برنامه مطالعه کتاب مقدس

اول سموئیل فصل 30 حزقیال فصل 26 زکریا فصل 1

اول سموئیل باب ۳۰

جنگ با عمالیقی ها

۱ روز سوم داوود و همراهانش به صقلغ آمدند و دیدند که عمالقه به جنوب حمله کرده، شهر صقلغ را آتش زده اند

۲ و زنها و کودکان را اسیر کرده با خود برده اند، امّا کسی را نکشته اند.

۳ داوود و همراهانش وقتی آن صحنه را دیدند و پی بردند که شهر به خاکستر تبدیل شده و زنان و پسران و دخترانشان را به اسارت برده اند،

۴ آن قدر گریه کردند که دیگر توان گریه کردن نداشتند.

۵ دو زن داوود، اخینوعم یزرعیلی و ابیجایل زن نابال کرملی هم جزو اسیران بودند.

۶ داوود با مشکل بزرگی روبه رو شده بود، زیرا مردها به خاطر از دست دادن زن و فرزندانشان بشدّت ناراحت شده بودند و می خواستند داوود را سنگسار کنند. امّا خداوند خدای داوود، او را تقویت نمود.

۷ داوود به ابیاتار کاهن، پسر اخیملک گفت: «جامه مخصوص کاهنان را برای من بیاور!» و ابیاتار آن را برایش آورد.

۸ آنگاه داوود از خداوند پرسید: «آیا به تعقیب آنها بروم؟ آیا می توانم به آنها برسم؟» خداوند جواب داد: «بلی، برو و آنها تعقیب کن چون به آنها می رسی و آنچه را که گرفته اند، پس خواهی گرفت.»

۹ پس داوود و ششصد نفر همراهان او به راه افتادند تا به وادی بسور رسیدند.

۱۰ دویست نفرشان آن قدر خسته شده بودند که یارای پیش رفتن نداشتند. امّا داوود با چهارصد نفر دیگر به راه خود ادامه دادند.

۱۱ مردان داوود در سر راه خود با جوانی مصری در صحرا برخوردند و او را پیش داوود آوردند. آن شخص، سه شبانه روز چیزی نخورده بود، پس نان و آبی به او دادند تا بخورد.

۱۲ همچنین یک تکه نان انجیر و دو خوشه کشمش به او دادند. وقتی که او سیر شد و حالش بجا آمد،

۱۳ داوود از او پرسید: «کیستی و از کجا آمده ای ؟» او گفت: «من یک مصری و غلام یک عمالیقی هستم. سه روز پیش مریض شدم و به همین خاطر اربابم مرا ترک کرد.

۱۴ ما به منطقه کریتیان که در جنوب یهوداست و جنوب کالیب حمله کردیم و شهر صقلغ را آتش زدیم.»

۱۵ داوود به او گفت: «آیا حاضری مرا پیش آنها ببری؟» او جواب داد: «اگر به نام خدا قسم بخوری که مرا نکشی و به دست اربابم نسپاری، من تو را پیش آنها می برم.»

۱۶ وقتی او داوود را پیش عمالیقیان برد، دید که آنها بساط خود را در همه جا پهن کرده می خوردند و می نوشیدند و به خاطر آن همه غنیمتی که از کشور فلسطینیان و یهودا به دست آورده بودند، جشن گرفته بودند.

۱۷ داوود و همراهانش، در سپیده دَم به آنها حمله کردند و تا شام روز دیگر به کشتار آنها پرداختند. به غیراز چهارصد نفرشان که بر شترهای خود سوار شدند و فرار کردند، کس دیگری نتوانست بگریزد.

۱۸ داوود همه افراد و همه چیزهایی را که عمالیقیان به غنیمت گرفته بودند دوباره به دست آورد و دو زن خود را هم نجات داد.

۱۹ هیچ چیزی از آنها کم نشد، نه خرد و نه بزرگ، نه پسر و نه دختر، همه چیز را دوباره به دست آوردند.

۲۰ داوود همچنین گلّه ها و رمه ها را پس گرفت و مردم آنها را پیشاپیش خود می راندند و می گفتند: «اینها همه غنایم داوود است.»

۲۱ وقتی داوود به وادی بسور برگشت به آن دویست نفری که به خاطر خستگی نتوانستند همراه او بروند گفت: «صلح و سلامتی بر شما باد.»

۲۲ امّا بعضی از اشخاص پست و شرور که در بین همراهان داوود بودند گفتند: «چون اینها با ما نیامدند، پس از غنایمی هم که به دست آورده ایم، چیزی به آنها نمی رسد. فقط زن و فرزندان خود را بگیرند و پی کار خود بروند.»

۲۳ امّا داوود گفت: «نه برادران، این کار را نکنید! شکرگزار باشید که خداوند ما را حفظ کرد و به ما کمک نمود که دشمن خود را شکست بدهیم.

۲۴ در این مورد من با شما موافق نیستم. هرکس حق مساوی دارد. خواه به جنگ رفته باشد، خواه از اموال و اثاثیه مراقبت کرده باشد.»

۲۵ از همان روز به بعد این قانون را در بین اسرائیل مرسوم ساخت که تا به امروز باقی است.

۲۶ وقتی داوود به صلقغ آمد یک سهم از غنیمت را برای دوستان و رهبران یهودا با این پیغام فرستاد: «اینها هدیه ای است که از دشمنان خداوند به غنیمت گرفته ایم.»

۲۷ هدایایی هم به شهرهایی فرستاد که او و همراهانش به آنجا سفر کرده بودند، یعنی بیت ئیل، راموت جنوبی، یتیر،

۲۸ عروعیر، سفموت، اشتموع،

۲۹ راکال، قینیان،

۳۰ حُرما، بورعاشان، عتاق

۳۱ و حبرون.

 

حزقیال باب ۲۶

  نبوت علیه صور

 ۱ در روز اول ماه از سال یازدهم، کلام خداوند بر من آمد و چنین فرمود:

 ۲ «ای انسان فانی، چون صور درباره اورشلیم چنین گفت: ه ه، دروازه مردم شکسته است، قدرت بازرگانی او تمام شده! او دیگر رقیب ما نخواهد بود.»

 ۳ پس خداوند متعال چنین می فرماید: «توجّه کن ای صور، من علیه تو هستم. من ملّتهای بسیاری را علیه تو برمی انگیزم همان طور که دریا امواج خود را برمی انگیزد.

 ۴ ایشان دیوارهای صور را نابود خواهند کرد و بُرجهای آن را خواهند شکست، خاک آن را خواهم رُفت و آن را صخره ای عریان خواهم ساخت.

 ۵ آن در میان دریا مکانی برای گستردن تورها خواهد بود. خداوند متعال سخن گفته است. آن مورد تاراج ملّتها قرار خواهد گرفت

 ۶ و کسانی که در شهرهای سرزمین اصلی هستند با شمشیر کشته خواهند شد. آنگاه خواهند دانست که من خداوند هستم.»

 ۷ پس خداوند متعال چنین می فرماید: «من نبوکدنصر پادشاه بابل، شاه شاهان را به همراه اسبها، ارّابه ها، سواره نظام و ارتش بزرگ و نیرومند از شمال خواهم آورد.

 ۸ کسانی که در سرزمین اصلی هستند با شمشیر کشته خواهند شد. دشمن در برابر تو سنگرها خواهد کند و پشته ها خواهد ساخت و سقفی از سپرها برخواهد افراشت.

 ۹ او با دژکوب ها به دیوارهای تو خواهد زد و با تبر بُرجهای تو را خواهد شکست.

 ۱۰ اسبانش آن قدر زیاد خواهند بود که غبارشان تو را بپوشاند. صدای سواران، گاریها و ارّابه ها دیوارهای تو را به لرزه خواهند انداخت، هنگامی که از دروازه هایت چون شهری که دیوارهایش شکسته بگذرد.

 ۱۱ خیابانهایت را زیر سُم اسبهایش لگدمال خواهد کرد. مردمِ تو را از دَم شمشیر خواهند گذراند و ستونهای مستحکم تو به زمین فرو خواهند ریخت.

 ۱۲ ایشان ثروت تو را به تاراج خواهند برد و کالاهایت را غارت خواهند کرد. دیوارها را ویران و خانه های با شکوه تو را نابود خواهند کرد. سنگ و چوب و خاک تو را در آب خواهند ریخت.

 ۱۳ آهنگ سرود تو را خاموش خواهم کرد و آوای چنگ هایت دیگر شنیده نخواهد شد.

 ۱۴ من تو را صخره عریانی خواهم کرد، جایی که در آن تور می گسترانند. تو هرگز بازسازی نخواهی شد.»

 ۱۵ خداوند متعال در مورد شهر صور می فرماید: «هنگامی که مجروحان ناله می کنند و کشتار در میان تو رخ می دهد، آیا کرانه هایت از سقوط تو نخواهند لرزید؟

 ۱۶ آنگاه همه پادشاهان کشورهای ساحلی از تختهای خود فرود خواهند آمد و ردا و جامه قلابدوزی خود را از تن بیرون می آورند. وحشت ایشان را خواهد پوشاند. بر روی زمین خواهند نشست، هر لحظه خواهند لرزید و از سرنوشت تو در شگفت خواهند شد.

 ۱۷ برای تو سوگواری نموده، چنین خواهند سرایید: «شهر مشهور ویران گشت، کشتی هایش از دریا رانده شده اند. مردم این شهر بر دریاها حکمرانی می کردند و تمام کسانی را که در ساحل دریا زندگی می کردند به وحشت می انداختند.

 ۱۸ اکنون در روز سقوط آن، جزایر می لرزند، و مردم از چنین خرابی در هراسند.»

 ۱۹ خداوند، متعال چنین می فرماید: «هنگامی که تو را شهر ویرانه ای سازم مانند شهرهای متروک، تو را با آبهای عظیم ژرفناک می پوشانم.

 ۲۰ آنگاه من تو را به دنیای مردگان می اندازم تا به مردم زمان قدیم بپیوندی. در میان ویرانه های باستانی، با کسانی که به دنیای مردگان فرو می روند در دنیای مردگان جای خواهی داشت.

 ۲۱ تو را نمونه وحشتناکی خواهم کرد و سرانجام تو چنین خواهد بود. مردم به دنبال تو خواهند گشت، امّا هرگز یافت نخواهی شد.» خداوند متعال چنین فرموده است.

 

زکریا باب ۱

  دعوت به توبه

 ۱ در ماه هشتم از سال دوم سلطنت داریوش شاهنشاه، پیامی از جانب خداوند بر زکریای نبی پسر برکیا و نوه عدوی نبی آمد. خداوند به زکریا فرمود:

 ۲ «از طرف من به مردم بگو که من از نیاکان شما بسیار خشمگین بودم،

 ۳ امّا اکنون اگر به سوی من بازگردید، من نیز به سوی شما بازمی گردم.

 ۴ مانند اجداد خود نباشید که انبیای پیشین پیام مرا به آنها دادند تا از راهی که در پیش گرفته بودند بازگردند و از کارهای زشت خود دست بکشند، ولی به حرف آنها گوش ندادند و از من اطاعت نکردند.

 ۵ اجداد شما و انبیای پیشین دیگر زنده نیستند.

 ۶ امّا کلام و احکام من ابدی و جاودانی است. احکام و دستورات خود را که توسط بندگانم یعنی انبیا، به نیاکان شما دادم، ولی آنها توجّهی نکردند در نتیجه متحمّل عذاب شدند. سرانجام آنها توبه کردند و گفتند: خداوند متعال ما را به سزای کارهای ما رسانید و هشدارهایی را که به ما داده بود عملی کرد.»

  رویای اسبها

 ۷ در روز بیست و چهارم ماه یازدهم، یعنی ماه شباط، در دومین سال سلطنت داریوش، در رؤیای شب پیام دیگری از جانب خداوند به زکریا رسید.

 ۸ در درّه ‌ای، در بین درختان، فرشته ای را سوار بر اسبی سرخ رنگ دیدم. پشت سر او اسبهایی به رنگهای قرمز، زرد و سفید ایستاده بودند.

 ۹ از فرشته پرسیدم: «ای آقای من، این اسبها برای چه هستند؟» او جواب داد: «من به تو نشان می دهم.»

 ۱۰ سپس فرشته به من گفت که خداوند آنها را فرستاده است تا زمین را تفتیش کنند.

 ۱۱ آنگاه اسب سواران به فرشته خداوند که در میان درختان ایستاده بود، گزارش داده گفتند: «ما سراسر روی زمین را تفتیش کردیم و دیدیم که در همه جا امنیّت و آرامش برقرار است.»

 ۱۲ فرشته خداوند وقتی این را شنید گفت: «ای خداوند متعال، مدّت هفتاد سال از اورشلیم و شهرهای یهودا خشمگین بودی؛ تا به کی رحمت خود را از آنها دریغ می کنی؟»

 ۱۳ خداوند با مهربانی و سخنان تسلّی آمیز به فرشته پاسخ داد.

 ۱۴ آنگاه فرشته به من گفت: «این پیام خداوند متعال را اعلام کن که می فرماید: من به اورشلیم و کوه مقدّس شفقت زیادی دارم.

 ۱۵ امّا از اقوامی که در رفاه و آسایش زندگی می کنند، سخت خشمگین می باشم زیرا آنها زیادتر از آنچه که من می خواستم بر قوم من ظلم نمودند.

 ۱۶ بنا بر این من با رحمت و شفقت بیشتر به اورشلیم بازمی گردم و خانه من و تمام شهر اورشلیم بازسازی می شوند.»

 ۱۷ آن فرشته به من گفت که اعلام کنم: «خداوند متعال می گوید که شهرهای او دوباره کامیاب خواهند شد و او بار دیگر اورشلیم را کمک خواهد کرد و آن شهر را دوباره شهر خود خواهد خواند.»

  رویای شاخها و آهنگران

 ۱۸ در رؤیای دیگر چهار شاخ گاو دیدم.

 ۱۹ از فرشته پرسیدم: «اینها چه هستند؟» او پاسخ داد: «اینها نماینده قدرتهای جهان هستند که مردم یهودا، اسرائیل و اورشلیم را پراکنده ساخته اند.»

 ۲۰ بعد خداوند چهار آهنگر را به من نشان داد.

 ۲۱ پرسیدم: «اینها برای چه کاری آمده اند؟» او در پاسخ فرمود: «اینها آمده اند تا آن چهار شاخی را که باعث پراکندگی مردم یهودا شده اند و به آنها ستم کرده اند، به وحشت بیاندازند و قدرتشان را از بین ببرند.»

Go to top