برنامه مطالعه کتاب مقدس

دوم سموئیل فصل 1 حزقیال فصل 28 زکریا 4 و 5

دوم سموئیل باب ۱

آگاه شدن داوود از مرگ شائول

۱ داوود بعد از وفات شائول و پیروزی بر عمالیقیان به صقلغ بازگشت و دو روز در آنجا توقّف کرد.

۲ روز سوم مَرد جوانی از اردوی شائول با لباس پاره و خاک به سر ریخته، پیش داوود آمد. روی به خاک نهاد و تعظیم کرد.

۳ داوود از او پرسید: «از کجا آمده ای؟» او جواب داد: «من از اردوی اسرائیل فرار کرده ام.»

۴ داوود پرسید: «از جنگ چه خبر داری؟» او گفت: «مردم ما از میدان جنگ گریختند. بسیاری از آنها زخمی و کشته شدند. شائول و پسرش، یوناتان هم مُردند.»

۵ داوود پرسید: «از کجا می دانی که شائول و یوناتان مرده اند؟»

۶ او جواب داد: «من اتّفاقی از کوه جلبوع می گذشتم، در آنجا شائول را دیدم که بر نیزه خود تکیه داده و ارّابه ها و سواران دشمن به او نزدیک می شدند.

۷ وقتی به پشت سر نگاه کرد و مرا دید، صدا کرد. من جواب دادم: بلی ای آقا

۸ او پرسید: تو کیستی؟ جواب دادم: من یک عمالیقی هستم.

۹ او به من گفت: بیا اینجا و مرا بکش، من به سختی مجروح شده ام و در حال مرگ هستم.

۱۰ پس رفتم و او را کشتم، چون می دانستم به خاطر آن زخم مهلکی که داشت، امکان زنده ماندنش نبود. بعد تاج سر و بازوبندش را برداشته به حضور سرور خود آوردم.»

۱۱ آنگاه داوود و همراهانش جامه خود را پاره کردند و

۱۲ برای شائول و یوناتان، برای اسرائیل و سپاه خداوند، گریستند و عزاداری کرده، تا شام روزه گرفتند زیرا بسیاری از آنها در جنگ کشته شده بودند.

۱۳ داوود از جوان پرسید: «اهل کجا هستی؟» او جواب داد: «من پسر یک مهاجر عمالیقی هستم.»

۱۴ داوود گفت: «آیا نترسیدی که پادشاه برگزیده خداوند را کشتی؟»

۱۵ بعد داوود به یکی از مردان خود گفت: «او را بکش.» آن مرد با شمشیر خود او را زد و کشت.

۱۶ داوود گفت: «خونت به گردن خودت باشد، زیرا با زبان خود اقرار کردی که پادشاه برگزیده خداوند را کشتی.»

سوگواری داوود برای شائول و یوناتان

۱۷ داوود این سوگنامه را برای شائول و پسرش، یوناتان سرود.

۱۸ بعد دستور داد که آن را به همه مردم یهودا تعلیم بدهند. (این سوگنامه در کتاب یاشر ثبت شده است.)

۱۹ «ای اسرائیل، رهبران تو بر فراز تپّه ها نابود شدند. بنگر که دلاوران چگونه سرنگون گشتند.

۲۰ این خبر را در جت و در جاده های اشقلون بازگو نکنید، مبادا دختران فلسطینی ها خوشحال شوند و دختران بت پرستان شادی کنند.

۲۱ «ای کوه های جلبوع، شبنم و باران بر شما نبارد. کشتزارهایتان همیشه بی حاصل شوند، زیرا در آنجا سپر قهرمانان دور انداخته شد، و سپر شائول دیگر با روغن جلا داده نمی شود.

۲۲ شائول و یوناتان، نیرومندترین دشمنان خود را کشتند. از جنگ دست خالی برنگشتند.

۲۳ «چقدر دوست داشتنی و خوشرو بودند! در زندگی و در مرگ با هم یک ‌جا بودند. تندروتر از عقابها و نیرومندتر از شیرها بودند.

۲۴ «اینک ای دوشیزگان اسرائیل، برای شائول گریه کنید برای او که به شما جامه های قرمز گرانبها می پوشاند و با جواهر و زر شما را می آراست.

۲۵ «این قهرمانان توانا، چگونه در جریان جنگ کشته شدند. یوناتان بر فراز تپّه ها جان داد.

۲۶ «یوناتان ای برادرم، دل من برای تو پر از اندوه است. تو برای من چقدر گرامی و دوست داشتنی بودی. عشق تو به من ژرفتر از عشق زنان بود.

۲۷ «قهرمانان از بین رفتند و اسلحه های آنها پایین افتاد.»

 

حزقیال باب ۲۸

  نبوت علیه پادشاه صور

 ۱ کلام خداوند متعال به من فرمود:

 ۲ «ای انسان فانی، به پادشاه صور بگو خداوند متعال چنین می فرماید: تو دلی مغرور داری و گفته ای که خدا هستی و در قلب دریاها برتخت خدایان نشسته ای، امّا تو انسان هستی و نه خدا. با وجودی که اندیشه خود را با اندیشه خدا مقایسه می کنی، امّا تو خدا نیستی، بلکه فقط انسانی فانی هستی.

 ۳ به راستی تو از دانیال حکیمتر هستی و هیچ رمزی از تو پوشیده نیست.

 ۴ با دانش و بینش خود ثروت اندوخته ای و طلا و نقره برای خزانه خود گرد آورده ای.

 ۵ با دانش فراوانت در بازرگانی به ثروت خود افزوده ای و دلت به خاطر ثروت تو مغرور گشته است.»

 ۶ بنا بر این خداوند متعال می فرماید: «چون فکر می کنی که مثل خدا خردمند هستی،

 ۷ در نتیجه بیگانگان، یعنی بی رحم ترین ملّتها را علیه تو خواهم آورد. ایشان علیه زیبایی و دانش تو شمشیر از نیام بیرون خواهند کشید و شکوه تو را آلوده خواهند ساخت.

 ۸ تو را به گوادال خواهند افکند و با مرگ خشونت آمیزی در قلب دریاها خواهی مُرد.

 ۹ آیا هنوز در حضور کسانی که تو را می کشند، خواهی گفت: من خدا هستم؟ در حالی که در دست کسانی که تو را مجروح می کنند، فقط انسان هستی.

 ۱۰ تو به خواری به دست بیگانگان خواهی مُرد. من، خداوند متعال چنین گفته ام.»

  سقوط پادشاه صور

 ۱۱ کلام خداوند به من فرمود:

 ۱۲ «ای انسان فانی، سوگنامه ای برای پادشاه صور بخوان و به او بگو خداوند متعال چنین می فرماید: زمانی تو نمونه کمال بودی، چه خردمند و زیبا بودی.

 ۱۳ در عدن، در باغ خدا زندگی می کردی و خود را با انواع سنگهای گرانبها، چون عقیق قرمز، یاقوت زرد، الماس، فیروزه، یاقوت کبود، یشم، یاقوت قرمز و زمرّد می پوشاندی و با طلا می آراستی. آنها در روزی که آفریده شدی برای تو ساخته شدند.

 ۱۴ من فرشته برگزیده را محافظ تو گذاشتم. تو در کوه مقدّس خدا بودی و در میان سنگهای آتشین قدم برمی داشتی.

 ۱۵ از روزی که آفریده شدی، روش تو کامل بود تا زمانی که پلیدی در تو یافت شد.

 ۱۶ در فراوانی داد و ستد پر از خشونت بودی و گناه ورزیدی، پس تو را مثل چیز آلوده ای از کوه خدا بیرون افکندم و فرشته محافظ، تو را از میان سنگهای آتشین بیرون کرد.

 ۱۷ دل تو به خاطر زیبایی ات مغرور گردید و دانش خود را به سبب شکوه خود فاسد کردی. من تو را به زمین افکندم تا هشداری برای پادشاهان دیگر باشی.

 ۱۸ در داد و ستد خود چنان ناراست بودی که معابد خود را آلوده ساختی؛ پس آتش از میان تو بیرون آوردم، تو را سوزاندم و تو را در برابر چشم همه کسانی که می دیدند در روی زمین به خاکستر تبدیل کردم.

 ۱۹ همه کسانی که تو را می شناختند، ترسان شدند. تو به پایان دهشتناکی دچار شدی و دیگر هرگز وجود نخواهی داشت.»

  نبوت علیه صیدون

 ۲۰ کلام خداوند به من فرمود:

 ۲۱ «ای انسان فانی، به سوی صیدون بنگر و علیه آن نبوّت کن

 ۲۲ و بگو خداوند متعال می فرماید: هان ای صیدون، من علیه تو هستم و شکوه خود را در میان تو آشکار خواهم ساخت و ایشان هنگامی که حکم خود را به اجرا بگذارم و قدّوسیّت خود را در آن آشکار سازم، خواهند دانست که من خداوند هستم.

 ۲۳ من بیماری بر تو خواهم فرستاد و در خیابانهای تو خون جاری خواهم کرد. از هر سو به تو یورش خواهند آورد و مردم تو کشته خواهند شد. آنگاه خواهی دانست که من خداوند هستم.»

  قوم اسرائیل برکت خواهد یافت

 ۲۴ قوم اسرائیل دیگر در میان همه همسایگان خود که با او به خواری رفتار کردند، خاری نخواهد دید که او را آزار دهد. آنگاه ایشان خواهند دانست که من، خداوند متعال هستم.

 ۲۵ خداوند متعال چنین ‌فرمود: «هنگامی که قوم اسرائیل را از میان مردمی که پراکنده شده اند، گرد آورم و در برابر چشم ملّتها قدّوسیّت خود را به ایشان آشکار سازم، آنگاه در سرزمین خود که به بنده ام یعقوب دادم، زیست خواهند کرد.

 ۲۶ ایشان در آنجا در امنیّت زندگی خواهند کرد و خانه خواهند ساخت و تاکستانها خواهند کاشت. من همه همسایگانی را که با خواری با ایشان رفتار کردند، مجازات خواهم کرد. آنگاه خواهند دانست که من، خداوند متعال ایشان هستم.»

 

زکریا باب ۴

  رویای چراغدان و درختان زیتون

 ۱ فرشته ای که با من صحبت می کرد آمد و مرا مانند شخصی که خوابیده باشد، بیدار کرد

 ۲ و از من پرسید: «چه می بینی؟» من پاسخ دادم: «یک چراغدان طلایی می بینم که دارای هفت چراغ می باشد و در سر آن روغندانی است که به وسیله هفت لوله به چراغها روغن می رسانند.

 ۳ ‌دو درخت زیتون، یکی به طرف راست و دیگری به طرف چپ چراغدان قرار دارند.»

 ۴ ‌از فرشته ای که با من صحبت می کرد پرسیدم: «ای آقای من، اینها برای چه در اینجا هستند؟»

 ۵ او گفت: «آیا دلیلش را نمی دانی؟» گفتم: «نه، نمی دانم.»

  وعده خدا به زروبابل

 ۶ فرشته گفت: «این پیام خداوند متعال را به زروبابل برسان که می فرماید: با قدرت نظامی و یا با قدرت خودت نمی توانی پیروز شوی، بلکه با کمک روح من می توانی موفّق شوی.

 ۷ اگر موانع همچون کوه بلند باشند، از سر راه تو برداشته می شوند. تو معبد بزرگ مرا بازسازی می کنی و هنگامی که آخرین سنگ بنا را بگذاری، مردم از خوشی فریاد می زنند و می گویند: فیض و برکت خدا بر آن باد!»

 ۸ پیام دیگری از جانب خداوند برای من رسید و فرمود:

 ۹ «دستهای زروبابل بنیاد این خانه را گذاشته و دستهای او نیز آن را تمام خواهد کرد. آنگاه خواهید دانست که خداوند متعال مرا پیش شما فرستاده است.

 ۱۰ در ابتدا، مردم از اینکه کار ساختمان خانه من پیشرفت چندانی نکرده است، ناامید می شوند، امّا هنگامی زروبابل را ببینند که به ساختن خانه ادامه می دهد، شادمان می گردند.» سپس فرشته گفت: «این هفت چراغدان نشانه ای هستند از چشمان خداوند که تمام جهان را زیر نظر دارد.»

 ۱۱ سپس پرسیدم: «آن دو درخت ‌زیتون که در سمت راست و چپ چراغدان هستند،

 ۱۲ و نیز دو شاخه زیتون در پهلوی دو لوله طلایی که از آنها روغن می ریزد، چیستند؟»

 ۱۳ پرسید: «آیا نمی دانی؟» پاسخ دادم: «خیر، آقایم، نمی دانم.»

 ۱۴ فرشته گفت: «اینها دو شخصی هستند که خدا، مالک تمام جهان آنها را برگزیده و مسح کرده تا خدمتگزار او باشند.»

زکریا باب ۵

  رویای طومار پرنده

 ۱ بار دیگر به بالا نگاه کردم و طوماری را دیدم که در حال پرواز بود.

 ۲ فرشته از من پرسید: «چه می بینی؟» جواب دادم: «طومار پرنده ای را می بینم که ده متر طول و پنج متر عرض دارد.»

 ۳ گفت: «در آن طومار لعنتهایی نوشته شده اند و آنها را به سراسر جهان می برد. در یک طرف طومار نوشته شده است که اگر کسی دزدی کند نابود می شود و نوشته سمت دیگر آن می گوید که هرگاه کسی قسم دروغ بخورد از روی زمین نابود می گردد.

 ۴ خداوند متعال می فرماید: این لعنتها را به خانه کسانی که دزدی کنند و آنهایی که به نام من قسم دروغ بخورند می فرستم تا به خانه آنها داخل شوند و آن را با سنگ و چوب آن از بین ببرند.»

  رویای زنی در سبد

 ۵ بعد فرشته ای که با من صحبت می کرد پیش آمد و به من گفت: «به بالا نگاه کن و بگو که چه می بینی.»

 ۶ پرسیدم: «آن چیست؟» فرشته جواب داد: «آن سبدی است که پُر از گناهان تمام این سرزمین می باشد.»

 ۷ آن سبد سرپوشی از سُرب داشت. وقتی سرپوش برداشته شد، زنی را دیدم که در میان سبد نشسته بود.

 ۸ فرشته گفت: «آن زن نماینده فساد است.» بعد فرشته زن را به داخل سبد هُل داد و سرپوش سربی را دوباره روی آن گذاشت.

 ۹ باز به بالا نگاه کردم و دو زن دیگر را دیدم که بالهایی مانند بالهای لک لک داشتند. آنها به سوی سبد پرواز کردند و آن را برداشته با خود بردند.

 ۱۰ از فرشته پرسیدم: «سبد را کجا می برند؟»

 ۱۱ پاسخ داد: «آن را به بابل می برند. در آنجا پرستشگاهی برای آن می سازند و بعد از آن که ساخته شد، سبد را در آن می گذارند.»

Go to top