برنامه مطالعه کتاب مقدس

اول سموئیل فصل 26 حزقیال فصل 22 ملاکی فصل 1

اول سموئیل باب ۲۶

داوود دوباره از کشتن شائول صرف نظر می کند

۱ چند نفر از اهالی زیف نزد شائول به جبعه آمده گفتند: «داوود در تپّه حخیله که روبه روی بیابان است خود را پنهان کرده است.»

۲ پس شائول با سه هزار نفر از بهترین سربازان خود در تعقیب داوود به زیف رفت.

۳ شائول در تپّه حخیله که در سر راه و در شرق بیابان بود اردو زد. داوود هنوز در بیابان بود و وقتی که فهمید شائول به تعقیب او می آید،

۴ جاسوسانی را فرستاد تا از آمدن شائول به او خبر بدهند.

۵ بعد داوود به اردوگاه شائول رفت و جایی ‌را که شائول با ابنیر پسر نیر، فرمانده سپاه خوابیده بود، پیدا کرد و دید که شائول در درون اردو درحالی که محافظین به دور او حلقه زده بودند، خوابیده بود.

۶ بعد داوود آمد و به اخیملک حِتّی و ابیشای پسر صرویه، برادر یوآب گفت: «آیا کسی حاضر است که با من به اردوی شائول بیاید؟» ابیشای جواب داد: «من می آیم.»

۷ پس داوود و ابیشای هنگام شب به اردوی شائول رفتند و دیدند که شائول در خواب بود، نیزه اش در بالای سرش بر زمین فرورفته است. ابنیر و محافظین دور او خوابیده بودند.

۸ ابیشای به داوود گفت: «‌خداوند امروز دشمن شما را به دست شما داد. حالا اجازه بفرما که او را با نیزه خودش به زمین بکوبم. فقط یک ضربه کافی است که او را بکشم و ضربه دوم لازم نیست.»

۹ داوود گفت: «نه، او را نکش. زیرا خداوند کسی را که دست خود را بر برگزیده خدا دراز کند، مجازات می کند.

۱۰ به خداوند زنده سوگند، که روزی خود خداوند او را هلاک خواهد کرد، یا روز مرگش فرا می رسد و یا در جنگ کشته خواهد شد.

۱۱ خدا نکند که من، کسی را که خداوند پادشاه ساخته است، بکشم! ولی یک کار می کنم. نیزه ای که بالای سرش است و کوزه آبش را برمی داریم و از اینجا می رویم!»

۱۲ پس داوود نیزه و کوزه آب شائول را از بالای سرش برداشته به راه خود رفت. کسی ایشان را ندید و متوجّه آنها نگردید و حتّی کسی هم بیدار نشد، چون خداوند خواب سنگینی بر همگی آورده بود.

۱۳ بعد داوود به آن طرف دیگر رفت و در بالای تپّه در فاصله دور و مطمئنی ایستاد.

۱۴ آنگاه با صدای بلند رو به سپاه و ابنیر کرده گفت: «ابنیر جواب بده!» او جواب داد: «تو کیستی که با صدای خود پادشاه را بیدار می کنی؟»

۱۵ داوود به ابنیر گفت: «تو چه مردی هستی؟ مقامی که تو داری هیچ کس دیگر در تمام اسرائیل ندارد. پس چرا از آقای خود، پادشاه به درستی نگهبانی نمی کنی؟ هم اکنون کسی وارد اردو شد تا او را بکشد و تو باخبر نشدی.

۱۶ به خداوند قسم، تو به خاطر اینکه از آقای خود که پادشاه برگزیده خداوند است به خوبی حفاظت نکردی، باید کشته شوی. آیا می دانی که نیزه و کوزه آب پادشاه که بالای سرش بودند، کجا هستند؟»

۱۷ شائول صدای داوود را شناخت و پرسید: «پسرم داوود، این صدای توست؟» داوود جواب داد: «بلی، سرورم! این صدای من است.

۱۸ من چه کرده ام؟ گناه این خادم تو چیست که همیشه در تعقیبش هستی؟

۱۹ از پادشاه درخواست می کنم به عرض این بنده گوش بدهد. اگر خداوند تو را برضد من برانگیخته است، من قربانی می دهم تا بخشیده شوم و اگر دسیسه مردم باشد، لعنت خداوند بر ایشان باد! آنها مرا از سرزمین خداوند بیرون کرده اند تا در سرزمینی بیگانه بُتها را پرستش نمایم.

۲۰ نگذار خون من در سرزمین بیگانگان و دور از حضور خداوند به زمین بریزد. چرا پادشاه اسرائیل با این بزرگی مانند کسی که برای شکار یک کبک به کوه ها می رود، به تعقیب من که مانند یک پشه ناچیز هستم، باشد؟»

۲۱ شائول گفت: «من اشتباه کردم، بازگرد پسرم، من دیگر آزاری به تو نمی رسانم، زیرا تو امروز مرا از مرگ نجات دادی. رفتار من احمقانه بود و می دانم که خطای بزرگی از من سر زد.»

۲۲ داوود گفت: «نیزه ات پیش من است. یکی از محافظینت را بفرست که آن را برایت بیاورد.

۲۳ خداوند هر کسی را از روی رفتار نیک و وفاداری او پاداش می دهد. خداوند تو را امروز به دست من داد، امّا چون تو پادشاه برگزیده خداوند هستی، من صدمه ای به تو نرساندم.

۲۴ پس همان طور که من امروز زندگی تو را رهاندم، دعا می کنم که خداوند هم مرا از این همه مصیبت نجات دهد.»

۲۵ شائول به داوود گفت: «پسرم، خدا تو را برکت دهد. تو در آنچه که انجام دهی موفّق خواهی شد.» آنگاه داوود به راه خود رفت و شائول هم به خانه خود برگشت.

 

حزقیال باب ۲۲

  خواهران گناهکار

 ۱ خداوند به من فرمود:

 ۲ «ای انسان فانی، دو خواهر بودند، دختران یک مادر.

 ۳ وقتی جوان بودند، در مصر روسپیگری کردند. در جوانی روسپی شدند، سینه هایشان در آنجا نوازش شد و بکارت خود را از دست دادند.

 ۴ خواهر بزرگتر اهوله و خواهر کوچکتر اهولیبه نام داشت. اهوله سامره و اهولیبه اورشلیم است. ایشان از آن من شدند و پسران و دختران به دنیا آوردند.

 ۵ در زمانی که اهوله از آن من بود، روسپیگری کرد و عاشق آشوریان شد.

 ۶ رزمندگانی که جامه بنفش به تن داشتند، فرمانداران، سرداران، همه ایشان جوانان دلپسند و اسب سواران بودند.

 ۷ او روسپی همه افسران آشوری شد و شهوت او باعث شد که با پرستش بُتهای آشوری خود را آلوده سازد.

 ۸ او همچنان به کار خود ادامه داد، فاحشه ای در مصر، آنجا که بکارتش را از دست داده بود. از زمانی که دختر جوانی بود، مردان با او همبستر شدند و با او چون فاحشه رفتار کردند.

 ۹ بنا بر این من او را به دست عاشقان آشوریش که خواستارشان بود ‌سپردم.

 ۱۰ ایشان او را برهنه ساختند و دختران و پسران او را دستگیر کردند و سپس او را با شمشیر کشتند. زنان در همه جا مورد سرنوشت شوم او صحبت می کردند.

 ۱۱ «اگرچه خواهرش اهولیبه این را دید، امّا او در روسپیگری از خواهر خود بدتر، فاسدتر و شهوتران بود.

 ۱۲ او نیز پر از هوس برای بزرگان آشور، افسران، رزمندگان با جامه های آبی روشن و افسران سواره نظام و همه مردان جوان زیبا روی بود.

 ۱۳ دیدم که او نیز آلوده شده است و هر دو به یک راه رفته اند.

 ۱۴ «او بیشتر و بیشتر در عمق فساد غرق شد.

 ۱۵ او جذب تصاویر کَنده کاری شده مقامات بابلی روی دیوار با کمربند و سربندهای زیبا که با رنگ قرمز رنگ شده بودند، گشت.

 ۱۶ هنگامی که آنها را دید، شهوتی شد و به دنبال ایشان قاصدانی به بابل فرستاد.

 ۱۷ بابلی ها آمدند و با او همبستر شدند. و با شهوت خود او را آلوده ساختند و پس از آنکه خود را با ایشان آلوده ساخت با بیزاری از ایشان روی گردان شد.

 ۱۸ هنگامی که آشکارا به روسپیگری و عریانی خویش ادامه داد، من از او همچون خواهرش بیزار و روی گردان شدم.

 ۱۹ امّا او بیشتر مانند زمان جوانی اش که در سرزمین مصر روسپی بود، روسپیگری کرد.

 ۲۰ او پر از هوس برای مردان شهوترانی بود که مانند الاغ و اسب بودند.

 ۲۱ ای اهولیبه، می خواستی فسادی را که در جوانی در مصر مرتکب شدی و مجرم شناخته شدی تکرار کنی، هنگامی که مردان با سینه های تو بازی کردند و تو بکارت خود را از دست دادی.»

  داوری خدا بر خواهر جوانتر

 ۲۲ ای اهولیبه، خداوند متعال چنین می فرماید: «من عاشقانت را که حالا تو از آنها متنفّر شده ای، علیه تو تحریک می کنم تا از هر طرف به تو هجوم آورند.

 ۲۳ بابلی ها و تمام کلدانیان را از فقود، شوع و قوع جمع می کنم و همچنین آشوریان را که جوانان جنگجو و خوش چهره و سوارکاران ماهر هستند با فرماندهان و رهبرانشان برضد تو می فرستم.

 ۲۴ ایشان از شمال با ارتشی بزرگ و ارّابه ها و گاریها یورش خواهند آورد. ایشان با سپر و کلاهخود از خودشان محافظت می کنند و تو را محاصره خواهند کرد. من تو را به دست ایشان خواهم داد و تو را با قوانین خود داوری خواهند کرد.

 ۲۵ چون از تو خشمگین هستم، اجازه خواهم داد که در خشم خود با تو رفتار کنند. ایشان بینی و گوشهای تو را خواهند برید و فرزندانت را خواهند کشت. بله ایشان پسران و دخترانت را دستگیر می کنند و بقیّه را طعمه آتش خواهند کرد.

 ۲۶ ایشان جامه از تن تو بیرون خواهند آورد و جواهرات پرارزش تو را خواهند برد.

 ۲۷ بنا بر این به هرزگی و روسپیگری که تو از سرزمین مصر آوردی پایان می دهم. تو دیگر خواستار ایشان نخواهی بود و دیگر مصر را به یاد نخواهی آورد.»

 ۲۸ این است آنچه خداوند متعال می فرماید: «من تو را به دست کسانی که از ایشان نفرت داری خواهم سپرد، به دست کسانی که با بیزاری از ایشان روی گردان شدی.

 ۲۹ چون از تو متنفّر هستند، هرچه را که برای آن کار کرده ای خواهند گرفت و تو را چون فاحشه ای عریان رها خواهند کرد.

 ۳۰ شهوت و روسپیگری تو، اینها را بر سرت آورده است زیرا تو روسپی ملّتها شدی و خود را با بُتهای ایشان آلوده کردی.

 ۳۱ تو در راه خواهرت رفتی، بنا بر این جام مجازات او را به دست تو می دهم.»

 ۳۲ خداوند متعال می فرماید: «تو از جام ژرف و بزرگ خواهرت خواهی نوشید. همه تو را مسخره خواهند کرد و ریشخند خواهند نمود،زیرا گنجایش آن فراوان است.

 ۳۳ تو پر از مستی و اندوه خواهی شد. جام خواهر تو سامره، جام وحشت و نابودی است.

 ۳۴ تو آن را خواهی نوشید و تهی خواهی کرد و با تکه های شکسته آن سینه خود را پاره خواهی نمود. من خداوند چنین سخن گفته ام.»

 ۳۵ این است آنچه خداوند متعال می فرماید: «چون مرا فراموش و به من پشت کردی، پس به خاطر شهوترانی و روسپیگری خود رنج خواهی برد.» داوری خدا بر هر دو خواهر

  داوری خدا بر هر دو خواهر

 ۳۶ خداوند به من فرمود: «ای انسان فانی، آیا اهوله و اهولیبه را داوری خواهی کرد؟ آنگاه ایشان را از کارهای پلیدشان آگاه ساز.

 ۳۷ زیرا ایشان زنا کرده اند و حتّی پسرانی را که برای من زاییده بودند، به عنوان خوراک برای بُتها قربانی کردند.

 ۳۸ همچنین ایشان معبد بزرگ مرا آلوده کردند و روز سبت مرا بی حرمت ساختند.

 ۳۹ در همان روزی که فرزندان خود را کشتند و قربانی بُتها کردند، به معبد بزرگ من آمدند و آن را آلوده ساختند.

 ۴۰ «ایشان حتّی به سرزمین ‌های دور برای مردان قاصدان فرستادند تا بیایند و آمدند. خود را برای ایشان شست وشو کردند و چشمهای خود را آرایش کردند و به خود جواهرات آویختند.

 ۴۱ بر روی نیمکت با شکوهی نشستند و بر روی میزی که جلوی آن بود بُخور و روغنی را که به آنها دادم، گذاشتند.

 ۴۲ صدای ناهنجار مردم اطراف او را دربر گرفته بود، بسیاری از این مردان مست را از صحرا آورده بودند و ایشان بازوبند به بازوی زنان بستند و تاجهای زیبا بر سرشان گذاشتند.

 ۴۳ آنگاه گفتم، آه که از زنا کردن فرسوده شده است، امّا ایشان با او همبستر می شوند.

 ۴۴ ایشان بارها نزد این روسپیان رفتند، ایشان نزد این زنهای هرزه یعنی اهوله و اهولیبه بازگشتند.

 ۴۵ پس داوران دادگر باید ایشان را برای زناکاری و خونریزی مجرم اعلام کنند، زیرا زناکارند و دستهایشان به خون آلوده است.»

 ۴۶ خداوند متعال چنین می فرماید: «گروهی را علیه ایشان برمی انگیزم تا ایشان را هراسان و تاراج کنند.

 ۴۷ این گروه ایشان را سنگسار خواهند کرد و با شمشیرهای خود ایشان را تکه تکه خواهند نمود، فرزندانشان را خواهند کشت و خانه هایشان را به آتش خواهند کشید.

 ۴۸ بنا بر این در این سرزمین به هرزگی پایان خواهم داد تا هشداری برای همه زنان باشد تا مانند شما هرزگی نکنند.

 ۴۹ ایشان سزای هرزگی شما را خواهند پرداخت و به خاطر بت پرستی گناهکارانه خود، مجازات خواهید شد و خواهید دانست که من، خداوند متعال هستم.»

 

ملاکی باب ۱

  ۱ این پیامی است که خداوند توسط ملاکی به اسرائیل داد:

  محبت خداوند به اسرائیل

 ۲ خداوند می فرماید: «من همیشه عاشق شما بوده ام.» امّا شما می پرسید: «تو چگونه عشق خود را به ما نشان داده ‌ای؟» خداوند در پاسخ می فرماید:

 ۳ «عیسو و یعقوب دو برادر بودند. امّا من یعقوب و نسل او را دوست داشتم، امّا از عیسو نفرت داشتم. سرزمین کوهستانی او را ویران کردم و آنجا را مسکن شغالها ساختم.»

 ۴ اگر اَدومیان که از نسل عیسو هستند بگویند: «شهرهای ما ویران شده اند، امّا آنها را بازسازی می کنیم.» ولی خداوند متعال می فرماید: «هرچند آنها شهرهای خود را بازسازی کنند، من دوباره آن را ویران خواهم ساخت و سرزمین آنها سرزمین شرارت و خودشان مردمی که خداوند تا ابد از آنها خشمگین می باشد نامیده خواهند شد.»

 ۵ هنگامی که شما اینها را با چشم خود ببینید، خواهید گفت: «بزرگی و عظمت خداوند در آن سوی مرزهای اسرائیل نیز مشاهده می شود.»

  سرزنش کاهنان

 ۶ خداوند متعال به کاهنان می فرماید: «پسر، به پدر خود و غلام به آقای خود احترام می گذارد، پس اگر من پدر شما هستم، چرا به من احترام نمی گذارید؟ و اگر ارباب شما هستم، پس حرمت من کجاست؟ ای کاهنان، شما نام مرا بی حرمت ساخته و می گویید: چطور نام تو را بی حرمت کرده ایم؟

 ۷ هنگامی که شما خوراکهای ناپاک بر قربانگاه من می گذارید، نام مرا بی حرمت می سازید. بلی، شما با این کار خود، به قربانگاه من اهانت می کنید.

 ۸ آیا این کار شما زشت نیست که یک حیوان کور یا لنگ و یا بیمار را برای من قربانی می کنید؟ اگر آن را به حاکم خود هدیه بدهید، آیا او آن را خواهد پذیرفت و از شما راضی خواهد بود؟»

 ۹ اکنون شما ای کاهنان توقع دارید که خدا بر شما رحم کند و شما را از فیض خود بهره مند سازد. خداوند متعال می فرماید که تقصیر خود شماست.

 ۱۰ ای کاش یکی از شما کاهنان درهای معبد بزرگ را ببندد تا کسی نتواند آتش بر قربانگاه من روشن کند. من از شما راضی نیستم و قربانی های شما را نمی پسندم.

 ۱۱ نام من در سراسر روی زمین و در بین تمام اقوام جهان با احترام یاد می شود و برای من بُخور خوشبو دود می کنند و قربانی های پسندیده تقدیم می کنند.

 ۱۲ امّا شما نام مرا بی حرمت می سازید، زیرا می گویید که قربانگاه خداوند ناپاک و غذای آن مکروه است.

 ۱۳ خداوند متعال می ‌فرماید: «شما می گویید خدمتی که برای من می کنید خسته کننده است و روی خود را از من برمی گردانید. شما حیواناتی را که بزور از مردم گرفته اید و آنها یی را که لنگ یا بیمارند، به عنوان قربانی برای من می آورید! آیا فکر می کنید که من آنها را می پذیرم؟

 ۱۴ لعنت بر کسی که فریب بدهد، یعنی نذر کند که قوچ سالمی را از گلّه خود قربانی کند ولی حیوان معیوبی را بیاورد. من پادشاه بزرگ و با عظمت هستم و نام من در بین اقوام جهان با عزّت و احترام یاد می شود.»

Go to top