برنامه مطالعه کتاب مقدس

پیدایش فصل 15 مزمور فصل 29- 30 متی فصل 15

پیدایش باب ۱۵

پیمان خدا با اَبرام

۱ بعد از این ‌اَبرام ‌رؤیایی دید و صدای خداوند را شنید که به او می گوید: «اَبرام ، نترس ، من ‌تو را از خطر حفظ خواهم کرد و به تو پاداش ‌بزرگی خواهم داد.»

۲ اَبرام ‌جواب داد: «ای خداوند، خدای من ، چه ‌پاداشی به ‌من ‌خواهی داد، در حالی که من ‌فرزندی ندارم ؟ تنها وارث من این ‌الیعزر دمشقی است .

۳ تو به ‌من ‌فرزندی ندادی و یکی از غلامان من وارث ‌من خواهد شد.»

۴ پس او شنید که خداوند دوباره به او می گوید: «این غلام تو الیعزر وارث ‌تو نخواهد بود. پسر تو وارث ‌تو خواهد بود.»

۵ خداوند او را بیرون ‌برد و فرمود: «به آسمان ‌نگاه کن ‌و بکوش ستاره ها را بشماری . فرزندان ‌تو به همین ‌اندازه زیاد خواهند شد.»

۶ اَبرام به خداوند اعتماد کرد و به خاطر این ، خداوند از او خشنود شد و او را قبول ‌کرد.

۷ سپس خداوند به ‌او فرمود: «من خداوندی هستم که تو را از اور کلدانیان بیرون ‌آوردم تا این ‌سرزمین ‌را به تو بدهم که ‌مال خودت ‌باشد.»

۸ امّا اَبرام از خداوند پرسید: «ای خداوند متعال ، چگونه ‌بدانم که ‌این ‌زمین ‌مال خود من خواهد بود؟»

۹ خداوند در جواب ‌فرمود: «یک گوساله ‌و یک ‌بُز و یک ‌قوچ ‌که هرکدام ‌سه ‌ساله ‌باشد و یک قمری و یک کبوتر برای من ‌بیاور.»

۱۰ اَبرام ‌این ‌حیوانات ‌را برای خدا آورد، آنها را از وسط ‌دو تکه ‌کرد و هر تکه ‌را نزد تکه دیگر گذاشت . امّا پرندگان ‌را پاره نکرد.

۱۱ لاشخورها آمدند تا آنها را بخورند ولی اَبرام آنها را دور کرد.

۱۲ وقتی خورشید غروب می کرد، اَبرام به ‌خواب ‌سنگینی رفت. ترس ‌و وحشت ‌اَبرام ‌را فراگرفت .

۱۳ خداوند به ‌او فرمود: «نسل تو در سرزمین ‌بیگانه ، غریب خواهند بود. آنها به ‌غلامی دیگران ‌درمی آیند و مدّت چهارصد سال ‌بر ایشان ‌ظلم خواهد شد.

۱۴ امّا من ‌ملّتی که آنها را به ‌غلامی خواهد گرفت، ‌مجازات ‌خواهم کرد. وقتی که ‌آنها سرزمین بیگانه را ترک کنند، ثروت ‌فراوانی با خود خواهند برد.

۱۵ تو خودت کاملا پیر می شوی و با آرامی به نزد اجداد خود خواهی رفت ‌و دفن خواهی شد.

۱۶ چهار نسل طول خواهد کشید تا فرزندان ‌تو به ‌اینجا بازگردند. زیرا من ‌اموریان را بیرون ‌نخواهم ‌کرد تا در شرارت خود به اندازه ای برسند که مجازات خود را ببینند.»

۱۷ وقتی خورشید غروب کرد و هوا تاریک ‌شد، ناگهان ‌یک ‌ظرف آتش ‌و یک مشعل ‌آتش ‌ظاهر شد و از میان ‌تکه های حیوانات ‌عبور کرد.

۱۸ سپس خداوند در آنجا با اَبرام پیمانی بست . او فرمود: «من قول می دهم که ‌تمام این ‌سرزمین ، از مصر تا رودخانه ‌فرات را،

۱۹ که شامل ‌قینیان ، قنزیان ، قدمونیان ، حِتّیان، فرزیان ، رفائیان ،

۲۰ اموریان ، کنعانیان ، جرجاشیان و یبوسیان است ، به ‌نسل تو بدهم .»

 

مزامیر باب ۲۹

  صدای خداوند در رعد

 ۱ ای فرشتگان آسمان، خداوند را ستایش کنید. جلال و قدرت او را ستایش نمایید.

 ۲ نام پُرجلال خداوند را بستایید، او را با لباس پرهیزکاری بپرستید.

 ۳ صدای خداوند از فراز اقیانوسها شنیده می شود، خدای جلال می غرّد و صدای او بر بالای اقیانوسها طنین می افکند.

 ۴ صدای خداوند با هیبت و با شکوه است.

 ۵ صدای خداوند سروهای آزاد را می شکند، حتّی سروهای آزاد لبنان را.

 ۶ کوه های لبنان و حرمون را مانند گوساله به جنبش در می آورد.

 ۷ صدای خداوند رعد و برق پدید می آورد.

 ۸ صدای خداوند بیابان را به لرزه در می آورد و صحرای قادش را می جنباند.

 ۹ صدای خداوند درختان بلوط را تکان می دهد، و درختان جنگل را بی برگ می سازد. همه در معبد بزرگ او فریاد می زنند: «بر خداوند جلال باد!»

 ۱۰ خداوند به عنوان پادشاه ابدی بر فراز توفانها جلوس فرموده است.

 ۱۱ خداوند به قوم خود قدرت عطا فرماید و برکت و آرامش ببخشد!

مزامیر باب ۳۰

  دعای سپاسگزاری

 ۱ خداوندا، تو را ستایش می کنم، چون تو مرا نجات دادی و نگذاشتی دشمنانم مرا مسخره کنند.

 ۲ ای خداوند، ای خدای من، به درگاه تو برای کمک التماس کردم و تو مرا شفا دادی.

 ۳ خداوندا، پایم به لب گور رسیده بود، تو مرا از مرگ نجات دادی و زندگی تازه ‌ای به من بخشیدی.

 ۴ ای مؤمنین او، خداوند را سپاس گویید! و آنچه را که آن قدّوسِ یگانه انجام داده به یاد آورید، و او را شکر کنید.

 ۵ غضب او فقط یک لحظه است، امّا رحمت او ابدی است. اشکهای شبانه، صبحِ شادی در پی خواهد داشت.

 ۶ وقتی از امنیّت برخوردار بودم به خود گفتم: «من هرگز شکست نمی خورم.»

 ۷ خداوندا، تو بر من لطف داشتی و از من مانند کوهی استوار پشتیبانی نمودی، امّا وقتی رویت را از من پنهان کردی پریشان گشتم.

 ۸ ای خداوند، به درگاه تو، زاری کردم و به حضورت نالیدم،

 ۹ گفتم: «از مرگ من چه سودی به تو می رسد؟ و اگر من به گور بروم چه نفعی برای تو خواهد داشت؟ آیا مردگان می توانند تو را ستایش کنند و احسانهای تو را بیان نمایند؟»

 ۱۰ خداوندا، به من گوش بده و بر من رحمت نما و مددکار من باش.

 ۱۱ تو غم مرا به رقص و شادی تبدیل نمودی. لباس ماتم را از تنم بیرون آوردی و لباس شادی بر من پوشاندی.

 ۱۲ بنا بر این سکوت نخواهم کرد و سرود تشکّر برای تو خواهم سرایید. ای خداوند، ای خدای من، تو را تا به ابد ستایش خواهم نمود.

 

انجیل متی باب ۱۵

  تعالیم اجداد

 ۱ در این وقت گروهی از فریسیان و ملایان یهود از اورشلیم پیش عیسی آمده از او پرسیدند:

 ۲ «چرا شاگردان تو آداب و رسومی را که از پدران ما به ما رسیده است نادیده می گیرند و پیش از خوردن غذا دستهای خود را نمی شویند؟»

 ۳ عیسی به آنان جواب داد: « چرا خود شما برای اینکه آداب و رسوم گذشته خود را حفظ کنید فرمان الهی را می شکنید؟

 ۴ مثلا خدا فرمود: « پدر و مادر خود را احترام کن ، و هر کس به پدر یا مادر خود ناسزا گوید باید کشته شود» ،

 ۵ اما شما می گوئید: « اگر کسی به پدر و مادر خود بگوید که هر چه باید برای کمک به شما بدهم وقف کار خدا کرده ام ،

 ۶ دیگر او مجبور نیست به این وسیله به آنها احترام بگذارد.» شما اینطور قانون خدا را به خاطر آداب و رسوم خود نادیده گرفته اید.

 ۷ ای ریاکاران! اشعیاء در باره شما درست پیشگوئی کرد وقتی گفت :

 ۸ « این قوم با زبان خود ، به من احترام می گذارند ، اما دلهایشان از من دور است.

 ۹ عبادت آنها بیهوده است زیرا اوامر انسانی را به جای احکام الهی تعلیم می دهند.»

  چیزهایی که انسان را ناپاک می سازد

 ۱۰ آنگاه عیسی مردم را پیش خود خوانده به ایشان گفت : « به من گوش دهید و این را بدانید

 ۱۱ که انسان بوسیله آنچه می خورد و می نوشد نجس نمی شود ، بلکه آن چیزی که از دهان او بیرون می آید او را نجس می سازد.»

 ۱۲ در این وقت شاگردان پیش او آمده گفتند : « آیا می دانی فریسیان از آنچه گفته ای ناراحت شده اند؟»

 ۱۳ عیسی جواب داد :« هر نهالی که پدر آسمانی من برزمین نکاشته باشد از ریشه کنده خواهد شد.

 ۱۴ آنها را به حال خودشان بگذارید، آنها کورانی هستند که راهنمای کوران دیگر می باشند و هر گاه کوری راهنمای کور دیگری باشد هر دو به چاه خواهند افتاد.»

 ۱۵ آنگاه پطرس به عیسی گفت :« معنی این مثل را برای ما تعریف کن .»

 ۱۶ عیسی در جواب فرمود: « پس شما هنوز هم این چیزها را درک نمی کنید؟

 ۱۷ آیا نمی فهمید که هر چه از راه دهان وارد بدن شود به معده می رود و پس از آن به مزبله ریخته می شود؟

 ۱۸ اما چیزهائی که از دهان بیرون می آید از دل سرچشمه می گیرد و آنها است که آدمی را نجس می سازد ،

 ۱۹ زیرا افکار پلید ، قتل ، زنا ، فسق ، دزدی ، شهادت دروغ وافترا از دل سرچشمه می گیرند

 ۲۰ و اینها است چیزهائی که آدمی را نجس می سازند نه نشستن دستها قبل از غذا .»

  ایمان یک زن

 ۲۱ آنگاه عیسی آن محل را ترک کرده به نواحی صور و صیدون رفت .

 ۲۲ یک زن کنعانی که اهل آن جا بود پیش عیسی آمد و با صدای بلند گفت : « ای آقا ، ای فرزند داود ، به من رحم کن ، دخترم سخت گرفتار روح پلید شده است.»

 ۲۳ اما عیسی هیچ جوابی به او نداد تا اینکه شاگردان جلو آمدند و از عیسی خواهش کرده گفتند: « او فریاد کنان به دنبال ما می آید ، او را بفرست برود.»

 ۲۴ عیسی در جواب گفت : « من فقط برای گوسفندان گمشده خاندان اسرائیل فرستاده شده ام .»

 ۲۵ اما آن زن جلو آمده پیش پای عیسی به خاک افتاد و فریاد زد :« ای آقا ، به من کمک کن »

 ۲۶ عیسی در جواب او گفت :« درست نیست که نان اطفال را برداریم و پیش سگها بیندازیم .»

 ۲۷ اما آن زن جواب داد : « درست است ای آقا ، اما سگها نیز از ریزه های غذائی که از سفره اربابشان می افتد می خورند.»

 ۲۸ عیسی در جواب به او گفت :« ای زن ، ایمان تو عظیم است. آرزوی تو برآورده شود.» و از همان لحظه دخترش شفا یافت.

  شفای بسیاری از بیماران

 ۲۹ عیسی آن محل را ترک کرده و از راه ساحل دریای جلیل به بالای کوهی رفت و در آنجا نشست.

 ۳۰ عده زیادی از مردم پیش او آمدند و اشخاص چلاق وکوران ، گنگان و لنگان و بیماران دیگر را با خود آورده جلوی پاهای او می گذاشتند و او آنها را شفا می داد.

 ۳۱ مردم وقتی گنگان را گویا و اشخاص چلاق را سالم و شلان را روان و کوران را بینا دیدند تعجب کردند و خدای اسرائیل را حمد گفتند.

  غذا دادن به چهارهزار نفر

 ۳۲ عیسی شاگردان را پیش خود خوانده به آنان گفت :« دل من برای این مردم می سوزد. الان سه روز است که آنها با من هستند و دیگر چیزی برای خوردن ندارند. من نمی خواهم آنها را گرسنه روانه کنم ، چون ممکن است در راه ضعف کنند.»

 ۳۳ شاگردان در جواب گفتند: « از کجا می توانیم در این بیابان نان کافی برای سیر کردن چنین جمعیتی پیدا کنیم ؟»

 ۳۴ عیسی پرسید : « چند نان دارید؟» جواب دادند :« هفت نان و چند ماهی کوچک .»

 ۳۵ عیسی دستور داد که مردم روی زمین بنشینند.

 ۳۶ آنگاه آن هفت نان و ماهی ها را گرفت و پس از آنکه خدا را شکر نمود آنها را پاره کرده به شاگردان داد و شاگردان به مردم دادند.

 ۳۷ همه خوردند و سیر شدند و از خرده های باقیمانده هفت زنبیل پر شد.

 ۳۸ غیر از زنان و کودکان چهار هزار مرد از آن خوراک خوردند.

 ۳۹ آنگاه عیسی جمعیت را مرخص کرد و خود سوار قایق شده و به ناحیه مجدل رفت.

Go to top