برنامه مطالعه کتاب مقدس

خروج فصل 12 مزمور فصل 128-129-130-131 لوقا فصل 18

خروج باب ۱۲

عید فطیر

۱ خداوند در مصر به موسی و هارون فرمود:

۲ «این ماه برای شما ماه اول سال باشد.

۳ به تمام جماعت اسرائیل بگو: هرکس در روز دهم این ماه، باید برّه یا بُزغاله ای برای خانواده خود بگیرد.

۴ اگر خانواده ای کم جمعیّت است و یک حیوان برای آنان زیاد است، حیوان را با همسایه مجاور خود تقسیم کند و هر یک مقداری را که برای افراد خانواده اش لازم است بردارند.

۵ باید برّه یا بُز یک ساله نر و سالم از میان گلّه خود انتخاب کنید.

۶ آن را تا عصر روز چهاردهم همین ماه نگاه دارید. تمام جماعت بنی اسرائیل برّه های خود را در همان روز قربانی کنند.

۷ سپس مقداری از خون آن را بردارید و بر دو طرف چهارچوب و بالای در خانه ای که حیوان قرار است در آن خورده شود، بپاشید.

۸ در همان شب، تمام گوشتها را کباب کرده با نان بدون خمیرمایه و سبزیجات تلخ بخورید.

۹ این گوشت را نپخته و یا آب پز نخورید بلکه تمام آن را، حتّی کلّه و پاچه و روده های آن را هم روی آتش کباب کنید.

۱۰ هیچ چیزی از آن را تا صبح نگاه ندارید و اگر چیزی از آن باقی ماند آن را با آتش بسوزانید.

۱۱ موقع خوردن آن کمربند خود را ببندید، نعلین خود را به پا کنید، عصای خود را به دست بگیرید و آن را با عجله بخورید، چون عید فصح خداوند است.

۱۲ «در آن شب من از مصر عبور می کنم و تمام نخستزاده های مصری چه انسان و چه حیوان همه را می کشم. من، خداوند هستم و بر تمام خدایان مصر داوری خواهم کرد.

۱۳ خونی که بر دو طرف چهارچوب و بر سر در خانه شما پاشیده شده است، نشانه ای است که شما در آنجا زندگی می کنید و چون آن نشانه را ببینم، از آن عبور می کنم و وقتی که مصریان را هلاک می کنم، به شما هیچ آسیبی نخواهد رسید.

۱۴ شما باید آن روز را همیشه به خاطر داشته باشید و آن را به عنوان عید خداوند همیشه جشن بگیرید تا کاری را که من برای شما کرده ام، به یاد داشته باشید. این عید در بین شما یک رسم همیشگی باشد و نسل بعد از نسل آن را نگاه دارید.»

جشن نان فطیر

۱۵ خداوند فرمود: «مدّت هفت روز نان بدون خمیرمایه بخورید. در همان روز اول، تمام خمیرمایه را از خانه خود دور بریزید. اگر کسی در این هفت روز نان خمیرمایه دار بخورد باید از قوم من جدا شود.

۱۶ روز اول و همچنین در روز هفتم باید برای عبادت گردهم آیید. در این روزها هیچ کاری نباید بکنید. فقط می توانید غذای هرکس را برایش آماده کنید.

۱۷ شما باید عید فطیر را نگاه دارید زیرا در چنین روزی بود که طایفه های شما را از مصر بیرون آوردم. بنا بر این شما در تمام نسلهای خود این عید را جشن بگیرید.

۱۸ از عصر روز چهاردهم ماه اول تا عصر روز بیست و یکم، شما نباید نانی که خمیرمایه دارد بخورید.

۱۹ برای هفت روز نباید خمیرمایه در خانه های شما پیدا شود و اگر کسی در این مدّت چیزی با خمیرمایه بخورد چه غریب و چه اهل آنجا، باید از قوم من جدا شود.

۲۰ هیچ چیزی که خمیرمایه داشته باشد نخورید، بلکه فقط فطیر بخورید.»

اولین عید فصح

۲۱ موسی تمام رهبران قوم اسرائیل را صدا کرد و به آنها گفت: «هر کدام از شما برّه یا بُزغاله ای مناسب خانواده خود انتخاب کنید و آن را برای عید فصح قربانی کنید.

۲۲ یک دسته زوفا بردارید و آن را در خون حیوان که در تشت ریخته شده فرو کنید. سپس آن را به سر در و دو طرف چهارچوب خانه های خود بمالید و هیچ یک از شما نباید تا صبح از خانه بیرون بیاید.

۲۳ چون خداوند از مصر عبور می کند تا مصری ها را بکشد، وقتی خون را بر سر در و دو طرف چهارچوب خانه های شما ببیند، از آن رد می شود و اجازه نمی دهد که فرشته مرگ به خانه های شما داخل شود و شما را هلاک کند.

۲۴ شما و فرزندان شما باید این قانون را برای همیشه حفظ کنید.

۲۵ و وقتی به سرزمینی که خداوند به شما وعده داده است وارد شدید، آنگاه این مراسم را بجا آورید.

۲۶ وقتی فرزندان شما بپرسند که معنی این مراسم چیست؟

۲۷ پاسخ خواهید داد، این قربانی فصح برای تکریم خداوند است. زیرا او از خانه های بنی اسرائیل در مصر رد شد و مصری ها را هلاک کرد ولی از ما گذشت.» پس بنی اسرائیل زانو زدند و خداوند را پرستش کردند.

۲۸ سپس رفتند و آنچه را که خداوند توسط موسی و هارون دستور داده بود انجام دادند.

مرگ نخستزاده ها

۲۹ در نیمه های شب خداوند تمام نخستزاده های مصری، از نخستزاده فرعون که بر تخت نشسته بود گرفته تا نخستزاده اسیری که در زندان بود و همچنین نخستزاده حیوانات را نیز کشت.

۳۰ در آن شب فرعون و درباریان و همه مصری ها بیدار شدند و گریه و زاری و شیون عظیمی ‌در مصر برپا شد، زیرا خانه ای نبود که پسر مرده ای در آن نباشد.

۳۱ در همان شب فرعون، موسی و هارون را به حضور طلبید و به آنها گفت: «از سرزمین من بیرون بروید. شما و تمامی ‌قوم اسرائیل از کشور من خارج شوید و همان طور که می خواستید خداوند را پرستش کنید.

۳۲ چنانکه گفتید گلّه ها و رمه های خود را بردارید و بروید. به جهت برکت من هم دعا کنید.»

۳۳ مصری ها، اصرار می کردند که بنی اسرائیل هرچه زودتر سرزمین آنها را ترک کنند. چون می گفتند اگر شما از اینجا نروید همه ما خواهیم مرد.

۳۴ بنا بر این بنی اسرائیل آردهایی را که خمیر کرده بودند ولی هنوز ور نیامده بود و تغارهای خمیر را برداشتند و آنها را در پارچه ای پیچیدند و بردوش خود گذاشتند.

۳۵ بنی اسرائیل همان طور که موسی به ایشان فرموده بود، از مصری ها زینت آلات طلا و نقره و لباس گرفته بودند.

۳۶ خداوند بنی اسرائیل را در نظر مصری ها عزیز گردانیده بود و هرچه می خواستند به آنها می دادند. به این ترتیب بنی اسرائیل اموال مصری ها را با خود بردند.

خروج از مصر

۳۷ بنی اسرائیل که تعداد آنها به غیراز زنها و بچّه ها در حدود ششصد هزار مرد بود، پیاده از رعمسیس به سُکوّت کوچ کردند.

۳۸ همچنین عدّه زیادی از اقوام دیگر با گوسفندان، بُزها و گاوان خود با آنها رفتند.

۳۹ آنها از خمیر ور نیامده ای که از مصر با خود آورده بودند نان فطیر پختند. زیرا که با عجله از مصر بیرون آمده بودند و فرصت نکرده بودند که نان بپزند و یا توشه راه آماده کنند.

۴۰ بنی اسرائیل مدّت چهارصد و سی سال در مصر زندگی کرده بودند.

۴۱ در آن روزی که چهارصد و سی سال به پایان رسید، تمام طایفه های قوم خداوند از مصر بیرون رفتند.

۴۲ در این شب بود که خداوند از آنها پاسداری کرده، ایشان را از سرزمین مصر بیرون آورد و این همان شب است که برای خداوند وقف شد تا بنی اسرائیل در تمام دوره ها و نسلهای خود در آن شب به یاد خداوند باشند.

مقررات عید فصح

۴۳ خداوند به موسی و هارون فرمود: «این مقرّرات عید فصح است: هیچ بیگانه ای نباید از غذای فصح بخورد.

۴۴ امّا هر غلامی که شما خریده اید اگر ابتدا او را ختنه کرده اید، می تواند از آن بخورد.

۴۵ غریب یا کارگر روزمزد از آن نخورد.

۴۶ تمام آن غذا باید در خانه ای که تهیّه شده است خورده شود، چیزی از آن نباید بیرون برده شود و هیچ یک از استخوانهای آن شکسته نشود.

۴۷ تمام جماعت اسرائیل این عید را نگاهدارند.

۴۸ کسی که ختنه نشده از آن نخورد. امّا اگر غریبه ای در بین شما باشد و بخواهد این عید را برای تکریم خداوند نگاه دارد، اول باید تمام مردان اهل خانه اش ختنه شوند و بعد آن عید را نگاهدارد. بعد از آن او مانند اهالی آنجا خواهد بود.

۴۹ این مقرّرات برای کسی که اصلا اسرائیلی ‌است و یا غریبی که در میان شما ساکن شده است یکی است.»

۵۰ تمام بنی اسرائیل اطاعت کردند و آنچه را که خداوند به موسی و هارون فرموده بود، انجام دادند.

۵۱ در آن روز خداوند بنی اسرائیل و تمام طایفه های آنها را از مصر بیرون آورد.

 

مزامیر باب ۱۲۸

  پاداش اطاعت از خداوند

 ۱ خوشا به حال کسی که از خداوند اطاعت می کند و مطابق احکام او زندگی می نماید.

 ۲ دسترنج تو، احتیاجات تو را برآورده می سازد و کامیاب و شادمان خواهی بود.

 ۳ همسرت مانند درخت مو پُر ثمر در خانه‏ات بوده و فرزندانت مانند درختان زیتون به دور سفره ات خواهند بود.

 ۴ شخصی که از خداوند اطاعت می کند، این چنین برکت خواهد یافت.

 ۵ خداوند تو را از صهیون برکت دهد و اورشلیم را در سراسر عمرت شکوفا و آباد ببینی!

 ۶ عمرت دراز باد و نوه های خود را ببینی! صلح و آرامش بر اسرائیل باد!

مزامیر باب ۱۲۹

  دعا به ضد دشمنان اسرائیل

 ۱ اسرائیل، بگو که چطور از زمان جوانی، دشمنانت تو را عذاب دادند.

 ۲ «از زمانی که جوان بودم، دشمنانم بر من ظلم کردند، امّا نتوانستند مرا از پای درآورند.

 ۳ شانه هایم را با شلاق، مانند زمین شخم زده کردند.

 ۴ امّا خداوند عادل مرا از بردگی آزاد کرد.»

 ۵ کسانی که از صهیون نفرت دارند، سرنگون شوند.

 ۶ مانند علف روییده بر روی بامها پیش از آن که نمو کنند، پژمرده گردند

 ۷ و کسی نتواند آنها را بچیند و یا به صورت بافه ببندد.

 ۸ هیچ رهگذری نگوید: «خداوند تو را برکت دهد یا ما به نام خداوند تو را برکت می دهیم!»

مزامیر باب ۱۳۰

  دعا برای کمک

 ۱ خداوندا، از شدّت غم و اندوه به درگاه تو فریاد می کنم.

 ۲ خداوندا، فریاد مرا بشنو و به دعای من توجّه فرما.

 ۳ خداوندا، اگر گناهان ما را به یاد آوری، چه کسی تبرئه خواهد شد؟

 ۴ امّا تو، خدای بخشنده هستی و ما باید به تو احترام بگذاریم.

 ۵ من بی صبرانه منتظر کمک از جانب خداوند هستم، زیرا به وعده او اعتماد دارم.

 ۶ من بیشتر از نگهبانانی که منتظر طلوع صبح هستند،در انتظار خداوند می باشم.

 ۷ ای اسرائیل، بر خداوند توکّل کن، زیرا از روی محبّت پایدارش همیشه مایل است که شما را نجات بخشد.

 ۸ او قوم خود، اسرائیل را از تمام گناهانشان نجات می‏بخشد.

مزامیر باب ۱۳۱

  دعای شخص فروتن

 ۱ خداوندا، از کبر و غرور دست کشیده‏ام و خود را بهتر از دیگران نمی دانم. خود را از آن چه بالاتر از فهم و درک من است دور می کنم.

 ۲ نگرانی را از خود دور کرده ام و مانند کودکی که در آغوش مادر خود آرام است، در درون خود آرامش دارم.

 ۳ ای اسرائیل، بر خداوند توکّل داشته باش، از حال تا به ابد!

 

انجیل لوقا باب ۱۸

  قاضی نادرست و بیوه زن سمج

 ۱ عیسی برای شاگردان مَثَلی آورد تا نشان دهد که باید همیشه دعا کنند و هرگز دلسرد نشوند.

 ۲ او فرمود: «در شهری قاضی ای بود که نه ترس از خدا داشت و نه توجهی به خلق.

 ۳ در همان شهر بیوه زنی زندگی می کرد که پیش او می آمد و از دست دشمن خود شکایت می کرد.

 ۴ قاضی تا مدت زیادی به شکایت او توجهی نکرد اما سرانجام پیش خود گفت: درست است که من ترسی از خدا و توجهی به خلق خدا ندارم،

 ۵ اما این بیوه زن مایه دردسر من شده است و برای اینکه با اصرار و پافشاری خود مرا به ستوه نیاورد به داد او خواهم رسید.»

 ۶ عیسی خداوند فرمود: «آنچه را قاضی بی انصاف گفت شنیدید.

 ۷ آیا خدا به دادخواهی برگزیدگان خود که شب و روز به درگاهش تضرع می کنند توجه نخواهد کرد و آیا برای کمک به آنها شتاب نخواهد نمود؟

 ۸ بدانید که بزودی و به نفع آنان دادرسی خواهد کرد. اما وقتی پسر انسان می آید آیا اثری از ایمان بر روی زمین خواهد یافت؟»

  عبادت یک فریسی و یک باجگیر

 ۹ همچنین عیسی برای کسانی که از نیکی خود مطمئن بودند و سایرین را از خود پست تر می شمردند این مَثَل را آورده گفت:

 ۱۰ «دو نفر برای دعا به معبد بزرگ رفتند، یکی فریسی و دیگری باجگیر بود.

 ۱۱ آن فریسی ایستاد و با خود دعا کرد و گفت: ای خدا، تو را شکر می کنم که مانند سایرین، حریص و نادرست و زناکار و یا مانند این باجگیر نیستم.

 ۱۲ هفته ای دو بار روزه می گیرم. ده یک همه چیزهایی را که به دست می آورم می دهم.

 ۱۳ اما آن باجگیر دور ایستاد و جرات نگاه کردن به آسمان را نداشت بلکه به سینه خود می زد و می گفت: ای خدا، به من گناهکار ترحم کن!

 ۱۴ بدانید که این باجگیر بخشوده شده به خانه رفت و نه آن دیگری. هر که خود را بزرگ نماید خوار خواهد شد و هر که خود را فروتن سازد سرافراز خواهد گردید.»

  عیسی کودکان را برکت می دهد

 ۱۵ مردم حتی بچه ها را به حضور عیسی می آوردند تا بر آنها دست بگذارد اما شاگردان وقتی این را دیدند آنها را سرزنش کردند.

 ۱۶ اما عیسی بچه ها را پیش خود خواند و فرمود: «بگذارید بچه ها پیش من بیایند و مانع آنان نشوید، چون پادشاهی خدا به چنین کسانی تعلق دارد.

 ۱۷ یقین بدانید اگر کسی پادشاهی خدا را مانند یک کودک نپذیرد هیچ وقت وارد آن نخواهد شد.»

  توانگران و پادشاهی خدا

 ۱۸ شخصی از اشراف یهود از عیسی پرسید: «ای استاد نیکو، من برای بدست آوردن حیات جودان چه باید بکنم؟»

 ۱۹ عیسی به او فرمود: «چرا مرا نیکو می خوانی؟ هیچ کس جز خدا نیکو نیست.

 ۲۰ احکام را می دانی زنا نکن، قتل نکن، دزدی نکن، شهادت نادرست نده، پدرت و مادر خود را احترام کن.»

 ۲۱ آن مرد جواب داد: «من از جوانی همه اینها را رعایت کرده ام.»

 ۲۲ عیسی وقتی این را شنید فرمود: «هنوز یک چیز کم داری، آنچه داری بفروش و میان فقرا تقسیم کن که در عالم بالا گنجی خواهی داشت و بعد بیا از من پیروی کن.»

 ۲۳ اما او از این سخنان افسرده شد، چون ثروت بسیار داشت.

 ۲۴ عیسی وقتی این را دید فرمود: «چه دشوار است ورود ثروتمندان به پادشاهی خدا!

 ۲۵ رد شدن شتر از سوراخ سوزن آسانتر است تا وارد شدن ثروتمندی به پادشاهی خدا.»

 ۲۶ شنوندگان پرسیدند: «پس چه کسی می تواند نجات یابد؟»

 ۲۷ پاسخ داد: «آنچه برای آدمیان غیر ممکن است برای خدا امکان دارد!»

 ۲۸ پطرس گفت: «ببین، ما از همه چیز خود دست کشیده ایم و پیرو تو شده ایم.»

 ۲۹ عیسی فرمود: «یقین بدانید که هر کس به خاطر پادشاهی خدا، خانه یا زن، برادران، والدین یا فرزندان خود را ترک نماید،

 ۳۰ در این دنیا چندین برابر عوض خواهد گرفت و در آخرت، حیات جاودان نصیب او خواهد شد.»

  سومین پیشگویی عیسی دربارۀ مرگ خود

 ۳۱ عیسی دوازده شاگرد خود را به کناری برد و به آنان فرمود: «ما اکنون به اورشلیم می رویم و آنچه انبیا در باره پسر انسان نوشته اند به حقیقت خواهد پیوست.

 ۳۲ او به دست بیگانگان تسلیم خواهد شد، او را مسخره خواهند کرد و با او بد رفتاری نموده به رویش آب دهان خواهند انداخت.

 ۳۳ او را تازیانه زده و خواهند کشت. اما در روز سوم باز زنده خواهد شد.»

 ۳۴ اما شاگردان از این همه، چیزی نفهمیدند و این سخن برای ایشان نامفهوم بود و درک نمی کردند که درباره چه چیز صحبت می کند.

  شفای گدای نابینا

 ۳۵ هنگامی که عیسی به نزدیکی اریحا رسید کوری در کنار راه نشسته بود و گدایی می کرد.

 ۳۶ همین که شنید جمعیتی از آنجا می گذرد، پرسید چه خبر است؟

 ۳۷ به او گفتند: «عیسای ناصری از اینجا می گذرد.»

 ۳۸ پس فریاد زد: «ای عیسی، ای پسر داوود، به من رحم کن.»

 ۳۹ اشخاصی که در جلو بودند به تندی با او حرف زده گفتند: «ساکت باش» اما او هر چه بلندتر فریاد می کرد: «ای پسر داوود، به من رحم کن»

 ۴۰ عیسی ایستاد و دستور داد آن مرد را پیش او بیاورند. وقتی آمد از او پرسید:

 ۴۱ «چه می خواهی برایت بکنم؟» جواب داد: «ای آقا، می خواهم بار دیگر بینا شوم»

 ۴۲ عیسی به او فرمود: «بینا شو، ایمانت تو را شفا داده است.»

 ۴۳ فورا بینایی خود را باز یافت و در حالی که خدا را تمجید می کرد به دنبال عیسی رفت. همه مردم به خاطر آنچه دیده بودند خدا را حمد گفتند.

Go to top