برنامه مطالعه کتاب مقدس

اول سموئیل فصل 16 حزقیال فصل 12 مکاشفه فصل 13

اول سموئیل باب ۱۶

داوود به پادشاهی برگزیده می شود

۱ خداوند به سموئیل فرمود: «تا به کی برای شائول که من او را از سلطنت بر کنار کرده ام، ماتم می گیری؟ اکنون یک پیمانه روغن زیتون گرفته به بیت لحم، به خانه شخصی به نام یَسی برو. چون من یکی از پسران او را برای خود به پادشاهی برگزیده ام.»

۲ سموئیل پرسید: «چطور می توانم بروم، زیرا اگر شائول آگاه شود، مرا خواهد کشت.» خداوند فرمود: «یک گوساله بگیر و با خود ببر و بگو: جهت اجرای قربانی برای خداوند می آیم.

۳ یَسی را هم در مراسم قربانی دعوت کن. در آنجا به تو خواهم گفت که چه باید بکنی و تو همان کسی را که نام می برم برای پادشاهی مسح کن.»

۴ سموئیل طبق فرموده خداوند عمل کرد. وقتی که به بیت لحم رسید، رهبران شهر با ترس و لرز به استقبال او آمدند و از او پرسیدند: «به چه منظور آمده ای؟ آیا خیر است؟»

۵ سموئیل جواب داد: «بلی، خیر است. آمده ام برای خداوند قربانی کنم. شما هم خود را تقدیس کنید و همراه من برای ادای مراسم قربانی بیایید.» سموئیل همچنین به یَسی و پسرانش گفت که خود را تقدیس کنند و با او برای انجام مراسم قربانی بیایند.

۶ وقتی آنها آمدند و چشم سموئیل بر الیاب افتاد، فکر کرد و با خود گفت: «این همان کسی است که خداوند برگزیده است.»

۷ امّا خداوند به سموئیل فرمود: «تو نباید از روی قد و چهره او قضاوت کنی، من او را انتخاب نکرده ام. من مانند انسان به کسی نگاه نمی کنم. انسان به ظاهر نگاه می کند، امّا من به دل.»

۸ بعد یَسی پسر خود، ابیناداب را به نزد سموئیل آورد. امّا سموئیل گفت: «او را هم خداوند انتخاب نکرده است.»

۹ یَسی پسر دیگر خود، شمه را به حضور سموئیل فرستاد. او گفت: «این هم شخص برگزیده خداوند نیست.»

۱۰ پس یَسی هفت پسر خود را به سموئیل معرّفی کرد و سموئیل به یَسی گفت: «هیچ کدام اینها را خداوند برنگزیده است.»

۱۱ سموئیل از یَسی پرسید: «آیا همه پسرانت در اینجا حاضرند؟» یَسی جواب داد: «فقط پسر کوچکم اینجا نیست، چون او گلّه گوسفند را می چراند.» سموئیل گفت: «کسی را بفرست تا فوراً او را بیاورد و تا او نیاید ما کاری نمی کنیم.»

۱۲ پس یَسی کسی را به سراغ او فرستاد تا او را بیاورند. او جوان خوش سیما و دارای چهره ای شاداب و چشمان زیبا بود. خداوند فرمود: «برخیز و او را مسح کن، زیرا او شخص برگزیده من است.»

۱۳ آنگاه سموئیل روغن زیتون را گرفته بر سر داوود که همراه برادران خود ایستاده بود، ریخت و در همان روز روح خداوند با تمام قدرت بر داوود فرود آمد. بعد از آن سموئیل به رامه برگشت.

داوود در خدمت شائول

۱۴ امّا روح خداوند شائول را ترک کرد و به عوض، خداوند روح پلید را برای عذاب دادن او فرستاد.

۱۵ بعضی از خادمان شائول به او گفتند:

۱۶ «به ما اجازه بده تا کسی را که بتواند خوب چنگ بنوازد پیدا کنیم تا هر وقت که روح پلید، تو را رنج و عذاب بدهد، نوای چنگ تو را آرام کند.»

۱۷ شائول موافقت کرده گفت: «بروید و یک چنگ نواز ماهر را پیدا کرده به حضور من بیاورید.»

۱۸ یکی از خادمان گفت: «من یکی از پسران یَسی را که در بیت لحم زندگی می کند، می شناسم که او نه تنها یک چنگ نواز لایق است، بلکه جوانی خوش چهره، دلیر، نیرومند و خوش بیان نیز هست و خداوند با او می باشد.»

۱۹ شائول چند نفر را پیش یَسی فرستاد تا پسر خود، داوود چوپان را به حضور او بفرستد.

۲۰ یَسی یک الاغ را با نان و یک مشک شراب بار کرد و یک بُزغاله هم با داوود برای شائول فرستاد.

۲۱ داوود به حضور شائول آمد و شائول از او خوشش آمد و او را سلاحدار خود نمود.

۲۲ سپس شائول برای یَسی پیام فرستاد که بگذارد داوود پیش او بماند، زیرا که از او خوشش آمده ‌است.

۲۳ پس هر وقت که روح پلید از جانب خدا می آمد و او را رنج می داد، داوود چنگ می نواخت و روح پلید شائول را ترک می کرد و او آرامش می یافت.

 

حزقیال باب ۱۲

  نمایش تبعید یهودا

 ۱ خداوند به من فرمود:

 ۲ «ای انسان فانی، تو در میان قومی سرکش زندگی می کنی که چشم دارند ولی نمی بینند. گوش دارند ولی نمی شنوند، زیرا ایشان قومی سرکش هستند.

 ۳ «ای انسان فانی، توشه ای برای رفتن به تبعید آماده کن و در برابر ایشان در روز کوچ کن و به مکانی دیگر برو. شاید بفهمند، اگرچه قومی سرکش هستند.

 ۴ مانند کسی که به تبعید برده می شود، آماده سفر شو.

 ۵ بار سفرت را در روز ببند و از خانه بیرون ببر تا مردم ببینند و هنگام شب در حضور ایشان دیوار را سوراخ کن و با توشه ات از راه آن بیزون برو.

 ۶ در برابر چشمان ایشان توشه خود را روی دوش خود بگذار و آن را در تاریکی حمل کن. رویت را بپوشان تا نبینی که کجا می روی. این کار تو اخطاری برای قوم اسرائیل است.»

 ۷ آنچه را که خداوند به من فرموده بود، انجام دادم. توشه خود را در روز، مانند تبعیدشدگان بیرون بردم. هنگام شب با دستان خود دیوار را سوراخ کردم و در پیش چشمان مردم توشه خود را بر دوش گرفته، در تاریکی بیرون رفتم.

 ۸ بامدادان خداوند به من فرمود:

 ۹ «ای انسان فانی، اکنون که قوم سرکش اسرائیل می پرسند چه کار می کنی؟

 ۱۰ به ایشان بگو که این پیامی ‌است از جانب خداوند متعال به شاهزاده و تمام مردمی که در اورشلیم هستند.

 ۱۱ به ایشان بگو آنچه تو کرده ای نشانه ای از رویدادی است که بر ایشان واقع خواهد شد. ایشان آواره و اسیر خواهند گشت.

 ۱۲ شاهزاده ایشان نیز کوله بار خود را در تاریکی بر دوش خواهد نهاد و بیرون خواهد رفت و سوراخی در دیوار خواهد کند تا از آن بیرون برود و روی خود را خواهد پوشاند تا زمین را با چشمان خود نبیند.

 ۱۳ امّا من تور خود را بر او خواهم گسترد و او را به دام می اندازم و او را به شهر بابل خواهم آورد. او آنجا را نخواهد دید، امّا در آنجا خواهد مرد.

 ۱۴ اطرافیان، مشاوران و محافظان او را در همه جا پراکنده خواهم ساخت و شمشیر برهنه در پی ایشان خواهم فرستاد.

 ۱۵ «هنگامی که ایشان را در میان ملّتهای دیگر و کشورهای بیگانه پراکنده سازم، خواهند دانست که من خداوند هستم.

 ۱۶ من اجازه خواهم داد عدّه کمی از ایشان نجات یابند تا پلیدیهای خود را در میان ملّتهایی که به آنجا می روند بیان کنند، آنگاه خواهند دانست که من خداوند هستم.»

  نشانه های نبی ترسو

 ۱۷ خداوند به من فرمود:

 ۱۸ «ای انسان فانی، نان خود را با لرز بخور و آب خویش را با ترس و لرز بنوش.

 ۱۹ به همه مردم سرزمین بگو، خداوند متعال در مورد ساکنان اورشلیم در سرزمین اسرائیل چنین می فرماید: ایشان نان خود را با ترس خواهند خورد و آب خود را با لرز خواهند نوشید.

 ۲۰ شهرهای آباد، خراب می شوند و سرزمینشان متروک می گردد و آنگاه خواهند دانست که من خداوند هستم.»

  روز داوری به تعویق نمی افتد

 ۲۱ خداوند به من فرمود:

 ۲۲ «ای انسان فانی، این چیست که زبانزد مردم اسرائیل است: روزها می گذرند و پیشگویی ها عملی نمی شوند؟

 ۲۳ اکنون به ایشان بگو من خداوند متعال می فرمایم. من به این مَثَل پایان می دهم. آن دیگر در اسرائیل تکرار نخواهد شد. به ایشان بگو زمان به وقوع پیوستن نبوّتها فرا رسیده است.

 ۲۴ «در میان مردم اسرائیل دیگر رؤیاهای دروغ و پیشگویی های گمراه کننده نخواهد بود.

 ۲۵ من خداوند، با ایشان سخن خواهم گفت و هرچه بگویم به وقوع می پیوندد. دیگر تأخیری نخواهد شد. در دوران زندگی شما ای سرکشان، آنچه را که به شما هشدار دادم، عملی می سازم.»

 ۲۶ دوباره خداوند به من چنین فرمود:

 ۲۷ «ای انسان فانی، قوم اسرائیل می گویند که رؤیاها و پیشگویی های تو در آینده خیلی دور عملی می شوند.

 ۲۸ بنا بر این به ایشان بگو که خداوند متعال چنین می فرماید: هیچ کلام من پس از این به تأخیر نخواهد افتاد و خداوند متعال می فرماید: کلامی ‌که من می گویم روی خواهد داد.»

 

مکاشفه باب ۱۳

  دو حیوان وحشی

 ۱ آنگاه دیدم که یک حیوان وحشی از میان دریا بیرون می آید که ده شاخ و هفت سر داشت. بر هر یک از شاخهایش نیمتاجی قرار داشت و بر هر یک از سرهایش نامی کفر آمیز نوشته شده بود.

 ۲ این حیوان وحشی مثل پلنگی بود که پاهایش مانند پاهای خرس و دهانش چون دهان شیر بود. اژدها قدرت و تاج و تخت و اختیارات وسیع خود را به او واگذار نمود.

 ۳ به نظرم آمد که یکی از سرهای حیوان وحشی که ضربتی مرگبار دیده بود ، از زخم کشنده اش التیام یافت. همهً دنیا با حیرت به دنبال آن حیوان می رفتند.

 ۴ مردم اژدها را پرستش کردند زیرا او اختیارات خود را به آن حیوان واگذار کرده بود. آنها حیوان وحشی را نیز پرستش نمودند و می گفتند : « کیست همتای این حیوان ؟ کیست که بتواند با او بجنگد ؟ »

 ۵ به آن حیوان اجازه داده شد سخنان گزاف و کفر آمیز بگوید و به مدت چهل و دو ماه سلطنت نماید.

 ۶ او زبان خود را به کفر گوئی علیه خدا گشود به او و مأوای آسمانی او با تمام ساکنان آن ناسزا می گفت.

 ۷ او همچنین اجازه یافت تا با مقدسین خدا بجنگد و آنها را شکست دهد و بر همهً امتها و ملل و زبانها و قبایل جهان اقتدار یابد.

 ۸ همهً جهانیان او را پرستش خواهند کرد ، یعنی کسانی که قبل از پیدایش عالم نامشان دردفتر حیات که متعلق به برهً مقتول می باشد ثبت نشده است.

 ۹ ای کسانی که گوش دارید بشنوید ،

 ۱۰ اگر قرار باشد کسی به اسارت برود ، به اسارت خواهد رفت و اگر قرار باشد کسی با شمشیر کشته شود ، با شمشیر کشته خواهد شد. بردباری و ایمان مقدسین به این حقیقت بستگی دارد.

 ۱۱ آنگاه حیوان وحشی دیگری را دیدم که از زمین بیرون آمد. او دارای دو شاخ مانند شاخهای بره بود اما مثل اژدها سخن می گفت

 ۱۲ و وقتی در حضور حیوان اول قرار داشت از قدرت و اختیار او استفاده می کرد و همهً زمین و ساکنان آن را به پرستش حیوان نخستین که زخم کشنده اش التیام یافته بود مجبور می ساخت.

 ۱۳ او معجزات بزرگی انجام می داد حتی در مقابل چشم همه از آسمان آتش بر زمین بارانید

 ۱۴ و با معجزاتی که اجازه داشت در حضور حیوان اول انجام دهد ساکنان زمین را اغفال نمود و به آنها گفت که پیکره ای به افتخار آن حیوان که با شمشیر زخمی شده و هنوز زنده بود بسازند.

 ۱۵ او اجازه یافت به پیکرهً آن حیوان بدمد تا بتواند سخن بگوید و تا آنانی را که پیکره را پرستش نمی کردند بکشد.

 ۱۶ از آن گذشته همه را از کوچک و بزرگ ، توانگر و بینوا ، آزاد و برده ، مجبور می ساخت که روی دست راست یا پیشانی خود علامت مخصوص داشته باشند

 ۱۷ و هیچ کس اجازهً خرید و فروش نداشت مگر آنکه علامت حیوان را خواه اسم و خواه عدد بر خود داشته باشد.

 ۱۸ این محتاج حکمت است و هر صاحب خردی می تواند عدد نام آن حیوان را که ششصد و شصت و شش است حساب کند. چون این عدد به نام مردی دلالت دارد.

Go to top