برنامه مطالعه کتاب مقدس

پیدایش فصل 17 مزمور فصل 33 متی فصل 17

پیدایش باب ۱۷

ختنه، نشانة پیمان

۱ وقتی اَبرام ‌نود و نه ساله بود، خداوند بر او ظاهر شد و فرمود: «من ‌خدای قادر مطلق ‌هستم . از من ‌اطاعت کن ‌و همیشه ‌آنچه را که ‌درست است ‌انجام ‌بده .

۲ من ‌با تو پیمان ‌می بندم ‌و نسلهای بسیاری به ‌تو می دهم .»

۳ اَبرام روی زمین افتاد و صورت خود را به ‌زمین گذاشت . خدا فرمود:

۴ «من ‌این پیمان ‌را با تو می بندم : من ‌به تو قول می دهم که ‌تو پدر قومهای زیادی خواهی شد.

۵ اسم تو بعد از این اَبرام نخواهد بود بلکه ابراهیم، زیرا من ‌تو را پدر قومهایی بسیار خواهم نمود.

۶ من به تو فرزندان ‌بسیار می دهم و بعضی از آنها پادشاه خواهند شد. نسل تو زیاد خواهد شد و هریک ‌از آنها برای خود قومی خواهند گردید.

۷ «من ‌پیمان خود را با تو و فرزندان ‌تو در نسلهای آینده ‌به صورت یک ‌پیمان ‌ابدی حفظ ‌خواهم کرد. من خدای تو و خدای فرزندان ‌تو خواهم ‌بود.

۸ من ‌این ‌زمین ‌را که اکنون ‌در آن ‌بیگانه هستی به ‌تو و به ‌فرزندان ‌تو خواهم داد. تمام سرزمین کنعان برای همیشه ‌متعلّق ‌به ‌نسل ‌تو خواهد شد و من خدای ایشان خواهم ‌بود.»

۹ خداوند به ابراهیم فرمود: «تو هم ‌باید قول ‌بدهی که ‌هم ‌تو، و هم فرزندان تو در نسلهای آینده ، این پیمان را حفظ ‌کنید.

۱۰ تو و فرزندان تو، همه ‌باید موافقت ‌کنید که ‌هر مردی در میان شما ختنه شود.

۱۱ از حالا تو باید هر پسری را در روز هشتم تولّدش ختنه کنی .

۱۲ این ‌امر شامل ‌غلامانی که ‌در خانه تو متولّد می شوند و یا غلامانی که ‌از بیگانگان ‌می خری نیز هست . این علامت ‌نشان خواهد داد که ‌بین ‌من و ‌تو پیمانی وجود دارد.

۱۳ همه ‌باید ختنه ‌شوند و این یک ‌نشانه جسمانی است که ‌نشان ‌می دهد پیمان ‌من ‌با شما پیمان جاودانی است .

۱۴ هر فرزند ذکوری که ختنه ‌نشود دیگر عضو قوم من نخواهد بود، زیرا او پیمان مرا نگاه ‌نداشته ‌است .»

۱۵ خدا به ‌ابراهیم ‌فرمود: «بعد از این ‌نباید زن خود را سارای صدا کنی از این ‌به ‌بعد اسم او سارا خواهد بود.

۱۶ من او را برکت می دهم ‌و به ‌وسیله او پسری به تو خواهم داد. من ‌او را برکت خواهم ‌داد و او مادر قومهای بسیار خواهد شد و در میان فرزندان او بعضی به پادشاهی خواهند رسید.»

۱۷ ابراهیم ‌به ‌روی زمین ‌افتاد و صورت خود را بر زمین گذاشت . ولی شروع کرد به خندیدن ‌و با خود فکر کرد که آیا مردی که ‌صد سال عمر دارد، می تواند بچّه دار شود؟ آیا سارا می تواند در نود سالگی بچّه دار شود؟

۱۸ پس ‌از خدا پرسید: «چرا نمی گذاری اسماعیل ‌وارث من ‌شود؟»

۱۹ خدا فرمود: «نه ، زن تو سارا پسری برای تو خواهد زایید. اسم ‌او را اسحاق خواهی گذاشت . من پیمان خود را با او برای همیشه حفظ ‌خواهم کرد. این ‌یک پیمان جاودانی است .

۲۰ من شنیدم ‌که ‌تو درباره اسماعیل درخواست نمودی ، بنا براین من او را برکت می دهم ‌و به ‌او فرزندان بسیار و نسلهای زیاد خواهم ‌داد. او پدر دوازده امیر خواهد بود. من ملّت ‌بزرگی از نسل ‌او به وجود خواهم ‌آورد

۲۱ امّا پیمان ‌خود را با پسر تو اسحاق حفظ خواهم کرد. او سال ‌دیگر در همین وقت ‌توسط ‌سارا به دنیا خواهد آمد.»

۲۲ وقتی خدا گفت وگوی خود را با ابراهیم ‌تمام کرد، از نزد او رفت .

۲۳ ابراهیم فرمان ‌خدا را اطاعت ‌کرد و در همان ‌روز خودش و پسرش ‌اسماعیل و تمام افراد ذکوری را که ‌در خانه اش بودند، ختنه کرد. او همچنین تمام غلامانی را که ‌در خانه او به دنیا آمده بودند و یا خریده بود، ختنه کرد.

۲۴ ابراهیم ‌هنگامی که ختنه شد نود و نه سال ‌داشت .

۲۵ پسر او اسماعیل ‌سیزده ‌ساله بود.

۲۶ آنها هر دو با تمام ‌غلامان ابراهیم ،

۲۷ در یک ‌روز ختنه شدند.

 

مزامیر باب ۳۳

  سرود سپاسگزاری

 ۱ ای مؤمنین، خداوند را به خاطر آنچه انجام داده است، با شادی ستایش کنید. زیرا او شایسته ستایش است.

 ۲ با چنگ وعود برای او بنوازید و سرود بخوانید.

 ۳ برای او سرودی تازه بسرایید، خوب بنوازید و با صدای بلند بخوانید.

 ۴ زیرا کلام خداوند حق، و تمام کارهایش قابل اعتماد است.

 ۵ خداوند عدالت و راستی را دوست می دارد. تمامی زمین از محبّت بی پایان او سرشار است.

 ۶ به امر خداوند آسمانها آفریده شدند و خورشید و ماه و ستارگان با کلام او به وجود آمدند.

 ۷ او آبهای دریاها و اقیانوسهای عمیق را در یک ‌جا جمع نمود و در انبارها ذخیره کرد.

 ۸ ای مردم روی زمین، از خداوند بترسید، و ای مردم جهان، او را احترام نمایید.

 ۹ با کلام او دنیا آفریده شد و به امر او هستی به وجود آمد.

 ۱۰ خداوند نیّت های ملّتها را باطل می سازد و نقشه های آنها را نقش برآب می کند.

 ۱۱ امّا مقصود خداوند و نقشه های او پایدار و همیشگی است.

 ۱۲ خوشا به حال ملّتی که خداوند، خدای ایشان است و خوشا به حال مردمی که خداوند آنها را برگزیده است.

 ۱۳ خداوند از آسمان نگاه می کند و همه آدمیان را می بیند،

 ۱۴ و از جایگاه خویش تمام مردم روی زمین را می بیند.

 ۱۵ او خالق اندیشه هاست، و از اسرار دلهایشان و هر آنچه که آنها انجام می دهند آگاه است.

 ۱۶ پادشاه به خاطر قدرت سپاهیانش پیروز نمی شود؛ و هیچ سربازی به قوّت خود پیروز نمی گردد.

 ۱۷ اسب جنگی برای پیروزی کافی نیست و قدرت آنها نمی ‌تواند نجات دهد.

 ۱۸ خداوند مراقب کسانی است که از او می ترسند و بر محبّت بی پایان او توکّل دارند.

 ۱۹ او آنها را از مرگ نجات می دهدو آنان را در زمان قحطی زنده نگاه می دارد.

 ۲۰ امید ما بر خداوند است و او پشت و پناه ما می باشد.

 ۲۱ او سبب شادی ماست و ما به نام مقدّس او توکّل داریم.

 ۲۲ خداوندا، ما به تو امیدواریم، محبّت بی پایان تو بر ما باد.

 

انجیل متی باب ۱۷

  تبدیل هیئت عیسی

 ۱ بعد از شش روز عیسی، پطرس و یعقوب و یوحنا برادر یعقوب را برداشته به بالای کوهی بلند برد تا در آنجا تنها باشند.

 ۲ در حضور آنها هیئت او تغییر کرد، چهره اش مانند آفتاب درخشید و لباسش مثل نور سفید گشت.

 ۳ در همین موقع شاگردان، موسی و الیاس را دیدند که با عیسی گفتگو می کردند.

 ۴ آنگاه پطرس به عیسی گفت: « خداوندا، چه خوب است که ما اینجا هستیم. اگر بخواهی من سه سایبان در اینجا می سازم: یکی برای تو، یکی برای موسی و یکی هم برای الیاس .»

 ۵ هنوز سخن او تمام نشده بود که ابری درخشان آنان را فرا گرفت و از آن ابر صدائی شنیده شد که می گفت: «این است پسر عزیز من که از او خوشنودم. به او گوش دهید.»

 ۶ وقتی شاگردان این صدا را شنیدند بسیار ترسیدند و با صورت به خاک افتادند.

 ۷ آنگاه عیسی پیش آنان آمد و بر آنان دست گذاشته گفت: « برخیزید، دیگر نترسید.»

 ۸ وقتی شاگردان چشمان خود را باز کردند جز عیسی کسی دیگر را ندیدند.

 ۹ در حالیکه از کوه پائین می آمدند عیسی به آنان دستور داد تا روزیکه پسر انسان پس از مرگ زنده نشده است در باره آن رؤیا به کسی چیزی نگویند.

 ۱۰ شاگردان پرسیدند: « پس چرا ملایان می گویند باید اول الیاس بیاید؟»

 ۱۱ عیسی پاسخ داد: « درست است، اول الیاس خواهد آمد و همه چیز را اصلاح خواهد کرد.

 ۱۲ اما من به شما می گویم که الیاس آمده است و آنان او را نشناختند و آنچه خواستند با او کردند. پسر انسان نیز باید همین طور از دست ایشان رنج ببیند.»

 ۱۳ در این وقت شاگردان فهمیدند که مقصود او یحیای تعمید دهنده است.

  شفای مصروع

 ۱۴ همینکه عیسی و شاگردان پیش مردم برگشتند، مردی نزد عیسی آمد و در برابر او زانو زده

 ۱۵ گفت: « ای آقا، بر پسر من رحم کن. او مصروع است و دچارحمله های سختی می شود بطوریکه بارها خود را در آب و آتش انداخته است .

 ۱۶ او را پیش شاگردان تو آوردم اما نتوانستند او را شفا دهند.»

 ۱۷ عیسی در جواب گفت: « مردم این زمانه چقدر بی ایمان و منحرف هستند! تا کی باید با شما باشم ؟ و تا به کی باید شمارا تحمل کنم؟ او را پیش من بیاورید.»

 ۱۸ پس عیسی با تندی به دیو دستور داد از او خارج شود. دیو او را ترک کرد و آن پسر در همان لحظه شفا یافت.

 ۱۹ بعد از این واقعه شاگردان عیسی آمده در خلوت از او پرسیدند: « چرا ما نتوانستیم آن دیو را بیرون کنیم ؟»

 ۲۰ عیسی جواب داد: « چون ایمان شما کم است! بدانید که اگر به اندازه یک دانه خردل ایمان داشته باشید می توانید به این کوه بگوئید که از اینجا به آنجا منتقل شود و منتقل خواهد شد و هیچ چیز برای شما محال نخواهد بود.

 ۲۱ [ لیکن این جنس جز به دعا و روزه بیرون نمی رود ].»

  دومین پیشگویی مرگ و قیام

 ۲۲ در موقعیکه آنها هنوز در جلیل دور هم بودند، عیسی به ایشان گفت: « پسر انسان بزودی به دست مردم تسلیم می گردد

 ۲۳ و آنان او را خواهند کشت ولی او در روز سوم باز زنده خواهد شد. » شاگردان بسیا غمگین شدند.

  پرداخت مالیات معبد بزرگ

 ۲۴ در موقع ورود عیسی و شاگردان به کفرناحوم کسانی که مأمور وصول مالیات برای معبد بودند پیش پطرس آمده از او پرسیدند: « آیا استاد تو مالیات معبد را نمی پردازد ؟»

 ۲۵ پطرس گفت: « البته! » وقتی پطرس به خانه رفت قبل از اینکه چیزی بگوید عیسی به او گفت: « ای شمعون، به نظر تو پادشاها ن جهان از چه کسانی باج و خراج می گیرندـ از ملت خود یا از بیگانگان؟»

 ۲۶ پطرس گفت: « از بیگانگان »، عیسی فرمود: « در این صورت خود ملت معاف است ،

 ۲۷ اما برای اینکه این اشخاص لغزش نخورند برو و قلابی به دریا بینداز، وقتی دهان اولین ماهی صید شده را باز کنی سکه ای در آن خواهی یافت. آن را بردار و بابت مالیات من و خودت به آنها بده . »

Go to top