برنامه مطالعه کتاب مقدس

اول سموئیل فصل 24 حزقیال فصل 20 مکاشفه فصل 21

اول سموئیل باب ۲۴

داوود از کشتن شائول صرف نظر می کند

۱ وقتی شائول از جنگ با فلسطینیان بازگشت، به او خبر دادند که داوود به بیابان عین جدّی رفته است.

۲ پس شائول با یک سپاه مخصوص سه هزار نفری از بهترین سربازان اسرائیل، برای یافتن داوود و همراهانش در بین صخره های بُزهای کوهی به جستجو پرداخت.

۳ در سر راه خود طویله ای را دیدند که نزدیک به غاری بود. و شائول برای قضای حاجت به آن غار رفت. اتّفاقاً داوود و مردان او هم در درون همان غار پنهان شده بودند.

۴ همراهان داوود به او گفتند: «امروز همان روزی است که خداوند فرمود: من دشمنت را به دستت می سپارم و هرچه دلت بخواهد با او بکن!» آنگاه داوود برخاست و آهسته رفت و گوشه ردای شائول را برید.

۵ امّا بعداً وجدانش او را ناراحت کرد که چرا گوشه ردای شائول را بریده.

۶ او به همراه خود گفت: «من نباید این کار را می کردم، زیرا گناه بزرگی را مرتکب شدم که به پادشاه برگزیده خداوند چنین بی احترامی کردم.»

۷ سخنان داوود به همراهانش اخطاریه ای بود که اجازه ندارند به شائول ضرری برسانند. بعد شائول از غار خارج شد و به راه خود رفت.

۸ داوود هم برخاست و از غار بیرون رفت واز پشت سر شائول را صدا کرد: «ای پادشاه!» وقتی شائول به عقب نگاه کرد، داوود خَم شد و تعظیم کرد

۹ و به شائول گفت: «چرا به حرف مردم که می گویند من می خواهم به تو ضرر برسانم گوش می دهی؟

۱۰ امروز به چشم خود دیدی که حقیقت ندارد، زیرا خداوند در آن غار تو را به دست من داد و حتّی بعضی از همراهانم مرا تشویق کردند که تو را بکشم، امّا من بر تو رحم کردم و گفتم که هرگز دست خود را بر آقای خود بلند نمی کنم، زیرا که او پادشاه برگزیده خداوند است.

۱۱ ببین، این یک تکه از ردای توست که من آن را بریدم، ولی تو را نکشتم. پس باید بدانی و یقین کنی که من قصد ندارم به تو هیچ آسیبی برسانم. من هیچ گناهی نکرده ام، امّا تو برای کشتن من در همه جا به دنبال من هستی.

۱۲ خداوند بین من و تو داور باشد. خداوند انتقام مرا از تو بگیرد. من با تو کاری ندارم.

۱۳ این مَثَل قدیمی که می گویند: کار بد از مردم بد سرمی زند. با وجود بدیهایی که تو در حقّ من کرده ای، من قصد ندارم که به تو بدی کنم.

۱۴ پادشاه اسرائیل می خواهد چه کسی را بکشد و در تعقیب چه کسی است؟ یک سگ مرده و یا یک پشه ناچیز؟

۱۵ خداوند خودش در بین ما داوری کند و معلوم کند که اشتباه از چه کسی است و مرا حفظ کند و از دست تو نجات دهد.»

۱۶ وقتی داوود سخنان خود را تمام کرد، شائول گفت: «داوود فرزندم این تو هستی؟» آنگاه شائول با صدای بلند گریه کرد

۱۷ و به داوود گفت: «تو حقّ داری و من اشتباه کردم. با اینکه من در مورد تو این همه بدی کردم، تو به من خوبی کردی.

۱۸ بلی، امروز به من ثابت شد که تو چه احسان بزرگی در حقّ من کردی. زیرا خداوند مرا به دست تو سپرد، ولی تو مرا نکشتی.

۱۹ چه کسی است که به دست دشمنش بیفتد و هیچ آسیبی به او نرساند و او را رها کند؟ خداوند به خاطر این احسانی که امروز در حقّ من کردی به تو پاداش بدهد.

۲۰ اکنون اطمینان دارم که تو به پادشاهی می رسی و سلطنت اسرائیل را استوار خواهی نمود.

۲۱ پس به نام خداوند قسم بُخور که بعد از من، خانواده ام را از بین نبری و نام مرا در خانواده پدرم محو نکنی.»

۲۲ داوود قسم خورد. بعد شائول به خانه خود رفت و داوود و همراهانش به غار برگشتند.

 

حزقیال باب ۲۰

  اسرائیل به سرکشی ادامه می دهد

 ۱ در روزِ دهم از ماه پنجمِ سال هفتم تبعید ما، عدّه ای از رهبران اسرائیل آمدند و مقابل من نشستند تا از خداوند راهنمایی بطلبند.

 ۲ آنگاه خداوند این پیام را به من داد:

 ۳ «ای انسان فانی، به رهبران اسرائیل چنین بگو: خداوند، متعال می فرماید: چرا شما آمده اید از من راهنمایی می خواهید؟ به حیات خودم سوگند که هدایتی از من نخواهید یافت.

 ۴ «تو ای انسان فانی، آیا آماده هستی که ایشان را محکوم کنی؟ پس آنان را متوجّه گناهان اجدادشان بساز.

 ۵ آنچه به تو می گویم به ایشان بگو، هنگامی که اسرائیل را برگزیدم و خود را به ایشان در سرزمین مصر آشکار ساختم، وعده دادم و گفتم من خداوند، خدای شما هستم.

 ۶ آن موقع بود که سوگند خوردم که ایشان را از مصر بیرون آورم و به سرزمینی که برای ایشان برگزیده بودم ببرم، سرزمینی که غنی و حاصلخیز است و بهترین سرزمینهاست.

 ۷ به ایشان گفتم که بُتهای منفوری را که دوست می دارند، دور بیندازند و خود را با خدایان مصری آلوده نکنند، زیرا من خداوند، خدا هستم.

 ۸ امّا علیه من سرکشی کردند و به من گوش فرا ندادند، بُتهای نفرت انگیز خود و خدایان مصر را رها نکردند، آماده بودم که قدرت خشم مرا در مصر تجربه کنند.

 ۹ امّا به خاطر حفظ حرمت نام خود آن کار را نکردم، زیرا در حضور قومی که در میان ایشان زندگی می کردند، اعلام داشتم که قوم اسرائیل را از مصر بیرون می آورم.

 ۱۰ «پس آنها را از سرزمین مصر به بیابان آوردم.

 ۱۱ فرامین خود را به ایشان دادم و قوانین خود را به ایشان آموختم که به هرکس از آنها پیروی کند، حیات بخشد.

 ۱۲ همچنین برگزاری روز سبت را نشانه پیمان خود با ایشان ساختم تا به ایشان یاد آوری شود که من خداوند، ایشان را مقدّس ساخته ام.

 ۱۳ امّا قوم اسرائیل در بیابان علیه من سرکشی کردند. ایشان از قوانین من پیروی نکردند و احکام حیاتبخش مرا زیر پا نهادند و روز سبت را بی حرمت شمردند. آنگاه آماده بودم که خشم خود را در بیابان بر ایشان فرو ریزم و ایشان را نابود کنم.

 ۱۴ امّا چنین نکردم تا در نظر اقوامی که دیدند اسرائیل را از مصر بیرون آوردم، نام من بی حرمت نشود.

 ۱۵ امّا در بیابان سوگند یاد کردم که ایشان را به سرزمینی که به ایشان داده بودم، نیاورم؛ سرزمینی که غنی و حاصلخیز است و بهترین سرزمین هاست.

 ۱۶ زیرا ایشان قوانین مرا نپذیرفتند و چون دلهایشان به دنبال بُتهایشان بود، از احکام من پیروی نکردند و سبت را بی حرمت کردند.

 ۱۷ «امّا سپس بر ایشان رحم کردم و تصمیم گرفتم ایشان را آنجا در بیابان نکُشم.

 ۱۸ در بیابان به فرزندانشان گفتم، از احکام و فرامین نیاکان خود پیروی نکنید و با بُتهای ایشان خود را آلوده نسازید.

 ۱۹ من، خداوند خدایتان هستم. از احکام من پیروی کنید و با دقّت کامل دستورات مرا بجا آورید.

 ۲۰ روز سبت مرا که به یادبود پیمان من با شما تعیین شده است نگاه دارید تا بدانید که من، خداوند خدایتان هستم.

 ۲۱ «امّا فرزندانشان علیه من سرکشی کردند. از فرامین من پیروی نکردند و قوانین مرا با دقّت انجام ندادند؛ قوانینی که اطاعت از آن به آنان زندگی می بخشد. ایشان روز سبت مرا بی حرمت ساختند. آنگاه اندیشیدم که خشم خود را بر ایشان فرو ریزم و همه را بکشم.

 ۲۲ امّا دست نگاه داشتم تا در نظر ملّتهایی که دیدند ایشان را از مصر خارج می کنم، نام من بی حرمت نگردد.

 ۲۳ همچنین در بیابان سوگند یاد کردم که در میان ملّتها و کشورها ایشان را پراکنده خواهم کرد.

 ۲۴ زیرا آنها احکام مرا بجا نیاوردند، قوانین مرا رد کردند، روز سبت مرا بی حرمت ساختند و به بُتهای اجداد خود چشم دوختند.

 ۲۵ «پس من هم احکام و قوانینی را به ایشان دادم که خوب و حیاتبخش نبودند.

 ۲۶ ایشان را گذاشتم که با قربانی کردن فرزند اول خود برای بُتها، خود را آلوده سازند و به این ترتیب ایشان را جزا بدهم و بدانند که من خداوند هستم.

 ۲۷ «پس ای انسان فانی، از جانب من، خداوند متعال، به قوم اسرائیل بگو که وقتی اجدادشان را به سرزمینی که به نیاکانشان وعده داده بودم آوردم، در آنجا هم به من خیانت کردند و نام مرا بی حرمت ساختند،

 ۲۸ زیرا بر سر هر تپّه و زیر هر درخت سبز برای بُتها قربانی نمودند، بُخور سوزاندند و عطز و هدایای نوشیدنی آوردند و با این کار خود، آتش خشم مرا برافروختند.

 ۲۹ به ایشان گفتم: این مکانهای بلند که به آنجا می روید، چیست؟» پس نام آن تا به امروز بامه خوانده می شود.

 ۳۰ بنا بر این به قوم اسرائیل بگو: «خداوند متعال چنین می فرماید: آیا با پیروی از آیین نیاکانتان خود را آلوده خواهید ساخت؟ و با دنبال کردن بُتها خود را گمراه خواهید کرد؟

 ۳۱ حتّی امروز همان هدایا را به بُتها تقدیم می کنید و با قربانی کردن فرزندانتان در آتش برای آنها خود را آلوده می سازید و هنوز شما اسرائیلی ها می آیید تا اراده مرا بدانید؟ خداوند، خدا می فرماید: به حیات خود سوگند که به شما اجازه نخواهم داد که از من سؤال کنید.

 ۳۲ آنچه در اندیشه شماست هرگز رخ نخواهد داد که مانند ملّتها و قبایل کشورهای دیگر شوید و چوب و سنگ را ستایش کنید.

  سرزنش و بخشش خدا

 ۳۳ «من، خداوند متعال به حیات خود سوگند می خورم که با دست پُرقدرت و بازوی توانا و خشم سهمگین، بر شما سلطنت می کنم.

 ۳۴ هنگامی که شما را از کشورهایی که در آنها پراکنده شده اید، گرد هم آورم، توان و خشم خود را به شما نشان خواهم داد.

 ۳۵ شما را به بیابان ملّتها خواهم آورد و در آنجا با شما روبه رو می شوم و شما را داوری خواهم کرد.

 ۳۶ اینک همان گونه که نیاکانتان را در صحرای سینا محکوم کردم، شما را نیز محکوم خواهم ساخت.

 ۳۷ «شما را از زیر عصا خواهم گذراند و مجبور خواهید شد که از پیمان من پیروی کنید.

 ۳۸ کسانی را که سرکش و گناهکار هستند، از میان شما برمی دارم و از سرزمینی که اینک در آن زندگی می کنید، بیرون می آورم، امّا اجازه نخواهم داد تا به سرزمین اسرائیل بازگردند. آنگاه خواهید دانست که من خداوند هستم.»

 ۳۹ خداوند، متعال می فرماید: «ای قوم اسرائیل، همه شما بروید و بُتهای خود را خدمت کنید، امّا هشدار می دهم که پس از این باید از من پیروی کنید و با تقدیم هدایا به بُتها، نام مقدّس مرا بی حرمت نسازید.

 ۴۰ در آن سرزمین، بر کوه مقدّس من، یعنی کوه بلند اسرائیل، همه شما مرا پرستش خواهید کرد. از ستایش شما راضی خواهم شد و قربانی ها و هدایای مقدّس شما را خواهم پذیرفت.

 ۴۱ پس از آنکه شما را از کشورهایی که در آنها پراکنده شده اید بیرون آوردم و گرد هم جمع کردم، قربانی های سوختنی شما را خواهم پذیرفت و ملّتها خواهند دید که من مقدّس هستم.

 ۴۲ هنگامی که شما را به اسرائیل، سرزمینی که به نیاکانتان وعده داده بودم، بازگردانم، آنگاه خواهید دانست که من خداوند هستم.

 ۴۳ آنگاه تمام کارهای ناشایستی را که انجام داده اید و باعث آلودگی تان شد، به یاد می آورید و به خاطر همه پلیدیهایی که انجام دادید از خود بیزار می گردید.

 ۴۴ خداوند، متعال می فرماید: ای قوم اسرائیل، هنگامی که با شما به خاطر نام خود عمل کنم و نه به سزای رفتارهای پلید و فاسد شما، آنگاه خواهید دانست که من خداوند، خدا هستم.»

  آتش در جنوب

 ۴۵ خداوند به من فرمود:

 ۴۶ «ای انسان فانی، به سوی جنوب بنگر و علیه آن سخن بگو و علیه جنگلهای جنوب نبوّت کن.

 ۴۷ به جنگلهای جنوب بگو به آنچه خداوند، متعال می فرماید گوش فرا ده. ببین! آتشی برمی افروزم و همه درختان تو را از تر و خشک خواهد سوزاند، هیچ چیزی نمی تواند آن را خاموش کند. آن آتش از جنوب به سوی شمال گسترش خواهد یافت و همه گرمای شعله های آن را حس خواهند کرد.

 ۴۸ همه خواهند دانست که من، خداوند این آتش را افروخته ام و خاموش نخواهد شد.»

 ۴۹ آنگاه گفتم: «آه ای خداوند خدا، ایشان درباره من می گویند چرا او با رمز و راز سخن می گوید؟»

 

مکاشفه باب ۲۱

  آسمان و زمین جدید

 ۱ آنگاه آسمانی تازه و زمینی تازه دیدم. زیرا آن آسمان و زمین نخستین ناپدید شدند و دیگر دریائی وجود نداشت.

 ۲ شهر مقدس یعنی اورشلیم تازه را دیدم که از آسمان از جانب خدا مانند عروسی که برای شوهرش آراسته و آماده شده باشد بزیر می آمد.

 ۳ از تخت صدای بلندی شنیدم که می گفت : « اکنون خانهً خدا در میان آدمیان است و او در بین آنان ساکن خواهد شد و آنان قوم او و او خدای آنان خواهد بود.

 ۴ او هر اشکی را از چشمان آنها پاک خواهد کرد. دیگر از مرگ و غم و گریه و درد و رنج خبری نخواهد بود ، زیرا چیزهای کهنه در گذشته است ».

 ۵ سپس آن تخت نشین گفت : « اکنون من همه چیز را از نو می سازم » و به من گفت : « این را بنویس زیرا این سخنان راست است و می توان به آنها اعتماد کرد ».

 ۶ او به من گفت : « تمام شد ، من الف و یا ، اول و آخر هستم. این است امتیاز کسی که پیروز شود : من به تشنگان از آب چشمهً حیات رایگان خواهم بخشید.

 ۷ من خدای او خواهم بود و او فرزند من.

 ۸ اما سزای ترسویان ، بی ایمانان ، فاسدان ، آدمکشان ، زناکاران ، جادوگران ، بت پرستان و انواع دروغگویان دریاچه ای از شعله های آتش و گوگرد خواهد بود. ( این است مرگ دوم )»

  اورشلیم جدید

 ۹ آنگاه یکی از آن هفت فرشته که هفت پیاله پر از هفت بلای آخر را به دست داشت آمد و به من گفت : « بیا ، من عروس یعنی زوجهً بره را به تو نشان خواهم داد.»

 ۱۰ او مرا در روح به کوه بسیار بلندی برد و شهر مقدس اورشلیم را به من نشان داد که از آسمان ، از نزد خدا به زیر می آمد.

 ۱۱ این شهر ، با شکوه خدائی و مانند جواهری گرانبها می درخشید ، آن مانند یشم بود و به روشنی بلور

 ۱۲ دیوار بسیار بلندی با دوازده دروازه داشت که بر آنها دوازده فرشته بود و بر دروازه ها نام های دوازده طایفهً بنی اسرائیل نقش بسته بود.

 ۱۳ سه دروازه به جانب خاور بود ، سه دروازه به جانب شمال ، سه دروازه به جانب جنوب ، و سه دروازه به جانب باختر.

 ۱۴ دیوار شهر بر دوازده سنگ بنا شده بود و بر آن سنگ ها نامهای دوازده رسول بره منقوش بود.

 ۱۵ فرشته ای که با من سخن می گفت متری زرین در دست داشت تا شهر و دیوارش و دروازه هایش را با آن اندازه بگیرد.

 ۱۶ شهر به شکل مربع و پهنا و درازایش یکسان بود ، اندازه آن با متری که در دست داشت دو هزار و چهارصد کیلومتر بود. درازا و پهنا و بلندیش برابر بود.

 ۱۷ دیوارش به بلندی یکصد و شصت و پنج متر بود یعنی با مقیاسهای انسانی که آن فرشته به کار می برد.

 ۱۸ دیوارش از یشم ساخته شده بود. خود شهر از زر ناب و مانند شیشه پاک و روشن بود.

 ۱۹ سنگهائی که دیوارهای شهر بر آن بنا شده بود به انواع گوهرها آراسته شده بود. نخستین سنگ بنا از یشم ، دومی از سنگ لاجورد ، سومی از سنگ عقیق سفید ، چهارمی از زمرد ،

 ۲۰ پنجمی عقیق سرخ ، ششمی عقیق جگری ، هفتمی زبرجد سبز ، هشتمی یاقوت کبود ، نهمی یاقوت زرد ، دهمی عقیق سبز ، یازدهمی فیروزه و دوازدهمی لعل بنفش بود.

 ۲۱ دوازده دروازهً آن شهر عبارت از دوازده مروارید بود و هر دروازه از یک مروارید ساخته شده بود. خیابان های شهر از زر ناب و مانند شیشه پاک و شفاف بود.

 ۲۲ در شهر معبدی ندیدم زیرا معبدش خداوند ، خدای قادر مطلق و بره بود.

 ۲۳ شهر نیازی به خورشید و ماه نداشت که بر آن بتابد زیرا شکوه خدا بر آن نور می داد و چراغ آن بره است.

 ۲۴ در نور او ملتها راه خواهند رفت و پادشاهان زمین همهً جلال خود را به آنجا خواهند آورد.

 ۲۵ دروازه های شهر در روز بسته نمی شود و شبی نیز در آنجا نخواهد بود.

 ۲۶ ثروت و جلال ملل به آنجا خواهد آمد ،

 ۲۷ اما هیچ ناپاکی وارد آن نخواهد و نه کسی که گفتارش ناراست و کارهایش زشت و پلید است ، بلکه تنها آن کسانی که نامشان در دفتر حیات بره نوشته شده است به آن وارد میشوند.ستند. و آنها می گویند: خداوند، خدای ماست.»

Go to top