برنامه مطالعه کتاب مقدس

اول سموئیل فصل 22 حزقیال فصل 18 مکاشفه فصل 19

اول سموئیل باب ۲۲

قتل عام کاهنان

۱ داوود از شهر جت هم فرار کرد و به غاری نزدیک شهر عدُلام پناه برد. وقتی برادران و دیگر اعضای فامیل او باخبر شدند، همه به او پیوستند.

۲ همچنین تمام افراد تنگدست و آنهایی که بدهکار بودند و تمام مردمی که از زندگی ناراضی بودند همگی به دور او جمع شدند و داوود رهبر و راهنمای آنها شد. تعداد مردمی که به آنجا آمدند در حدود چهارصد نفر بودند.

۳ داوود از آنجا به مصفه موآب رفت و به پادشاه موآب گفت: «خواهش می کنم به پدر و مادرم اجازه بدهی که پیش تو بمانند تا وقتی که بدانم خداوند برای من چه نقشه ای دارد.»

۴ پس او پدر و مادر خود را پیش پادشاه موآب برد و در تمام مدّتی که داوود در پناهگاه بود، آنها نزد او ماندند.

۵ یک روز جاد نبی به داوود گفت: «از پناهگاهت بیرون بیا و به کشور یهودا برو.» پس داوود آنجا را ترک کرد و به جنگل حارث رفت.

۶ شائول در آن وقت در جبعه زیر یک درخت بلوط، بر تپّه ‌ای نشسته بود. نیزه ای در دست داشت و محافظینش به دور او ایستاده بودند. به او خبر داده بودند که داوود و یارانش پیدا شده اند

۷ شائول به آنهایی که دور او ایستاده بودند گفت: «شما مردم بنیامین، بشنوید! آیا پسر یَسی به شما وعده زمین و باغ انگور و مقام و منصب نظامی داده است

۸ که همگی علیه من همدست شده ‌‌اید؟ وقتی پسر من با پسر یَسی متّفق شد، کسی به من اطّلاع نداد. دل هیچ کس به حال من نسوخت. هیچ کدام از شما تا به امروز به من خبر نداد که پسرم، نوکر خودم را تشویق به کشتن من کرده است.»

۹ دوآغ اَدومی که با خادمان شائول ایستاده بود جواب داد: «من پسر یَسی را دیدم که به نوب، پیش اخیملک پسر اخیتوب آمد.

۱۰ اخیملک درباره او از خداوند پرسید و بعد به او آذوقه و همچنین شمشیر جلیات فلسطینی را داد.»

۱۱ شائول فوراً اخیملک کاهن، پسر اخیتوب را با تمام خانواده پدرش که کاهنان نوب بودند به حضور خود خواست.

۱۲ شائول گفت: «بشنو، ای اخیملک پسر اخیتوب!» او جواب داد: «بفرمایید آقا، من در خدمت شما هستم.»

۱۳ شائول از او پرسید: «چرا تو و پسر یَسی علیه من همدست شدید؟ تو به او آذوقه و شمشیر دادی و از طرف او با خداوند مشورت کردی. او اکنون علیه من برخاسته و منتظر فرصت مناسب است تا مرا بکشد.»

۱۴ اخیملک در جواب پادشاه گفت: «در بین خادمانت چه کسی مثل داوود وفادار و صادق است؟ به علاوه او داماد پادشاه و همچنین فرمانده گارد محافظ و شخص محترمی در خاندان سلطنتی است!

۱۵ این، بار اول نیست که من درباره او با خداوند مشورت کردم! خدا نکند که من و خانواده ام خیال بدی درباره پادشاه داشته باشیم و پادشاه نباید ما را متّهم سازد. من درباره این موضوع هیچ چیزی نمی دانم»

۱۶ پادشاه گفت: «اخیملک، تو و خاندان پدرت سزاوار مرگ هستید.»

۱۷ آنگاه به محافظینی که به دورش ایستاده بودند گفت: «این کاهنان خداوند را بکشید، زیرا با داوود همدست هستند. اینها خبر داشتند که داوود از نزد من فرار می کند، ولی به من اطّلاع ندادند!» امّا محافظین نخواستند که دست خود را به روی کاهنان خداوند بلند کنند.

۱۸ پس پادشاه به دوآغ اَدومی گفت: «تو برو آنها را بکش.» دوآغ قبول کرد و کاهنان خداوند را کشت. تعداد آنها هشتاد و پنج نفر بود و همه جامه های مخصوص کاهنان را دربرداشتند.

۱۹ بعد به نوب که شهر کاهنان بود رفت و خانواده های کاهنان را از مرد و زن گرفته تا اطفال و کودکان شیرخوار همه را کشت. حتّی گاوان، الاغان و گوسفندان آنها را هم زنده نگذاشت.

۲۰ امّا یکی از پسران اخیملک پسر اخیتوب که ابیاتار نام داشت از آنجا گریخت و پیش داوود رفت.

۲۱ او به داوود گفت که شائول، کاهنان خداوند را کشت.

۲۲ داوود به ابیاتار گفت: «همان روزی که دوآغ اَدومی را در نوب دیدم، دانستم که او به شائول خبر می دهد. پس من مسئول مرگ خاندان پدرت هستم.

۲۳ تو در همین جا پیش من بمان و نترس. هر کسی که قصد کشتن تو را داشته باشد، قصد کشتن مرا هم دارد. بنا بر این بودن تو همراه من برایت خطری ندارد.»

 

حزقیال باب ۱۸

  هر کس مسئول گناه خود می باشد

 ۱ خداوند به من فرمود:

 ۲ «منظور شما از تکرار این مَثَل در مورد سرزمین اسرائیل چیست که می گویید: والدین غوره خوردند و دندان فرزندان کُند شد.

 ۳ «به حیات خودم سوگند که بعد از این، در اسرائیل کسی این ضرب المثل را به زبان نمی آورد.

 ۴ جان همه به من تعلّق دارد، پدر و پسر هر دو به من تعلّق دارند. تنها، کسی که گناه ورزد، خواهد مرد.

 ۵ «اگر شخصی نیکوکار، عادل و صادق باشد،

 ۶ بالای کوه ها برای پرستش بُتهای قوم اسرائیل نمی رود، از گوشت حیوانی که برای بُتها قربانی شده است نمی خورد، زن همسایه خود را وسوسه نمی کند، با زنی که عادت ماهانه داشته باشد همبستر نمی شود،

 ۷ ستم نمی کند، وام خود را می پردازد، دزدی نمی کند، نان خود را به گرسنگان می دهد و برهنگان را جامه می پوشاند،

 ۸ برای بهره وام نمی دهد، پلیدی نمی کند، دعاوی را عادلانه قضاوت می کند.

 ۹ چنین شخصی از فرمانهای من پیروی می کند و قوانین مرا رعایت می نماید. او نیکوکار است و خواهد زیست.» خداوند متعال چنین می فرماید.

 ۱۰ «امّا اگر مردی پسری ظالم و خونریز داشته باشد

 ۱۱ و دست به کارهایی بزند که پدرش هرگز دست نزده است، گوشت حیوانی را که برای بُتها قربانی شده باشد بخورد، زن همسایه را وسوسه کند،

 ۱۲ به نیازمندان ستم کند، دزدی نماید، وام خود را نپردازد، بت پرستی نماید و پلیدی کند، به پرستشگاه بُتها برود،

 ۱۳ بهره و گرو بگیرد، آیا او زنده خواهد ماند؟ نه، زنده نخواهد ماند. او که چنین کارهای پلیدی را کرده است، براستی خواهد مرد و خونش به گردن خودش است.

 ۱۴ «امّا اگر این مرد، پسری داشته باشد و گناهان پدر خود را ببیند و مانند او رفتار نکند،

 ۱۵ از گوشت حیوانی که برای بُتها قربانی شده باشد نخورد و بُتهای قوم اسرائیل را نپرستد، زن همسایه را وسوسه نکند،

 ۱۶ به کسی بدی نکند، بزور گرویی نگیرد، دزدی نکند، بلکه نان خود را به گرسنه بدهد و برهنه را جامه بپوشاند،

 ۱۷ پلیدی نکند و برای بهره، وام ندهد. او قوانین مرا مراعات ‌کند و از فرمانهای من پیروی کند، او به خاطر گناهان پدرش نخواهد مُرد، بلکه براستی خواهد زیست.

 ۱۸ ولی پدرش به خاطر فریب دادن و دزدی از برادرانش و به سبب بدی کردن در میان قومش و به خاطر خطاهایش خواهد مرد.

 ۱۹ «امّا شما می پرسید: چرا پسر به خاطر گناهان پدرش مجازات نمی شود؟ پاسخ این است که پسر آنچه را درست و نیکو بود، انجام داد. او قوانین مرا نگاه داشت و از آنها به دقّت پیروی کرد پس براستی زنده خواهد ماند.

 ۲۰ فقط همان کسی که گناه می کند می میرد. فرزند به خاطر گناه پدر جزا نمی بیند و نه پدر به خاطر گناه فرزند مجازات می شود. شخص نیکوکار به خاطر کارهای نیک خودش پاداش می گیرد و شخص بدکار به کیفر گناه خودش می رسد.

 ۲۱ «امّا اگر مردان شریر از همه گناهانی که ورزیده بودند، بازگردند و همه احکام مرا نگاه دارند و آنچه را مطابق قانون و نیک است انجام دهند، البتّه زنده خواهند ماند و نخواهند مرد.

 ۲۲ همه گناهانشان بخشیده خواهد شد و زنده می مانند، زیرا ایشان به نیکویی عمل کرده اند.

 ۲۳ آیا گمان می کنید که من از مردن شخص گناهکار خوشحال می شوم؟ به هیچ وجه! بلکه برعکس می خواهم از راه بدی که در پیش گرفته است بازگردد و زنده بماند.

 ۲۴ «امّا هنگامی که راستکاران، کجروی کنند و خطا نمایند و کارهای زشتی را که از شریران سر می زند، انجام دهند، آیا ایشان زنده خواهند ماند؟ هیچ کدام از نیکویی های ایشان به یاد نخواهد آمد و به خاطر خیانتی که مرتکب شده اند و گناهانی که ورزیده اند، خواهند مرد.

 ۲۵ «امّا شما می گویید: روش خداوند غیرعادلانه است؟ پس اینک بشنوید، ای قوم اسرائیل: آیا روش من غیرعادلانه است؟ آیا این روشهای شما نیست که غیرعادلانه است؟

 ۲۶ هنگامی که فرد نیکوکاری از انجام نیکی بازگردد و پلیدی کند و بمیرد، او به خاطر کارهای پلیدش می میرد.

 ۲۷ امّا هنگامی که فرد پلیدی از گناه بپرهیزد و آنچه را راست و نیک است، انجام دهد او جان خود را نجات خواهد داد.

 ۲۸ زیرا ایشان اندیشیده اند و از خطاهایی که مرتکب شده اند روی گردان شده اند، البتّه زنده خواهند ماند و نخواهند مرد.

 ۲۹ امّا شما، ای قوم اسرائیل می گویید: روش خداوند غیرعادلانه است. ای قوم اسرائیل، آیا روشهای من غیرعادلانه است؟ آیا این روشهای شما نیست که غیرعادلانه می باشد؟

 ۳۰ «من، خداوند متعال می گویم: بنا بر این ای قوم اسرائیل، من شما را مطابق کردارتان داوری خواهم کرد. توبه کنید و از گناهان خود بازگردید، در غیر این صورت گناه، شما را هلاک خواهد کرد.

 ۳۱ از گناهانی که در برابر من مرتکب شده اید، دست بکشید و قلب و روح تازه برای خود فراهم آورید. ای قوم اسرائیل، چرا می خواهید بمیرید؟

 ۳۲ زیرا خداوند متعال می فرماید: من از مرگ هیچ کس شاد نمی شوم، پس بازگردید و زنده بمانید.»

 

مکاشفه باب ۱۹

  ۱ پس از این وقایع صدائی شنیدم که مانند فریاد گروهی کثیر در آسمان طنین افکند و می گفت:« خدا را شکر! رستگاری و جلال و قدرت از آن خدای ماست.

 ۲ زیرا داوری های او راست و عادلانه است ! او فاحشهً بزرگ را که با زنای خود زمین را آلوده ساخت محکوم کرده و انتقام خون بندگان خود را از او گرفته است » .

 ۳ آنها بار دیگر گفتند : « خدا را شکر ! دود آن در تمام اعصار و قرون بلند خواهد بود ».

  جشن عروسی بره

 ۴ آن بیست و چهار پیر و چهار حیوان زنده در برابر خدائی که بر تخت نشسته بود به خاک افتادند واو را عبادت نموده گفتند : « آمین ! خدا را شکر ! »

 ۵ آنگاه از تخت صدائی آمد که می گفت : « ای تمام بندگان او ، و ای کسانی که از او می ترسید ، از کوچک و بزرگ خدای ما را سپاس گوئید »

 ۶ آنگاه صدائی شنیدم که مانند صدای گروهی عظیم و صدای آبهای بسیار و غرش شدید رعد بود و می گفت : « خدا را شکر ! خداوند ، خدای ما که قادر مطلق است سلطنت می کند !

 ۷ شادی و وجد کنیم و جلال او را بستائیم ، زیرا زمان جشن عروسی بره رسیده است ، عروس او خود را آماده ساخته است

 ۸ و به لباسی از کتان ظریف پاک و درخشان ملبس شده است ». ( مقصود از کتان ظریف اعمال نیک مقدسین است.)

 ۹ سپس فرشته به من گفت : « این را بنویس خوشا به حال کسانی که به ضیافت عروسی بره خوانده می شوند » او همچنین به من گفت : « این ها کلام حقیقی خداست. »

 ۱۰ در پیش پای او به خاک افتادم تا او را عبادت کنم ، اما او به من گفت : « نه ، چنین نکن ، من خادمی هستم مانند تو و برادرانت که به عیسی مسیح شهادت می دهند ، خدا را پرستش کن ، زیرا شهادتی که در بارهً عیسی داده شده الهام بخش تمام نبوت ها است ».

  ظهور پادشاه پادشاهان

 ۱۱ آنگاه آسمان را گشوده دیدم. اسب سفیدی در آنجا بود که نام سوارش امین و راست بود او با عدالت داوری و جنگ می کند.

 ۱۲ چشمانش مانند شعلهً آتش بود نیم تاجهای بسیار بر سرداشت و نامی بر او نوشته بود که هیچ کس جز خودش نمی توانست آنرا بفهمد.

 ۱۳ او لباسی آغشته به خون برتن داشت و به کلمهً خدا مسمی بود.

 ۱۴ لشکریان آسمان که سوار بر اسبهای سفید و ملبس به لباسهای کتان پاک و درخشان بودند بدنبال او می رفتند.

 ۱۵ از دهانش شمشیر تیزی بیرون آمد تا با آن ملتها را بزند. او با عصای آهنین بر آنها حکومت خواهد کرد و شراب خشم و غضب خدای قادر مطلق را در چرخشت خواهد فشرد.

 ۱۶ بر لباس و ران او عنوان « شاه شاهان و خداوند خداوندان » مرقوم شده بود.

 ۱۷ آنگاه فرشته ای را که در آفتاب ایستاده دیدم که با صدای بلند به همهً پرندگانی که در میان آسمان به حال پرواز بودند می گفت : « بیائید و برای ضیافت بزرگ خدا جمع شوید

 ۱۸ و گوشت پادشاهان و فرماندهان و جنگاوران ، گوشت اسبان و سواران آنها ، گوشت همهً آدمیان از برده تا آزاد ، و از بزرگ تا کوچک را بخورید ».

 ۱۹ آنگاه آن حیوان وحشی و پادشاهان زمین و لشکریان آنها را دیدم که جمع شده اند تا با اسب سوار و لشکریانش جنگ کنند.

 ۲۰ حیوان وحشی و پیامبر دروغین که درحضور او معجزات بسیار کرده بود ، هر دو گرفتار شدند. پیامبر دروغین با معجزات خود کسانی را که علامت حیوان وحشی را بر خود داشتند و پیکرهً او را عبادت کرده بودند فریفته بود. هر دوی آنها زنده به داخل دریاچهً آتش و شعله های گوگردی آن پرتاب شدند.

 ۲۱ لشکریان آنها با شمشیری که از دهان اسب سوار بیرون آمد به قتل رسیدند و همهً پرندگان از گوشت آنان سیر شدند.

Go to top