برنامه مطالعه کتاب مقدس

یوشع فصل 24 ارمیا فصل 28 عبرانیان فصل 6

یوشع باب ۲۴

تجدید پیمان در شکیم

۱ بعد یوشع تمام طایفه های اسرائیل را با رهبران، روسا، داوران و معتمدان آنها در شکیم فراخواند. آنها آمدند و در پیشگاه خدا حاضر شدند.

۲ یوشع به آنها گفت: «خداوند خدای بنی اسرائیل چنین می فرماید: سالها پیش اجداد شما در آن طرف رود فرات زندگی می ‌کردند و خدایان بیگانه را می پرستیدند. یکی از اجدادتان، طارح پدر ابراهیم و ناحور بود.

۳ بعد جدّ شما، ابراهیم را از سرزمین آن طرف رود فرات به سراسر کنعان هدایت نمودم. فرزندان او را زیاد کردم و اسحاق را به او دادم.

۴ به اسحاق یعقوب و عیسو را دادم. کوهستان اَدوم را به عیسو بخشیدم، امّا یعقوب و فرزندانش به مصر رفتند.

۵ سپس موسی و هارون را فرستادم و بلاهای بزرگی بر سر مصر آوردم. امّا اجداد شما را از آنجا بیرون آوردم.

۶ وقتی آنها را از مصر بیرون آوردم، مصریان با ارّابه های جنگی و سربازان اسب سوار، اجداد شما را تعقیب کردند. وقتی اجداد شما به دریای سرخ رسیدند.

۷ نزد من دعا و زاری نموده کمک خواستند. من بین آنها و لشکریان مصر تاریکی ایجاد نمودم و آب دریا را بر سر مصریان ریختم، به طوری که همه آنها در دریا غرق شدند. آنچه را که من بر سر مصریان آوردم، شما به چشم خود دیدید. «سپس شما مدّتی طولانی در بیابان زندگی کردید.

۸ بعد شما را به سرزمین اموریان که در شرق رود اردن بود، آوردم. آنها با شما جنگ کردند و من شما را بر آنها پیروز ساختم و همه آنها را از بین بردم.

۹ بعد بالاق پسر صفور، پادشاه موآب به جنگ بنی اسرائیل آمد و بلعام پسر بعور را دعوت کرد که شما را لعنت کند.

۱۰ امّا من حرف بلعام را گوش نکردم. پس او شما را برکت داده و به این ترتیب شما را از دست بالاق نجات دادم.

۱۱ شما از رود اردن عبور کردید و به اریحا رفتید. مردم اریحا مانند اموریان، فرزیان، کنعانیان، حِتّیان، جرجاشیان، حویان و یبوسیان با شما جنگیدند، امّا من شما را بر همه آنها پیروز ساختم.

۱۲ وقتی که جلو رفتید، من پیش از رسیدن شما به آنجا، دو پادشاه اموریان را به ترس و وحشت ‌‌انداختم تا آنها از سر راهتان رانده شوند. شما با شمشیر و کمان خود این کار را نکردید!

۱۳ من به شما زمینی را دادم که شما در آن زحمت نکشیده بودید. شهرهایی را بخشیدم که شما بنا نکرده بودید. حالا شما در آن جاها زندگی می کنید، انگور را از تاک و زیتون را از درختهایی می خورید که خود شما نکاشته بودید.

۱۴ «پس از خداوند بترسید و با اخلاص و وفاداری او را خدمت و پرستش کنید. خدایانی را که نیاکانتان در آن طرف رود فرات و در مصر می ‌پرستیدند، فراموش کنید و تنها خداوند را بپرستید.

۱۵ اگر نمی ‌خواهید خداوند را پرستش کنید، هم اکنون تصمیم بگیرید که چه کسی را پرستش خواهید کرد. آیا خدایانی را که نیاکانتان در آن طرف رود فرات می ‌پرستیدند، یا خدایان اموریان را که اکنون در سرزمین شان زندگی می کنید؟ امّا من و خانواده ام خداوند را پرستش خواهیم نمود.

۱۶ آنگاه مردم جواب دادند: «ما هرگز خداوند را ترک نخواهیم کرد تا خدایان بیگانه را پرستش نماییم.

۱۷ زیرا خداوند، ما و نیاکان ما را از مصر، که در آنجا در غلامی به سر می ‌بردیم، بیرون آورد و آن همه معجزات را در برابر چشمان ما انجام داد. به هر جایی که رفتیم و از بین همه اقوامی که عبور کردیم، او حافظ و نگهبان ما بود.

۱۸ وقتی که به این سرزمین آمدیم، خداوند، اموریان را که در اینجا زندگی می ‌کردند، بیرون راند. پس ما نیز خداوند را که خدای ماست خدمت و پرستش خواهیم کرد.»

۱۹ یوشع به مردم گفت: «امّا ممکن است شما نتوانید خداوند را پرستش کنید، او خدای مقدّس و غیور است. او گناهان شما را نمی بخشد.

۲۰ اگر خداوند را ترک کنید و خدایان بیگانه را بپرستید، او از شما رو می گرداند و شما را مجازات می ‌کند و با وجود همه خوبی هایی که در حق شما کرده است، بازهم شما را از بین می ‌برد.»

۲۱ مردم به یوشع گفتند: «خیر، ما خداوند را پرستش خواهیم کرد.»

۲۲ آنگاه یوشع به آنها گفت: «خودتان شاهد باشید که خداوند را برای پرستش اختیار کردید.» آنها جواب دادند: «بلی، ما شاهد هستیم.»

۲۳ یوشع گفت: «پس خدایان بیگانه را که با خود دارید، ترک کنید و دلهایتان را به خداوند خدای اسرائیل بسپارید.»

۲۴ مردم به یوشع گفتند: «ما خداوند خدای خود را پرستش خواهیم کرد و از اوامر او اطاعت خواهیم کرد.»

۲۵ پس یوشع در همان روز در شکیم، با مردم پیمان بست و احکام و قوانینی برای ایشان وضع کرد.

۲۶ یوشع همه آنها را در کتاب دستورات خدا نوشت. بعد سنگ بزرگی برداشت و در زیر درخت بلوط، در جایگاه مقدّس خداوند قرار داد.

۲۷ سپس یوشع به مردم گفت: «این سنگ شاهد ماست، زیرا همه سخنانی را که خداوند به ما گفت شنید. بنا بر این، این سنگ شاهد است و اگر شما از خدا سرپیچی کنید، این سنگ برضد شما شهادت خواهد داد.»

۲۸ آنگاه یوشع مردم را مرخّص نمود و هرکس به سرزمین خود بازگشت.

مرگ یوشع و العازار

۲۹ مدّتی بعد، یوشع پسر نون، خدمتگزار خداوند در سن صد و ده سالگی در گذشت.

۳۰ او را در زمین خودش در تمنه سارح که در کوهستان افرایم، در شمال کوه جاعش است به خاک سپردند.

۳۱ بنی اسرائیل در طول زندگانی یوشع و همچنین رهبران قوم، که بعد از مرگ او زنده بودند و همه کارهایی را که خداوند برای قوم اسرائیل کرده بود، با چشم خود دیده بودند، به خداوند وفادار ماندند.

۳۲ استخوانهای یوسف را که مردم اسرائیل از مصر با خود آورده بودند در شکیم، در جایی که یعقوب از پسران حمور به قیمت یکصد سکّه نقره خریده بود، دفن کردند. این زمین جزو زمینهای فرزندان یوسف بود.

۳۳ العازار پسر هارون نیز مُرد و در جبعه، در کوهستان افرایم، در شهری که به پسرش فینحاس تعلّق داشت به خاک سپرده شد.

 

ارمیا باب ۲۸

ارمیا و حننیای نبی

۱ در همان سال، در پنجمین ماه از چهارمین سال سلطنت حزقیای پادشاه، حننیا پسر عزور که یکی از انبیای شهر جبعون بود، در معبد بزرگ با من صحبت کرد. در حضور کاهنان و مردم او به من گفت

۲ که خداوند متعال، خدای اسرائیل گفته است: «من قدرت پادشاه بابل را درهم شکسته ام.

۳ تا دو سال دیگر، من تمام ذخایر معبد بزرگ را که نبوکدنصر به بابل برده، به اینجا برمی گردانم.

۴ من همچنین یهویاکین پادشاه یهودا، پسر یهویاقیم را به همراه مردم یهودا که به اسارت به بابل برده شده اند، برمی گردانم. بله من قدرت پادشاه بابل را درهم خواهم شکست. من خداوند چنین گفته ‌ام.»

۵ آنگاه من در حضور کاهنان و تمام مردمی که در معبد بزرگ ایستاده بودند، به حننیا گفتم:

۶ «خیلی خوب است! امیدوارم خداوند چنین کند. البتّه، می خواهم خداوند پیشگویی تو را عملی سازد و تمام ذخایر معبد بزرگ را به همراه تمام مردمی که به اسارت برده شده اند، بازگرداند،

۷ امّا به آنچه به تو و به این مردم می گویم گوش کن.

۸ انبیایی که در زمانهای قدیم، قبل از من و تو بودند، جنگ، گرسنگی و بیماری را در بین ملّتها و مملکتهای پرقدرت پیشگویی کرده اند.

۹ امّا نبی ای که نوید صلح می دهد، فقط وقتی پیام او تحقق یابد، آنگاه ثابت می شود که پیامش از جانب خداوند بوده است.»

۱۰ آنگاه حننیا یوغ را از گردن من برداشت و آن را شکست

۱۱ و در حضور تمام مردم گفت: «به همین طریق خداوند یوغی را که نبوکدنصر به گردن تمام ملّتها نهاده خواهد شکست و او این کار را در مدّت دو سال انجام خواهد داد.» بعد از آن آنجا را ترک کردم.

۱۲ مدّتی بعد از آن خداوند به من گفت

۱۳ که بروم و به حننیا بگویم: «خداوند می گوید تو ممکن است بتوانی یک یوغ چوبی را بشکنی امّا او به جایش یوغ آهنی خواهد گذاشت.

۱۴ خداوند متعال، خدای اسرائیل گفته است که او یوغی آهنین برگردن این ملّت خواهد گذاشت و آنها در خدمت نبوکدنصر پادشاه بابل، در خواهند آمد. خداوند گفته است که حتّی حیوانات وحشی در خدمت او خواهند بود.

۱۵ آنگاه، من به حننیا چنین گفتم: «ای حننیا گوش کن، خداوند تو را نفرستاده است و تو می خواهی این مردم دروغهای تو را باور کنند.

۱۶ به همین خاطر خداوند خودش می گوید که از شرّ تو خلاص خواهد شد. قبل از پایان این سال تو خواهی مُرد، چون تو از مردم خواسته ای برضد خداوند برخیزند.»

۱۷ و حننیا در هفتمین ماه همان سال مُرد.

 

عبرانیان باب ۶

  ۱ پس دروس ابتدائی مسیحیت را پشت سر بگذاریم و به سوی بلوغ پیش برویم. ما نباید همان مقدمات اولیه مانند توبه از اعمال بیهوده ، ایمان به خدا ،

 ۲ تعلیم در بارهً تعمی دهای مختلف و دستگذاری و قیامت مردگان و کیفر ابدی را تکرار کنیم.

 ۳ آری ، به امید خدا جلو خواهیم رفت.

 ۴ زیرا آنانی که از نور الهی منور شده اند و طعم عطیهً آسمانی را چشیده اند و در روح القدس نصیبی دارند

 ۵ و نیکوئی کلام خدا را در وجود خود درک کرده اند و نیروهای جهان آینده را احساس نموده اند ،

 ۶ اگر بعد از این همه برکات باز از ایمان دور شوند ، محال است که بار دیگر آنان را به توبه کشانید ، زیرا با دستهای خود پسر خدا را بار دیگر به صلیب میخکوب می کنند و او را در برابر همه رسوا می سازند.

 ۷ اگر زمین ، بارانی را که بر آن می بارد جذب کند و محصول مفیدی برای کارندگان خود ببار آورد ، از طرف خدا برکت می یابد.

 ۸ اما اگر آن زمین خار و خس و علفهای هرزه ببار آورد زمینی بی فایده است و احتمال دارد مورد لعنت خدا قرار گیرد و در آخر محکوم به سوختن خواهد شد.

 ۹ اما ای عزیزان ، در مورد شما ، اطمینان داریم که حال و وضع بهتری دارید و این نشانهً نجات شماست.

 ۱۰ خدا با انصاف است و همهً کارهائی را که شما کرده اید و محبتی را که به نام او نشان داده اید فراموش نخواهد کرد ــ مقصود من آن کمکی است که به برادران مسیحی خود کرده اید و هنوز هم می کنید.

 ۱۱ اما آرزو می کنیم که همهً شما همان اشتیاق شدید را نشان دهید تا سرانجام امید شما از قوه به فعل در آید.

 ۱۲ ما نمی خواهیم که شما تنبل باشید ، بلکه می خواهیم از آنانی که به وسیلهً ایمان و صبر ، وارث وعده ها می شوند پیروی کنید.

  وعدۀ الهی

 ۱۳ وقتی خدا به ابراهیم وعده داد به نام خود سوگند یاد کرد ، زیرا کسی بزرگتر نبود که به نام او سوگند یاد کند.

 ۱۴ وعدهً خدا این بود : « سوگند می خورم که تو را به فراوانی برکت دهم و فرزندان تو را کثیر گردانم. »

 ۱۵ پس از آن که ابراهیم با صبر زیاد انتظار کشید وعدهً خدا برای او به انجام رسید.

 ۱۶ در میان آدمیان مرسوم است که به چیزی بزرگتر از خود سوگند بخورند و آنچه مباحثات را خاتمه می دهد معمولا یک سوگند است.

 ۱۷ همچنین خدا وقتی می خواست صریحتر و واضح تر به وارثان وعده نشان دهد که مقاصد او غیر قابل تغییر است آن را با سوگند تأئید فرمود.

 ۱۸ پس در اینجا دو امر غیر قابل تغییر ( یعنی وعده و سوگند خدا ) وجود دارد که محال است خدا در آنها دروغ بگوید. پس ما که به او پناه برده ایم با دلگرمی بسیار به امیدی که او در برابر ما قرار داده است متوسل می شویم.

 ۱۹ آن امیدی که که ما داریم مثل لنگری برای جان های ماست ، ان امیدی قوی و مطمئن است که از پرده معبد گذشته و به قدس الاقداس وارد می شود

 ۲۰ جائی که عیسی از جانب ما و قبل از ما وارد شده و در رتبهً کهانت ملکی صدق تا به ابد کاهن بزرگ شده است.

Go to top