برنامه مطالعه کتاب مقدس

پیدایش فصل 8 مزمور فصل 18 متی فصل 8

پیدایش باب ۸

آرامش بعد از توفان

۱ خدا نوح و تمام حیواناتی را که با او در کشتی بودند فراموش ‌نکرده ‌بود. پس ‌بادی بر روی زمین ‌فرستاد و آب ‌رفته رفته ‌پایین می رفت .

۲ چشمه های عظیم زیرزمین ‌و روزنه های آسمان ‌بسته ‌شد و دیگر باران ‌نبارید.

۳ آب مرتب از روی زمین کم می شد و بعد از صد و پنجاه روز فرو نشست .

۴ در روز هفدهم ماه هفتم کشتی بر روی کوه های آرارات ‌نشست .

۵ آب ‌تا ماه دهم ‌رفته رفته کم ‌می شد تا اینکه در روز اول ‌ماه ‌دهم قلّه های کوه ها ظاهر شدند.

۶ بعد از چهل ‌روز نوح پنجره کشتی را باز کرد،

۷ و کلاغ ‌سیاهی را بیرون ‌فرستاد. کلاغ سیاه بیرون رفت ‌و دیگر برنگشت ‌او همین طور در پرواز بود تا وقتی که آب فرو نشست .

۸ پس ‌نوح ‌کبوتری را بیرون فرستاد تا ببیند که آیا آب از روی زمین ‌فرو نشسته است یا خیر؟

۹ امّا کبوتر جایی ‌برای نشستن ‌پیدا نکرد، چون ‌آبهمه جا را گرفته ‌بود. پس به کشتی برگشت و نوح ‌او را گرفت و در کشتی گذاشت .

۱۰ هفت روز دیگر صبر کرد و دوباره کبوتر را رها کرد.

۱۱ وقت ‌عصر بود که کبوتر در حالی که یک ‌برگ ‌زیتون ‌تازه در منقار داشت، به ‌نزد نوح برگشت . نوح فهمید که آب کم شده است .

۱۲ بعد از هفت ‌روز دیگر دوباره کبوتر را بیرون فرستاد. این مرتبه کبوتر به کشتی برنگشت .

۱۳ وقتی نوح ‌ششصد و یک ساله ‌بود در روز اول ماه اول، آب روی زمین ‌خشک ‌شد. پس ‌نوح دریچه کشتی را باز کرد و دید زمین ‌در حال خشک ‌شدن است .

۱۴ در روز بیست و هفتم ‌ماه ‌دوم ‌زمین کاملا خشک ‌بود.

۱۵ خدا به ‌نوح ‌فرمود:

۱۶ «تو و زنت ‌و پسرهایت و عروس هایت از کشتی بیرون ‌بیایید.

۱۷ تمام ‌حیواناتی که ‌نزد تو هستند، تمام پرندگان ‌و چارپایان و خزندگان را هم بیرون ‌بیاور تا در روی زمین پراکنده شوند و به فراوانی بارور و کثیر گردند.»

۱۸ پس ‌نوح ‌و زنش ‌و پسرهایش ‌و عروس هایش از کشتی بیرون رفتند.

۱۹ تمام چارپایان ، پرندگان ‌و خزندگان هم ‌با جفتهای خود از کشتی خارج شدند.

۲۰ نوح ، قربانگاهی برای خداوند بنا کرد و از هر پرنده و هر حیوان ‌پاک یکی را به عنوان ‌قربانی سوختنی بر قربانگاه گذرانید.

۲۱ وقتی بوی خوش قربانی به ‌پیشگاه ‌خداوند رسید، خداوند با خود گفت : «بعد از این ، دیگر زمین را به خاطر انسان لعنت ‌نخواهم کرد. زیرا خیال ‌دل ‌انسان حتّی از زمان کودکی بد است . دیگر همه حیوانات را هلاک نمی کنم ، چنانکه کردم .

۲۲ تا زمانی که ‌دنیا هست ، کشت ‌و زرع ، سرما و گرما، زمستان ‌و تابستان و روز و شب هم ‌خواهد بود.»

 

مزامیر باب ۱۸

  سرود پیروزی

 ۱ ای خداوند، ای توانایی من! تو را دوست می دارم.

 ۲ خداوند پشتیبان من است؛ پناهگاه مستحکم من، خدای من نجات دهنده من است. او همانند یک پناهگاه از من محافظت می کند؛ او مرا حمایت می کند و مرا در امنیّت نگاه می دارد.

 ۳ خداوند را که شایسته سپاس و ستایش است، می طلبم و از شرّ دشمنان در امان هستم.

 ۴ طنابهای گور به دورم حلقه زده اند و امواج نابود‌کننده احاطه ام کرده اند.

 ۵ طنابهای گور به دورم حلقه زده اند و مرگ دام خود را بر سر راهم قرار داده.

 ۶ در مشکلاتم به حضور خداوند زاری نمودم. از خدای خود کمک خواستم. او از معبد بزرگ خود ناله مرا شنید و فریاد من به گوشش رسید.

 ۷ آنگاه زمین لرزید و تکان خورد. و بنیاد کوهستان از شدّت خشم او به لرزه افتاد. کوه ها لرزیدند و اساس آنها متزلزل شد.

 ۸ از سوراخهای بینی او دود برآمد. از دهانش زغال برافروخته و آتشِ کُشنده بیرون آمد.

 ۹ او آسمان را شکافت و فرود آمد و زیر پاهایش ابرهای سیاه بود.

 ۱۰ با سرعت بر فرشته بالدار خود پرواز کرد او بر بالهای باد پرواز کرد.

 ۱۱ او با تاریکی خود را پوشاند و ابرهای سیاهِ باران زا احاطه اش کردند.

 ۱۲ نور درخشان حضور او با تگرگ و شعله افروخته، پرده ابرهای سیاه را شکافت.

 ۱۳ خداوند نیز در آسمانها با صدای رعدآسا سخن گفت و صدای خداوند متعال شنیده شد.

 ۱۴ تیرهای خود را پرتاب نمود و دشمنان خود را پراکنده ساخت و با رعد و برق، همه را آشفته کرد.

 ۱۵ کف دریا ظاهر شد، و بنیاد زمین آشکار گردید هنگامی که دشمنانت را توبیخ کردی و با خشم بر آنها غریدی.

 ۱۶ خداوند دستش را از آسمان دراز کرد و مرا برگرفت؛ و از آبهای عمیق مرا بیرون کشید.

 ۱۷ او مرا از دست دشمنان قدرتمندم و از دست تمام آنانی که از من متنفّرند رهانید. آنها برایم خیلی قوی بودند.

 ۱۸ وقتی در سختی بودم، بر سرم ریختند، امّا خداوند از من حمایت کرد.

 ۱۹ او مرا کمک کرد تا از خطر رهایی یابم؛ او مرا نجات داد زیرا از من خشنود بود.

 ۲۰ خداوند به خاطر نیکو‌کاری ام به من پاداش داد و به خاطر بی گناهی ام به من برکت داد.

 ۲۱ من دستورات خداوند را بجا آورده و روی خود را از خدا برنگردانیده ام،

 ۲۲ احکام او را انجام داده و از اوامر او سرپیچی نکرده ام.

 ۲۳ در پیشگاه او بی عیب بوده و از گناه خودداری کرده ام.

 ۲۴ بنا بر این به خاطر نیکوکاری ام به من پاداش داد و به خاطر بی گناهی ‌ام به من برکت عطا نمود.

 ۲۵ ای خداوند تو با اشخاص وفادار، وفادار هستی،و به مردم بی عیب، نیکویی می کنی.

 ۲۶ با کسانی که پاک هستند به پاکی رفتار می نمایی و با کسانی که کجرو هستند مخالفت می کنی.

 ۲۷ تو فروتنان را نجات می بخشی و اشخاص متکبّر را سرنگون می کنی.

 ۲۸ ای خداوند تو نور من هستی، تو تاریکی مرا روشن گردان.

 ۲۹ با نیروی تو به دشمن یورش می برم و دژهای آنان را درهم می شکنم.

 ۳۰ راه خدا کامل و وعده خداوند قابل اطمینان است. او حافظ کسانی است که به او پناه می آورند.

 ۳۱ خداوند تنها خداست؛ خدا تنها تکیه گاه ماست.

 ۳۲ خداست که مرا قدرت بخشیده، و راه مرا امن ساخته است.

 ۳۳ پاهای مرا مانند پاهای آهو ساخته و بر کوه ها استوارم نموده است.

 ۳۴ دستهایم را برای جنگ تعلیم می دهد تا بتوانم قویترین کمان را به دست گیرم.

 ۳۵ ای خداوند تو از من حمایت نموده و مرا نجات دادی؛ توجّه تو مرا قوی گردانید، و کمک تو مرا حفظ نمود.

 ۳۶ راه را برای قدمهایم وسیع ساختی تا پاهایم نلغزد.

 ۳۷ دشمنانم را تعقیب کردم و آنها را گرفتم و تا آنها را از بین نبردم، بازنگشتم.

 ۳۸ آنها را بکلّی پایمال نمودم تا دیگر برنخیزند و به زیر پاهایم جان دادند.

 ۳۹ تو برای مبارزه به من نیرو بخشیدی و دشمنانم زیر پاهایم جان دادند.

 ۴۰ دشمنانم را متواری ساختی و من کسانی را که از من نفرت داشتند، نابود کردم.

 ۴۱ آنها برای کمک زاری نمودند، امّا کسی به دادشان نرسید. خداوند را صدا کردند، امّا او به آنها جوابی نداد.

 ۴۲ من آنها را همچون غبار خرد کردم، که باد آنها را پراکنده می کند و زیر پاهای خود مانند گل و لای کوچه، پایمال نمودم.

 ۴۳ تو مرا از دست مردم ستیزه گر رهانیدی، و مرا فرمانروای ملتّها ساختی؛ و مردمی را که نمی شناختم، اکنون مرا خدمت می کنند.

 ۴۴ بیگانگان نزد من تعظیم می کنند و دستوراتم را فوراً اطاعت می نمایند.

 ۴۵ آنها دلسرد شده اند و با ترس و لرز از قلعه های خود بیرون می آیند.

 ۴۶ خداوند زنده است! حامی خود را ستایش می کنم، متبارک باد خدای قدرتمند که مرا نجات می دهد.

 ۴۷ او در برابر دشمنان، مرا پیروزی می بخشد و ملل جهان را به دست من مغلوب می سازد.

 ۴۸ او مرا از دست دشمنانم می رهاند، خداوندا تو مرا نزد دشمنانم سرفرازم می سازی و از چنگ مردم ظالم نجات می دهی.

 ۴۹ بنا بر این من تو را در میان ملّتها ستایش می کنم و سرود ستایش برای تو می خوانم.

 ۵۰ خدا پیروزی بزرگی نصیب پادشاه خود می کند و به برگزیده خود، داوود، و فرزندان او برای همیشه رحمت و شفقت نشان می دهد.

 

انجیل متی باب ۸

  شفای جذامی

 ۱ وقتی عیسی از کوه پائین آمد جمعیت زیادی پشت سر او حرکت کرد.

 ۲ در این هنگام یک نفر جذامی به او نزدیک شد و پیش او به خاک افتاده گفت: «ای آقا، اگر بخواهی می توانی مرا پاک سازی .»

 ۳ عیسی دست خود را دراز کرده او را لمس نمود و گفت: « البته می خواهم، پاک شو » و فورأ آن مرد از جذام خود شفا یافت .

 ۴ آنگاه عیسی به او فرمود: « مواظب باش که چیزی به کسی نگوئی، بلکه برو و خودت را به کاهن نشان بده و به خاطر شفای خود هدیه ای را که موسی مقرر کرده است تقدیم کن تا آنها شفای تو را تصدیق نمایند.»

  شفای خادم یک افسر رومی

 ۵ در آن وقت که عیسی به کفرناحوم وارد می شد یک سروان رومی جلو آمد و با التماس به او گفت :

 ۶ « ای آقا، غلام من مفلوج در خانه افتاده است و سخت درد می کشد .»

 ۷ عیسی فرمود: « من می آیم و او را شفا می دهم »

 ۸ اما آن سروان در جواب گفت: « ای آقا، من لایق آن نیستم که تو به زیر سقف خانه من بیائی. فقظ دستور بده و غلام من شفا خواهد یافت .

 ۹ چون خود من یک مأمور هستم و سربازانی هم زیر دست خویش دارم .وقتی به یکی می گویم « برو » می رود و به دیگری می گویم « بیا » می آید و وقتی به نوکر خود می گویم: « این کار را بکن » می کند .»

 ۱۰ عیسی از شنیدن این سخنان تعجب کرد و به مردمی که به دنبال او آمده بودند فرمود: « به شما می گویم که من چنین ایمانی در میان قوم اسرائیل هم ندیده ام

 ۱۱ بدانید که بسیاری از مشرق و مغرب آمده با ابراهیم و اسحاق و یعقوب در پادشاهی آسمانی بر سر یک سفره خواهند نشست

 ۱۲ اما کسانی که برای این پادشاهی تولد یافتند به بیرون در ظلمت، جائیکه گریه و فشار دندان است ، افکنده خواهند شد .»

 ۱۳ سپس عیسی به آن سروان گفت :« برو، مطابق ایمانت به تو داده شود. » در همان لحظه غلام او شفا یافت .

  شفای بیماران

 ۱۴ وقتی عیسی به خانه پطرس رفت، مادر زن پطرس را دید که در بستر خوابیده است و تب دارد.

 ۱۵ عیسی دست او را لمس کرد. تب او قطع شد و برخاسته به پذ یرائی عیسی پرداخت.

 ۱۶ همینکه غروب شد بسیاری از دیوانگان را نزد او آوردند و او با گفتن یک کلمه دیوها را بیرون می کرد و تمام بیماران را شفا می داد

 ۱۷ تا پیشگوئی اشعیاء نبی تحقق یابد که گفته بود: «او ضعف های ما را برداشت و مرض های ما را از ما دور ساخت».

  پیروی از مسیح

 ۱۸ عیسی جمعیتی را که به دورش جمع شده بودند دید و به شاگردان خود دستور داد که به طرف دیگر دریاچه بروند.

 ۱۹ یکی از ملایان یهود پیش آمده گفت: « ای استاد، هر جا که بروی به دنبال تو می آیم .»

 ۲۰ عیسی در جواب گفت: « روباهان برای خود لانه و پرندگان برای خود آشیانه دارند اما پسر انسان جائی ندارد که در آن بیآرامد.»

 ۲۱ یکی دیگر از پیروان او به او گفت: « ای آقا، اجازه بده اول بروم و پدرم را به خاک بسپارم.»

 ۲۲ عیسی جواب داد: « به دنبال من بیا و بگذار مردگان، مردگان خود را دفن کنند.»

  آرام ساختن دریای توفانی

 ۲۳ عیسی سوار قایق شد و شاگردانش هم با او حرکت کردند.

 ۲۴ ناگهان طوفانی در دریا برخاست بطوریکه امواج، قایق را پر می ساخت، ولی عیسی در خواب بود.

 ۲۵ پس شاگردان آمده او را بیدار کردند و با فریاد گفتند: « ای خداوند، ما را نجات بده، ما داریم هلاک می شویم .»

 ۲۶ عیسی گفت: « ای کم ایمانان، چرا اینقدر می ترسید؟ » و سپس برخاسته با پرخاش به باد و دریا فرمان داد و دریا کاملا آرام شد .

 ۲۷ شاگردان از آنچه واقع شد متحیر شده گفتند: « این چگونه شخصی است که باد و دریا هم از او اطاعت می کنند؟»

  شفای دو دیوانه

 ۲۸ هنگامی که عیسی به آن طرف دریا به سرزمین جدریان رسید دو دیوانه از میان قبرها بیرون آمده با او روبرو شدند. آنها آنقدر خطرناک بودند که هیچ کس جرأت نداشت از آنجا عبور کند.

 ۲۹ آن دو نفر با فریاد گفتند: « ای پسر خدا، با ما چه کار داری؟ آیا به این جا آمده ای تا ما را قبل از وقت عذاب دهی ؟»

 ۳۰ قدری دورتر از آن محل، یک گله بزرگ خوک مشغول چریدن بود

 ۳۱ و دیوها از عیسی خواهش کرده گفتند: « اگر می خواهی ما را بیرون برانی، ما را به داخل آن گله خوک بفرست .»

 ۳۲ عیسی فرمود: « بروید » پس آنها بیرون آمده به داخل خوکها رفتند. تمام آن گله از بالای تپه به دریا هجوم بردند و در آب هلاک شدند.

 ۳۳ خوک بانان پا به فرار گذاشته به شهر رفتند و تمام داستان و ماجرای دیوانگان را برای مردم نقل کردند.

 ۳۴ در نتیجه تمام مردم شهر برای دیدن عیسی بیرون آمدند و وقتی او را دیدند از او تقاضا کردند که آن ناحیه را ترک نماید.

Go to top