برنامه مطالعه کتاب مقدس

پیدایش فصل 22 مزمور فصل 40- 41 متی فصل 22

پیدایش باب ۲۲

دستور خدا به ابراهیم برای قربانی نمودن اسحاق

۱ مدّتی بعد خدا ابراهیم را امتحان کرد و به او فرمود: «ابراهیم » ابراهیم جواب ‌داد: «بله ای خداوند.»

۲ خدا فرمود: «پسر عزیزت اسحاق را که ‌خیلی دوست می داری ، بردار و به سرزمین موریا برو. آنجا او را بر روی کوهی که ‌به ‌تو نشان ‌خواهم داد برای من ‌قربانی کن .»

۳ روز بعد، ابراهیم ‌صبح ‌زود بلند شد. مقداری هیزم برای قربانی شکست ‌و آنها را بر روی الاغ گذاشت . اسحاق ‌و دو نفر از نوکران ‌خود را برداشت و به طرف جایی که ‌خدا فرموده بود به ‌راه ‌افتاد.

۴ روز سوم ، ابراهیم آن ‌محل ‌را از فاصله دور دید.

۵ به نوکران خود گفت : «اینجا پیش ‌الاغ ‌بمانید. من و پسرم به ‌آنجا می رویم ‌تا عبادت کنیم . بعداً پیش ‌شما برمی گردیم .»

۶ ابراهیم ‌هیزمها را بر دوش اسحاق ‌گذاشت ‌و خودش کارد و آتش ‌برای روشن کردن هیزم ‌برداشت ‌و برای گذراندن ‌قربانی با هم ‌به ‌راه افتادند.

۷ اسحاق ‌گفت : «پدر»، ابراهیم جواب ‌داد: «بله پسرم ؟» اسحاق ‌پرسید: «می بینم ‌که ‌تو آتش ‌و هیزم ‌داری ، پس ‌برّه ‌برای قربانی کجاست ؟»

۸ ابراهیم ‌جواب داد: «خدا خودش آن را آماده می کند.» هردوی آنها با هم ‌رفتند.

۹ وقتی آنها به جایی رسیدند که خداوند فرموده ‌بود، ابراهیم یک قربانگاه درست ‌کرد و هیزمها را روی آن گذاشت . پسر خود را بست و او را روی قربانگاه ، روی هیزمها قرار داد.

۱۰ سپس ‌چاقو را به ‌دست گرفت ‌تا او را قربانی کند.

۱۱ امّا فرشته خداوند، از آسمان ‌او را صدا کرد و گفت : «ابراهیم ، ابراهیم » او جواب داد: «بلی، ای خداوند.»

۱۲ فرشته گفت «به ‌پسر خود صدمه ‌نزن و هیچ کاری با او نکن . من ‌حالا فهمیدم که ‌تو از خدا اطاعت می کنی و به او احترام می گذاری . زیرا تو پسر عزیز خود را از او مضایقه نکردی .»

۱۳ ابراهیم به طرف صدا نگاه کرد. قوچی را دید که ‌شاخهایش ‌به درختی گیر کرده ‌است . او رفت ‌و آن را گرفت ‌و به ‌عنوان قربانی سوختنی به ‌جای پسرش ‌قربانی کرد.

۱۴ ابراهیم آنجا را «خداوند مهیّا می کند» نامید و حتّی امروز هم ‌مردم ‌می گویند «بر کوه خداوند، او مهیّا می کند.»

۱۵ فرشته ‌خداوند، برای بار دوّم از آسمان ‌ابراهیم را صدا کرد و گفت :

۱۶ «من ‌به ‌تو وعده ‌می دهم ‌و به ‌اسم ‌خودم ‌قسم ‌می خورم ‌که ‌تو را به فراوانی برکت خواهم ‌داد. زیرا تو این کار را کردی و پسر عزیز خود را از من ‌مضایقه ‌نکردی .

۱۷ من ‌قول می دهم ‌که ‌نسل تو را مانند ستارگان آسمان و شنهای ساحل دریا زیاد کنم . نسلهای تو بر دشمنان ‌خود پیروز خواهند شد.

۱۸ تمام ملّتها از من ‌خواهند خواست ، همان طور که ‌نسل ‌تو را برکت ‌داده ام، نسل آنها را هم برکت دهم . فقط ‌به خاطر اینکه ‌تو از من ‌اطاعت کردی .»

۱۹ ابراهیم ‌پیش ‌نوکران ‌خود برگشت ‌و آنها با هم ‌به ‌بئرشبع رفتند و ابراهیم در آنجا ساکن ‌شد.

نسلهای ناحور

۲۰ بعد از مدّتی ابراهیم ‌شنید که ‌مِلْکه ‌هشت ‌فرزند برای برادرش ناحور به دنیا آورده ‌است :

۲۱ عوز که ‌نخستزاده ‌است ‌و برادرش بوز و کموئیل ‌پدر اَرام ،

۲۲ کاسد، هازو، پیلداش ، جیدلاف ‌و بتوئیل

فوت سارا

۲۳ که ‌پدر ربکاست . ملکه ‌این هشت ‌پسر را برای ناحور برادر ابراهیم به دنیا آورد.

۲۴ رئومه زن صیغه ای ناحور نیز تیباه ، جاهام ، تاهاش ‌و مَعکه ‌را به دنیا آورد.

 

مزامیر باب ۴۰

  سرود سپاسگزاری

 ۱ با صبر بسیار انتظار کشیدم تا خداوند مرا کمک کند. پس او گوش داد و ناله ‌‌ام را شنید.

 ۲ او مرا از لجنزار و گودال هلاکت بیرون کشید و بر روی صخره ای مطمئن قرار داد.

 ۳ او سرودی تازه به من آموخت، سرود شکرگزاری از خدای ما. عدّه زیادی چون این را ببینند، به خود می آیند و بر خداوند توکّل خواهند نمود.

 ۴ خوشا به حال کسانی که بر خداوند توکّل می کنند، و از اشخاص مغرور و بت پرست پیروی نمی کنند.

 ۵ ای خداوند خدای ما، هیچ کس مانند تو نیست، تو همیشه به فکر ما بوده ای و برای ما کارهای عجیب کرده ای، به حدّی که نمی توان آنها را برشمرد و زبان من نیز از بیان آنها عاجز است.

 ۶ تو خواهان قربانی ها و هدایا نیستی. قربانی سوختنی و قربانی گناه را نمی خواهی، امّا تو گوش شنوا به من داده ای تا کلام تو را بشنوم.

 ۷ پس گفتم: «من حاضرم، دستورات تو در کتاب تورات برای من نوشته شده است،

 ۸ ای خدای من، چقدر دوست دارم که اراده تو را بجا آورم. من تعالیم تو را در دل خود حفظ می کنم.»

 ۹ خداوندا، در بین جماعت تو، این مژده را اعلام کرده ‌ام که تو ما را نجات می دهی. تو می دانی که من هرگز در این مورد سکوت نکرده ام.

 ۱۰ و من مژده نجات را در دل خود پنهان نکرده ام، بلکه همیشه از وفاداری و کمک تو در میان جماعت سخن گفته ام. درباره محبّت پایدار و صداقت تو سکوت نکرده ام

 ۱۱ خداوندا، محبّت خود را از من دریغ مکن. رحمت پایدار و راستی تو همیشه حافظ من باشد.

  درخواست کمک

 ۱۲ زیرا مشکلات بی شماری مرا احاطه نموده اند، به اندازه ای که نمی توانم آنها را بشمارم! گناهانم بر من سنگینی می کنند به حدّی که نمی توانم سرم را بلند کنم، آنها از موی سرم زیادتر شده اند و طاقتم را از دست داده ام.

 ۱۳ خدایا مرا نجات بده خداوندا، اکنون به فریادم برس.

 ۱۴ آنانی که قصد جان مرا دارند شرمنده و رسوا شوند و بدخواهان من آشفته و پریشان گردند.

 ۱۵ کسانی که مرا مسخره می کنند، هراسان شوند.

 ۱۶ کسانی که به تو روی می آورند شاد و مسرور گردند. آنانی که به خاطر نجات خود از تو سپاسگزارند، همیشه بگویند: «خدا چقدر بزرگ است!»

 ۱۷ خدایا، من فقیر و نیازمندم، برای کمک به من شتاب کن، تو خداوند و نجات دهنده من هستی. پس ای خداوند، تأخیر مکن.

مزامیر باب ۴۱

  دعای شخص بیمار

 ۱ خوشا به حال کسانی که در اندیشه فقرا هستند. خداوند آنان را هنگام سختی نجات خواهد داد،

 ۲ خداوند آنها را حمایت نموده، زنده نگاه می دارد، آنها را در وطن خود خوشبخت می سازد و در دست دشمن رهایشان نمی کند.

 ۳ در هنگام بیماری خداوند آنها را کمک می کند و به آنها سلامتی می بخشد.

 ۴ گفتم: «خداوندا، من آدمی گناهکارم، امّا تو بر من رحمت فرما و مرا شفا بده.»

 ۵ دشمنانم با نفرت درباره من می گویند: «چه وقت می میرد و نامش فراموش می گردد؟»

 ۶ آنانی که برای ملاقات من می آیند از روی دوستی نمی آیند، بلکه برای خبرچینی و شایعه پراکنی می آیند.

 ۷ همه آنانی که از من نفرت دارند با یکدیگر درباره من پچ پچ می کنند و مرض مرا خطرناک جلوه می دهند.

 ۸ آنها می گویند: «به مرضی کشنده گرفتار شده و از این بیماری جان سالم بدر نخواهد برد.»

 ۹ حتّی بهترین دوست من که به او اعتماد کامل داشتم، آن کس که با من نان می خورد، علیه من برخاسته ‌‌است.

 ۱۰ ولی خداوندا، تو بر من رحمت فرما و سلامتی مرا به من بازگردان، تا برخاسته، جواب دشمنانم را بدهم.

 ۱۱ به این وسیله من خواهم دانست که تو از من راضی هستی و نمی گذاری دشمنانم بر من پیروز گردند.

 ۱۲ تو، مرا به خاطر درستکاری ام کمک خواهی کرد و پیوسته مرا در پیشگاه خود حفظ خواهی نمود.

 ۱۳ سپاس بر خداوند، خدای بنی اسرائیل، از ازل تا به ابد! آمین!

 

انجیل متی باب ۲۲

  مَثَل جشن عروسی

 ۱ عیسی باز هم برای مردم مثلی آورده گفت :

 ۲ « پادشاهی آسمانی مانند پادشاهی است که برای عروسی پسر خود جشنی ترتیب داد.

 ۳ او نوکران خود را فرستاد تا به دعوت شدگان بگویند در جشن حاضر شوند، اما آنها نخواستند بیایند.

 ۴ پادشاه بار دیگر عده ای را فرستاده به آنها فرمود که به دعوت شدگان بگویند: « به جشن عروسی بیائید ، چون ضیافتی که ترتیب داده ام آماده است ، گاوها و پرواریهای خود را سربریده و همه چیز را آماده کرده ام.»

 ۵ اما دعوت شدگان به دعوت او اعتنائی نکردند و مشغول کار خود شدند ـ یکی به مزرعه خود رفت و دیگری به کسب و کار خود پرداخت

 ۶ در حالی که دیگران، نوکران پادشاه را گرفته زدند و آنها را کشتند.

 ۷ وقتی پادشاه این را شنید غضبناک شد و سربازان خود را فرستاد و آنها قاتلان را کشتند و شهرشان را آتش زدند.

 ۸ آنگاه پادشاه به نوکران خود گفت: « جشن عروسی آماده است ، اما کسانی که دعوت کرده بودم لایق نبودند.

 ۹ پس به کوچه ها و خیابانها بروید و هر که را یافتید به عروسی دعوت کنید.»

 ۱۰ آنان رفته و هر که را پیدا کردند ـ چه نیک و چه بد ـ با خود آوردند و به این ترتیب تالار از مهمانان پر شد.

 ۱۱ هنگامی که شاه وارد شد تا مهمانان را ببیند مردی را دید که لباس عروسی بر تن نداشت

 ۱۲ پادشاه از او پرسید : « ای دوست ، چطور بدون لباس عروسی به اینجا آمدی ؟» او ساکت مان

 ۱۳ پس پادشاه به ملازمان خود گفت : « دست و پای او را ببندید و او را به بیرون در تاریکی بیندازید ـ در جائی که گریه و دندان بر دندان سائیدن وجود دارد»

 ۱۴ زیرا دعوت شدگان بسیارند اما برگزیدگان کم هستند.»

  مسئلۀ مالیات

 ۱۵ آنگاه فریسیان نقشه کشیدند که چطور عیسی را با سخنان خودش بدام بیندازند.

 ۱۶ آنها چند نفر از پیروان خود را به اتفاق عده ای از هواداران هیرودیس به نزد عیسی فرستاده گفتند: « ای استاد ، ما می دانیم که تو مرد راستگوئی هستی چون به ظاهر انسان توجهی نداری و راه خدا را بدون بیم و هراس از انسان ، با راستی تعلیم می دهی ،

 ۱۷ پس به ما بگو عقیده تو در این باره چیست ؟ آیا دادن مالیات به امپراطور روم جایز است یا نه ؟»

 ۱۸ عیسی به نیرنگ آنان پی برد و به آنان فرمود : « ای ریاکاران ، چرا می خواهید مرا امتحان کنید؟

 ۱۹ سکه ای را که با آن مالیات خود را می پردازید به نشان دهید.» آنها یک سکه نقره به او دادند.

 ۲۰ عیسی پرسید: « این تصویر و عنوان مال کیست ؟»

 ۲۱ آنها جواب دادند: « مال قیصر .» عیسی به آنان فرمود: « پس آنچه را که مال قیصر است به قیصر و آنچه را که مال خدا است به خدا بدهید.»

 ۲۲ آنها که از این پاسخ مات و مبهوت مانده بودند از آنجا بلند شده رفتند و عیسی را تنها گذاشتند.

  مسئلۀ رستاخیز مردگان

 ۲۳ همان روز صدوقیان که منکررستاخیز مردگان هستند پیش او آمدند و از او سؤال نمودند:

 ۲۴ « ای استاد ، موسی گفته است که هر گاه شخصی بدون اولاد بمی رد برادرش باید با زن او ازدواج کند و برای او فرزندانی بوجود آورد.

 ۲۵ باری، در بین ما هفت برادر بودند، اولی ازدواج کرد و قبل از آنکه دارای فرزندی شود مرد و زوجه او به برادرش واگذار شد.

 ۲۶ همین طور دومی و سومی تا هفتمی با آن زن ازدواج کردند و بدون اولاد مردند.

 ۲۷ آن زن هم بعد از همه مرد.

 ۲۸ پس در روز قیامت آن زن همسر کدام یک از آنها خواهد بود زیرا همه آنان با او ازدواج کرده بودند؟»

 ۲۹ عیسی جواب داد : « شما در اشتباهید ! نه از کلام خدا چیزی می دانید و نه از قدرت او !

 ۳۰ در روز رستاخیز کسی نه زن می گیرد و نه شوهر می کند ، بلکه همه در آن عالم مانند فرشتگان آسمانی هستند.

 ۳۱ اما در خصوص رستاخیز مردگان آیا نخوانده اید که خود خدا به شما چه فرموده است ؟

 ۳۲ او فرموده است : من خدای ابراهیم ، خدای اسحق و خدای یعقوب هستم . خدا خدای مردگان نیست ، بلکه خدای زندگانست.»

 ۳۳ مردم که این را شنیدند ، از تعالیم او مات و مبهوت شدند.

  حکم اعظم

 ۳۴ وقتی فریسیان شنیدند که عیسی صدوقیان را مجاب کرده است دور او را گرفتند

 ۳۵ ویک نفر از آنها که معلم شریعت بود از روی امتحان از عیسی سؤالی نموده گفت :

 ۳۶ « ای استاد ، کدام یک از احکام شریعت از همه بزرگتر است ؟»

 ۳۷ عیسی جواب داد: « خداوند ، خدای خود را با تمام دل و تمام جان و تمام عقل خود دوست بدار.

 ۳۸ این اولین و بزرگترین حکم شریعت است.

 ۳۹ دومین حکمی که بهمان اندازه مهم است شبیه اولی است ، یعنی همسایه خود را مانند خویش دوست بدار .

 ۴۰ در این دو حکم تمام تورات و نوشته های انبیاء خلاصه شده است .»

  مسیح کیست؟

 ۴۱ عیسی از آن فریسیانی که اطراف او ایستاده بودند پرسید :

 ۴۲ « عقیده شما در باره مسیح چیست ؟ او فرزند کیست ؟» آنها جواب دادند : « او فرزند داود است.»

 ۴۳ عیسی از آنها پرسید : « پس چطور است که داود با الهام از جانب خدا او را خداوند می خواند؟ زیرا داود می گوید:

 ۴۴ خداوند به خداوند من گفت : بر دست راست من بنشین تا دشمنان تو را زیر پاهای تو قرار دهم .

 ۴۵ او چطور می تواند فرزند داود باشد در صورتیکه خود داود او را خداوند می خواند؟»

 ۴۶ هیچ کس نتوانست در جواب او سخنی بگوید و از آن روز به بعد دیگر کسی جرأت نکرد از او سؤالی بنماید.

Go to top