برنامه مطالعه کتاب مقدس

دوم سموئیل فصل 5 حزقیال فصل 32 زکریا فصل 10 و 11

دوم سموئیل باب ۵

انتخاب داوود به عنوان پادشاه سرزمین یهودا و اسرائیل

۱ رهبران طایفه های اسرائیل به حضور داوود در حبرون آمدند و گفتند: «ما گوشت و استخوان تو هستیم.

۲ پیش از این هرچند شائول پادشاه ما بود، ولی تو در جنگها رهبر ما بودی و خداوند فرمود که تو باید شبان و راهنمای مردم اسرائیل باشی.»

۳ پس رهبران اسرائیل در حبرون به حضور پادشاه جمع شدند و داوود پادشاه با‌آنها پیمان بست. مطابق آن پیمان، داوود را به عنوان پادشاه خود مسح نمودند.

۴ داوود سی ساله بود که پادشاه شد و مدّت چهل سال سلطنت کرد.

۵ او قبلا مدّت هفت سال و شش ماه در حبرون پادشاه یهودا بود. بعد مدّت سی و سه سال در اورشلیم بر تمام یهودیه و اسرائیل پادشاهی کرد.

داوود اورشلیم را تصرف می کند

۶ داوود و سپاهش به مقابله با یبوسیان که در اورشلیم ساکن بودند رفتند. یبوسیان گمان می کردند داوود نمی تواند وارد شهر شود و به داوود گفتند: «تو نمی توانی به اینجا وارد شوی، زیرا حتّی اشخاص کور و لنگ هم می توانند از آمدن تو جلوگیری کنند.»

۷ امّا داوود شهر مستحکم صهیون را تصرّف کرد و آن را شهر داوود نامید.

۸ آن روز داوود به مردان خود گفت: «آیا کسی بیشتر از من از یبوسیان متنفّر است؟ به اندازه ای که بخواهد آنها را بکشد؟ پس از راه مجرای قنات داخل شهر شوید و به این مردم کور و لنگ حمله کنید.» به همین دلیل است که گفته اند: «کوران و لنگان نمی توانند وارد خانه خدا شوند.»

۹ بعد از تسخیر قلعه، داوود در آنجا ساکن شد و در اطرافش از جایی که خاک ریزی شده بود به داخل، شهری ساخت و آن را شهر داوود نامید.

۱۰ داوود روز به روز قویتر می شد، زیرا خداوند خدای متعال همراه او بود.

۱۱ حیرام، پادشاه صور پیکهایی را با چوبهای درخت سرو، نجّار و سنگتراش برای داوود فرستاد تا برای او خانه ای بسازند.

۱۲ آنگاه داوود دانست که خداوند به خاطر مردم اسرائیل او را به پادشاهی برگزیده و سلطنت او را کامیاب نموده است.

۱۳ پس از آنکه داوود از حبرون به اورشلیم رفت، صیغه ها و زنان دیگر هم گرفت. آنها برایش پسران و دختران دیگر به دنیا آوردند.

۱۴ اینها نامهای فرزندان او هستند که در اورشلیم متولّد شدند: شموع، شوباب، ناتان، سلیمان،

۱۵ یَبحار، الیشوع، نافج، یافیع،

۱۶ الیشمع، الیاداع و الیفلط.

پیروزی بر فلسطینیها

۱۷ چون فلسطینی ها شنیدند که داوود به پادشاهی اسرائیل انتخاب شده است، همه نیروهای آنها برای دستگیری او رفتند. وقتی داوود از آمدن آنها باخبر شد، به داخل قلعه رفت.

۱۸ فلسطینی ها آمده، در دشت رفائیان مستقر شدند.

۱۹ داوود از خداوند پرسید: «آیا به فلسطینی ها حمله کنم؟ آیا تو مرا پیروز خواهی کرد؟» خداوند پاسخ داد: «برو، من تو را پیروز خواهم کرد.»

۲۰ داوود رفت و در بعل فراصیم با فلسطینیان جنگید و آنها را شکست داد و گفت: «خداوند مانند سیلاب خروشانی دشمنان را شکست داد.» به همین دلیل آنجا را بعل فراصیم نامیدند.

۲۱ بعد داوود و سپاهیانش بُتهایی را که فلسطینی ها بجا گذاشته بودند، با خود بردند.

۲۲ فلسطینی ها دوباره آمدند و بازهم در دشت رفائیان مستقر شدند.

۲۳ وقتی داوود بار دیگر از خداوند پرسید، خداوند به وی فرمود: «این بار از روبه رو حمله نکن، بلکه از پشت سر و از پیش درختان به مقابله آنها برو.

۲۴ وقتی که صدای پا را از بالای درختان شنیدی، آنگاه حمله کن! زیرا این نشانه آن است که خداوند راه را برایت باز کرده است تا بروی و سپاه فلسطینی ها را از بین ببری.»

۲۵ داوود آنچه را خداوند امر کرده بود انجام داد و فلسطینی ها را از جبعه تا جازر به عقب راند.

 

حزقیال باب ۳۲

  سوگنامه ای برای فرعون و مصر

 ۱ در روز اول ماه دوازدهم از سال دوازدهم تبعید ما، خداوند به من فرمود:

 ۲ «ای انسان فانی، سوگنامه ای برای فرعون، بخوان و به او بگو: تو خود را چون شیری در میان ملّتها می دانی امّا تو چون هیولایی در دریا هستی. تو در رودخانه های خود حرکت می کنی و با پاهایت آبها را حرکت می دهی و آنها را آلوده می سازی.

 ۳ در گردهمایی مردم بسیاری، من تور خود را به روی تو می اندازم و تو را بالا می کشم.

 ۴ و بر روی زمین خواهم انداخت و همه پرندگان و حیوانات جهان را می آورم تا از تو تغدیه کنند.

 ۵ من کوه ها و درّه ها را با جسد گندیده تو می پوشانم.

 ۶ آن قدر خون تو را می ریزم تا کوه ها را بپوشاند و جویبارها را پُر کند.

 ۷ هنگامی که تو را نابود سازم، آسمانها را خواهم پوشانید و ستارگان آنها را تاریک خواهم کرد، خورشید را با ابر می پوشانم و ماه، نور خود را نخواهد تابانید.

 ۸ همه نورهای درخشان آسمان را بر فراز تو تاریک می کنم و سرزمین تو را در ظلمت غوطه ور می سازم. من، خداوند متعال گفته ام.

 ۹ «هنگامی که تو را به اسارت در میان ملّتها ببرم، کشورهایی که تو آنها را نمی شناسی، دلهای مردم بسیاری را آشفته خواهم کرد.

 ۱۰ بسیاری از مردم به خاطر حال تو پریشان می شوند و پادشاهانشان خواهند لرزید. در روز سرنگونی تو هنگامی که شمشیر خود را حرکت دهم، همه به خاطر جانشان از ترس خواهند لرزید.»

 ۱۱ خداوند متعال به فرعون می فرماید: «شمشیر پادشاه بابل علیه تو خواهد بود.

 ۱۲ من اجازه خواهم داد که مردمت با شمشیر نیرومندان کشته شوند، کسانی که از بدترین ملّتها هستند. ایشان افتخار مصر را ویران خواهند کرد و همه مردم آن نابود خواهند شد.

 ۱۳ گلّه و رمه ات را که در کنار آبهای فروان می چرند، نابود می کنم و دیگر پای هیچ انسان یا حیوانی آبها را گِل آلود نخواهد ساخت.

 ۱۴ آنگاه آبهایت را تصفیه خواهم کرد و رودهایت را چون روغن جاری خواهم ساخت من، خداوند متعال چنین می گویم.

 ۱۵ هنگامی که سرزمین مصر را ویران سازم و از هرآنچه در آن است خالی گردد، هنگامی که همه ساکنانش را هلاک کنم، آنگاه خواهند دانست که من خداوند هستم.»

 ۱۶ خداوند متعال می فرماید: «این سوگنامه ای است که زنان ملّتها برای مصر خواهند خواند و همه مردم مصر آن را خواهند خواند.»

  دنیای مردگان

 ۱۷ در روز پانزدهم ماه اول از سال دوازدهم تبعید ما، خداوند به من فرمود:

 ۱۸ «ای انسان فانی، برای مردم مصر سوگواری کن. ایشان را به همراه دیگر ملل نیرومند به دنیای مردگان بفرست

 ۱۹ به ایشان بگو: «آیا می اندیشید که از همه زیباتر هستید؟ شما به دنیای مردگان فرو خواهید رفت و در کنار نامختونان خواهید افتاد.

 ۲۰ «مردم مصر مثل کسانی که با شمشیر کشته شده اند، نابود خواهند شد. شمشیری برای کشتن همه ایشان آماده است.

 ۲۱ بزرگترین قهرمانان و کسانی که به همراه مصریان جنگ می کردند در دنیای مردگان به ایشان خوش آمد خواهند گفت. ایشان فریاد برخواهند آورد که: نامختونانی که در نبرد کشته شده اند، اینجا پایین آمده اند و در اینجا خواهند ماند.

 ۲۲ «آشور آنجاست و در گرداگردش گورهای سربازانش که همه در نبرد کشته شده بودند،

 ۲۳ و گورهایشان در ژرفترین نقطه دنیای مردگان قرار دارد. همه سربازانش در نبرد کشته شدند و گورهایشان در اطراف اوست. روزی بود که ایشان سرزمین زندگان را به وحشت می انداختند.

 ۲۴ «عیلام نیز آنجاست با گورهای سربازانش که در پیرامون خود، همه در جنگ کشته شده بودند و نامختونان به دنیای مردگان فرو رفتند. در زمان حیات خود وحشت می آفریدند امّا اکنون در شرمساری مرده اند.

 ۲۵ عیلام در میان کسانی که در جنگ کشته شدند، خوابیده است و گورهای سربازانش در اطرافش هستند. همه نامختونان در جنگ کشته شدند. در زمان حیات وحشت می آفریدند، امّا اکنون در شرمساری مرده اند.

 ۲۶ «ماشک و توبال نیز آنجا هستند و گورهای سربازانش در اطراف او قرار دارند. همه ‌نامختون و در جنگ کشته شده اند، امّا روزی برای زندگان وحشت می آفریدند.

 ۲۷ ایشان در کنار مردان قدیم که با ابزار جنگ خود به دنیای مردگان رفتند و شمشیر ایشان در زیر سر و سپرشان بر روی بدن ایشان است، نخوابیده اند، زیرا وحشت مردان غیور در دنیای زندگان بود.

 ۲۸ «پس شما مصریان درهم خواهید شکست و در کنار افراد نامختونی که با شمشیر کشته شده اند، خواهید افتاد.

 ۲۹ «اَدوم در آنجاست. پادشاهان و فرمانروایان آن با تمام قدرتشان در کنار کشته شدگان با شمشیر خوابیده اند، در کنار افراد نامختونی که در دنیای مردگان خواهند افتاد.

 ۳۰ «تمام شاهزادگان شمال و صیدونیان آنجا هستند. زمانی قدرت آنها وحشت ایجاد می کرد، امّا اکنون آنها با شرمساری در نامختونی مرده اند و همراه با کسانی که در جنگ کشته شده اند، خواهند افتاد و آنها در شرمساری کسانی که به دنیای مردگان رفته اند، سهیم می شوند.

 ۳۱ «من، خداوند متعال می گویم: هنگامی که فرعون ایشان را ببیند برای قوم خود تسلّی خواهد یافت؛ فرعون و همه ارتش او که با شمشیر کشته شده اند.

 ۳۲ «چون او در دنیای زندگان وحشت برانگیخت، بنا بر این فرعون و همه مردمش در کنار افراد نامختونی که با شمشیر کشته شده اند، خواهند افتاد.» خداوند چنین سخن گفته است.

 

زکریا باب ۱۰

  وعده رهایی

 ۱ در موسم بهار از خداوند که ابرهای توفان را می فرستد بخواهید که باران بباراند، زیرا او باران را به فراوانی می باراند و مزارع را برای همه سرسبز می سازد.

 ۲ مردم به بُتها و فال بین ها متوسّل می شوند، امّا جوابی که می گیرند دروغ و بی معنی است. رؤیاهایی که می بینند همه باطل و گمراه کننده است. بنا بر این مردم مانند گوسفندان گمشده سرگردان می شوند، زیرا رهبری ندارند که آنها را راهنمایی کند.

 ۳ خداوند متعال می فرماید: «من بر حاکمان شما خشمگین هستم. من این بُزهای نر را مجازات می کنم. من، خداوند متعال، از گلّه خود که مردم یهودا هستند، مراقبت می کنم و آنها را مانند اسبان جنگی قوی می سازم.

 ۴ از بین آنها فرمانروایان، رهبران و حاکمان برای رهبری قوم خواهند برخاست.

 ۵ آنها به اتّفاق یکدیگر مانند جنگجویان دلیر دشمنان را همچون گِل کوچه ها پایمال می کنند و سواران را بر اسبهایشان مغلوب می سازند، چون من با آنها می باشم.

 ۶ «قوم یهودا را نیرومند می سازم و اسرائیل را نجات می دهم. آنها را دوباره به وطنشان بازمی گردانم. بر آنها رحمت و شفقت می کنم. زندگی آنها طوری خواهد شد که گویی آنها را هرگز ترک نکرده ام، زیرا من خداوند، خدای ایشان هستم و دعایشان را مستجاب می کنم.

 ۷ آنها مثل جنگجویان دلیر می باشند. مانند آنهایی که شراب نوشیده اند، دلهایشان شادمان خواهد گردید. وقتی فرزندان آنها آن همه برکاتی را که خداوند داده است ببینند، شاد و خوشحال می گردند.

 ۸ «قوم خود را صدا می کنم و آنها را دور هم جمع می نمایم. من آنها را آزاد می سازم و مثل سابق به تعدادشان می افزایم.

 ۹ گرچه آنها را در بین اقوام دیگر پراکنده ساخته ام، امّا آنها در همان سرزمینهای دوردست مرا به خاطر می آورند. آنها و فرزندانشان زنده خواهند ماند و با فرزندان خود به وطن بازمی گردند.

 ۱۰ من آنها را از مصر و آشور به وطن خودشان می آورم و در سرزمین خودشان اسکان می دهم. من آنها را در جلعاد و لبنان مسکن خواهم داد؛ تمام سرزمین با مردم پُر خواهد شد.

 ۱۱ هنگامی که از دریای مشکلات عبور کنند، من امواج را کنار زده اعماق دریا را خشک می سازم.جلال و حشمت آشور از بین می رود و قدرت مصر نابود می گردد.»

 ۱۲ خداوند می فرماید: «من به قوم خود قدرت و نیرو می بخشم و آنها مرا پرستش نموده از من اطاعت خواهند کرد.»

زکریا باب ۱۱

  سقوط حاکمان ظالم

 ۱ ای لبنان، دروازه هایت را بازکن تا آتش، درختان سرو تو را بسوزاند.

 ۲ ای درختان صنوبر گریه کنید، زیرا درختان سرو همه افتاده اند. آن درختان با شکوه نابود شده اند! ای درختان بلوط باشان زاری کنید، زیرا جنگل عظیم از بین رفته است.

 ۳ گریه حاکمان را بشنوید، زیرا که حشمت و جلال آنها نابود شده است. غرّش شیرها را بشنوید،چون جنگلهای اردن نابود شده اند.

  داستان دو شبان

 ۴ خداوند، خدایم به من فرمود: «شبان گوسفندانی شو که بزودی باید سرشان بریده شوند.

 ۵ کسانی که گوسفندان را می خرند و می کشند، مجازات نمی شوند. آنانی ‌که آنها را می فروشند می گویند: خدا را شکر، ثروتمند شدیم. حتّی شبانهای خودشان هم، بر آنها رحم نمی کنند.»

 ۶ خداوند ‌فرمود: «دیگر بر مردم روی زمین رحم نخواهم کرد، بلکه کاری می کنم که آنها به دست همسایگان و پادشاهان بیفتند. این پادشاهان، زمین را ویران می کنند و من مانع آنها نمی شوم.»

 ۷ تاجرانی که گوسفندان را خرید و فروش می کنند مرا به عنوان شبان گوسفندانی که قرار بود سرشان بریده شوند، استخدام کردند. پس من دو عصا در دست گرفتم، یکی را رحمت نامیدم و دیگری را اتّحاد و گلّه را چرانیدم.

 ۸ از سه شبان دیگر که از من نفرت داشتند، بیزار شدم و در مدّت یک ماه خود را از شر آنها آسوده ساختم.

 ۹ سپس به گوسفندان گفتم: «بعد از این، شبانِ شما نخواهم بود. کسانی که مردنی هستند، بگذار بمیرند و آنانی ‌که از بین رفتنی هستند، بگذار از بین بروند. کسانی هم که باقی می مانند بگذار به جان هم بیفتند!»

 ۱۰ آنگاه عصای رحمت را شکستم تا نشان بدهم که خداوند پیمانی را که با تمام اقوام بسته بود، شکسته است.

 ۱۱ پس، آن پیمان در همان روز شکسته شد و تاجران گوسفند که مرا تماشا می کردند، پی بردند که با کاری که من کردم، پیام خدا را به آنها رساندم.

 ۱۲ بعد به آنها گفتم: «حالا اگر مایلید مزد مرا بدهید.» پس آنها سی تکه نقره به من دادند.

 ۱۳ خداوند به من فرمود: «آنها را در خزانه معبد بزرگ بینداز.» پس من آن مبلغ هنگفت را که در نظر آنها ارزش من بود، در خزانه معبد بزرگ انداختم.

 ۱۴ سپس عصای دوم، یعنی عصای اتّحاد را شکستم تا نشان بدهم که اتّحاد برادری بین یهودا و اسرائیل شکسته شده است.

 ۱۵ آنگاه خداوند به من فرمود: «برو این بار نقش یک شبان احمق را بازی ‌کن.

 ۱۶ من در این سرزمین شبانی را تعیین می کنم، امّا او از آنانی که هلاک می شوند مراقبت نمی کند. گُمشدگان را هدایت نمی کند، زخمی ها را معالجه نمی کند و به آنهایی که سالِمند خوراک نمی دهد، بلکه گوشت گوسفندان پروار را می خورد و سُمهایشان را می کَند.

 ۱۷ وای بر شبانِ وظیفه نشناسی که گلّه را ترک می کند. شمشیر در بازو و چشم راست او فرو می رود. بازویش خشک و چشمش بکلّی کور می شود.»

Go to top