برنامه مطالعه کتاب مقدس

اول سموئیل فصل 8 حزقیال فصل 4 مکاشفه فصل 5

اول سموئیل باب ۸

مردم اسرائیل پادشاه می خواهند

۱ وقتی سموئیل به سن پیری رسید، پسران خود را به عنوان داور بر اسرائیل تعیین نمود.

۲ نام پسر اول او یوئیل و دومی ابیا بود که در بئرشبع داوری می نموند.

۳ امّا پسرانش به راه او نرفتند. آنها برای سود شخصی خود کار کرده، رشوه می گرفتند و عدالت را پایمال می نمودند.

۴ پس تمام بزرگان قوم یک ‌جا شده پیش سموئیل به رامه رفتند

۵ و به او گفتند: «خودت پیر و سالخورده شده ای و پسرانت هم به راه تو نمی روند، بنا بر این ما می خواهیم که مانند اقوام دیگر پادشاهی داشته باشیم تا بر ما حکومت کند.»

۶ سموئیل از اینکه آنها گفتند «ما پادشاه می خواهیم،» بسیار دلگیر شد، پس به حضور خداوند دعا کرده از او راهنمایی خواست.

۷ خداوند به سموئیل فرمود: «برو، به هرچه می گویند گوش بده. آنها می خواهند مرا ترک کنند نه تو را، و میل ندارند که بعد از این من پادشاه آنها باشم.

۸ از همان روزی که آنها را از کشور مصر خارج کردم، همیشه سرکشی کرده اند و پیرو خدایان دیگر بوده اند. حالا با تو هم همان رفتار را می کنند.

۹ پس برو و به هرچه می گویند گوش بده، امّا به آنها اخطار کن و آنها را از رفتار و کردار پادشاهی که بر آنها حکومت خواهد کرد، باخبر ساز.»

۱۰ سموئیل آنچه را که خداوند فرموده بود، به کسانی که از او پادشاه می خواستند، بیان کرد و گفت:

۱۱ «بدانید که پادشاه، پسران شما را به خدمت خواهد گرفت، بعضی را برای ارّابه ها و بعضی را برای اسبها و بعضی را نیز برای اینکه پیشاپیش ارّابه های او بدوند.

۱۲ فرماندهان نظامی را به رتبه های مختلف مقرّر می کند تا سپاه او را در جنگ رهبری نمایند. بعضی را مأمور می سازد که زمینهای او را شخم بزنند و محصولات او را درو کنند و تجهیزات نظامی و ارّابه های او را بسازند.

۱۳ دختران شما را برای عطرسازی، آشپزی و نان پزی می برد.

۱۴ بهترین زمینهای زراعتی، باغهای انگور و زیتون شما را گرفته، به خدمتکاران خود می بخشد.

۱۵ ده یک غلّه و انگورتان را گرفته به مأموران و خادمان خود می دهد.

۱۶ غلامان، کنیزان، بهترین حیوانات گلّه و الاغهای شما را برای کارهای شخصی خود به کار خواهد گرفت.

۱۷ ده یک گلّه شما را گرفته، خود شما را نیز غلام خود می ‌سازد.

۱۸ در آن روز از دست پادشاهی که برای خود انتخاب کرده ‌‌اید، فریاد خواهید کرد، امّا خداوند به دادتان نخواهد رسید.»

۱۹ با وجود همه این دلایل باز هم مردم اصرار کردند و گفتند: «ما پادشاه می خواهیم،

۲۰ چون آرزو داریم که مانند اقوام دیگر باشیم. او بر ما سلطنت کند و در جنگ رهبر ما باشد.»

۲۱ وقتی سموئیل سخنان آنها را شنید، همه را به حضور خداوند عرض کرد.خداوند به سموئیل فرمود: «هرچه مردم می خواهند بکن. برو و پادشاهی برای آنها تعیین نما.» پس سموئیل مردم را به خانه های خود فرستاد.

 

حزقیال باب ۴

  نمایش محاصره اورشلیم توسط حزقیال

 ۱ خداوند فرمود: «ای انسان فانی، خشتی بردار و آن را پیش روی خود بگذار و شهر اورشلیم را بر آن نقش نما.

 ۲ پیرامون شهر را محاصره کن و در برابرش سنگرها و خاکریزها و دژکوب ها و اردوگاه را ترسیم کن.

 ۳ آنگاه صفحه ای آهنی بردار و مانند دیواری آهنی بین خود و شهر قرار بده و روی تو به سوی شهر باشد. شهر در محاصره است و تو محاصره کننده هستی. این نشانه ای برای ملّت اسرائیل خواهد بود.

 ۴ «سپس بر پهلوی چپ خود بخواب و من جرم قوم اسرائیل را بر تو می گذارم.

 ۵ به مدّت سیصد و نود روز در آنجا خواهی بود و به خاطر خطای ایشان، مجازات خواهی شد و به عوض هر سال خطای ایشان، من تو را به یک روز عذاب کشیدن محکوم می کنم.

 ۶ هنگامی که آن را تمام کردی به پهلوی راست خود بازگرد و چهل روز مجازات خاندان یهودا را متحمّل شو، هر روز برای یک سال مجازات ایشان قرار داده ام.

 ۷ «به سوی اورشلیم محاصره شده بنگر و با بازوی برهنه علیه آن نبوّت کن.

 ۸ من تو را در بند خواهم کشید تا نتوانی تا پایان محاصره از پهلویی به پهلوی دیگر بازگردی.

 ۹ «برای مدّت سیصد و نود روز که به پهلوی چپ خود می خوابی، مقداری گندم، جو، لوبیا، نخود و ارزن در ظرفی بریز و از آنها نان بپز و آنها را بخور.

 ۱۰ جیره غذایت روزانه بیست تکه است و باید در وقت معیّن صرف شود.

 ۱۱ مقدار آبی که باید بنوشی دو لیوان است و آب را هم باید در وقت معیّن بنوشی.

 ۱۲ تو باید با مدفوع خشک انسان آتش بیافروزی و نان خود را بر روی آن بپزی و آن را در جایی بخور که همه ببینند.»

 ۱۳ خداوند فرمود: «بدین سان قوم اسرائیل در میان اقوامی که پراکنده اش کرده ام، نان ناپاک خواهد خورد.»

 ۱۴ امّا من گفتم: «ای خداوند متعال، من هرگز خود را آلوده نکرده ام. از کودکی تاکنون من گوشت حیوانی را که مرده باشد یا به وسیله حیوانات وحشی کشته شده باشد، نخورده ام. من هرگز غذایی را که ناپاک شمرده می شد، نخورده ام.»

 ۱۵ آنگاه خداوند به من فرمود: «پس من اجازه می دهم که برای پختن نان، به جای مدفوع انسان از سرگین گاو استفاده کنی.»

 ۱۶ آنگاه او به من گفت: «ای انسان فانی، من نان را از اورشلیم قطع می کنم. ایشان نان را وزن خواهند کرد و با ترس خواهند خورد و آب را اندازه خواهند گرفت و با نگرانی خواهند نوشید.

 ۱۷ آب و نان ایشان تمام خواهد شد، آنها ناامید شده و به خاطر گناهانشان تلف خواهند شد.»

 

مکاشفه باب ۵

  بره و طومار

 ۱ آنگاه دیدم که تخت نشین طوماری در دست راست دارد که هر دو طرف آن نوشته شده و با هفت مهر ، مهر و موم شده بود.

 ۲ و فرشتهً نیرومندی را دیدم که با صدای بلند می گفت : « کی شایسته است که طومار را بگشاید و مهرهایش را بر دارد ؟ »

 ۳ اما هیچ کس در آسمان یا روی زمین و یا زیر زمین قادر نبود که طومار را بگشاید و یا به داخل آن نگاه کند.

 ۴ من زار زار می گریستم زیرا کسی یافت نشد که شایسته آن باشد ، طومار را بگشاید ویا به داخل آن نگاه کند.

 ۵ آنگاه یکی از پیران به من گفت : « گریه مکن زیرا آن شیر ، شیری که از طایفهً یهودا و نهالی از نسل داود است پیروز شده و او حق گشودن طومار و برداشتن هفت مهر آن را دارد. »

 ۶ آنگاه دیدم که در وسط همان تخت و در میان آن حیوانات و پیران بره ای ایستاده بود که علامت برهً قربانی شده را داشت. آن بره دارای هفت شاخ و هفت چشم بود هفت چشمی که هفت روح خدا هستند و به همهً جهان فرستاده شده اند.

 ۷ بره جلو آمد و طومار را از دست راست تخت نشین گرفت.

 ۸ همین که او آنرا گرفت آن چهار حیوان و بیست و چهار پیر پیش بره سجده کردند. پیران به یک دست چنگ داشتند و به دست دیگر جام های زرین پر از بخور که نشانه دعاهای مقدسین است.

 ۹ آنها سرود تازه ای می سرائیدند : « تو شایسته ای که ، طومار را بگیری ، و مهرهایش را بگشائی ، زیرا تو کشته شدی و با خون خود مردمان را از هر قبیله و زبان ، از هر ملت و امت برای خدا خریدی.

 ۱۰ تو آنان رابه سلطنت رسانیدی تا به عنوان کاهنان ، خدای ما را خدمت کنند و آنها بر زمین فرمانروائی خواهند کرد. »

 ۱۱ آنگاه نگاه کردم و صدای فرشتگان بیشماری را که صدها هزار و هزاران هزار بودند شنیدم آنها در اطراف آن تخت و حیوانات و پیران ایستاده بودند

 ۱۲ و با صدای بلند فریاد میزدند : « برهً قربانی شده شایسته است تا قدرت و ثروت و حکمت و توانائی ، حرمت و جلال و تمجید بیابد.»

 ۱۳ آنگاه می شنیدم که همهً موجودات آسمان و زمین و زیر زمین و دریا و هر چه در آنها است فریاد می کردند : « ستایش و عزت ، جلال و قدرت ، از آن کسی باد که بر تخت می نشیند و تا به ابد از آن بره باد »

 ۱۴ و آن چهار حیوان گفتند « آمین » و پیران سجده نموده و او را پرستش کردند.

Go to top