برنامه مطالعه کتاب مقدس

پیدایش فصل 18 مزمور فصل 34 متی فصل 18

پیدایش باب ۱۸

به ابراهیم پسری وعده داده می شود

۱ خداوند در محل درختان مقدّس ممری به ‌ابراهیم ظاهر شد. ابراهیم در موقع گرمای روز در مقابل چادر خودش ‌نشسته ‌بود.

۲ وقتی سر خود را بلند کرد، دید که ‌سه ‌مرد در جلوی او ایستاده اند. همین ‌که ‌آنان را دید برخاست . به ‌طرف ‌آنها دوید تا از ایشان استقبال ‌کند. ابراهیم ‌در مقابل ‌آنها تعظیم و سجده کرد.

۳ سپس به آنها گفت : «ای آقایان ، من در خدمت ‌شما هستم ، قبل ‌از اینکه از اینجا بروید در منزل من ‌توقّف ‌کنید.

۴ اجازه بدهید آب بیاورم ‌تا پاهایتان را بشویید. شما می توانید در زیر این ‌درخت استراحت کنید

۵ من برای شما کمی غذا می آورم ‌تا بخورید و برای بقیّه سفر خود قوّت بگیرید. شما با آمدن ‌به منزل من ‌بر من منّت ‌بگذارید. پس ‌اجازه ‌بدهید تا در خدمت شما باشم .» آنها جواب دادند «بسیار خوب، ما قبول می کنیم .»

۶ ابراهیم ‌با عجله ‌داخل چادر‌رفت و به سارا گفت : «زودباش ، یک ‌پیمانه ‌از بهترین ‌آردهایت ‌را بردار و مقداری نان ‌بپز.»

۷ سپس به طرف ‌گلّه ‌دوید و یک ‌گوساله لطیف ‌و چاق گرفت ‌و به نوکر خود داد تا فوراً آن را بپزد.

۸ او مقداری ماست و شیر با گوشت ‌گوساله ای که پخته ‌بود، آورد و جلوی آن مردان ‌گذاشت ‌و همان جا زیر درخت ‌شخصاً از آنها پذیرایی کرد. آنها از آن ‌غذا خوردند.

۹ سپس ‌از ابراهیم پرسیدند: «زن تو سارا کجاست ؟» ابراهیم ‌جواب ‌داد که داخل ‌چادر‌است .

۱۰ یکی از آنان گفت : «نه ‌ماه ‌دیگر برمی گردم . در آن وقت ‌زن ‌تو سارا صاحب ‌پسری خواهد بود.» سارا، نزدیک در چادر، پشت ‌او ایستاده بود و گوش ‌می داد.

۱۱ ابراهیم و سارا خیلی پیر بودند. و عادت ماهانه زنانگی سارا قطع شده بود.

۱۲ سارا به خودش خندید و گفت : «اکنون که من ‌پیر و فرسوده شده ام ، آیا می توانم از رابطه جنسی لذّت ببرم ؟ در حالی که شوهرم نیز پیر و فرسوده است ؟»

۱۳ پس خداوند از ابراهیم پرسید: «چرا سارا خندید و گفت آیا حقیقتاً من می توانم ‌بچّه دار شوم ‌درحالی که ‌خیلی پیر هستم ؟

۱۴ آیا چیزی هست که ‌برای خداوند مشکل باشد؟ همان طور که ‌گفتم ‌نه ماه دیگر خواهم ‌آمد و سارا دارای پسری خواهد بود.»

۱۵ سارا از ترس ‌انکار کرد و گفت : «من ‌نخندیدم » ولی او جواب داد: «تو خندیدی.‌»

شفاعت ابراهیم برای سدوم

۱۶ آن ‌مردان ‌آنجا را ترک نموده و به طرف ‌سدوم حرکت کردند. ابراهیم آنان ‌را بدرقه کرد.

۱۷ خداوند فرمود: «من چیزی را که ‌می خواهم ‌انجام بدهم ‌از ابراهیم ‌مخفی نمی کنم .

۱۸ نسل ‌او یک ‌قوم ‌بزرگ و قوی خواهد شد و به ‌وسیله او من ‌همه ملّتها را برکت خواهم ‌داد.

۱۹ من ‌او را انتخاب ‌کرده ام ‌تا به ‌پسرانش و به ‌نسل ‌خود یاد بدهد که از من اطاعت کنند تا هرچه را که ‌نیکو و درست ‌است، ‌انجام دهند. گر آنها این ‌را انجام ‌دهند، من ‌هرچه را به ‌ابراهیم ‌وعده ‌داده ام، ‌انجام ‌خواهم ‌داد.»

۲۰ پس ‌خداوند به ‌ابراهیم فرمود: «اتّهام ‌شدیدی علیه ‌سدوم ‌و غموره ‌وجود دارد و گناهان آنها بسیار زیاد شده است .

۲۱ من می روم ‌تا ببینم آیا این ‌اتّهامی را که شنیده ام ، درست است ؟»

۲۲ سپس آن ‌دو مرد آنجا را ترک کردند و به طرف سدوم ‌رفتند ولی خداوند، نزد ابراهیم ‌ماند.

۲۳ پس ابراهیم ‌به حضور خداوند رفت ‌و پرسید: «آیا تو واقعاً می خواهی بی گناهان ‌را با گناهکاران از بین ‌ببری ؟

۲۴ اگر پنجاه ‌نفر بی گناه در آن ‌شهر باشد آیا تو همه شهر را نابود می کنی ؟ آیا به خاطر آن پنجاه ‌نفر از نابود کردن آن شهر صرف نظر نمی کنی ؟

۲۵ بدون ‌شک ‌تو بی گناهان ‌را با گناهکاران ‌نمی کشی . این ممکن ‌نیست . تو نمی توانی چنین ‌کاری کنی. اگر بکنی بی گناهان ‌با گناهکاران ‌مجازات خواهند شد. این ‌غیرممکن است . داور همه زمین باید با انصاف ‌رفتار کند.»

۲۶ خداوند جواب ‌داد: «اگر من پنجاه نفر بی گناه در شهر سدوم پیدا کنم ، از تقصیر تمام شهر صرف نظر می کنم .»

۲۷ ابراهیم دوباره گفت : «لطفاً از اینکه ‌جسارت می کنم و به ‌صحبت خود با خداوند ادامه می دهم ، مرا ببخش . من ‌فقط ‌یک ‌انسان ‌هستم ‌و حق ‌ندارم چیزی بگویم .

۲۸ امّا شاید در آنجا به ‌جای پنجاه نفر فقط ‌چهل ‌و پنج ‌نفر بی گناه ‌وجود داشته ‌باشد. آیا به خاطر اینکه پنج ‌نفر کمتر است تو شهر را نابود می کنی ؟» خداوند جواب داد: «من اگر چهل ‌و پنج نفر بی گناه در آن شهر پیدا کنم ‌شهر را نابود نخواهم کرد.»

۲۹ ابراهیم ‌دوباره گفت : «شاید در آنجا فقط چهل ‌نفر باشند؟» خداوند جواب داد: «اگر چهل نفر هم پیدا کنم آن را نابود نخواهم کرد.»

۳۰ ابراهیم گفت : «ای خداوند امیدوارم ‌اگر باز هم چیزی می گویم خشمگین نشوی . اگر در آنجا فقط سی نفر بی گناه ‌باشند چه ‌می شود؟» او جواب داد: «اگر سی نفر هم ‌وجود داشته باشند آنجا را نابود نمی کنم .»

۳۱ ابراهیم گفت : «ای خداوند لطفاً جسارت مرا ببخش ‌که من ‌به سخنان خود ادامه می دهم . فرض‌کنیم ‌فقط ‌بیست نفر باشند؟» او فرمود: «من اگر بیست نفر هم ‌پیدا کنم ‌شهر را خراب ‌نمی کنم .»

۳۲ ابراهیم گفت : «خداوندا لطفاً خشمگین ‌نشو، من فقط یک بار دیگر صحبت ‌می کنم . اگر فقط ده ‌نفر پیدا شود چه می کنی ؟» او فرمود: «اگر من ‌در آنجا ده نفر هم پیدا کنم آنجا را نابود نمی کنم .»

۳۳ بعد از اینکه ‌صحبت ‌او با ابراهیم ‌تمام شد، خداوند رفت ‌و ابراهیم ‌به ‌خانه خود برگشت .

 

مزامیر باب ۳۴

  ستایش نیکویی خداوند

 ۱ خداوند را همیشه ستایش می کنم و شکر او پیوسته بر زبانم جاری است.

 ۲ او را ستایش می کنم، به خاطر تمام کارهایی که انجام داده، باشد که افسرده دلان بشنوند و شادمان گردند.

 ۳ بیایید عظمت خداوند را اعلام کنیم و نام او را ستایش نماییم.

 ۴ به حضور خداوند دعا کردم. او دعایم را مستجاب فرمود و مرا از جمیع ترسهایم رهانید.

 ۵ رنجدیدگان، به او نگاه کردند و شادمان گشتند، آنان هرگز شرمنده نخواهند شد.

 ۶ بینوایان به حضور خداوند دعا کردند و او دعای ایشان را مستجاب فرمود و آنان را از همه مشکلاتشان نجات داد.

 ۷ فرشته خداوند حافظ و رهاننده کسی است که از خداوند می ترسد و به او احترام می گذارد.

 ۸ امتحان کنید و ببینید که خداوند چقدر نیکوست. خوشا به حال کسانی که به او پناه می آورند.

 ۹ ای مؤمنین، خداوند را گرامی بدارید، زیرا کسی که او را گرامی بدارد محتاج به چیزی نمی شود.

 ۱۰ شیرهای جوان هم، گاهی گرسنه می شوند، امّا کسانی که طالب خداوند هستند هرگز محتاج نخواهند شد.

 ۱۱ ای فرزندان، بیایید و به من گوش فرا دهید تا راه احترام به خداوند را به شما بیاموزم.

 ۱۲ آیا می خواهید از زندگی لذّت ببرید؟ آیا طالب عمر طولانی هستید و می خواهید که سعادتمند باشید؟

 ۱۳ پس از گفتار شریرانه و دروغ بپرهیزید.

 ۱۴ از شرارت دست بردارید و کارهای نیک انجام دهید، صلح و صفا را جسته و آن را دنبال نمایید.

 ۱۵ چشمان خداوند بر نیکان است و گوشهای وی متوجّه فریاد آنهاست.

 ۱۶ خداوند مخالف مردمان شریر و بدکار است و آثار و خاطره ایشان را از روی زمین محو می کند.

 ۱۷ وقتی اشخاص مؤمن به حضور خداوند دعا می کنند، خداوند دعای ایشان را مستجاب می کند و از سختی ها و مشکلات نجاتشان می دهد.

 ۱۸ خداوند نزدیک شکسته دلان است و آنها را از ناامیدی نجات می دهد.

 ۱۹ رنج و زحمت شخص نیکوکار بسیار است، امّا خداوند او را از همه آنها رهایی می دهد.

 ۲۰ خداوند از او کاملا مراقبت می کند به طوری که حتّی استخوانی از او شکسته نخواهد شد.

 ۲۱ اشخاص شریر، به شرارت گرفتار می شوند، و کسانی که از نیکوکاران نفرت دارند، به سزای کارهای خود می رسند.

 ۲۲ خداوند، خادمان خود را نجات می دهد و کسانی را که به او پناه می برند، می بخشد.

 

انجیل متی باب ۱۸

  چه کسی بزرگتر است

 ۱ در آن وقت شاگردان نزد عیسی آمده از او پرسیدند: « چه کسی در پادشاهی آسمانی از همه بزرگتر است ؟»

 ۲ عیسی کودکی را صدا کرد و از او خواست در برابر آنان بایستد

 ۳ و سپس به آنان گفت: « در حقیقت به شما می گویم که اگر شما عوض نشوید و مانند کودکان نگردید هرگز به پادشاهی آسمانی وارد نخواهید شد.

 ۴ در پادشاهی آسمانی، آن کسی از همه بزرگتر است که خود را فروتن سازد و مانند این کودک بشود.

 ۵ و کسی که چنین کودکی را به نام من بپذیرد، مرا پذیرفته است.»

  وسوسه های گناه

 ۶ « وای به حال کسی که باعث لغزش یکی از این کوچکان که بمن ایمان دارند بشود. برای او بهتر می بود که سنگ آسیابی بگردنش آویخته شود و در اعماق دریا غرق گردد.

 ۷ وای بر دنیا که باعث چنین لغزشهائی می شود! مسلمأ لغزشهائی پیش خواهد آمد اما وای بر کسی که باعث این لغزشها شود.

 ۸ بنابراین اگر دست یا پای تو، تو را به گناه بکشاند آنرا قطع کن و دور بینداز زیرا برای تو بهتر است که بدون دست یا پا وارد حیات گردی تا با دو دست و دو پا به داخل آتش ابدی افکنده شوی.

 ۹ و اگر چشم تو، تو را به گناه می کشاند آنرا در آور و دور بینداز زیرا بهتر است که با یک چشم وارد حیات شوی تا با دو چشم به آتش دوزخ افکنده شوی.»

  مَثَل گوسفند گمشده

 ۱۰ « هرگز این کوچکان را حقیر نشمارید. بدانید که آنان در عالم بالا فرشتگانی دارند که پیوسته در پیشگاه پدر آسمانی من حاضر هستند.

 ۱۱ ] زیرا پسر انسان آمده است تا گمشده را نجات بخشد[ .

 ۱۲ عقیده شما چیست؟ اگر مردی صد گوسفند داشته باشد و یکی از آنها گم شود آیا او نود ونه گوسفند دیگر را در کوهسار رها نمی کند و به جستجوی گوسفند گم شده نمی رود؟

 ۱۳ و هر گاه آن را پیدا کند برای آن یک گوسفند بیشتر شاد می شود تا برای آن نود ونه گوسفند دیگر که گم نشده اند.

 ۱۴ به همین طور پدر آسمانی شما نمی خواهد که حتی یکی از این کوچکان از دست برود.»

  وقتی برادری مرتکب خطا می شود

 ۱۵ « اگر برادرت به تو بدی کند، برو و با او در تنهائی در باره آن موضوع صحبت کن. اگر به سخن تو گوش دهد برادر خود را باز یافته ای

 ۱۶ واگر به سخن تو گوش ندهد یک یا دو نفر دیگر را با خود ببر تا از زبان دو یا سه شاهد این موضوع تأئید شود.

 ۱۷ اگر حاضر نیست سخنان آنان را بشنود موضوع را به اطلاع کلیسا برسان و اگر حاضر نشود به کلیسا گوش دهد، با او مثل یک بیگانه یا باجگیر رفتار کن.»

  حرام و حلال

 ۱۸ « بدانید که هر چه شما در زمین حرام کنید در آسمان حرام خواهد شد و هر چه را بر روی زمین حلال نمائید در آسمان حلال خواهد شد.

 ۱۹ و نیز بدانید که هر گاه دو نفر از شما در روی زمین در باره آنچه که از خدا می خواهند یکدل باشند پدر آسمانی من آنرا به ایشان خواهد بخشید،

 ۲۰ زیرا هر جا که دو یا سه نفر بنام من جمع شوند من آنجا در میان آنان هستم.»

  کسی که دیگران را نمی بخشد

 ۲۱ در این وقت پطرس پیش عیسی آمده از او پرسید: «خداوندا، اگر برادر من نسبت به من خطا بکند، تا چند بار باید او را ببخشم؟ تا هفت بار؟»

 ۲۲ عیسی در جواب گفت: « نمی گویم هفت بار، بلکه هفتاد مرتبه هفت بار.

 ۲۳ چون پادشاهی آسمانی مانند پادشاهی است که تصمی م گرفت از خادمان خود حساب بخواهد.

 ۲۴ وقتی این کار را شروع کرد شخصی را نزد او آوردند که میلیونها تومان به او بدهکار بود

 ۲۵ اما چون او نمی توانست آنرا بپردازد اربابش دستور داد او را با زن و فرزندان و تمام هستی اش بفروشند تا بدهی خود را بپردازد.

 ۲۶ آن شخص پیش پای ارباب خود افتاده گفت: « ای آقا، به من مهلت بده و من تمام آنرا تا ریال آخر به تو خواهم پرداخت.»

 ۲۷ دل ارباب به حال او سوخت بطوریکه از دریافت طلب خود صرفنظر کرد و به او اجازه داد برود.

 ۲۸ اما او وقتی از آنجا رفت در راه با یکی از همکاران خود روبرو شد که در حدود صدو پنجاه تومان به او بدهکار بود، او را گرفت و گلویش را فشرده گفت: « بدهی خود را بمن بپرداز.»

 ۲۹ آن شخص به پای همکار خود افتاد و به او التماس کرده گفت: « به من مهلت بده، پول تو را می پردازم .»

 ۳۰ اما او قبول نکرد و آن مرد را به زندان انداخت تا بدهی خود را بپردازد.

 ۳۱ خادمان دیگر که این ماجرا را دیدند بسیار ناراحت شدند و به نزد ارباب خود رفته تمام جریان را به اطلاع او رسانیدند.

 ۳۲ او آن مرد را احضار کرده به او گفت: « ای غلام شری ، بخاطر خواهشی که از من کردی من همه بدهی تو را به تو بخشیدم.

 ۳۳ آیا نمی باید همین طور که من دلم برای تو سوخت تو هم به همکار خود ترحم می کردی ؟»

 ۳۴ ارباب آنقدر خشمگین شد که آن غلام را به زندان انداخت و دستور داد که تا وقتی تمام بدهی خود را نپرداخته است، آزاد نشود.

 ۳۵ پدر آسمانی من هم با شما همین طور رفتار خواهد کرد اگر همه شما برادر خود را از دل نبخشید.»

Go to top