برنامه مطالعه کتاب مقدس

پیدایش فصل 9 مزمور فصل 19- 20 متی فصل 9

پیدایش باب ۹

پیمان خدا با نوح

۱ خدا نوح ‌و پسرانش ‌را برکت داد و فرمود: «بارور‌و کثیر شوید و دوباره همه ‌جای زمین را پُر کنید.

۲ همه حیوانات زمین و پرندگان ‌آسمان ‌و خزندگان و ماهیان ‌از شما خواهند ترسید. همه آنها در اختیار شماست .

۳ شما می توانید آنها را مثل ‌علف سبز بخورید.

۴ امّا گوشت را با جان یعنی با خون آن ‌نخورید.

۵ اگر کسی جان ‌انسانی را بگیرد، مجازات ‌خواهد شد و هر حیوانی که ‌جان انسانی را بگیرد، او را به ‌مرگ ‌محکوم خواهم کرد.

۶ انسان ‌به ‌صورت خدا آفریده شد. پس ‌هرکه ‌انسانی را بکشد به دست ‌انسان کشته ‌خواهد شد.

۷ «شما بارور‌و کثیر شوید و در روی زمین زیاد شوید.»

۸ خدا به نوح ‌و پسرانش فرمود:

۹ «من ‌با شما و بعد از شما با فرزندان شما پیمان ‌می بندم .

۱۰ همچنین پیمان خود را با همه جانورانی که ‌با تو هستند، یعنی پرندگان ، چارپایان و هر حیوان ‌وحشی و هرچه ‌با شما از کشتی بیرون ‌آمدند و همچنین ‌تمام جانداران روی زمین حفظ خواهم ‌کرد.

۱۱ من با شما پیمان می بندم که دیگر همه جانداران ‌با هم ‌از توفان هلاک ‌نخواهند شد و بعد از این ، دیگر توفانی که ‌زمین ‌را خراب ‌کند نخواهد بود.

۱۲ نشانه ‌پیمانی که نسل بعد از نسل ‌با شما و همه جانورانی که ‌با شما باشند می بندم این است :

۱۳ رنگین کمان را تا به ‌ابد در ابرها قرار می دهم ‌تا نشانه آن ‌پیمانی باشد که ‌بین ‌من و جهان ‌بسته ‌شده ‌است .

۱۴ هر وقت ابر را بالای زمین پهن ‌می کنم ‌و رنگین کمان ظاهر می شود،

۱۵ پیمان ‌خود را که ‌بین من و شما و تمامی جانوران می باشد به یاد خواهم آورد تا توفان دیگر همه جانداران را با هم ‌هلاک نکند.

۱۶ رنگین کمان در ابر خواهد بود و من آن ‌را خواهم ‌دید و آن پیمانی را که بین ‌من ‌و همه جانداران ‌روی زمین ‌بسته ‌شده ، به یاد می آورم .»

۱۷ خدا به نوح فرمود: «این ‌نشان آن پیمانی است که با همه جانداران ‌زمین بسته ام .»

نوح و پسرانش

۱۸ سام ‌و حام ‌و یافث ‌پسران ‌نوح ‌بودند که ‌از کشتی بیرون آمدند. حام پدر کنعانیان است .

۱۹ اینها سه پسر نوح بودند که تمام ملل جهان ‌از آنها به وجود آمد.

۲۰ نوح مشغول زراعت شد و اولین کسی بود که باغ انگور درست ‌کرد.

۲۱ او از شراب ‌آن نوشید و مست ‌شد. درحالی که ‌مست ‌بود در چادر خود لخت ‌شد.

۲۲ در این ‌موقع، حام دید که ‌پدرش برهنه ‌است . او رفت ‌و دو برادر دیگر خود را که ‌بیرون بودند، خبر کرد.

۲۳ سام ‌و یافث ‌ردایی را بر دوشهای خود انداختند و عقب عقب ‌رفته ‌پدر خود را با آن پوشاندند. صورت آنها به ‌طرف دیگر بود و بدن ‌برهنه پدر خود را ندیدند.

۲۴ وقتی نوح ‌به ‌هوش ‌آمد، فهمید که ‌پسر کوچکش ‌چه ‌کرده است .

۲۵ پس گفت : «کنعان ملعون ‌باد. او همیشه ‌بنده برادران خود باشد.»

۲۶ همچنین گفت : «خداوندِ سام ، متبارک ‌باد و کنعان بنده او باشد.

۲۷ خدا یافث را فراوانی دهد و همیشه در چادرهای سام ‌حضور داشته ‌باشد و کنعان بنده او باشد.»

۲۸ نوح ‌بعد از توفان ‌سیصد و پنجاه ‌سال ‌زندگی کرد

۲۹ و در سن ‌نهصد و پنجاه ‌سالگی وفات یافت .

 

مزامیر باب ۱۹

  جلال خدا در آفرینش

 ۱ آسمانها جلال خدا را بیان می کنند و فلک، صنعت دست او را نشان می دهد.

 ۲ روزها معرفت خدا را اعلام می کنند و شبها حکمت او را.

 ۳ نه سخنی شنیده می شود و نه کلامی.

 ۴ با وجود این، پیامشان به سراسر زمین می رسد و ندای ایشان به سرتاسر جهان. مکانی برای آفتاب در آسمان بنا نموده است،

 ۵ و آن مانند دامادی از حجله خود بیرون می آید، و چون قهرمانی که با شادی برای دویدن به میدان می رود.

 ۶ از یک طرف آسمان شروع می کند و به سوی دیگر آن می شتابد و هیچ چیز از حرارتش در امان نیست.

  شریعت خداوند

 ۷ شریعت خداوند کامل است و جان را تازه می کند. اوامر خداوند قابل اطمینان است و ساده دلان را حکمت می بخشد.

 ۸ دستورات خداوند درست است و دل را شاد می ‌کند. اوامر خداوند پاک است و به انسان آگاهی می بخشد.

 ۹ احترام به خداوند نیکو و ابدی است. احکام خداوند حق و کاملا عادلانه است.

 ۱۰ مرغوبتر از طلای ناب، و شیرین تر از عسل خالص است.

 ۱۱ آنها بنده تو را هشیار می سازد و پیروی از آنها پاداش بسیار دارد.

 ۱۲ کیست که از اشتباهات پنهانی خود آگاه باشد؟ خداوندا، گناهان پنهانی مرا بیامرز.

 ۱۳ همچنین مرا از گناهان عمدی بازدار. مگذار که این گناهان بر من چیره شوند، آنگاه بی عیب و بی گناه خواهم بود.

 ۱۴ ای خداوند، ای پناهگاه و ای نجات دهنده من، سخنان زبانم و دعاهایم مقبول درگاه تو باشد.

مزامیر باب ۲۰

  دعای پیروزی

 ۱ خداوند در روز تنگی تو را مستجاب کند و نام خدای یعقوب نگهبان تو باشد.

 ۲ از معبد بزرگ خود برای تو کمک بفرستد و تو را از صهیون پشتیبانی کند.

 ۳ همه هدایای تو را به یاد آورد و از قربانی های تو خشنود گردد.

 ۴ آرزوهای قلبی ات را به تو عطا کند و نقشه های تو را به انجام رساند.

 ۵ آنگاه به خاطر پیروزی تو بانگ شادی برمی آوریم و پرچم خود را به نام خدای خویش برمی افرازیم. خداوند تمام دعاهایت را مستجاب فرماید!

 ۶ اکنون می دانم که خداوند به برگزیده خود کمک می کند و از مکان مقدّس خود او را اجابت می نماید و به قوّت خود او را به پیروزی عظیم می رساند.

 ۷ گروهی به ارّابه های خود اعتماد می کنند و گروهی به اسبهای خود،امّا ما به قدرت خداوند، خدای خویش اعتماد می کنیم.

 ۸ آنها شکست می خورند و می ‌افتند، ولی ما برمی خیزیم و با اطمینان کامل می ایستیم.

 ۹ خداوندا، به پادشاه پیروزی عطا کن و وقتی تو را می طلبیم ما را اجابت فرما.

 

انجیل متی باب ۹

  شفای مفلوج

 ۱ عیسی سوار قایق شد و از دریا گذشته به شهر خود آمد .

 ۲ در این وقت چند نفر یک مفلوج را که در بستر خوابیده بود پیش او آوردند. عیسی ایمان آنان را دیده به آن مرد گفت: « پسرم، دل قوی دار، گناهانت آمرزیده شد .»

 ۳ فورأ بعضی از ملایان یهود پیش خود گفتند « این مرد سخنان کفر آمی ز می گوید .»

 ۴ عیسی به افکار آنان پی برده گفت: « چرا این افکار پلید را در دل خود می پرورانید؟

 ۵ آیا گفتن « گناهانت آمرزیده شد » آسانتر است یا گفتن « برخیز و راه برو »؟

 ۶ اما حالا ثابت خواهم کرد که پسر انسان بر روی زمین حق آمرزیدن گناهان را دارد. » سپس به آن مفلوج گفت: « برخیز، بستر خود را بردار و به خانه ات برو .»

 ۷ آن مرد برخاست و به خانه خود رفت.

 ۸ مردم از دیدن این واقعه بسیار تعجب کردند و خدا را به خاطر عطای چنین قدرتی به انسان شکر نمودند.

  دعوت متی

 ۹ عیسی از آنجا گذشت و در بین راه مردی را بنام متی دید که در محل وصول عوارض نشسته بود. عیسی به او گفت: « به دنبال من بیا. » متی برخاسته به دنبال او رفت.

 ۱۰ هنگامی که عیسی در خانه او بر سر سفره نشسته بود بسیاری از خطاکاران و باجگیران و اشخاص دیگر آمدند و با عیسی و شاگردانش سر یک سفره نشستند .

 ۱۱ فریسیان این را دیده به شاگردان عیسی گفتند: « چرا استاد شما با باجگیران و خطاکاران غذا می خورد؟»

 ۱۲ عیسی سخن آنان را شنیده گفت: « بیماران به طبیب احتیاج دارند، نه تندرستان .»

 ۱۳ بروید و معنی این کلام را بفهمی د: « من رحمت می خواهم نه قربانی » زیرا من نیامدم تا پرهیزکاران را دعوت کنم بلکه گناهکاران را .»

  سوال دربارۀ روزه

 ۱۴ شاگردان یحیی نزد عیسی آمده پرسیدند: « چرا ما و فریسیان روزه می گیریم ولی شاگردان تو روزه نمی گیرند ؟»

 ۱۵ عیسی در جواب گفت:« آیا انتظار دارید دوستان داماد در حالیکه داماد با ایشان است عزاداری کنند؟ زمانی می آید که داماد از ایشان گرفته می شود، در آن روزها روزه خواهند گرفت .»

 ۱۶ « هیچکس لباس کهنه را با پارچه نو و آب نرفته وصله نمی کند زیرا در اینصورت آن وصله از لباس جدا می گردد و پارگی بدتری ایجاد می کند.

 ۱۷ شراب تازه را نیز در مشک کهنه نمی ریزند. اگر بریزند مشکها پاره می شود، شراب بیرون می ریزد و مشکها از بین می رود. شراب تازه را در مشکهای نو می ریزند تا هم شراب و هم مشک سالم بماند.»

  زنده کردن یک دختر و شفای یک زن

 ۱۸ عیسی هنوز سخن می گفت که سرپرست یکی از کنیسه ها به نزد او آمد و تعظیم کرده گفت: « دختر من همین آلان مرد، ولی می دانم اگر تو بیائی و بر او دست بگذاری او زنده خواهد شد.»

 ۱۹ عیسی برخاسته و با او رفت و شاگردانش نیز به دنبال او حرکت کردند.

 ۲۰ در این وقت زنی که مدت دوازده سال به خونریزی مبتلا بود از پشت سر عیسی آمد و دامن ردای او را لمس کرد ،

 ۲۱ زیرا پیش خود می گفت: « اگر فقط بتوانم ردایش را لمس کنم شفا خواهم یافت .»

 ۲۲ عیسی برگشت و او را دیده فرمود: « دخترم، دل قوی دا . ایمان تو، تو را شفا داده است » و از همان لحظه او شفا یافت .

 ۲۳ وقتی عیسی به خانه سرپرست کنیسه رسید و نوحه سرایان و مردم وحشت زده را دید

 ۲۴ فرمود: « همه بیرون بروید، این دختر نمرده بلکه خواب است. » اما آنها فقط به او می خندیدند.

 ۲۵ وقتی عیسی همه را بیرون کرد به داخل اطاق رفت و دست دختر را گرفت و او برخاست .

 ۲۶ خبر این واقعه در تمام آن نواحی انتشار یافت .

  شفای دو نابینا

 ۲۷ در حالیکه عیسی از آنجا می گذشت دو کور به دنبال او رفتند و فریاد می کردند « ای پسر داود، به ما رحم کن »

 ۲۸ و وقتی او به خانه رسید آن دو نفر پیش او آمدند. عیسی از آنها پرسید: « آیا ایمان دارید که من قادر هستم این کار را انجام ده ؟ » آنها گفتند « بل ، ای آقا»

 ۲۹ پس عیسی چشمان آنها را لمس کرد و فرمود: « بر طبق ایمان شما برایتان انجام بشود»

 ۳۰ و چشمان آنها باز شد. عیسی با اصرار از آنها خواست که در باره این موضوع چیزی به کسی نگویند.

 ۳۱ اما همینکه از خانه بیرون رفتند در تمام آن نواحی در باره او صحبت کردند.

  شفای مرد لال

 ۳۲ در حالیکه آن دو نفر بیرون می رفتند شخصی را پیش عیسی آوردند که لال بود زیرا دیو داشت.

 ۳۳ عیسی دیو را از او بیرون کرد و زبان او باز شد .مردم از این موضوع بسیار تعجب کرده گفتند: « چیزی مانند این هرگز در میان قوم اسرائیل دیده نشده است .»

 ۳۴ اما فریسیان گفتند: « او به کمک رئیس شیاطین، دیوها را بیرون می کند.»

  دلسوزی عیسی برای مردم

 ۳۵ عیسی درتمام شهرها و دهات می گشت و در کنیسه ها تعلیم می داد و مژده پادشاهی خدا را اعلام می کرد و هر نوع ناخوشی و بیماری را شفا می داد .

 ۳۶ وقتی او جمعیت زیادی را دید دلش به حال آنها سوخت زیرا آنان مانند گوسفندان بدون شبان پریشانحال و درمانده بودند.

 ۳۷ پس به شاگردان خود گفت: « در حقیقت محصول فراوان است ولی کارگر، کم .

 ۳۸ بنابراین شما باید از صاحب محصول درخواست نمائید تا کارگرانی برای جمع آوری محصول خود بفرستد. »

Go to top