برنامه مطالعه کتاب مقدس

خروج فصل 11 مزمور فصل 124-125-126-127 لوقا فصل 17

خروج باب ۱۱

آخرین بلا: مرگ نخستزادگان

۱ بعد از آن خداوند به موسی فرمود: «فقط یک بلای دیگر بر سر فرعون و مردم او خواهم آورد. بعد از آن او شما را آزاد خواهد کرد. در حقیقت او همه شما را از اینجا بیرون خواهد کرد.

۲ حالا به تمام بنی اسرائیل بگو که هرکس چه زن و چه مرد از همسایه مصری خود زینت آلات طلا و نقره بخواهد.»

۳ خداوند بنی اسرائیل را در نظر مصریان عزیز گردانید و موسی در نظر بزرگان و مردم مصر مَرد بزرگ و برجسته ای بود.

۴ موسی به فرعون گفت: «خداوند می فرماید: در نیمه های شب به مصر خواهم آمد

۵ و هر نخستزاده مصری که پسر باشد خواهد مرد. چه نخستزاده فرعون که جانشین اوست و چه نخستزاده کنیزی که پشت دستاس نشسته است و چه نخستزاده حیوانات، همه خواهند مرد.

۶ چنان سر و صدای گریه و شیونی در تمام مصر به راه خواهد افتاد که هرگز شنیده نشده و شنیده نخواهد شد.

۷ امّا در میان بنی اسرائیل حتّی سگی هم به طرف آنان و یا حیوانات آنها پارس نخواهد کرد. آنگاه خواهید دانست که خداوند بین مصریان و بنی اسرائیل فرق می گذارد.»

۸ موسی بدین گونه سخنان خود را به پایان برد: «آنگاه همه ‌درباریانت، پیش من خواهند آمد و در مقابل من تعظیم خواهند کرد و التماس خواهند نمود تا من و تمام قوم من از اینجا بیرون برویم و بعد از آن من خواهم رفت.» سپس موسی درحالی که بشدّت خشمگین بود، از نزد فرعون بیرون رفت.

۹ خداوند به موسی فرمود: «فرعون به سخنان شما گوش نخواهند داد تا من کارهای عجیب بیشتری در سرزمین مصر به عمل بیاورم.»

۱۰ موسی و هارون تمام این کارهای عجیب را در مقابل فرعون انجام دادند، امّا خداوند دل فرعون را سخت کرد و او بنی اسرائیل را آزاد نکرد.

 

مزامیر باب ۱۲۴

  خداوند مددکار قوم خویش است

 ۱ ای قوم اسرائیل جواب بدهید. اگر خداوند با ما نمی بود، چه می شد؟

 ۲ اگر خداوند پشتیبان ما نمی بود، وقتی دشمنان بر ما حمله کردند،

 ۳ آنگاه آنها در خشم و غضب خود ما را می بلعیدند.

 ۴ بعد سیل خروشان ما را با خود می برد و آب از سرِ ما می گذشت

 ۵ و در گردابها غرق می شدیم.

 ۶ خداوند را سپاس باد که ما را شکار دندانهای آنها نساخت.

 ۷ مانند پرنده ای از دام صیاد جستیم،دام پاره شد و ما آزاد شدیم.

 ۸ خداوندی که آسمان و زمین را آفرید مددکار ماست.

مزامیر باب ۱۲۵

  امنیت قوم خدا

 ۱ آنهایی که بر خداوند توکّل دارند، مانند کوه صهیون هستند که هیچ گاه نمی لرزند و از جای خود تکان نمی خورند.

 ۲ همان طور که کوه ها، شهر اورشلیم را احاطه کرده اند، خداوند هم قوم خود را همیشه در پناه خود می گیرد.

 ۳ شریران همیشه در سرزمین نیکوکاران حکومت نخواهند کرد. وگرنه، نیکوکاران نیز ممکن است دست به شرارت بزنند.

 ۴ خداوندا، با مردم نیک که احکام تو را بجا می آورند، مهربان باش.

 ۵ امّا شریران را با کسانی که از راه تو پیروی نمی کنند، مجازات کن. صلح و سلامتی بر اسرائیل باد!

مزامیر باب ۱۲۶

  دعا برای رهایی

 ۱ وقتی خداوند ما را دوباره به اورشلیم آورد، فکر کردیم که خواب می بینیم.

 ۲ چقدر خندیدیم و از خوشی سرود خواندیم. ملل دیگر درباره ما می گفتند: «خداوند برای ایشان کارهای عجیبی انجام داده است.»

 ۳ در واقع خداوند کارهای عجیبی برای ما کرده است و ما خوشحالیم.

 ۴ خداوندا، سعادت را به ما بازگردان، همچنان که باران رودخانه های خشک را دوباره پُر آب می سازد.

 ۵ آنانی که با اشکها می کارند، با شادمانی درو خواهند نمود!

 ۶ کسانی که با گریه برای بذر افشانی بیرون می روند، محصول خود را با نوای شادمانی باز خواهند آورد!

مزامیر باب ۱۲۷

  ستایش نیکویی خداوند

 ۱ اگر خداوند خانه را بنا نکند، زحمت بنّایان بی فایده است. هرگاه خداوند از شهر نگهبانی نکند، مراقبت نگهبانان بیهوده است.

 ۲ فایده ای ندارد که از صبح زود تا شام برای به دست آوردن خوراک خود، این همه زحمت بکشید زیرا خداوند هنگامی که محبوبان او در خواب هستند، روزیِ آنها را آماده می کند.

 ۳ فرزندان، میراثی از جانب خداوند هستند و برکتی که خداوند به انسان عطا می کند.

 ۴ شخصی که در جوانی صاحب پسر می شود، فرزندانش مانند تیرهای تیز در دست سرباز هستند.

 ۵ خوشا به حال کسی که در ترکش خود از این تیرها فراوان دارد. آن شخص در دادگاه، هنگام مقابله با دشمن، هرگز شکست نخواهد خورد.

 

انجیل لوقا باب ۱۶

  مباشر نادرست

 ۱ عیسی همچنین به شاگردان فرمود: «شخصی ثروتمند مباشری داشت و شکایتی به او رسید که آن مباشر دارایی اش را حیف و میل می کند.

 ۲ پس به دنبال او فرستاد و گفت: این چه حرفهایی است که در باره تو می شنوم. حسابهایت را واریز کن چون دیگر نمی توانی در اینجا مباشر باشی.

 ۳ آن مباشر پیش خود گفت: حالا که ارباب من می خواهد کار مباشری را از من بگیرد چه باید بکنم؟ من که نه توان بیل زدن دارم و نه روی گدایی کردن.

 ۴ آری می دانم چه کنم تا مطمئن شوم که وقتی مرا از این کار بر کنار کرد اشخاصی باشند که درٍ خانه های خود را بر روی من باز کنند.

 ۵ پس بدهکاران ارباب را یک به یک حاضر کرد. به اولی گفت: چقدر به ارباب من بدهکاری؟

 ۶ جواب داد: صد پیمانه روغن زیتون، گفت: بیا این صورت حساب توست. بنشین و به جای آن بنویس پنجاه پیمانه، زود باش.

 ۷ بعد به دیگری گفت: تو چقدر بدهکاری؟ گفت: صد خروار گندم، به او گفت: صورت حسابت را بگیر و به جای آن بنویس هشتاد خروار.

 ۸ آن ارباب، مباشر نادرست را به خاطر اینکه چنان زیرکانه عمل کرده بود تحسین کرد، زیرا مردم دنیوی در مناسبات با همنوعان خود از ایمان داران زیرکترند.

 ۹ پس به شما می گویم مال دنیا را برای به دست آوردن دوستان مصرف کنید تا وقتی پولتان به آخر می رسد شما را در خانه های جاودانی بپذیرند.

 ۱۰ کسی که در امور کوچک درستکار باشد، در کارهای بزرگ هم درستکار خواهد بود و کسی که در امور کوچک نادرست باشد، در کارهای بزرگ هم نادرست خواهد بود.

 ۱۱ پس اگر شما در خصوص مال دنیا امین نباشید، چه کسی در مورد آن ثروت حقیقی به شما اعتماد خواهد کرد؟

 ۱۲ و اگر شما در مورد آنچه به دیگری تعلق دارد امین نباشید، چه کسی آنچه را که مال خود شماست به شما خواهد داد؟

 ۱۳ هیچ نوکری نمی تواند غلام دو ارباب باشد، چون یا از اولی بدش می آید و دومی را دوست دارد یا به اولی ارادت دارد و دومی را حقیقت می شمارد. شما نمی توانید هم بنده خدا باشید و هم در بنده پول.»

  سخنانی از عیسی

 ۱۴ فریسیان این سخنان را شنیدند و او را مسخره کردند زیرا پول دوست بودند.

 ۱۵ عیسی به آنان فرمود: «شما کسانی هستید که نیکویی های خود را به رخ مردم می کشید، اما خدا از درونتان آگاه است چون آنچه در نظر آدمیان ارزش بسیار دارد، پیش خدا پلید است.

 ۱۶ تا زمان یحیی، تورات و نوشته های انبیا در کار بود. از آن پس مژده پادشاهی خدا اعلام شده است و همه مردم می خواهند با جد و جهد به آن وارد شوند.

 ۱۷ آسانتر است که آسمان و زمین از بین برود تا نقطه ای از تورات بیفتد.

 ۱۸ هر مردی که زن خود را طلاق بدهد و زن دیگری بگیرد مرتکب زنا می شود و هر کسی زن طلاق داده شده را بگیرد زنا می کند.

  توانگر و ایلعازر

 ۱۹ مرد ثروتمندی بود که همیشه لباسی ارغوانی و از کتان لطیف می پوشید و با خوشگذرانی فراوان زندگی می کرد.

 ۲۰ در جلوی در خانه او گدای زخم آلودی به نام ایلعازر خوابیده بود،

 ۲۱ که آرزو می داشت با ریزه های سفره آن ثروتمند شکم خود را پر کند. حتی سگها می آمدند و زخمهای او را می لیسیدند.

 ۲۲ یک روز آن فقیر مرد و فرشتگان او را به آغوش ابراهیم بردند. آن ثروتمند هم مرد و به خاک سپرده شد.

 ۲۳ او که در دنیای مردگان در عذاب بود، نگاهی به بالا کرد و از دور، ابراهیم را با ایلعاذر که در کنار او بود دید.

 ۲۴ فریاد زد: ای پدر من ابراهیم، به من رحم کن. ایلعاذر را بفرست تا سر انگشتش را به آب بزند و زبان مرا خنک کند چون من در این آتش عذاب می کشم.

 ۲۵ اما ابراهیم گفت: فرزندم، به خاطر بیاور که وقتی زنده بودی همه چیزهای خوب نصیب تو و همه بدیها نصیب ایلعاذر شد. حالا او در اینجا آسوده است و تو در عذاب هستی.

 ۲۶ اما کار به اینجا تمام نمی شود شکاف عمیقی میان ما و شما قرار دارد. هر که از این طرف بخواهد به شما برسد نمی تواند از آن بگذرد و کسی هم نمی تواند از آن طرف پیش ما بیاید.

 ۲۷ او جواب داد: پس ای پدر، التماس می کنم ایلعاذر را به خانه پدر من،

 ۲۸ که در آن پنج برادر دارم، بفرست تا آنان را با خبر کند، مبادا آنان هم به این محل عذاب بیایند.

 ۲۹ اما ابراهیم گفت: آنها موسی و انبیا را دارند، به سخنان ایشان گوش بدهند.

 ۳۰ آن مرد جواب داد: نه، ای پدر، اگر کسی از مردگان پیش ایشان برود، توبه خواهند کرد.

 ۳۱ ابراهیم در پاسخ فرمود: اگر به سخنان موسی و انبیا گوش ندهند، حتی اگر کسی هم پس از مرگ زنده شود، باز باور نخواهند کرد.»

Go to top