برنامه مطالعه کتاب مقدس

اول سموئیل فصل 21 حزقیال فصل 17 مکاشفه فصل 18

اول سموئیل باب ۲۱

فرار داوود از نزد شائول

۱ داوود به نوب پیش اخیملک کاهن رفت. وقتی اخیملک او را دید ترسید و پرسید: «چرا تنها آمدی و کسی همراهت نیست؟»

۲ داوود به اخیملک کاهن جواب داد: «پادشاه مرا برای یک کار خصوصی فرستاده است و به من امر کرده است که درباره آن چیزی به کسی نگویم. و کسی نداند که چرا به اینجا آمده ام. و به خادمان خود گفته ام که در کجا منتظر من باشند.

۳ اکنون خوردنی چه داری؟ پنج تا نان و یا هر چیز دیگری که داری به من بده.»

۴ کاهن به داوود گفت: «من نان معمولی ندارم، امّا نان مقدّس موجود است و اگر افراد تو به تازگی با زنی همبستر نشده باشند، می توانید از آن بخورید.»

۵ داوود جواب داد: «مطمئن باش. افراد من حتّی وقتی به مأموریت های معمولی می رویم خود را پاک نگاه می دارند، پس چقدر بیشتر اکنون که ما به مأموریت مقدّسی می رویم.»

۶ چون نان عادی موجود نبود، کاهن از نان مقدّس، یعنی از نانی که به حضور خداوند تقدیم شده بود به او داد. در همان روز نان تازه و گرم به عوض آن نانها در آنجا گذاشته شده بود.

۷ در همان روز تصادفاً یکی از گماشتگان شائول به نام دوآغ اَدومی که سرپرست چوپانهای شائول بود برای مراسم طهارت به آنجا آمده بود.

۸ داوود از اخیملک پرسید: «آیا در اینجا نیزه یا شمشیری داری؟ چون این مأموریت خیلی فوری و ضروری بود وقت آن را نداشتم که شمشیر یا اسلحه ای با خود بیاورم.»

۹ کاهن گفت: «شمشیر جلیات فلسطینی که تو او را در درّه ایلاه کشتی در پارچه ای پیچیده و در پشت جامه مخصوص کاهنان گذاشته ام. اگر می خواهی آن را بردار، زیرا من اسلحه دیگری ندارم.» داوود گفت: «از این چه بهتر! آن را به من بده.»

۱۰ داوود همان روز از ترس شائول از آنجا هم فرار کرد و پیش اخیش، پادشاه جت رفت.

۱۱ خادمان اخیش به او گفتند: «آیا این شخص داوود، پادشاه کشورش نیست که زنان رقص‌کنان به استقبالش رفتند و می خواندند که: شائول هزاران نفر را کشته است و داوود ده ها هزاران نفر را؟»

۱۲ وقتی داوود سخنان آنها را شنید، از اخیش، پادشاه جت بسیار ترسید.

۱۳ پس ناگهان وضع خود را تغییر داده خود را به دیوانگی زد. روی درها خط می کشید و آب دهنش از ریشش می چکید.

۱۴ آنگاه اخیش به خادمان خود گفت: «این شخص دیوانه است. چرا او را پیش من آوردید؟

۱۵ مگر ما دیوانه کم داریم که این شخص را هم پیش من آوردید؟»

 

حزقیال باب ۱۷

  مثل عقاب و تاک

 ۱ خداوند به من فرمود:

 ۲ «ای انسان فانی، برای قوم اسرائیل مَثَلی بگو و نمونه ای ارائه کن.

 ۳ خداوند متعال، چنین می فرماید: عقاب بزرگی بود که بالهایی عظیم و گسترده و پرهایی رنگارنگ داشت. او به لبنان پرواز کرد و سر درخت سرو لبنان را شکست

 ۴ و آن را به سرزمین بازرگانی برد و در شهر تاجران گذاشت.

 ۵ آنگاه او بذری از سرزمین شما برداشت و در خاک حاصلخیزی در کنار آب فراوان کاشت. او آن را مانند شاخه بیدی قرار داد.

 ۶ آن جوانه زد و تاکی شد و در روی زمین گسترش یافت. شاخه هایش به سوی بالا، به طرف عقاب و ریشه هایش در عمق زمین رشد کردند. تاک از شاخه ها و برگها پوشیده شده بود.

 ۷ «عقاب بزرگ دیگری بود با بالهای عظیم که پرهای زیادی داشت. اینک تاک، ریشه ها و شاخه هایش را به سوی او برگردانید به امیدی که بتواند آب بیشتری از زمینی که در آنجا کاشته شده بود، بگیرد.

 ۸ تاک در خاکی نیکو، نزد آبهای بسیار کاشته شده بود تا شاخه هایش رشد کنند، میوه به بار آورد و تاکی با شکوه گردد.

 ۹ «خداوند متعال چنین می فرماید: آیا کامیاب خواهد شد؟ آیا عقاب نخست آن را ریشه کن نخواهد کرد؟ و انگورهایش را نخواهد کند؟ و شاخه هایش را نخواهد شکست تا پژمرده گردد؟ برای ریشه کن ساختن آن نیازی به بازوی نیرومند و ارتش قدرتمند نیست.

 ۱۰ هنگامی که کاشته شد، آیا رشد خواهد کرد؟ هنگامی که باد شرقی به آن بوزد، آیا کاملا در جایی که کاشته شده است، پژمرده نخواهد شد؟»

  شرح مثل

 ۱۱ آنگاه خداوند به من فرمود:

 ۱۲ «اکنون از این سرکشان بپرس آیا معنی این مَثَل را می دانند؟ به ایشان بگو پادشاه بابل به اورشلیم آمد و پادشاه و بزرگان را دستگیر کرد و با خود به بابل برد.

 ۱۳ او یکی از اعضای خاندان سلطنتی را گرفت و با او پیمان بست و او را سوگند داد تا به او وفادار بماند. او همچنین بزرگان سرزمین را با خود برد،

 ۱۴ تا از شورش دوباره ملّت جلوگیری کند و مطمئن شود که به پیمان خود وفادارند.

 ۱۵ امّا پادشاه یهودا با فرستادن سفیران خود به مصر، به این امید که ایشان به او اسبها و ارتش بزرگی بدهند، شورش کرد. آیا او پیروز خواهد شد؟ آیا کسی می تواند با چنین کاری بگریزد؟ آیا او می تواند پیمان را بشکند و بدون مجازات بگریزد؟

 ۱۶ «به حیات خودم سوگند، براستی این پادشاه در مکانی که پادشاه بابل او را پادشاه کرد، چون سوگند خود را خوار شمرد و پیمانش را شکست، در بابل خواهد مرد.

 ۱۷ هنگامی که بابلیان سنگر درست کنند و شهر را محاصره نمایند تا مردم بسیاری را بکشند، حتّی فرعون و ارتش نیرومندش نیز نخواهند توانست به پادشاه یهودا کمک کنند.

 ۱۸ او سوگند و پیمان خود را شکست، او همه این کارها را انجام داد و اکنون گریزی برای او نیست.»

 ۱۹ خداوند متعال می فرماید: «به حیات خودم سوگند که او را به خاطر شکستن پیمان مجازات خواهم کرد، یعنی پیمانی که به نام من سوگند خورد.

 ۲۰ من تور خود را می گسترانم و او را در دام خواهم افکند. او را به بابل خواهم برد و به خاطر خیانتش علیه من او را در آنجا مجازات خواهم کرد.

 ۲۱ همه سپاهِ گریزانِ او با شمشیر کشته خواهند شد و بازماندگان ایشان در هر سو پراکنده می گردند. من خداوند گفته ام»

  نوید امید خداوند

 ۲۲ خداوند، خدا چنین می فرماید: «من شاخه نازکی را از سر درخت سرو بلند خواهم شکست و آن را در قلّه بلند کوه اسرائیل خواهم کاشت،

 ۲۳ تا شاخه ها از آن بروید و میوه آورد و درخت سرو با شکوهی گردد.در زیر آن، هرگونه پرنده زندگی خواهد کرد و در سایه آن آشیانه خواهند ساخت.

 ۲۴ تمام درختان سرزمین خواهند دانست که من خداوند هستم. درختان بلند را برمی اندازم و درختان کوتاه را بلند می کنم. من درخت سبز را خشک می کنم و درخت خشک را شکوفا می سازم. من، خداوند چنین می گویم و آن را انجام خواهم داد.»

 

مکاشفه باب ۱۸

  سقوط بابل

 ۱ پس از این فرشته ای را دیدم که از آسمان بزیر می آمد. او با اقتدار و اختیار عظیم آمد و زمین از شکوه و جلال او روشن شد.

 ۲ آنگاه با صدایی بلند گفت : « بابل سقوط کرده است ! بابل بزرگ سقوط کرده است ! بابل ، مسکن دیوها ، و جای ارواح خبیث و قفس پرندگان نجس و نفرت انگیز شده است ،

 ۳ زیرا همهً ملل از شراب آتشین زنای او نوشیده اند. شاهان زمین با او زنا کرده اند و بازرگانان جهان از زیادی ءٍ عیاشی او توانگر شده اند »

 ۴ آنگاه صدای دیگری از آسمان شنیدم که می گفت : « از او بیرون آئید ای قوم من ، مبادا در گناهان او سهیم شوید و در بلاهایش شریک گردید

 ۵ زیرا گناهان او تا به فلک انباشته شده و خدا تبهکاریهایش را از یاد نبرده است.

 ۶ آنچنان با او رفتار کنید که او با دیگران کرده است. برای اعمالش دو چندان به او باز گردانید. پیاله اش را دو برابر غلیظ تر از پیاله ای بگردانید که او برای شما تهیه کرده است.

 ۷ او را به همان اندازه که از جلال و تجمل خویش فخر می کرد غم و عذاب دهید. چون او در دل خود می گوید : « من مثل ملکه بر تخت خود نشسته ام ! من دیگر بیوه نیستم و غم را هرگز نخواهم دید ».

 ۸ به این جهت تمام بلایا یعنی مرگ و غم و قحطی در یک روز به او روی می آورند و او در آتش خواهد سوخت ، زیرا خداوند ، خدائی که این چنین او را کیفر می دهد ، قادر است.

 ۹ هر گاه پادشاهان زمین که با او زنا کرده اند و از تجمل زیاد او به هره مند شده اند دود سوختن او را ببینند ، به حال او گریه و زاری خواهند کرد.

 ۱۰ آنها از ترس عذابی که او متحمل می شود دور ایستاده خواهند گفت : « آه ، آه ، ای شهر بزرگ ، ای بابل، شهر پر قدرت که در یک ساعت به کیفر خود رسیدی ».

 ۱۱ بازرگانان جهان نیز اشک خواهند ریخت و برای او سوگواری خواهند نمود زیرا دیگر کسی کالاهای آنان را نمی خرد.

 ۱۲ دیگر کسی کالاهای طلا و نقره ، جواهرات و مروارید ، لباسهای ارغوانی و قرمز ، یا ابریشم و کتان ظریف ، انواع چوبهای قیمتی و معطر ، انواع ظروف عاجی و چوبی و برنزی و آهنین و یا مرمری ،

 ۱۳ دارچین و ادویه ، عطریات و بخور و کندر ، شراب و روغن ، آرد و گندم ، گاو و گوسفند ، اسب و ارابه های جنگی و حتی غلامان و نفوس انسانی آنها را نمی خرد.

 ۱۴ آن میوه ای را که سخت در آرزوی تصاحبش بودی از دست دادی و تجمل و شکوه تو از بین رفته است و دیگر هیچ وقت آنها را نخواهی یافت.

 ۱۵ بازرگانان این کالاها که ثروت خود را از آن شهر به دست آوردند ، از ترس عذاب او دور خواهند ایستاد و با گریه و غم خواهند گفت :

 ۱۶ « آه ، آه ، ای شهر بزرگ که به لباسهای کتان ظریف ارغوانی و قرمز ملبس و با طلا و جواهر و مروارید آراسته بودی !

 ۱۷ در یک ساعت همهً ثروت تو تباه گردیده است ! » تمام ناخدایان و ملاحان و مسافران دریا و آنان که از راه دریا تجارت می کنند دور ایستادند.

 ۱۸ همین که دود سوختن او را دیدند فریاد زده گفتند : « آیا هرگز شهری مثل این شهر بزرگ بوده است ؟ »

 ۱۹ آنها بر سرهای خود خاک ریخته و با گریه و زاری فریاد زده می گفتند : « آه ، آه ، ای شهر بزرگ ، شهری که تمام کشتی داران دریا از ثروت او توانگر شدند در یک ساعت ویران شده است. »

 ۲۰ ای آسمان از نابودی او شادی کن ، ! ای مقدسین و رسولان ، و ای پیامبران شادی کنید چون خداوند انتقام شما را از او گرفته است.

 ۲۱ آنگاه فرشته ای نیرومند سنگی را که به بزرگی سنگ آسیاب بود برداشت و به دریا پرت کرد و گفت : « همین طور بابل ، آن شهر بزرگ به سختی پرت خواهد گردید و دیگر یافت نخواهد شد.

 ۲۲ دیگر صدای چنگ نوازان و مطربان و نی زنان و شیپور زنان در تو شنیده نخواهد شد ! دیگر صنعتگران هیچ حرفه ای در تو نخواهد یافت ! دیگر صدای آسیا در تو بگوش نخواهدرسید !

 ۲۳ و نور چراغ در تو دیده نخواهد شد ! و دیگر صدای عروس و داماد در تو بگوش نخواهد رسید. روزگاری تمام بزرگان جهان بازرگانان تو بودند و تو با جادوی خود همهً ملل را فریفته بودی.

 ۲۴ زیرا بابل بخاطر خون پیامبران و خون مقدسان و خون همهً مقتولان روی کره زمین که در آن یافت شد ، به کیفر خود رسید. »

Go to top