن!

 ۲ تا زمانی که زنده هستم، خداوند را ستایش خواهم نمود، تا وقتی جان در بدن دارم برای خدای خود سرود خواهم خواند.

 ۳ به رهبران انسانی توکّل نکنید، هیچ انسانی نمی ‌تواند نجات بدهد.

 ۴ وقتی بمیرند، به خاک برمی گردند و در همان روز تمام نقشه هایی که کشیده بودند از بین می رود.

 ۵ خوشا به حال کسی که خدای یعقوب مددکار اوست و بر خداوند، خدای خود توکّل می کند،

 ۶ که آسمان و زمین و دریاها و هرآنچه در آنهاست آفرید، خدایی که پیوسته به وعده های خود وفادار است.

 ۷ او به فریاد مظلومان می رسد و گرسنگان را سیر می کند و اسیران را آزاد می سازد.

 ۸ خداوند کورها را بینا می سازد، افتادگان را برمی خیزاند، مردم نیکوکار را دوست می دارد.

 ۹ خداوند غریبان را محافظت می کند، و از بیوه زنان و یتیمان مراقبت می نماید.امّا شریران را هلاک می سازد.

 ۱۰ سلطنت خداوند جاودان است، و خدای تو ای صهیون، تا ابد فرمانروایی می کند. خداوند را سپاس باد!

مزامیر باب ۱۴۷

  ستایش خدای متعال

 ۱ خداوند را سپاس باد! چه نیکوست که خداوند را با سراییدن سرود ستایش کنیم، ستایش خداوند بسیار مناسب و لذّت بخش است.

 ۲ خداوند اورشلیم را دوباره آباد می کند و پراکندگان اسرائیل را جمع می سازد.

 ۳ او دل‏شکستگان را تسلّی می دهد و بر زخمهای ایشان مرهم می گذارد.

 ۴ او تعداد ستارگان را می ‌داند و هر کدام از آنها را به نام می شناسد.

 ۵ خداوند ما بزرگ و قدرتش عظیم است، دانش و حکمت او بی کران است.

 ۶ خداوند، مسکینان را برمی افرازد، و شریران را سرنگون می کند.

 ۷ برای خداوند سرود شکرگزاری بخوانید و با نوای بربط برای خدای ما بسرایید.

 ۸ او آسمانها را با ابر می پوشاند و برای زمین باران فراهم می سازد و سبزه ها را بر تپّه ها می رویاند.

 ۹ به حیوانات خوراک می دهد و جوجه کلاغها را غذا می دهد.

 ۱۰ به قدرت اسبها علاقه ای ندارد و نیروی انسانها او را خشنود نمی سازد،

 ۱۱ بلکه رضامندی او از کسانی است که او را گرامی می دارند و به محبّت پایدار او توکّل می کنند.

 ۱۲ خداوند را ستایش کن، ای اورشلیم! خدای خود را ستایش کن، ای صهیون!

 ۱۳ او دروازه هایت را بر روی دشمن محکم می بندد و ساکنان تو را برکت می دهد.

 ۱۴ او صلح را به مرزهای تو می آورد و انبارهایت را از غلّه پُر می سازد.

 ۱۵ او به زمین فرمان می دهد و فرمایشات او فوراً انجام می شود.

 ۱۶ زمین را با لحاف برف می پوشاند و شبنم را مانند گرد می پاشد.

 ۱۷ تگرگ را همچون سنگریزه می فرستد و کسی تاب تحمّل سرمای آن را ندارد.

 ۱۸ به فرمان او یخها آب می شوند، باد می وزد و آب جاری می گردد.

 ۱۹ کلام خود را به یعقوب بیان می کند و احکام و دستورات خود را به بنی اسرائیل می دهد.

 ۲۰ با هیچ قوم دیگری چنین رفتار نمی کند، زیرا آنها احکام او را نمی دانند. خداوند را سپاس باد!

مزامیر باب ۱۴۸

  دعوت طبیعت به ستایش خدا

 ۱ خداوند را سپاس باد! خداوند را از آسمانها و از عرش اعلی ستایش کنید.

 ۲ ای فرشتگان او و ای لشکرهای آسمانی او را ستایش کنید.

 ۳ ای آفتاب و ای مهتاب، و ای ستارگان درخشان، او را ستایش کنید.

 ۴ ای آسمانها و ای آبهای بالای آسمان، او را ستایش کنید.

 ۵ همه اینها خداوند را ستایش کنند، زیرا که به فرمان او آفریده شدند.

 ۶ او همه آنها را تا به ابد استوار ساخت و هرگز تغییر نخواهند کرد.

 ۷ ای نهنگها و ای تمام اعماق اقیانوسها، او را ستایش کنید.

 ۸ ای آتش و تگرگ و برف و مه و توفان که مطیع فرمان او هستید، او را ستایش کنید.

 ۹ ای کوه ها و تپّه ها و درختان میوه دار و ای سروهای بلند،

 ۱۰ ای حیوانات وحشی و اهلی، ای خزندگان و پرندگان، او را ستایش کنید.

 ۱۱ ای پادشاهان، ای مردم، شاهزادگان و فرمانروایان،

 ۱۲ ای جوانان و ای دوشیزگان، پیر مردان و کودکان، خداوند را ستایش کنید.

 ۱۳ همه با هم نام خداوند را ستایش کنید، زیرا فقط نام او متعال، و شکوه و جلال او بالاتر از زمین و آسمان است.

مزامیر باب ۱۴۹

  سرود ستایش

 ۱ خداوند را سپاس باد! برای خداوند سرودی تازه بسرایید و در برابر جماعت ایمانداران نام او را بستایید.

 ۲ ای بنی اسرائیل، به خاطر آفریدگار خود شاد باشید. ای ساکنان صهیون، به خاطر پادشاه خود شادمان باشید.

 ۳ با رقص نام او را ستایش کنید و با نوای عود و بربط او را بپرستید.

 ۴ زیرا خداوند از قوم خود خشنود است و فروتنان را پیروز و سرفراز می سازد.

 ۵ مؤمنینش به جلال او فخر کنند و در بسترهای خود برای او سرود شادمانی بسرایند.

 ۶ خدا را با صدای بلند ستایش کنند و شمشیرهای دو دَم را در دست بگیرند،

 ۷ تا اقوام و مردم خدانشناس را مجازات کنند.

 ۸ پادشاهانشان را با زنجیر و فرمانروایان آنها را با پای بندهای آهنین ببندند

 ۹ و طبق فرمان خداوند آنها را مجازات کنند. این افتخاری است برای همه مؤمنین او. خداوند را سپاس باد! خداوند را سپاس باد

مزامیر باب ۱۵۰

  خداوند را سپاس باد

 ۱ خداوند را سپاس باد! خدا را در معبد بزرگ او بپرستید، و او را در آسمانها ستایش کنید.

 ۲ او را به سبب کارهای عجیبش و به خاطر عظمت بی کرانش بپرستید.

 ۳ او را با شیپور ستایش کنید او را با عود و بربط ستایش کنید.

 ۴ او را با دف و رقص ستایش کنید. او را با چنگ و نی ستایش کنید

 ۵ او را با سنج ستایش کنید. او را با سنجهای پُر صدا ستایش کنید

 ۶ هر که جان در بدن دارد خداوند را ستایش کند. خداوند را سپاس باد!

 

انجیل لوقا باب ۲۴

  رستاخیز عیسی

 ۱ در روز اول هفته ( یکشنبه ) صبح خیلی زود سر قبر آمدند و حنوطی را که تهیه کرده بودند، با خود آوردند.

 ۲ آنها دیدند که سنگ از در مقبره به کنار غلطانیده شده

 ۳ و وقتی به داخل رفتند، از جسد عیسی اثری نبود.

 ۴ حیران در آنجا ایستاده بودند که ناگهان دو مرد با لباسهای نورانی در کنار آنان قرار گرفتند.

 ۵ زنها وحشت کردند و در حالی که سرهای خود را به زیر انداخته بودند ایستادند. آن دو مرد گفتند: «چرا زنده را در میان مردگان می جویید؟

 ۶ او اینجا نیست بلکه زنده شده است. آنچه را که در مقع اقامت خود در جلیل به شما گفت، به یاد بیاورید.

 ۷ که چطور پسر انسان می بایست به دست خطاکاران تسلیم گردد و مصلوب شود و در روز سوم قیام کند.»

 ۸ آن وقت زنها سخنان او را به خاطر آوردند

 ۹ و وقتی از سر قبر برگشتند تمام موضوع را به یازده حواری و دیگران گزارش دادند.

 ۱۰ آن زنها عبارت بودند از مریم مجدلیه، یونا و مریم مادر یعقوب. زنهای دیگر هم که با آنان بودند، جریان را به رسولان گفتند.

 ۱۱ اما موضوع به نظر آنان مهمل و بی معنی آمد و سخنان آنان را باور نمی کردند

 ۱۲ اما پطرس برخاست و به سوی قبر دوید و خم شده نگاه کرد، ولی چیزی جز کفن ندید. سپس در حالی که از این اتفاق در حیرت بود، به خانه برگشت.

  در راه عمواس

 ۱۳ همان روز دو نفر از آنان به سوی دهکده ای به نام عمو اس که تقریبا در دوازده کیلومتری اورشلیم واقع شده است می رفتند.

 ۱۴ آن دو در باره همه این اتفاقات گفتگو می کردند.

 ۱۵ همین طور که سرگرم صحبت و مباحثه بودند، خود عیسی سر رسید و با آنان همراه شد.

 ۱۶ اما چیزی جلوی چشمان آنها را گرفت، به طوری که او را نشناختند.

 ۱۷ عیسی از آنان پرسید: «موضوع بحث شما در بین راه چیست؟» آنها در جای خود ایستادند. غم و اندوه از چهره های ایشان پیدا بود.

 ۱۸ یکی از آن دو که نامش کلیوپاس بود جواب داد: «گویا در میان مسافران ساکن اورشلیم تنها تو از وقایع چند روز اخیر بی خبری!»

 ۱۹ عیسی پرسید: «موضوع چیست؟» جواب دادند: «عیسای ناصری مردی بود که در گفتار و کردار در پیشگاه خدا و پیش همه مردم نبی ای توانا بود،

 ۲۰ اما سران کاهنان و حکمرانان ما او را تسلیم کردند تا محکوم به اعدام شود و او را به صلیب میخکووب کردند.

 ۲۱ امید ما این بود که او آن کسی باشد که می بایست اسرائیل را رهایی دهد. از آن گذشته الان سه روز است که این کار انجام شده است.

 ۲۲ علاوه بر این، چند نفر زن از گروه ما، ما را مات و متحیر کرده اند. ایشان سحرگاه امروز به سر قبر رفتند،

 ۲۳ اما موفق به پیدا کردن جنازه نشدند. آنها برگشته اند و می گویند در رویا فرشتگانی را دیدند که به آنان گفته اند او زنده است.

 ۲۴ پس عده ای از گروه ما سر قبر رفتند و اوضاع را همان طور که زنها گفته بودن مشاهده کردند، اما او را ندیدند.»

 ۲۵ سپس عیسی به آنان فرمود: «شما چقدر دیر فهم و در قبول کردن گفته های انبیا کند ذهن هستید.

 ۲۶ آیا نمی باید که مسیح قبل از ورود به جلال خود همین طور رنج ببیند؟»

 ۲۷ آن وقت از تورات موسی و نوشته های انبیا شروع کرد و در هر قسمت از کتاب مقدس آیاتی را که در باره خودش بود برای آنان بیان فرمود.

 ۲۸ در این هنگام نزدیک دهکده ای که به طرف آن می رفتند رسیدند و کویا او می خواست به راه خود ادامه دهد.

 ۲۹ اما به او اصرار کردند: «پیش ما بمان چون غروب نزدیک است و روز تقریبا به پایان رسیده.» بنا بر این عیسی وارد خانه شد تا پیش ایشان بماند.

 ۳۰ وقتی با آنان سر سفره نشست نان را برداشت و پس از دعای سپاسگزاری آن را پاره کرد و به ایشان داد.

 ۳۱ در این وقت چشمان ایشان باز شد و او را شناختند، ولی فورا از نظر آنها ناپدید شد.

 ۳۲ آنها به یکدیگر گفتند: «دیدی وقتی در راه با ما صحبت می کرد و کتاب مقدس را تفسیر می کرد، چطور دلهل در سینه های ما می تپید!»

 ۳۳ آنها بی درنگ حرکت کردند و به اورشلیم بازگشتند. در آنجا دیدند که آن یازده حواری به اتفاق دیگران دور هم جمع شده

 ۳۴ می گفتند: «آری، در واقع خداوند زنده شده است. شمعون او را دیده است.»

 ۳۵ آن دو نفر نیز وقایع سفر خود را شرح دادند و گفتند که چطور او را در موقع پاره کردن نان شناختند.

  ظهور عیسی به حواریون

 ۳۶ در حالی که شاگردان در باره این چیزها گفت و گو می کردند عیسی در بین ایشان ایستاده به آنها گفت: «صلح و سلامتی بر شما باد»

 ۳۷ آنها با ترس و وحشت، تصور کردند که شبحی می بینند.

 ۳۸ او فرمود: «چرا این طور آشفته حال هستید؟ چرا شک و شبهه به دلهای شما رخنه می کند؟

 ۳۹ به دستها و پاهای من نگاه کنید، خودم هستم، به من دست بزنید و ببینید، شبح مانند من گوشت و استخوان ندارد.»

 ۴۰ این را گفت و دستها و پاهای خود را به ایشان نشان داد.

 ۴۱ از فرط شادی و تعجب نتوانستند این چیزها را باور کنند. آنگاه عیسی از آنان پرسید: «آیا در اینجا خوراکی دارید؟»

 ۴۲ یک تکه ماهی بریان پیش او آوردند.

 ۴۳ آن را برداشت و پیش چشمان آنان خورد.

 ۴۴ و به ایشان فرمود: «وقتی هنوز با شما بودم و می گفتم که هر چه در تورات موسی و نوشته های انبیا و زبور در باره من نوشته شده، باید به انجام برسد، مقصودم همین چیزها بود.»

 ۴۵ بعد اذهان ایشان را باز کرد تا کتاب مقدس را بفهمند

 ۴۶ و فرمود: «این است آنچه نوشته شده که مسیح باید عذاب مرگ را ببیند و در روز سوم دوباره زنده شود

 ۴۷ و به نام او توبه و آمرزش گناهان به همه ملتها اعلام گردد و شروع آن از اورشلیم باشد.

 ۴۸ شما بر همه اینها گواه هستید.

 ۴۹ خود من عطیه موعود پدرم را بر شما می فرستم. پس تا زمانی که قدرت خدا از عالم بالا بر شما نازل شود، در این شهر بمانید.»

  صعود عیسی

 ۵۰ بعد آنان را تا نزدیکی بیت عنیا برد و با دستهای برافراشته برای ایشان دعای خیر نمود.

 ۵۱ در حالی که آنان را برکت می داد از آنان جدا و به آسمان برده شد

 ۵۲ و ایشان او را پرستش کردند و سپس با شادی عظیم به اورشلیم برگشتند

 ۵۳ و تمام اوقات خود را در معبد بزرگ صرف حود و سپاس خدا کردند.

Go to top