برنامه مطالعه کتاب مقدس

اول سموئیل فصل 28 حزقیال فصل 24 ملاکی فصل 3

اول سموئیل باب ۲۸

۱ در آن هنگام فلسطینی ها سپاه خود را جمع کردند تا با اسرائیل بجنگند. اخیش به داوود گفت: «البتّه می دانی که تو و مردانت باید در این جنگ با ما باشید.»

۲ داوود گفت: «بسیار خوب، من خادم شما هستم و شما خواهید دید که من چه خواهم کرد.» اخیش گفت: «بسیار خوب، من هم تو را محافظ همیشگی خود می سازم.»

شائول و زنی که ارواح را احضار می کرد

۳ در این زمان سموئیل مرده بود و تمام قوم اسرائیل برای او ماتم گرفته و او را در شهر خودش ، در رامه به خاک سپرده بودند. شائول پادشاه، همه فالبین ها و احضارکنندگان ارواح را از کشور اسرائیل بیرون کرده بود.

۴ فلسطینی ها آمدند و در شونیم اردو زدند و شائول هم با سپاه خود در جلبوع سنگر گرفت.

۵ وقتی شائول سپاه عظیم فلسطینی ها را دید، ترسید.

۶ او از خداوند سؤال کرد که چه کند. امّا خداوند جوابش را نداد، نه در خواب به او جواب داد و نه به وسیله قرعه و نه توسط انبیا.

۷ آنگاه شائول به خادمان خود گفت: «بروید زنی را که با ارواح سر و کار داشته باشد پیدا کنید، تا پیش او رفته بپرسم که چه باید بکنم.» آنها گفتند: «زنی در عین دور هست.»

۸ شائول شکل خود را تغییر داده، لباس عادی پوشید و در هنگام شب با دو نفر از افراد خود به خانه آن زن رفت. از او خواهش کرده گفت: «روح شخصی را که به تو می گویم احضار کن و از او بپرس که من باید چه کار کنم؟»

۹ زن به او گفت: «تو خوب می دانی که شائول تمام فالگیران و جادوگران را از اسرائیل بیرون کرده. چرا تو می خواهی مرا به دام بیندازی و به کشتن بدهی؟»

۱۰ شائول گفت: «به نام خداوند قسم می خورم که از این بابت هیچ ضرری به تو نخواهد رسید.»

۱۱ زن پرسید: «چه کسی را می خواهی که برایت بیاورم؟» او جواب داد: «سموئیل را.»

۱۲ وقتی آن زن سموئیل را دید با آواز بلند فریاد زد و به شائول گفت: «برای چه مرا فریب دادی؟ تو شائول هستی.»

۱۳ پادشاه به او گفت: «نترس. چه می بینی؟» زن گفت: «یک روح را می بینم که از زمین بیرون می آید.»

۱۴ شائول پرسید: «چه شکلی دارد؟» زن جواب داد: «پیرمردی را می بینم که ردایی بر تن دارد.» آنگاه شائول دانست که او سموئیل است. پس رو به زمین خم شد و تعظیم کرد.

۱۵ سموئیل به شائول گفت: «چرا آسایش مرا برهم زدی و مرا به اینجا آوردی؟» شائول گفت: «مشکل بزرگی دارم، زیرا فلسطینی ها به جنگ من آمده اند. خداوند مرا ترک کرده است و دیگر به سؤالهای من جواب نمی دهد. نه توسط انبیا و نه در خواب. بنا بر این تو را خواستم تا به من بگویی که چه کار کنم.»

۱۶ سموئیل گفت: «وقتی خداوند تو را ترک کرده و دشمن تو شده است، چرا از من سؤال می کنی؟

۱۷ خداوند همان طور که قبلا به من گفته بود، عمل کرد. او پادشاهی را از تو گرفته و به همسایه ات، داوود داده است.

۱۸ چون تو اوامر خداوند را اطاعت نکردی و عمالیقی ها و آنچه را که داشتند از بین نبردی، پس خداوند این بلا را بر سر تو آورد.

۱۹ علاوه بر این تو و لشکر اسرائیل به دست فلسطینی ها سپرده می شوید و تو و پسرانت فردا نزد من خواهید آمد و لشکر اسرائیل بکلّی مغلوب می شود.»

۲۰ شائول با شنیدن سخنان سموئیل ناگهان به روی زمین افتاد، زیرا بشدّت ترسید. چون تمام شب و روز چیزی نخورده بود، بسیار ضعیف شده بود.

۲۱ وقتی آن زن وضع پریشان شائول را دید به او گفت: «من جان خود را با انجام دادن دستورات شما به خطر انداختم.

۲۲ اکنون خواهش می کنم که شما هم خواهش مرا بپذیرید و چیزی بُخورید تا کمی قوّت بگیرید و بتوانید بازگردی.»

۲۳ امّا شائول از خوردن خودداری کرده گفت: «من چیزی نمی خورم.» همراهانش نیز به او اصرار نمودند. پس شائول از زمین برخاست و روی تخت نشست.

۲۴ آن زن فوراً گوساله چاقی را که در خانه داشت، سر برید. آرد را خمیر کرده نان فطیر پخت.

۲۵ سپس غذا را پیش شائول و خادمانش گذاشت. آنها خوردند و برخاسته، شبانه به راه افتادند.

 

حزقیال باب ۲۴

  دیگ زنگ زده

 ۱ در روز دهمِ ماه دهم از سال نهمِ تبعید ما، کلام خداوند به من فرمود:

 ۲ «ای انسان فانی، تاریخ امروز را یادداشت کن، همین روز را، زیرا پادشاه بابل امروز اورشلیم را محاصره کرده است.

 ۳ برای قوم سرکش مَثَلی تعریف کن و به ایشان بگو خداوند متعال چنین می فرماید: «دیگ را بر آتش نهید و از آب پر کنید.

 ۴ بهترین قسمت های گوشت را در آن بگذارید، شانه ها و رانها، آن را از بهترین گوشتهای استخوان دار پُر کنید.

 ۵ گوشت بهترین گوسفند را استفاده کنید؛ زیر دیگ، هیزم جمع کنید، آب را به جوش آورید، گوشت و استخوان را بجوشانید.»

 ۶ بنا بر این خداوند متعال چنین می فرماید: «وای بر شهر خونین، دیگی که زنگش در اندرون است که زنگش از آن بیرون نرفته است. آن را تکه تکه خالی کنید، استثناء قایل نشوید.

 ۷ چون خونی که ریخته، درون اوست. او آن را در روی صخره عریان نهاد. او آن را روی زمین نریخت تا با خاک بپوشاند.

 ۸ برای اینکه خشم خود را برانگیزم و انتقام بگیرم، خونی را که او ریخته در روی صخره ای عریان نهادم تا پوشیده نگردد.»

 ۹ بنا بر این خداوند متعال چنین می فرماید: «وای بر شهر خون آلود، من توده هیزم را بزرگ خواهم کرد.

 ۱۰ بر هیزم بیافزایید، آتش را برافروزید، گوشت را خوب بجوشانید، ادویه جات را در آن مخلوط کنید، استخوانها را بسوزانید.

 ۱۱ آن دیگ برنزی خالی را روی آتش بگذارید تا گداخته گردد و مس آن بدرخشد تا آلودگی در آن ذوب شود و زنگ آن زدوده شود.

 ۱۲ بیهوده خود را فرسوده کردم، زیرا زنگار ضخیم آن با آتش بیرون نخواهد شد.

 ۱۳ ای اورشلیم، هرزگی کردارت، تو را آلوده ساخته است. سعی کردم که تو را پاک کنم، امّا آلوده ماندی. دیگر تا زمانی که قدرت خشم مرا تجربه نکنی، دوباره پاک نخواهی شد.

 ۱۴ من، خداوند چنین گفته ام، زمان آن رسیده که عمل کنم. من گناهان تو را ندیده نخواهم گرفت و دلسوزی و رحم نخواهم کرد. تو به خاطر کردارت مجازات خواهی شد.»

  مرگ همسر حزقیال نبی

 ۱۵ کلام خداوند بر من آمد و فرمود:

 ۱۶ «ای انسان فانی، می خواهم که با یک ضربه شادی چشمان تو را بگیرم، امّا تو نباید سوگوار شوی و یا گریه کنی و اشک بریزی.

 ۱۷ آه بکش، امّا نه بلند. برای مرده سوگواری نکن. دستار به سرت کن و کفش بپوش، لب بالایی خود را مپوشان یا خوراک سوگواران را نخور.»

 ۱۸ پس در صبح با مردم سخن گفتم و در غروب همسرم درگذشت و در روز بعد آنچه را به من فرمان داده بود، انجام دادم.

 ۱۹ آنگاه مردم پرسیدند: «آیا به ما نخواهی گفت این کارها چه معنی دارد و چرا چنین رفتار می کنی؟»

 ۲۰ پس به ایشان گفتم: «کلام خداوند به من فرمود

 ۲۱ به قوم بگو من جایگاه مقدّس خود را که افتخار قدرت شما، شادی چشمان و خواسته دل شماست، آلوده خواهم ساخت و پسران و دخترانتان را که بجا گذاشته اید با شمشیر کشته خواهند شد.

 ۲۲ شما چون من خواهید کرد، لب بالایی خود را نخواهید پوشاند و نان سوگواران را نخواهید خورد.

 ۲۳ دستار به سر و کفش به پا خواهید بود. دیگر سوگواری و گریه نخواهید کرد، بلکه در گناه خود خواهید پوسید و برای یکدیگر ناله خواهید کرد

 ۲۴ پس حزقیال نشانه ای برای شما خواهد بود. کاری را که او کرد شما مانند او انجام خواهید داد. هنگامی که چنین روی دهد خواهید دانست که من، خداوند متعال هستم.»

 ۲۵ خداوند فرمود: «ای انسان فانی، معبد بزرگ قوی را که باعث افتخار و سرور ایشان بود و از تماشا و بازدید کردن آن لذّت می بردند از ایشان خواهم گرفت و همچنین پسران و دختران ایشان را نیز خواهم گرفت.

 ۲۶ در آن روز کسی که گریخته باشد، زودتر می آید و خبرها را به تو گزارش خواهد داد.

 ۲۷ در آن روز، برای کسی که گریخته است، دهان تو باز خواهد شد و سخن تو دیگر خاموش نخواهد شد تا تو برای ایشان نشانه ای باشی و خواهند دانست که من خداوند هستم.»

 

ملاکی باب ۳

  ۱ خداوند متعال می فرماید: «من قاصد خود را می فرستم تا راه را برای من آماده سازد. سپس خداوندی که منتظرش هستید، ناگهان به معبد بزرگ خود خواهد آمد. آن نبی ای که مشتاق دیدارش هستید، می آید و پیمان مرا به شما اعلام می کند.»

 ۲ امّا چه کسی می تواند طاقت آن روز را داشته باشد؟ وقتی او می آید، کیست که بتواند با او روبه رو شود؟ او مانند آتشی است که فلز را تصفیه می کند و همچون صابون گازری است که همه چیز را پاک می سازد.

 ۳ او مانند کسی که نقره را صاف می کند، کاهنان را مانند طلا و نقره پاک می سازد تا آنها با دل صاف هدایای خود را به خداوند تقدیم کنند.

 ۴ آنگاه هدایای مردم یهودا و اورشلیم، مانند گذشته، مورد پسند خداوند واقع خواهند شد.

 ۵ خداوند متعال می فرماید: «آنگاه من برای داوری نزد شما خواهم آمد. برضد جادوگران، زناکاران، کسانی که قسم ناحق می خورند، آنهایی که در مُزد کارگران تقلّب می کنند، اشخاصی که در حق بیوه زنان و یتیمان و بیگانگان ظلم می نمایند و از من نمی ‌ترسند، شهادت خواهم داد.»

  مجازات دزدان

 ۶ من خداوند تغییر ناپذیر هستم. به همین دلیل است که شما ای نسل یعقوب تا به حال از بین نرفته اید.

 ۷ هرچند شما هم مانند نیاکانتان از احکام من سرپیچی کرده و آنها را بجا نیاورده اید، ولی اکنون وقت آن است که به سوی من بازگردید تا شما را بیامرزم. شما می پرسید: «چگونه به سوی تو بازگردیم؟»

 ۸ «آیا درست است که کسی خدا را فریب دهد؟ نه، امّا شما مرا فریب داده اید.» می گویید: «ما چگونه تو را فریب داده ایم؟» در پرداخت ده یک ها و هدایایی که برای من می آورید.

 ۹ همه شما نفرین شده اید، زیرا مرا فریب می دهید.

 ۱۰ ده یک ها را به طور کامل به خانه من بیاورید تا خوراک کافی موجود باشد. به این ترتیب مرا امتحان کنید و ببینید که چطور روزنه های آسمان را می گشایم و شما را آن چنان برکت خواهم داد که گنجایش آن را نداشته باشید.

 ۱۱ خداوند متعال می فرماید: «نمی گذارم حشرات و آفات محصول شما را از بین ببرند و انگور تاکستانهای شما را نابود سازند.

 ۱۲ اقوام دیگر شما را خوشبخت می خوانند زیرا سرزمین شما، سرزمین حاصلخیزی خواهد بود.»

  وعده لطف خدا

 ۱۳ خداوند می فرماید: «شما برضد من سخنان زننده ای گفته اید.» ولی شما می پرسید: «ما برضد تو چه گفته ایم؟»

 ۱۴ شما گفته اید: «خدمت به خدا بی فایده است. چرا باید دستورات او را انجام دهیم و یا چرا در درگاه خداوند متعال از کارهای خود اظهار پشیمانی کنیم؟

 ۱۵ ببینید که مردم خود‌خواه و متکبّر چطور خوشبخت زندگی می کنند، شریران کامیاب می شوند و حتّی خدا را امتحان می کنند و از مجازات رهایی می یابند.»

 ۱۶ آنگاه کسانی که ترس خداوند را داشتند با یکدیگر گفت وگو نمودند و خداوند به سخنان آنها گوش داد و همه آنچه را که گفتند شنید. پس در کتاب یادگاری، اسم کسانی که از خداوند می ترسیدند و نام او را گرامی می داشتند، در حضور خداوند ثبت شد.

 ۱۷ خداوند متعال می فرماید: «در آن روز معیّن، ایشان قوم خاص من می باشند. من آنان را خواهم بخشید همچون پدری که پسر مطیع خود را می بخشد.

 ۱۸ آنگاه بار دیگر قوم من تفاوت بین نیکوکاران و بدکاران و نیز تفاوت بین آنانی که خدا را خدمت می کنند و آنانی را که خدمت نمی کنند، خواهند دید.»

Go to top