برنامه مطالعه کتاب مقدس

پیدایش فصل 2 مزمور فصل 4 -5 متی فصل 2

پیدایش باب ۲

۱ به ‌این ترتیب ‌تمام آسمانها و زمین تمام گردید.

۲ در روز هفتم خدا کار آفرینش را تمام کرد و از آن ‌دست ‌کشید.

۳ او، روز هفتم ‌را مبارک خواند و آن را برای خود اختصاص ‌داد، زیرا در آن روز کار آفرینش را تمام کرد و از آن دست کشید.

۴ این چگونگی آفرینش آسمانها و زمین است . وقتی خداوند آسمانها و زمین را ساخت ،

۵ هیچ ‌گیاه ‌یا علف سبزی در روی زمین ‌نبود زیرا خداوند هنوز باران ‌بر زمین نبارانیده ‌بود و کسی نبود که در زمین ‌زراعت ‌کند.

۶ امّا آب از زیر زمین ‌بالا می آمد و زمین را سیراب می کرد.

آفرینش آدم

۷ پس از آن ‌خداوند مقداری خاک ‌از زمین برداشت و از آن ‌آدم را ساخت و در بینی او روح ‌حیات دمید و او یک موجود زنده گردید.

باغ عدن

۸ خداوند باغی در عدن که در طرف ‌مشرق ‌است درست ‌کرد و آدم را که ‌ساخته بود در آنجا گذاشت .

۹ خداوند همه نوع درختان ‌زیبا و میوه دار در آن باغ ‌رویانید و درخت ‌حیات و همچنین درخت شناخت خوب ‌و بد را در وسط ‌باغ قرار داد

۱۰ رودخانه ای از عدن می گذشت و باغ ‌را سیراب می کرد و از آنجا به چهار نهر تقسیم می شد.

۱۱ نهر اول، فیشون است که سرزمین حویله را دور می زند.

۱۲ در این ‌سرزمین ‌طلای خالص ‌و عطر گران قیمت ‌و سنگ عقیق ‌وجود دارد.

۱۳ نهر دوّم ، جیحون است که سرزمین ‌کوش را دور می زند.

۱۴ نهر سوم دجله است که از شرق آشور می گذرد و نهر چهارم ، فرات است .

۱۵ سپس خداوند آدم ‌را در باغ عدن گذاشت تا در آن ‌زراعت کند و آن ‌را نگهداری نماید.

۱۶ خداوند به ‌آدم فرمود: «اجازه ‌داری از میوه تمام ‌درختان ‌باغ بخوری .

۱۷ امّا هرگز از میوه درخت شناخت خوب و بد نخور زیرا اگر از آن ‌بخوری در همان روز خواهی مرد.»

آفرینش زن

۱۸ خداوند فرمود: «خوب ‌نیست ‌که آدم تنها زندگی کند. بهتر است ‌یک ‌همدم مناسب برای او بسازم ‌تا او را کمک ‌کند.»

۱۹ پس ‌خداوند، تمام حیوانات و پرندگان را از خاک ‌زمین ساخت ‌و نزد آدم آورد تا ببیند آدم چه ‌نامی بر آنها خواهد گذاشت و هر نامی که آدم بر آنها گذاشت، همان نام آنها شد.

۲۰ بنا براین ‌آدم تمام ‌پرندگان ‌و حیوانات ‌را نامگذاری کرد، ولی هیچ یک ‌از آنها همدم ‌مناسبی برای آدم نبود که بتواند او را کمک کند.

۲۱ پس ‌خداوند، آدم ‌را به ‌خواب ‌عمیقی فرو برد و وقتی او در خواب بود یکی از دنده هایش را برداشت ‌و جای آن را به ‌هم پیوست .

۲۲ سپس ‌از آن دنده ‌زن ‌را ساخت ‌و او را نزد آدم آورد.

۲۳ آدم گفت : «این ‌مانند خود من ‌است . استخوانی از استخوانهایم و قسمتی از بدنم . نام ‌او نساء است ، زیرا از انسان ‌گرفته شد.»

۲۴ به ‌همین ‌دلیل مرد پدر و مادر خود را ترک می کند و با زن خود زندگی می کند و هر دو یک تن می شوند.

۲۵ آدم ‌و زنش ‌هر ‌دو برهنه بودند و این را شرم آور نمی دانستند.

 

مزامیر باب ۴

  دعای شامگاهان برای درخواست کمک

 ۱ ای خدا، ای مدافع من، دعای مرا مستجاب فرما. هرگاه پریشان بودم، تو به فریاد من رسیدی، اکنون نیز از روی کَرَم، دعای مرا بشنو.

 ۲ ای مردم، تا به کی به من اهانت می کنید؟ تا به کی چیزهای باطل را دوست خواهید داشت و از آنها پیروی خواهید کرد؟

 ۳ بدانید که خداوند نیکوکاران را برای خود انتخاب کرده است. وقتی به حضور او دعا می کنم، دعای مرا می شنود.

 ۴ خشم سبب گناه شما نشود. وقتی که به بستر خود می روید، در سکوت تفکّر کنید.

 ۵ برای خداوند قربانی های شایسته تقدیم کنید و به او توکّل نمایید.

 ۶ بسا کسانی که می پرسند: «آیا خوشبختی را خواهیم دید؟» خداوندا، بر ما رحمت فرما.

 ۷ خوشی فراوان در قلب من نهاده ای، زیادتر از خوشی ای که مردم از مشاهده محصول فراوان خود می بینند.

 ۸ آسوده به بستر می روم و می خوابم، زیرا ای خداوند، تو یگانه کسی هستی که به من اطمینان می بخشی.

مزامیر باب ۵

  دعا برای محافظت

 ۱ خداوندا، دعای مرا بشنو و به زاری من توجّه فرما!

 ۲ ای پادشاه و ای خدای من، به فریاد من گوش فرا ده. من به درگاه تو دعا می کنم.

 ۳ خداوندا، سحرگاهان آواز زاری مرا می شنوی و هر صبح به درگاه تو دعا می کنم و انتظار می کشم.

 ۴ زیرا تو ای خدا، از شرارت بیزار هستی و گناهکاران به بارگاهت راه ندارند.

 ۵ متکبّران در پیشگاه تو نخواهند ایستاد و از همه شریران نفرت داری.

 ۶ دروغگویان را نابود می سازی، و از مردم قاتل و فریبکار بیزاری.

 ۷ امّا به خاطر محبّت عظیم تو، من می توانم به خانه تو داخل شوم و در معبد مقدّست، تو را با احترام پرستش نمایم.

 ۸ خداوندا، دشمنان بسیار دارم، مرا به راه راستی و عدالت هدایت نما.

 ۹ راستی در دهان ایشان نیست،دلهایشان از شرارت پُر است، گلوی ایشان مانند گور است و زبانی ریاکار دارند.

 ۱۰ خدایا، آنها را به سزای کارهایشان برسان و در دام خودشان گرفتارشان کن. به خاطر سرپیچی های زیادشان آنها را از بارگاه خود بران، زیرا علیه تو شورش نموده اند.

 ۱۱ امّا کسانی را که به تو پناه می آورند، شاد گردان تا برای همیشه از خوشی بسرایند. زیرا تو پناهگاه آنان می باشی. دلهای آنانی که تو را دوست دارند، از خوشی سرشار ساز.

 ۱۲ چون تو ای خداوند، راستان را برکت می دهی و با سپر محبّت خود از آنان دفاع می کنی.

 

انجیل متی باب ۲

  آمدن مجوسیان از مشرق زمین

 ۱ عیسی درایام زمامداری هیرودیس پادشاه در بیت لحم یهودیه تولد یافت.پس از تولد او مجوسیانی از مشرق زمین به اورشلیم آمده

 ۲ پرسیدند:«پادشاه نوزاد یهودیان کجاست؟ ما طلوع ستاره او را دیده و برای پرستش او آمده ایم .»

 ۳ وقتی هیرودیس پادشاه این را شنید بسیار مضطرب شد و تمام مردم اورشلیم نیز در اضطراب فرو رفتند.

 ۴ او جلسه ای با شرکت سران کاهنان و ملایان قوم یهود تشکیل داد ودر باره محل تولد مسیح موعود از ایشان پرسید.

 ۵ آنها جواب دادند:« در بیت لحم یهودیه، زیرا در کتاب نبی چنین آمده است:

 ۶ ای بیت لحم، در سرزمین یهودیه، تو به هیچ وجه از سایر فرمانروایان یهودا کمتر نیستی زیرا از تو پیشوائی ظهور خواهد کرد که قوم من اسرائیل را رهبری خواهد نمود.»

 ۷ آنگاه هیرودیس از مجوسیان خواست بطور محرمانه با او ملاقات کنند و به این ترتیب از وقت دقیق ظهور ستاره آگاه شد.

 ۸ و بعد از آن آنها را به بیت لحم فرستاده گفت :«بروید و با دقت به دنبال آن کودک بگردید و همینکه او را یا فتید به من خبر دهید تا من هم بیآیم و او را پرستش نمایم.»

 ۹ آنان بنا به فرمان پادشاه حرکت کردند و ستاره ای که طلوعش را دیده بودند پیشا پیش آنان میرفت تا در بالای مکانی که کودک در آن بود توقف کرد.

 ۱۰ وقتی ستاره را دیدند بی نهایت خوشحال شدند

 ۱۱ پس به آن خانه وارد شدند و کودک را با مادرش مریم دیده و بر وی درافتاده او را پرستش کردند.آنگاه صندوقهای خود را باز کردند و هدایائی شامل طلا و کندر و مر به ا و تقدیم نمودند.

 ۱۲ چون در عالم خواب به آنان اخطار شد که به نزد هیرودیس باز نگردند از راهی دیگر به وطن خود برگشتند.

  فرار به مصر

 ۱۳ پس از رفتن آنان فرشته خداوند در خواب به یوسف ظاهر شده گفت :«برخیز،کودک و مادرش را بردار و به مصر فرار کن و تا وقتی که به تو می گویم در آنجا بمان زیرا هیرودیس می خواهد کودک را پیدا کند و به قتل برساند.»

 ۱۴ پس یوسف برخاست و مادر و طفل را برداشته در همان شب عازم مصر شد.

 ۱۵ و تا وقت مرگ هیرویس در آنجا ماند و به این وسیله سخنی که خداوند به زبان نبی فرموده بود تحقق یافت که:«پسر خود را از مصر فرا خواندم.»

  قتل عام اطفال

 ۱۶ وقتی هیرودیس متوجه شد که مجوسیان او را فریب داده اند بسیار غضبناک شد و فرمان قتل عام پسران دو ساله و کمتر را در بیت لحم و تمام حومه آن طبق تاریخی که ازمجوسیا ن جویا شده بود صادر کرد.

 ۱۷ به این ترتیب کلماتی که به وسیله ارمیاء نبی بیان شده بود به حقیقت پیوست:

 ۱۸ «صدائی در رامه به گوش رسید.صدای گریه و ماتم عظیم. راحیل برای فرزندان خود گریه میکرد و تسلی نمی پذیرفت زیرا آنان از بین رفته اند.»

  بازگشت از مصر

 ۱۹ پس از در گذشت هیرودیس، فرشته خداوند در مصر در عالم خواب به یوسف ظاهر شده

 ۲۰ به او گفت:« برخیز و کودک و مادرش را بردار و به سرزمین اسرائیل رونه شو زیرا آن کسانی که قصد جان کودک را داشتند در گذشته اند.»

 ۲۱ پس او برخاسته کودک و مادرش را برداشت و به سرزمین اسرائیل برگشت.

 ۲۲ ولی وقتی شنید که آرکلائوس به جای پدر خود هیرودیس در یهودیه به فرمانروائی رسیده است ترسید که به آنجا برود و چون در خواب به او وحی رسید به سرزمین جلیل رفت

 ۲۳ و در آنجا در شهری به نام ناصره ساکن شد. بد ینطریق پیشگوئی انبیاء که گفته بودند:« او ناصری خوانده خواهد شد» تحقق یافت.

Go to top