برنامه مطالعه کتاب مقدس

اول سموئیل فصل 18 حزقیال فصل 14 مکاشفه فصل 15

اول سموئیل باب ۱۸

۱ در همان روز بعد از گفت وگوی شائول با داوود، یوناتان علاقه زیادی به داوود پیدا کرد، به حدّی که او را به اندازه جان خود، دوست می داشت.

۲ شائول، داوود را پیش خود نگاه ‌داشت و نگذاشت که به خانه پدر خود بازگردد.

۳ یوناتان به خاطر علاقه زیادی که به داوود داشت با او پیمان دوستی بست.

۴ یوناتان ردای خود و همچنین کمربند، کمان و شمشیر خود را نیز به داوود بخشید.

۵ داوود در هر مأموریتی که شائول به او می داد، موفّق می شد. بنا بر این شائول او را فرمانده سپاه خود نمود. از این امر هم مردم خوشحال و راضی بودند و هم سپاهیان.

حسادت شائول نسبت به داوود

۶ هنگامی که داوود و سربازان، پس از کشته شدن جلیات برمی گشتند، زنها از تمام شهرهای اسرائیل با ساز و آواز به استقبال شائول پادشاه آمدند.

۷ رقص‌کنان با شادی این سرود را می خواندند: «شائول هزاران نفر را و داوود ده ها هزار نفر را کشته است.»

۸ شائول از شنیدن این سرود، سخت خشمگین شد و با خود گفت: «آنها به داوود ده ها هزار نفر را و به من فقط هزاران نفر را نسبت می دهند. قدم بعدی این است که او را پادشاه سازند.»

۹ بنا بر این از همان روز کینه داوود را به دل گرفت.

۱۰ روز دیگر روح پلیدی از جانب خدا بر شائول آمد و او را در خانه اش پریشان خاطر ساخت. داوود برای اینکه او را آرام سازد، مانند سابق برایش چنگ می نواخت.

۱۱ امّا شائول نیزه ای را که در دست داشت به سوی داوود پرتاب کرد تا او را به دیوار میخکوب کند، ولی داوود، دو بار خود را کنار کشید.

۱۲ شائول از داوود می ترسید، زیرا خدا با او بود ولی شائول را ترک کرده بود.

۱۳ پس شائول او را از پیشگاه خود بیرون کرد و به رتبه فرمانده سپاه هزار نفری گماشت. داوود مردان خود را در جبهه رهبری می نمود.

۱۴ او در هر کاری که می کرد، موفّق می شد‌؛ زیرا خداوند با او بود.

۱۵ وقتی شائول موفقیّت او را در همه کارها دید، از او بیشتر ترسید.

۱۶ امّا همه مردم اسرائیل و یهودا، داوود را دوست می داشتند، چون او رهبر موفّقی بود.

ازدواج داوود با دختر شائول

۱۷ روزی شائول به داوود گفت: «می خواهم دختر بزرگ خود میرب را به عقد تو درآورم به شرط اینکه تو شجاعت و دلاوری خود را در جنگهای خداوند ثابت کنی.» هدف شائول این بود که داوود به دست فلسطینیان کشته شود، نه به دست خود او.

۱۸ داوود گفت: «من چه کسی هستم و خاندان پدرم و قوم من کیست که داماد پادشاه شوم؟»

۱۹ امّا وقتی که داوود آماده شد که با میرب، دختر شائول عروسی کند، معلوم شد که او را به عدرئیل محولاتی داده بودند.

۲۰ در عین حال میکال دختر دیگر شائول عاشق داوود بود. چون به شائول خبر رسید، خوشحال شد.

۲۱ او با خود گفت: «دختر خود را به داوود می دهم تا دامی برای او گردد و او به دست فلسطینیان کشته شود.» بنا بر این شائول برای بار دوم به داوود پیشنهاد کرد که دامادش بشود.

۲۲ او به خادمان خود گفت که به طور خصوصی و محرمانه به داوود بگویند: «پادشاه از تو بسیار راضی است و همه کارکنان او هم تو را دوست دارند. پس حالا باید پیشنهاد پادشاه را قبول کنی و داماد او بشوی.»

۲۳ وقتی خادمان پادشاه، پیام او را به داوود رساندند، داوود به آنها گفت: «مگر داماد پادشاه شدن آسان است، من از خانواده فقیر و ناچیزی هستم.»

۲۴ خادمان پادشاه رفتند و جواب داوود را به او دادند.

۲۵ شائول گفت: «بروید و به داوود بگویید که من مهریه نمی خواهم. در عوض برای من صد قلفه فلسطینیان را بیاور تا از دشمنانم انتقام گرفته شود.» هدف شائول این بود که داوود به دست فلسطینیان به قتل برسد.

۲۶ وقتی خادمان پادشاه به داوود خبر دادند، او این پیشنهاد را پسندید و موافقت کرد که داماد پادشاه بشود. پس داوود پیش از زمان معیّن،

۲۷ با سپاه خود رفت و دویست فلسطینی را کشت و قلفه آنها را برید. همه را تمام و کمال به پادشاه داد تا شرط او بجا آورده شود و داماد پادشاه گردد. شائول هم دختر خود میکال را به او داد.

۲۸ آنگاه شائول دانست که خداوند با داوود است و میکال هم او را بسیار دوست دارد،

۲۹ پس بیشتر از گذشته از داوود می ترسید و دشمنی و نفرت او به داوود روزبه روز بیشتر می شد.

۳۰ هر زمان که سپاه فلسطینیان حمله می کرد، موفقیّت داوود در شکست آنها زیادتر از دیگر افسران نظامی شائول بود و به همین دلیل او بسیار معروف گردید.

 

حزقیال باب ۱۴

  خدا بت پرستان را محکوم می کند

 ۱ گروهی از رهبران نزد من آمدند و نشستند.

 ۲ خداوند به من فرمود:

 ۳ «ای انسان فانی، این مردان بُتهای خود را در دلهایشان جای داده اند و گناهانشان موجب لغزش ایشان شده است. چرا از من راهنمایی می خواهند؟

 ۴ «بنا بر این به ایشان بگو، خداوند متعال چنین می فرماید: هر اسرائیلی که قلب خود را به بُتها داده است و خود را به گناه کشانده برای مشورت نزد نبی ای می آید، من به ایشان پاسخ خواهم داد؛ پاسخی که بُتهای بسیار او سزاوارش هستند.

 ۵ همه این بُتها، قوم اسرائیل را از من روی گردان کرده اند، امّا با این پاسخ، می خواهم ایشان را به سوی خود بازگردانم.

 ۶ «پس به قوم اسرائیل بگو که خداوند متعال می فرماید: توبه کنید، از بت پرستی دست بکشید و از گناه و کارهای زشت روی برگردانید.

 ۷ «زیرا هرکس چه از قوم اسرائیل و چه بیگانگانی که در اسرائیل ساکن هستند و از من جدا شده اند و بُتها را به قلبهای خود راه داده اند و گناهان خود را چون مانعی در برابر خود قرار داده اند و هنوز نزد نبی می روند تا از من راهنمایی بخواهند، من، خداوند پاسخ ایشان را خواهم داد.

 ۸ من علیه این اشخاص خواهم بود، ایشان را نمونه و زبانزد همه می کنم و از میان قوم خود برمی دارم و خواهید دانست که من خداوند هستم.

 ۹ «اگر نبی ای فریب بخورد و سخن دروغ بگوید، به این خاطر است که من، خداوند آن نبی را فریب داده ام و دست خود را علیه او برمی افرازم و او را از میان قوم اسرائیل بیرون خواهم راند.

 ۱۰ نبی و کسی که با او مشورت می کند، هر دو یک مجازات خواهند داشت،

 ۱۱ تا قوم اسرائیل دیگر از من دور نگردند و با گناهان خود آلوده نگردند. ایشان قوم من خواهند شد و من خدای ایشان.»

  نوح، دانیال و ایوب

 ۱۲ آنگاه خداوند به من فرمود:

 ۱۳ «ای انسان فانی، هنگامی که سرزمینی بی وفا علیه من گناه ورزد و من دست خود را علیه آن بلند کنم و نان ایشان را قطع نمایم، چنان قحطی خواهم فرستاد که انسان و حیوان را یکسان از پای درآورد.

 ۱۴ حتّی اگر نوح، دانیال و ایّوب در آنجا زندگی می کردند، نیکوکاری ایشان فقط می توانست جانهای خودشان را نجات دهد. من، خداوند متعال چنین می گویم.

 ۱۵ «یا اگر حیوانات وحشی را بفرستم که آن سرزمین را پایمال و ویران کنند و مردم از ترس حیوانات وحشی از آن عبور نکنند،

 ۱۶ و اگر آن سه مرد هم در آنجا زندگی می کردند، من، خداوند متعال به حیات خود قسم می خورم که ایشان نمی توانستند، حتّی جانهای فرزندان خود را هم حفظ کنند. تنها ایشان زنده می ماندند و آن سرزمین غیر مسکونی می گردد.

 ۱۷ «یا اگر شمشیر را در آن کشور بفرستم تا آنجا را از انسان و حیوان پاک سازد،

 ۱۸ هرچند آن سه مرد در آنجا باشند، من، خداوند متعال به حیات خود قسم می خورم که آنها قادر نخواهند بود حتّی فرزندان خود را هم از مرگ نجات بدهند. آنها می توانستند فقط جانهای خود را حفظ کنند.

 ۱۹ «یا اگر آن سرزمین را دچار طاعون کنم و با خونریزی و کشتن مردم و حیوانات آن خشم خود را بر آن فرو ریزم،

 ۲۰ حتّی اگر نوح، دانیال و ایّوب در آنجا بودند، من، خداوند متعال به حیات خود سوگند می خورم، نمی توانستند جان فرزندان خود را نجات دهند و رستگاری ایشان فقط جانهای خودشان را نجات می داد.»

 ۲۱ خداوند متعال چنین می فرماید: «من بدترین مجازاتها را یعنی جنگ، گرسنگی، حیوانات وحشی و بیماری را به اورشلیم می فرستم تا انسانها و حیوانات آن را یکسان نابود سازند.

 ۲۲ اگر بعضی از آنها زنده بمانند و فرزندان خود را نجات دهند، به ایشان نگاه کنید و خواهید دید که چه پلید هستند و قانع خواهید شد مجازاتی که بر اورشلیم آوردم عادلانه بوده است.

 ۲۳ هنگامی که رفتار و روشهای ایشان را ببینید، خواهید دانست آنچه انجام داده ام بی سبب نبوده است.»

 

مکاشفه باب ۱۵

  ۱ در آسمان علامت بزرگ و شگفت انگیزی دیدم : هفت فرشته با هفت بلا ، اینها آخرین بلایا هستند زیرا با آنها غضب خدا به پایان می رسد.

 ۲ چیزی دیدم که شبیه دریای بلور آمیخته به آتش بود و در کنار دریای بلور آن کسانی که بر حیوان وحشی و پیکرهً او و عدد اسمش پیروز شده بودند قرار داشتند و چنگ هائی را که خدا به آنها داده بود در دستهایشان دیده می شد.

 ۳ سرود موسی بندهً خدا و سرود بره را می سرائیدند و می گفتند: « چقدر بزرگ و شگفت انگیز است اعمال تو ، ای خداوند ، خدای قادر مطلق ! چقدر عادلانه و درست است روش های تو ، ای پادشاه ملل !

 ۴ کیست ای خداوند که از تو خوف نداشته باشد و کیست که تو را جلال ندهد ؟ زیرا تو تنها مقدسی ، همهً ملل خواهند آمد و در پیشگاه تو پرستش خواهند نمود زیرا کارهای عادلانهً تو بر هیچ کس پوشیده نیست. »

 ۵ بعد از این دیدم اندرون مقدس خیمهً شهادت ، در آسمان گشوده شد

 ۶ و از آن هفت فرشته با هفت بلا بیرون آمد ، آنها ملبس به کتان ظریف و پاکیزه و نورانی بودند سینه بندهای زرین به سینه داشتند.

 ۷ آنگاه یکی از آن چهار حیوان زنده هفت جام زرینی را که از خشم خدائی که تا به ابد زنده است پر بود به هفت فرشته داد

 ۸ و معبد از دود جلال و قدرت خدا پر گشت ، به طوریکه هیچ کس نتوانست تا وقتی که هفت بلای آن هفت فرشته تمام نشده بود به آن جا وارد شود.

Go to top