برنامه مطالعه کتاب مقدس

اعداد فصل 26 اشعیا فصل 26 اول قرنتیان فصل 9

اعداد باب ۲۶

دومین سرشماری

۱ بعد از آن که بلا رفع شد، خداوند به موسی و العازار، پسر هارون کاهن فرمود:

۲ «تمام مردان اسرائیلی را، از بیست ساله به بالا سرشماری کنید تا مشخص شود که از هر طایفه چند نفر می توانند در جنگ شرکت کنند.»

۳ پس موسی و العازار کاهن به رؤسای طایفه های اسرائیل که در دشت موآب، در کنار رود اردن، مقابل اریحا اردو زده بودند، فرمان داد که سر شماری را شروع کنند.

۴ نتیجه سرشماری مردان اسرائیل که از مصر آمدند، به این قرار بود:

۵ از طایفه رئوبین نخستزاده یعقوب، خاندانهای حنوک، فلو،

۶ حصرون و کرمی جزو این طایفه بودند

۷ و تعداد ایشان چهل و سه هزار و هفتصد و سی نفر بود.

۸ یکی از فرزندان فلو الیاب نام داشت

۹ که پدر نموئیل، داتان و ابیرام بود. داتان و ابیرام، دو نفر از رهبران، با هم دستی قورح علیه موسی و هارون توطئه نمودند و با این کار خود به خداوند اهانت کردند.

۱۰ زمین دهان خود را باز کرد و آنها را فرو برد، همراه با آنها، قورح و پیروانش نیز کشته شدند و همچنین آتشی از جانب خداوند آمد و دویست و پنجاه نفر را خاکستر ساخت. این اخطاری بود به سایر قوم اسرائیل.

۱۱ امّا پسران قورح کشته نشدند.

۱۲ خاندانهای نموئیل، یامین، یاکین،

۱۳ زارح و شاول، جزو طایفه شمعون بودند.

۱۴ جمعیّت آنها بیست و دو هزار و دویست نفر بود.

۱۵ خاندانهای صفون، حَجّای، شونی،

۱۶ ازنی، عیری،

۱۷ ارودی و ارئیلی، جزو طایفه جاد به شمار می رفتند

۱۸ و جمعیّت آنها چهل هزار و پانصد نفر بود.

۱۹ خاندانهای شیله، فارص، زارح، حصرون و حامول،

۲۰ جزو طایفه یهودا بودند.

۲۱ (دو پسر یهودا، عیر و اونان در سرزمین کنعان مردند و شامل آنها نبودند.)

۲۲ تعداد این خاندانها به هفتاد و شش هزار و پانصد نفر می رسید.

۲۳ خاندانهای تولع، فوه،

۲۴ یاشوب و شمرون، جزو طایفه یساکار بودند

۲۵ و جمعیّت آنها به شصت و چهار هزار و سیصد نفر می رسید.

۲۶ خاندانهای سارد، ایلون و یحلیئیل، جزو طایفه زبولون بودند.

۲۷ و جمعیّت آنها به شصت هزار و پانصد نفر بالغ می شد.

۲۸ طایفه یوسف پدر منسی و افرایم.

۲۹ طایفه منسی، ماخیر پسر منسی و پدر جلعاد بود، نسب نامه های خاندانهای زیر به جلعاد ‌رسد.

۳۰ خاندانهای ایعزر، حالق،

۳۱ اسریئیل، شکیم،

۳۲ شمیداع و حافر فرزندان جلعاد بودند.

۳۳ صلفحاد، پسر حافر پسری نداشت، امّا دارای پنج دختر به نامهای محله، نوعه، حجله، ملکه و ترصه بود.

۳۴ تعداد این خاندانها پنجاه دو هزار و هفتصد نفر بود.

۳۵ خاندانهای شوتالح، باکر و تاحن، جزو طایفه افرایم بودند.

۳۶ یکی از خاندانهای شوتالح عیرانی ها بودند.

۳۷ تعداد این خاندانها، به سی و دو هزار و پانصد نفر بالغ می شد. این خاندانها از نسل یوسف بودند.

۳۸ خاندانهای بالع، اشبیل، احیرام،

۳۹ شفوفام و حوفام از طایفه بنیامین بودند.

۴۰ خاندانهای ارد و نعمان فرزندان بالع بودند.

۴۱ تعداد افراد این خاندانها به چهل و پنج هزار و ششصد نفر می رسید.

۴۲ خاندان شوحام،

۴۳ که جمعیّت آنها به شصت و چهار هزار و چهارصد نفر بالغ می شد، از طایفه دان بود.

۴۴ خاندانهای یمنه، یشوی، بریعه، حابر و ملکیئیل،

۴۵ جزو طایفه اشیر بودند.

۴۶ اشیر دختری هم به نام سارح داشت.

۴۷ تعداد آنها پنجاه و سه هزار و چهارصد بود.

۴۸ خاندانهای یاحصئیل، جونی، یصر و شلیم،

۴۹ از طایفه نفتالی بودند

۵۰ و تعدادشان به چهل و پنج هزار و چهارصد نفر می رسید.

۵۱ جمعیّت کلّ مردان قوم اسرائیل ششصد و یک هزار و هفتصد و سی نفر بود.

۵۲ خداوند به موسی فرمود:

۵۳ «این سرزمین را به تناسب تعداد هر طایفه بین ایشان تقسیم کن.

۵۴ تقسیمات زمین باید به قید قرعه صورت بگیرد

۵۵ و به طایفه بزرگتر، زمین زیادتر

۵۶ و به طایفه کوچکتر، زمین کمتر داده شود.»

۵۷ طایفه لاوی شامل خاندانهای جرشون، قهات و مراری بود.

۵۸ خاندانهای لبنی، حبرون، محلی، موشی و قورح هم، جزو طایفه لاوی بودند. قهات پدر عمرام بود.

۵۹ عمرام با یوکابَد، دختر لاوی که در مصر متولّد شده بود ازدواج کرد. او برای عمرام دو پسر به نامهای موسی و هارون و همچنین یک دختر به نام مریم به دنیا آورد.

۶۰ هارون چهار پسر به نامهای ناداب، ابیهو، العازار و ایتامار داشت.

۶۱ ناداب و ابیهو وقتی آتش غیر مجاز را برای خداوند تقدیم کردند، مردند.

۶۲ تعداد افراد ذکور لاوی، از یک ماه ه به بالا بیست و سه هزار نفر بود. امّا لاویان، جدا از طایفه های دیگر اسرائیل، سرشماری شدند، زیرا به آنها زمین در سرزمین اسرائیل داده نشد.

۶۳ این بود نتیجه سرشماری خاندانهایی که، توسط موسی و العازار در دشت موآب، در کنار رود اردن، مقابل اریحا صورت گرفت.

۶۴ در تمام این سرشماری، حتّی یک نفر هم، از آن اشخاصی که قبلا توسط موسی و هارون کاهن در صحرای سینا سرشماری شده بودند، وجود نداشت،

۶۵ زیرا خداوند فرموده بود که تمام آن افراد، به استثنای کالیب، پسر یفنه و یوشع، پسر نون در بیابان خواهند مُرد.

 

اشعیا باب ۲۶

  سرود پیروزی یهودا

 ۱ روزی می آید که مردم یهودا این سرود را خواهند سرایید: شهر ما مستحکم است! خدا خودش از دیوارهای آن دفاع می کند.

 ۲ دروازه های شهر را باز کنید و بگذارید قوم وفادار مؤمن وارد شوند، قومی که هرچه می کنند راست و درست است.

 ۳ ای خداوند، صلح و آرامش کامل به آنهایی که در اندیشه های خود راسخ اند و به تو توکّل دارند، عطا فرما.

 ۴ توکّل شما تا ابد بر خداوند باشد، او همیشه حامی شما خواهد بود.

 ۵ او کسانی را که متکبّر بودند حقیر نموده، او شهرهایی را که ‌آنها در آن زندگی می کردند، ویران نمود و دیوارهای آن را با خاک یکسان نمود.

 ۶ آنها که مورد ظلم و ستم بودند اکنون در آن، رفت و آمد نموده و آن را زیر پای خود لگدمال می کنند.

 ۷ ای خداوند، تو راه را جلوی پای نیکوکاران صاف می کنی و جاده ای که در آن سفر می کنند، هموار می سازی.

 ۸ ما از اراده تو پیروی می کنیم و امیدمان به توست؛ و خواسته ای جز تو نداریم.

 ۹ در شب با تمام وجودم مشتاق تو هستم. وقتی تو تمام دنیا و مردم آن را داوری کنی، آن وقت آنها می آموزند که عدالت چیست.

 ۱۰ گرچه تو حتّی در مورد شریرانی که هیچ وقت نیکی و راستی را نمی آموزند، مهربان هستی. آنها حتّی در اینجا -‌در شهر نیکان- مرتکب شرارت می شوند و به بزرگی تو توجّهی ندارند.

 ۱۱ دشمنان تو نمی دانند که تو آنها را مجازات خواهی کرد. ای خداوند آنها را شرمنده کن و بگذار به جزایشان برسند، بگذار به مجازاتی که برایشان در نظر داری برسند. به آنها نشان بده، چقدر قوم خود را دوست داری.

 ۱۲ ای خداوند، تو ما را سعادت و برکت خواهی داد. تمام موفقیّت های ما را تو امکان پذیر ساختی.

 ۱۳ ای خداوند خدای ما، دیگران بر ما حکومت کرده اند، در حالی که تو تنها خداوند ما هستی.

 ۱۴ اکنون آنها همگی مرده اند و دیگر زنده نخواهند شد، ارواح آنها بلند نمی شود، چون تو آنها را مجازات کرده ای و درهم شکسته ای. دیگر کسی از آنها یاد نمی کند.

 ۱۵ ای خداوند، تو باعث رشد ملّت ما بوده ای، و سرزمین ما را از هر سو وسعت داده ای و به این وسیله تو جلال یافته ای.

 ۱۶ ای خداوند تو قوم خود را مجازات کردی و آنها در حالت پریشانی به حضور تو دعا کردند.

 ۱۷ تو، ای خداوند، ما را مجبور کردی، مثل زنِ در حال زایمان، از درد فریاد برآوریم.

 ۱۸ ما در درد و رنج بودیم، ولی چیزی به دنیا نیاوردیم پیروزی ای برای کشورمان نصیب ما نشد، و توفیقی نداشته ایم.

 ۱۹ کسانی که از قوم ما مرده اند دوباره زنده خواهند شد، و بدنهای بی جان آنها جان تازه خواهند یافت. تمام آنها که در قبرهای خود خوابیده اند بیدار شده و با شادی خواهند سرایید. همان طور که شبنم های درخشان، زمین را شاداب می کند، همان طور خداوند امید تازه ای به آنها که سالهای پیش مرده اند، خواهد داد.

  داوری و استقرار مجدد

 ۲۰ ای قوم من، به خانه های خود بروید و درها را پشت سر خود ببندید. خود را برای زمانی کوتاه پنهان کنید تا خشم خدا فروکش کند.

 ۲۱ خداوند از جایگاه آسمانی خود می ‌آید تا مردم دنیا را به خاطر گناهانشان مجازات کند. قتلهایی که به طور مخفی روی زمین مرتکب شده بودند، آشکار خواهد شد زمین دیگر کشته شدگان را پنهان نخواهد کرد.

 

اول قرنتیان باب ۹

  اختیارات حقوق یک رسول

 ۱ مگر من آزاد و مختار نیستم ؟ مگر من رسول نیستم ؟ آیا من خداوند ما عیسی را ندیده ام ؟ مگر شما نتیجه کار من در خداوند نیستید ؟

 ۲ اگر دیگران رسالت مرا قبول نداشته باشند ، شما باید مرا رسول بدانید زیرا وجود شما در خداوند بهترین دلیل رسالت من است.

 ۳ این است جواب من به آنانی که از من ایراد می گیرند :

 ۴ آیا ، این حق را نداریم که غذای خود را از کلیساها تأمین کنیم ؟

 ۵ آیا ما مانند سایر رسولان و برادران خداوند و پطرس حق نداریم در مسافرت های خود همسر مسیحی با خود داشته باشیم ؟

 ۶ آیا فقط من و برنابا باید برای امرار معاش زحمت بکشیم ؟

 ۷ آیا هرگز شنیده اید که سربازی با خرج خود خدمت کند؟ یا کسی در تاکستان خود انگور کاشته و از میوه آن نخورد ؟ یا کدام شبان است که گله ای را شبانی کرده و از شیر آن استفاده نکند ؟

 ۸ آیا به مثال های انسانی متوسل شده ام ؟ آیا شریعت نیز همین را نمی گوید ؟

 ۹ زیرا در تورات موسی نوشته شده است :« هنگامیکه گاو خرمن را میکوبد دهانش را نبند » آیا خدا در فکر گاوان است ؟!

 ۱۰ یا واقعأ بخاطر ما بود که این گونه سخن گفت ؟ البته در مورد ما نوشته شده است زیرا آنکه شخم میزند و آن که خرمن میکوبد بامید سهیم شده در محصول کار می کند.

 ۱۱ ما در میان شما بذر روحانی کاشتیم آیا جای تعجب است ، اگر از شما کمک مادی بگیریم ؟

 ۱۲ هر گاه دیگران چنین توقعی از شما دارند آیا ما نباید توقع بیشتر داشته باشیم ؟ در هر صورت ما از حق خود استفاده ننموده ایم بلکه همه چیز را تحمل کرده ایم تا مانعی بر سر راه پیشرفت انجیل مسیح نگذارده باشیم .

 ۱۳ مگر نمی دانید که کارکنان معبد از آن چه به معبد اهدا میشود می خورند و خادمین قربانگاه معبد از قربانی های آن سهمی می گیرند

 ۱۴ و بهمان طریق خداوند دستور داده است کسانی که بشارت می دهند معاش خود را از آن راه تأمین کنند.

 ۱۵ اما من از هیچ یک از این حقوق استفاده نکرده ام و این را هم بآن منظور نمی نویسم که برای خود چنین حقی کسب کنم ، برای من مرگ بهتر است از این که کسی افتخارات مرا بیهوده سازد .

 ۱۶ اگر من بشارت دهم نمی توانم فخر کنم زیرا از انجام آن ناگزیرم ! وای بر من اگر بشارت ندهم !

 ۱۷ اگر کار خود را از روی میل انجام دهم پاداش می گیرم و اگر از روی میل انجام ندهم باز هم ماموریتی است که به من سپرده شده و باید انجام دهم

 ۱۸ پس پاداش من چیست ؟ پاداش من این است که وقتی بشارت می دهم انجیل را مفت و مجانی به دیگران می رسانم یعنی من از حقوق خود بعنوان یک مبشر صرف نظر می کنم.

 ۱۹ زیرا اگر چه کاملا آزادم و برده کسی نیستم ، خود را غلام همه ساخته ام تا بوسیله من عدۀ زیادی به مسیح ایمان آورند.

 ۲۰ برای این منظور وقتی با یهودیان هستم مانند یک یهودی زندگی می کنم و وقتی که بین کسانی هستم که تابع شریعت موسی هستند مانند آنها رفتار می کنم ( اگر چه من تابع شریعت نیستم )

 ۲۱ و برای این که غیر یهودیان که شریعت موسی را ندارند به مسیح ایمان آورند همرنگ آنان شدم ( منظورم نافرمانی از شریعت خدا نیست چون در واقع من تحت فرمان مسیح هستم )

 ۲۲ همچنین در میان افراد ضعیف مثل آنها ضعیف شدم تا بوسیله من آنها به مسیح ایمان آورند . در واقع با همه همرنگ شده ام تا به هر نحوی وسیلۀ نجات آنها بشوم .

 ۲۳ همۀ این کارها را بخاطر انجیل انجام می دهم تا در برکات آن سهیم گردم.

 ۲۴ مگر نمی دانید که در مسابقه دو ، اگر چه همۀ شرکت کنند گان میدوند ، ولی فقط یک نفر جایزه می گیرد ؟ شما نیز طوری بدوید که آن جایزه نصیب شما شود.

 ۲۵ ورزشکاری که خود را برای مسابقه آماده می کند سخت میکوشد و از زیاده روی خود داری می کند.آنها چنین می کنند تا تاج گلی را که زود پژمرده میشود بدست آورند ، ولی ما این کار را بخاطر تاجی که تا ابد باقی میماند انجام می دهیم .

 ۲۶ بنابراین من میدوم ولی نه بدون هدف ، من مشت میزنم اما نه مثل کسیکه به هوا مشت میزند.

 ۲۷ بدن خود را میکوبم و آن را تحت فرمان خود در می آورم مبادا پس از این که دیگران را به مسابقه دعوت کردم خود من از شرکت در آن محروم باشم.

Go to top