برنامه مطالعه کتاب مقدس

اول سموئیل فصل 31 حزقیال فصل 27 زکریا فصل 2 و 3

اول سموئیل باب ۳۱

مرگ شائول و پسرانش

۱ فلسطینی ها باز به جنگ اسرائیل رفتند. اسرائیلی ها شکست خورده، فرار کردند و عدّه زیادی از آنها در کوه جلبوع کشته شدند.

۲ سپس فلسطینی ها به تعقیب شائول رفتند و پسرانش، یوناتان، ابیناداب و ملکیشوع را به قتل رساندند.

۳ و بعد به سراغ شائول رفتند و تیراندازان او را محاصره نموده او را به سختی مجروح نمودند.

۴ آنگاه شائول به جوانی که سلاح او را حمل می کرد گفت: «شمشیرت خود را درآور و مرا بکش تا این فلسطینی های کافر مرا تحقیر نکنند.» امّا مرد جوان بسیار ترسیده بود و چنین نکرد. پس شائول شمشیر کشید و خود را به روی آن انداخت.

۵ چون سلاح بردارش دید که شائول مرد، او هم شمشیر خود را کشید و بر آن افتاد و او هم مرد.

۶ به این ترتیب شائول، سه پسرش و سپاهیانش در آن روز کشته شدند.

۷ اسرائیلی هایی که در سمت دیگر دشت یزرعیل و طرف شرق رود اردن بودند، وقتی دیدند که سپاه اسرائیل فرار کرده اند و شائول و پسرانش هم کشته شده اند، شهرهای خود را ترک کرده، گریختند. آنگاه فلسطینیان آمدند و شهرهایشان را اشغال کردند.

۸ فردای آن روز که فلسطینی ها برای غارت اجساد کشته شدگان آمدند، جنازه های شائول و پسرانش را در کوه جلبوع یافتند.

۹ سر شائول را بریدند، اسلحه اش را برداشتند و مژده مرگ شائول را به بتخانه ها و مردم خود در سراسر کشور پخش کردند.

۱۰ اسلحه شائول را در پرستشگاه عشتاروت قرار دادند و جسدش را بر دیوار شهر بیت شان آویختند.

۱۱ چون مردم یابیش جلعاد شنیدند که فلسطینیان در حق شائول چه کرده اند،

۱۲ دلاوران خود را به بیت شان فرستادند و ایشان شبانه خود را به بیت شان رساندند و اجساد شائول و پسرانش را از دیوار پایین آوردند و ایشان را سوزانیدند.

۱۳ بعد استخوانهایشان را برداشته در زیر درخت بلوط در یابیش دفن کردند و هفت روز روزه گرفتند.

 

حزقیال باب ۲۷

  سوگنامه ای برای صور

 ۱ کلام خداوند بر من آمد و فرمود:

 ۲ «اینک ای انسان فانی، سوگنامه ای برای صور بخوان

 ۳ و به صور که بر دروازه دریا واقع شده و با مردم همه سواحل تجارت می کنند بگو: خداوند متعال چنین می فرماید: «ای صور، تو گفته ای که من کمال زیبایی هستم!

 ۴ مرزهای تو در قلب دریاهاست. سازندگانت، زیبایی تو را کامل کردند.

 ۵ ایشان از درختان صنوبرِ کوهِ حرمون برای الوار و از چوب درختهای سرو لبنان برای ساختن دَکل به جهت تو استفاده کردند.

 ۶ پاروهایت را از بلوطهای باشان ساختند، عرشه ات را از کاجهای سواحل قبرس ساختند، و با عاج تزئین کردند.

 ۷ بادبانهایت از کتان گلدوزی شده مصری بود که چون درفش تو بود. سایبانهایت از پارچه های مرغوب آبی و بنفش جزیره قبرس بود.

 ۸ پاروزنان تو از مردم صیدون و ارواد، و ملوانانت از مردان کارآزموده تو بودند.

 ۹ نجّاران کشتی تو، مردان کارآزموده جُبیل بودند. ملوانان دریانورد همه کشتی ها در بازارهای تو تجارت می کردند.

 ۱۰ «سربازانی از پارس، لود و لیبی در ارتش تو خدمت می کردند. ایشان سپر و کلاهخود خود را در پادگانهای تو می آویزند. ایشان مردانی هستند که برای تو افتخار آوردند.

 ۱۱ سربازان ارواد از دیوارهایت نگهبانی و مردان جماد از بُرجهایت محافظت می کردند. ایشان سپرهایشان را بر دیوار تو آویختند. ایشان مردانی بودند که تو را زیبا ساختند.

 ۱۲ «تو در اسپانیا تجارت کردی و در عوض کالاهای فراوانت، نقره، آهن، روی و سرب گرفتی.

 ۱۳ تو در یونان، توبال و ماشک تجارت کردی و کالاهای خود را با بردگان و وسایل برنزی عوض کردی.

 ۱۴ تو کالای خود را برای اسبهای بارکشی و اسبهای جنگی و قاطرها به بیت توجرمه فروختی.

 ۱۵ مردم رودس با تو داد و ستد می کردند، مردم بسیاری از سواحل در عوض کالاهایت، عاج و آبنوس به تو دادند.

 ۱۶ مردم سوریه کالاها و فرآورده های تو را خریدند. ایشان در عوض کالاهایت، فیروزه، ارغوان، کارهای گلدوزی شده، کتان نازک، مرجان و یاقوت می دادند.

 ۱۷ یهودا و سرزمین اسرائیل با تو داد و ستد داشتند و به جای کالاهایت به تو گندم، عسل، روغن زیتون و ادویه می دادند.

 ۱۸ دمشق به خاطر کالاهای فراوانت با تو داد و ستد کرد و بهای آنها را با شراب حلبون و پشم زاهار پرداخت کرد.

 ۱۹ ایشان آهن ساخته شده و ادویه در عوض کالاهای تو می دادند.

 ۲۰ مردم ددان، به عوض کالاهای تو، نمد برای زین اسب می دادند.

 ۲۱ عربها و فرمانروایان سرزمین قیدار برای کالاهای تو برّه، گوسفند و بُز می دادند.

 ۲۲ بازرگانان سبا و رعمه با تو داد و ستد می کردند و برای کالاهای تو بهترین ادویه و سنگهای گرانبها و طلا می دادند.

 ۲۳ بازرگانان حرّان، کنه، عدن، سبا، آشور و کلمد با تو تجارت می کردند.

 ۲۴ ایشان به تو جامه های گرانبها و پارچه های آبی و قلابدوزی و فرشهای رنگارنگ را که با ریسمانها بسته بندی شده بودند، فروختند.

 ۲۵ کشتی های ترشیشی با کالاهای تو به سفر رفتند. «پس تو انباشته و سنگین در قلب دریاها بودی.

 ۲۶ پاروزنانت تو را به دریاهای دور بردند. باد شرق تو را در قلب دریاها درهم شکسته است.

 ۲۷ همه ثروت و کالاهایت، همه دریانوردان و ناخدایانت، و نجّاران کشتی و بازرگانانت، همه سربازانت که در کشتی بودند، همه و همه در روز نابودی تو در دریا ناپدید شدند.

 ۲۸ از فریاد ناخداهایت سواحل لرزیدند.

 ۲۹ «همه پاروزنان، کشتی را ترک کردند.دریانوردان و همه ناخدایان در ساحل ایستاده اند.

 ۳۰ و برای تو شیون می کنند و به تلخی می گریند، ایشان خاک بر سر خود می ریزند و در خاکستر می غلطند.

 ۳۱ به خاطر تو موی سر خود را می تراشند و پلاس می پوشند و با تلخیِ جان بر تو می گریند.

 ۳۲ آنها در سوگواری خود برای تو چنین می سرایند: چه شهری مانند صور در دریا نابود شده است؟

 ۳۳ هنگامی که کالاهای تو از دریا می رسید، مردم بسیاری را خشنود می کردی. با فراوانی ثروت و کالاهایت پادشاهان جهان را توانگر کردی.

 ۳۴ اکنون دریا تو را درهم شکسته است و کالاهایت و همه دریانوردانت در عمق آبها غرق شده اند.

 ۳۵ «همه ساحل نشینان از حال تو حیران شده اند. پادشاهان ایشان ترسان و پریشان گشته اند و چهره های ایشان متشنّج گشته است.

 ۳۶ تو برای همیشه نابود شده ای و بازرگانان در سراسر جهان ترسیده اند که مبادا به سرنوشت تو دچار گردند.»

 

زکریا باب ۲

  رویای مقیاس اندازه گیری

 ۱ در رؤیای دیگری مردی را دیدم که یک مقیاس اندازه گیری در دست داشت.

 ۲ از او پرسیدم: «کجا می روی؟» او جواب داد: «برای اندازه گیری شهر اورشلیم می روم و می خواهم ببینم که طول و عرض آن چقدر است.»

 ۳ آنگاه فرشته ای که با من صحبت می کرد به استقبال فرشته دیگری که به طرف او می آمد، رفت.

 ۴ فرشته دومی به اولی گفت: «بشتاب و به آن جوانی که مقیاس اندازه گیری در دست دارد بگو که اورشلیم آن قدر از انسان و حیوان پُر می شود که شهری بدون دیوار خواهد شد.

 ۵ خداوند وعده داده است که خودش مانند دیوار آتشینی از شهر محافظت نموده، با تمام شکوه و جلال خود در آن ساکن خواهد شد.»

  دعوت بازگشت به وطن

 ۶ خداوند به قوم خود می فرماید: «ای کسانی که در بابل در تبعید به سر می برید، من شما را به چهار گوشه زمین پراکنده ساختم،

 ۷ امّا اکنون از بابل فرار کنید و به اورشلیم بازگردید.

 ۸ هر کسی که به شما آزار برساند، در حقیقت به من آزار می رساند، زیرا شما مانند مردمک چشم من هستید.» بنا بر این، خداوند متعال مرا با این پیام نزد اقوامی که قوم او را غارت کرده اند فرستاد.

 ۹ خداوند، خودش با شما می جنگد و شما توسط کسانی که زمانی برده شما بودند، تاراج خواهید شد. آنگاه همه خواهند دانست که خداوند متعال مرا فرستاده است.

 ۱۰ ‌خداوند می فرماید: «ای اورشلیم آواز شادمانی بخوان! زیرا من می آیم و در بین شما ساکن می شوم.»

 ۱۱ ‌در آن زمان اقوام زیادی به سوی خداوند متعال خواهند آمد و قوم او خواهند شد.

 ۱۲ بار دیگر یهودا ارث ویژه خداوند، در سرزمین مقدّس او و اورشلیم شهر برگزیده او خواهد شد.

 ۱۳ ای مردم، در حضور خداوند خاموش باشید، زیرا او از جایگاه مقدّس خود برخاسته است و به زمین می آید.

زکریا باب ۳

  رویای نبی برای کاهن اعظم

 ۱ بار دیگر خداوند در رؤیا، یهوشع کاهن اعظم را به من نشان داد که در حضور فرشته خداوند ایستاده بود. شیطان هم در آنجا در دست راست او ایستاده بود و او را مورد اتّهام قرار می داد.

 ۲ فرشته خداوند به شیطان گفت: «ای شیطان، خداوند تو را محکوم کند. خداوند که اورشلیم را برگزیده است تو را محکوم کند. این مرد مانند چوب نیم سوخته ای است که از میان آتش گرفته شده باشد.»

 ۳ یهوشع با لباس کثیف در حضور فرشته ایستاده بود.

 ۴ فرشته به کسانی که آنجا ایستاده بودند گفت: «لباس کثیف او را از تنش بیرون کنید.» سپس به یهوشع گفت: «ببین، گناهان تو را از تو دور کردم و حالا لباس نو به تنت می کنم.»

 ۵ سپس امر کرد که یک دستار تمیز بر سرش بگذارند و آنها گذاردند و درحالی که فرشته در آنجا ایستاده بود، لباس نو را به او پوشانیدند.

 ۶ بعد فرشته خداوند به یهوشع گفت

 ۷ که خداوند متعال می فرماید: «اگر تو از من اطاعت کنی و وظایفی را که به تو می سپارم به درستی انجام دهی، آنگاه تو را سرپرست تمام خانه خود می سازم و اجازه می دهم که مانند این فرشتگان در حضور من بایستی.

 ۸ پس ای یهوشع، کاهن اعظم و ای همه همکاران او بشنوید! شما نشانه ای هستید از آنچه که در آینده رخ خواهد داد. من بنده خود را که شاخه نام دارد می آورم.

 ۹ من بر آن تخته سنگ هفت سطحی که در مقابل یهوشع گذاشته ام جمله ای را حک خواهم نمود و در یک روز گناه این سرزمین را برمی دارم.

 ۱۰ در آن روز هریک از شما همسایه خود را دعوت خواهد کرد که در زیر سایه تاک و درختان انجیر او در صلح و صفا بنشیند.»

Go to top