برنامه مطالعه کتاب مقدس

پیدایش فصل 4 مزمور فصل 8 - 9 متی فصل 4

پیدایش باب ۴

قائن و هابیل

۱ پس ‌از آن آدم ‌با زنش ‌حوا همخواب ‌شد و او آبستن ‌شده پسری زایید. حوا گفت : «خداوند پسری به من ‌بخشیده ‌است .» بنا براین ‌اسم ‌او را قائن گذاشت .

۲ حوا بار دیگر آبستن شد و پسری زایید و اسم ‌او را هابیل گذاشت . هابیل چوپان و قائن ‌کشاورز شد.

۳ پس از مدّتی قائن مقداری از محصول خود را به ‌عنوان هدیه ‌نزد خدا آورد.

۴ هابیل هم ‌اولین ‌بره گلّه خود را آورد و قربانی کرد و بهترین ‌قسمت ‌آن ‌را به ‌عنوان هدیه به خدا تقدیم ‌نمود. خداوند از هابیل و هدیه او خشنود گشت ،

۵ امّا قائن و هدیه او را قبول نکرد. قائن از این بابت ‌خشمگین ‌شد و سر خود را به ‌زیر انداخت .

۶ خداوند به ‌قائن فرمود: «چرا خشمگین ‌شدی و سر خود را به ‌زیر انداختی ؟

۷ اگر رفتار تو خوب بود، قربانی تو قبول می شد. ولی اگر خوب نباشد، گناه نزدیک در، در کمین توست و می خواهد بر تو مسلّط گردد. امّا تو باید او را مغلوب کنی .»

۸ بعد، قائن ‌به ‌برادرش هابیل ‌گفت : «بیا با هم به مزرعه ‌برویم .» وقتی در مزرعه ‌بودند، قائن ‌به ‌برادرش حمله کرد و او را کشت .

۹ خداوند از قائن پرسید: «برادرت ‌هابیل کجاست ؟» او جواب ‌داد: «نمی دانم . مگر من ‌نگهبان برادرم هستم ؟»

۱۰ خداوند فرمود: «چه کار کرده ای ؟ خون برادرت از زمین برای انتقام نزد من فریاد می کند.

۱۱ الان در روی زمین ، ملعون شده ای و زمین دهان ‌خود را باز کرده تا خون برادرت را که تو ریختی، بنوشد.

۱۲ وقتی زراعت کنی ، زمین ‌دیگر برای تو محصول ‌نخواهد آورد و تو در روی زمین پریشان و آواره خواهی بود.»

۱۳ قائن به ‌خداوند عرض ‌کرد: «مجازات من بیشتر از آن است که بتوانم آن را تحمّل ‌کنم .

۱۴ تو مرا از کار زمین ‌و از حضور خود بیرون کرده ای . من ‌در جهان آواره ‌و بی خانمان ‌خواهم بود و هرکه مرا پیدا کند، مرا خواهد کشت .»

۱۵ خداوند فرمود: «نه ، اگر کسی تو را بکشد، هفت برابر از او انتقام گرفته ‌خواهد شد» پس خداوند نشانه ای بر قائن گذاشت تا هرکه او را ببیند، او را نکشد.

۱۶ قائن ‌از حضور خداوند رفت ‌و در سرزمینی به ‌نام ‌سرگردان که ‌در شرق عدن است ، ساکن ‌شد.

فرزندان قائن

۱۷ قائن ‌و زنش دارای پسری شدند و اسم ‌او را خنوخ گذاشتند. قائن شهری بنا کرد و آن را به نام پسرش ، خنوخ ، نامگذاری کرد.

۱۸ خنوخ صاحب ‌پسری شد و اسم ‌او را عیراد گذاشت . عیراد، پدر محویائیل ‌بود. محویائیل دارای پسری شد که اسم او را متوشائیل گذاشت . متوشائیل ‌پدر لمک بود.

۱۹ لمک دو زن داشت به نام عاده و ظلّه .

۲۰ عاده ، یابال را به دنیا آورد و یابال ‌جدّ چادرنشینان ‌و گلّه داران بود.

۲۱ برادر او یوبال ، جدّ نوازندگان چنگ ‌و نی بود.

۲۲ ظلّه ، توبل قائن را زایید که سازنده هر نوع اسباب برنزی و آهنی بود و خواهر توبل قائن ، نعمه ‌بود.

۲۳ لمک به زنان خود گفت : «به حرفهای من گوش ‌کنید.

۲۴ اگر قرار است کسی که قائن را بکشد، هفت برابر از او انتقام گرفته ‌شود، پس ‌کسی ‌که ‌مرا بکشد، هفتاد و هفت ‌مرتبه از او انتقام گرفته ‌خواهد شد

شیث و انوش

۲۵ آدم و زنش صاحب پسر دیگری شدند. آدم گفت : «خدا به جای هابیل ، پسری به من داده است .» پس اسم ‌او را شیث گذاشت .

۲۶ شیث دارای پسری شد که اسم او را انوش ‌گذاشت . و از این موقع بود که مردم پرستش ‌نام ‌خداوند را آغاز کردند.

 

مزامیر باب ۸

  جلال خداوند و افتخار انسان

 ۱ ای خداوند، خداوند ما! چه پرشکوه است نام تو در سراسر جهان! و جلال تو برتر است از آسمانها.

 ۲ کودکان و شیرخوارگان شکوه تو را می سرایند. تو دشمنان و انتقام گیرندگان را ساکت می کنی، و از دشمنی آنان در امان هستی!

 ۳ هنگامی که به آسمان نگاه می کنم که تو آن را آفریده ای، و به ماه و ستارگانی که تو در آن قرار داده ای،

 ۴ انسان چیست که به او می اندیشی، و به او چنین توجّه می نمایی؟

 ۵ او را اندکی پایین تر از خود آفریدی و تاج جلال و افتخار را بر سر او نهادی.

 ۶ او را اشرف مخلوقات نهادی؛ و اختیار همه چیز را به دست او سپردی:

 ۷ گوسفندان و گاوان و حیوانات وحشی،

 ۸ مرغان هوا، ماهیان دریا، و همه جانوران آبزی را.

 ۹ ای خداوند، خداوند ما! چه مجید است نام تو در سراسر جهان.

مزامیر باب ۹

  سپاس از خدا به خاطر عدالتش

 ۱ خداوندا، با تمامی دل تو را شکر می کنم و کارهای عالی تو را به همه خواهم گفت.

 ۲ در تو خوشحال و شادمان خواهم بود و نام تو را ای متعال، خواهم سرایید.

 ۳ وقتی که دشمنانم عقب نشینی کنند، در پیشگاه تو به زمین افتاده هلاک خواهند شد.

 ۴ تو مرا با امانت و انصاف داوری کرده ای و عادلانه بر جایگاه داوری نشسته ای.

 ۵ ملل جهان را سرزنش نموده، مردمان بدکار را از بین برده ای، و نامشان را برای ابد محو کرده ای.

 ۶ دشمنان برای همیشه نابود شدند، و شهرهایشان را به خرابه تبدیل کردی که حتّی یادی از آنها باقی نماند.

 ۷ امّا خداوند همیشه پادشاه است، او تخت خود را برای داوری برقرار نموده است.

 ۸ او جهان را با عدالت و امّتها را با انصاف داوری می نماید.

 ۹ خداوند پناه مظلومان، و جایگاه امن در هنگام سختی هاست. خداوندا،

 ۱۰ آنانی که تو را می شناسند، بر تو توکّل می کنند، زیرا تو ای خداوند، طالبان خود را ترک نکرده ای.

 ۱۱ سرود ستایش خداوند را، که در صهیون سلطنت می کند، بسرایید. کارهای او را به همه ملتّها اعلام کنید.

 ۱۲ او از قاتلان انتقام می گیرد، و فریاد رنجدیدگان را فراموش نمی کند.

 ۱۳ ای خداوند، ببین دشمنانم چگونه مرا عذاب می دهند؛ بر من رحم کن، و مرا از مرگ رهایی ده.

 ۱۴ تا من در حضور مردم اورشلیم به خاطر نجات خود، تو را ستایش کنم و شادی نمایم.

 ۱۵ کافران در چاهی که برای دیگران کنده بودند، افتادند و در دامی که برای دیگران گذاشته بودند، گرفتار شدند.

 ۱۶ خداوند با داوری عادلانه خویش، خود را آشکار نموده است، و بدکاران، در دام خودشان گرفتار شده اند.

 ۱۷ شریران و همه اقوامی که خدا را فراموش کرده اند، به هلاکت می رسند.

 ۱۸ نیازمندان فراموش نمی شوند، و امید مسکینان از بین نمی رود.

 ۱۹ ای خداوند برخیز و کافران را داوری کن، تا انسان فانی پیروز نگردد.

 ۲۰ خداوندا، آنها را بترسان و به آنان بفهمان که انسانها‌یی فانی هستند.

 

انجیل متی باب ۴

  آزمایشهای سه گانه

 ۱ آنگاه روح خدا عیسی را به بیابان برد تا ابلیس او را در مقابل وسوسه ها امتحان کند.

 ۲ عیسی چهل شبانه روز روزه گرفت و سرانجام گرسنه شد.

 ۳ در آن وقت وسوسه کننده به او نزدیک شده گفت:« اگر تو پسر خدا هستی بگو این سنگها نان بشود.»

 ۴ عیسی در جواب گفت:« کتاب مقدس می فرماید: زندگی انسان فقط بسته به نان نیست بلکه به هر کلمه ای که خدا می فرماید.»

 ۵ آنگاه ابلیس او را به بیت المقدس برده بر روی کنگره معبد بزرگ قرار داد

 ۶ و به او گفت: « اگر تو پسر خدا هستی خود را از اینجا به پائین بینداز زیرا کتاب مقدس می فرماید: او به فرشتگان خود فرمان خواهد داد و آنان تو را بر روی دست خواهند برد مبادا پایت به سنگی بخورد.»

 ۷ عیسی جواب داد:« کتاب مقدس همچنین می فرماید: خداوند، خدای خود را امتحان نکن.»

 ۸ بار دیگر ابلیس او را بر بالای کوه بسیار بلندی برد و تمامی ممالک جهان و شکوه و جلال آنها را به او نشان داد

 ۹ و گفت:« اگر پیش من سجده کنی و مرا بپرستی همه اینها را به تو خواهم داد.»

 ۱۰ عیسی به او فرمود:« دور شو، ای شیطان کتاب مقدس می فرماید: باید خداوند ،خدای خود را بپرستی و فقط او را خدمت نمائی.»

 ۱۱ آنگاه ابلیس عیسی را ترک نمود و فرشتگان آمده او را خدمت کردند.

  شروع کار عیسی در جلیل

 ۱۲ وقتی عیسی شنید که یحیی بازداشت شده است به استان جلیل رفت.

 ۱۳ ولی در شهر ناصره نماند بلکه به کفرناحوم که در کنار دریای جلیل و در نواحی زبولون و نفتالی واقع است رفت و در آنجا ماندگار شد.

 ۱۴ و با این کار سخنان اشعیاء نبی تحقق یافت که می فرماید:

 ۱۵ «زبولون و نفتالی، سرزمی ن هائی که در مسیر دریا و آن سوی اردن هستند.جلیل در قسمت بیگانگان.

 ۱۶ قومی که در تاریکی به سر می برند نور عظیمی خواهند دید و بر آنانیکه در سرزمی ن سایه مرگ ساکنند نوری خواهد درخشید.»

 ۱۷ عیسی از آن روز به اعلام پیام خود پرداخت و گفت:« توبه کنید زیرا پادشاهی آسمانی نزدیک است.»

  دعوت چهار ماهیگیر

 ۱۸ وقتی عیسی در کنار دریای جلیل قدم می زد دو برادر یعنی شمعون ملقب به پطرس و برادرش اندریاس را دید که تور به دریا میانداختند زیرا آنها ماهیگیر بودند.

 ۱۹ عیسی به ایشان فرمود: « دنبال من بیائید تا شما را صیاد مردم گردانم.»

 ۲۰ آن دو نفر فورأ تورهایشانرا گذاشته به دنبال او رفتند.

 ۲۱ عیسی از آنجا قدری جلوتر رفت و دو برادر دیگر یعنی یعقوب زبدی و برادرش یوحنا را دید که با پدر خود زبدی در قایق نشسته مشغول آماده کردن تورهای خود بودند. عیسی آنها را پیش خود خواند

 ۲۲ و آنها فورأ قایق و پدرشان را ترک کرده به دنبال او رفتند.

  تعالیم و خدمات عیسی

 ۲۳ عیسی در تمام جلیل می گشت، در کنیسه های آنها تعلیم می داد و مژده پادشاهی خدا را اعلام می کرد و بیماریها و ناخوشی های مردم را شفا می بخشید.

 ۲۴ او در تمام سوریه شهرت یافت و تمام کسانی را که به انواع امراض و دردها مبتلا بودند و دیوانگان و مصروعان و مفلوجان را نزد او می آوردند و او آنان را شفا می بخشید.

 ۲۵ جمعیت کثیری نیز از جلیل و دکاپولس، از اورشلیم و یهودیه و از آن سوی اردن به دنبال او روانه شدند.

Go to top