برنامه مطالعه کتاب مقدس

اول سموئیل فصل 25 حزقیال فصل 21 مکاشفه فصل 22

اول سموئیل باب ۲۵

درگذشت سموئیل

۱ بعد از مدّتی سموئیل درگذشت و تمام قوم اسرائیل برای مراسم عزاداری جمع شدند. سپس او را در آرامگاه خانوادگی اش در رامه به خاک سپردند. سپس داوود به صحرای فاران رفت.

داوود و ابیجایل

۲ در آنجا شخص ثروتمندی از خاندان کالیب در معون زندگی می کرد که دارای املاکی در کرمل بود. او سه هزار گوسفند و یک هزار بُز داشت. او در وقت پشم چینی در کرمل بود

۳ نام او نابال بود و زنش ابیجایل نام داشت که زنی زیبا و دانا بود، ولی نابال مردی سنگدل و بد اخلاق بود. نابال در کرمل مشغول پشم چینی گوسفندانش بود.

۴ در بیابان به داوود خبر دادند که نابال پشم گوسفندان خود را می چیند.

۵ پس داوود ده ها نفر از جوانان همراه خود را به کرمل پیش او فرستاد

۶ و گفت: «سلام مرا به او برسانید و بگویید: خداوند تو و خانواده ات را سلامت بدارد و اموالت را برکت دهد.

۷ شنیدم که در آنجا برای پشم چینی آمده ای. زمانی که چوپانهایت در اینجا بودند ما به آنها آزاری نرساندیم و تا وقتی که در کرمل بودند هیچ چیزشان گُم نشد.

۸ از خادمانت بپرس و آنها به تو خواهند گفت. اینک تقاضا دارم به فرستادگان من احسان کنی، زیرا امروز روز عید است. پس هر چیزی می توانی به غلامانت و دوست عزیزت داوود بده.»

۹ فرستادگان داوود رفتند و پیام او را به نابال رسانده منتظر جواب ماندند.

۱۰ نابال پرسید: «داوود کیست؟ پسر یَسی چه کاره است؟ اکنون خیلی از غلامان از نزد اربابان خود فرار می کنند.

۱۱ آیا می خواهید که من نان و آبی را که برای پشم چینان خود تهیّه کرده ام و حیوانی را که برای خوراک آنها سربریده ام به شماها که معلوم نیست از کجا آمده اید، بدهم؟»

۱۲ قاصدان داوود برگشتند و به او خبر دادند که نابال چه گفت.

۱۳ آنگاه داوود به همراهان خود گفت: «همگی شمشیر خود را به کمر ببندید.» همگی شمشیرهای خود را برداشتند و چهارصد نفرشان به دنبال داوود رفتند، امّا دویست نفرشان نزد اسبابها در همان جا ماندند.

۱۴ یکی از خدمتکاران نابال به ابیجایل گفت: «داوود چند نفر را از بیابان فرستاد که سلام او را به آقای ما بگوید امّا او آنها را تحقیر کرد.

۱۵ درحالی که آنها با ما خوب بودند و تا وقتی که در صحرا با آنها بودیم هیچ آزاری به ما نرسید و چیزی از ما گُم نشد.

۱۶ روز و شب مثل دیواری از ما و گوسفندان ما محافظت می کردند.

۱۷ حالا بهتر است که هرچه زودتر فکری بکنی، چون ممکن است بلایی بر سر ارباب و خاندان او بیاید. آقای ما به حدّی بدسرشت است که کسی جرأت نمی کند با او کلمه ای حرف بزند.»

۱۸ آنگاه ابیجایل فوراً برخاسته دویست نان، دو مشک شراب، پنج گوسفند بریان شده، پنج پیمانه غلّه بریان، صد دسته قرص نان کشمشی و دویست قرص نان انجیر مهیّا کرده روی الاغها بار کرد

۱۹ و به خادمان خود گفت: «شما قبل از من بروید و من به دنبال شما می آیم.» او در این مورد به شوهر خود چیزی نگفت.

۲۰ ابیجایل درحالی که سوار الاغ بود و از تپّه پایین می رفت، داوود را دید که با همراهان خود به طرف او می آید و چند لحظه بعد نزد آنها رسید.

۲۱ داوود با خود فکر می کرد که: «ما بیهوده از مال و دارایی این شخص در بیابان نگهبانی کردیم. وقت خود را تلف نمودیم و نگذاشتیم چیزی از اموال او گُم شود. امّا او در عوض خوبی، پاداش ما را به بدی داد

۲۲ حالا قسم خورده ام که لعنت خدا بر من باد، اگر تا صبح یک مرد از مردان او را زنده بگذارم.»

۲۳ وقتی چشم ابیجایل بر داوود افتاد، فوراً از الاغ خود پایین آمد روی به خاک افتاد و تعظیم کرد.

۲۴ سپس به پاهایش افتاد و گفت: «تمام گناه و تقصیر را من به گردن می گیرم. امّا خواهش می کنم به سخنان کنیزتان گوش بدهید.

۲۵ شما نباید از نابال که یک شخص احمقی است، دلخور باشید. او همان طور که از اسمش پیداست، آدم احمقی است. باور کنید که من فرستادگان شما را ندیدم.

۲۶ آقای من، اینک خداوند شما را از ریختن خون و گرفتن انتقام از دشمنانتان باز داشته است، به حیات خداوند قسم که همه دشمنانتان مانند نابال ملعون خواهند شد.

۲۷ من این هدایا را برای شما و همراهانتان آورده ام

۲۸ و آرزومندم که اگر آمدن کنیزتان به اینجا گستاخی باشد، او را ببخشید. و من ایمان دارم که خداوند شما و خاندان شما را به سلطنت خواهد رسانید، چون شما برای خداوند جنگ می کنید و تا زمانی که زنده هستید هیچ بدی بر شما واقع نخواهد شد.

۲۹ اگر کسی درپی آزار شما باشد و قصد کشتن شما را داشته باشد، خداوند شما را در پناه خود آن چنان حفظ می کند که کسی از گنج خود مراقبت می نماید. امّا جان دشمنانتان را مانند سنگ فلاخن از بدنشان دور می اندازد.

۳۰ وقتی که خداوند همه چیزهای خوبی را که وعده کرده است در حق شما انجام داد و شما را به مقام پادشاهی اسرائیل رساند،

۳۱ آنگاه به خاطر گرفتن انتقام از دشمنان و ریختن خون آنها پشیمان و ناآرام نباشید. پس بعد از آنکه خداوند احسان خود را در حق شما بجا آورد، این کنیزتان را به یاد بیاورید.»

۳۲ داوود گفت: «خداوند خدای اسرائیل متبارک باد که تو را امروز پیش من فرستاد.

۳۳ آفرین بر تو که با چنین حکمتی، مرا از ریختن خون و گرفتن انتقام باز داشتی!

۳۴ وگرنه به نام خداوند خدای اسرائیل که مرا نگذاشت به تو صدمه ‌ای برسانم، قسم که اگر تو پیش من نمی آمدی، تا صبح یک نفر از مردان نابال را هم زنده نمی گذاشتم.»

۳۵ بعد داوود چیزهایی را که ابیجایل آورده بود گرفت و به او گفت: «به خانه ات برو و نگران نباش، آنچه را که خواستی بجا خواهم آورد.»

۳۶ وقتی ابیجایل پیش نابال برگشت، دید که او جشن شاهانه ای در خانه برپا کرده و سرخوش و مست بود. ابیجایل تا صبح به او چیزی نگفت.

۳۷ وقتی صبح شد و مستی شراب از سرش پرید، زنش ماجرا را به او گفت. پس او ناگهان منقلب شد و بی حرکت افتاد.

۳۸ پس از ده روز خداوند جان او را گرفت.

۳۹ وقتی داوود از مرگ نابال آگاه شد گفت: «خداوند متبارک باد که انتقام توهینی را که او به من کرد از او گرفت و نگذاشت که خطایی از من سرزند. خداوند سزای عمل بد او را به او داد.» بعد داوود برای ابیجایل پیغام فرستاد و پیشنهاد کرد که همسر او بشود.

۴۰ فرستادگان داوود پیش ابیجایل به کرمل رفتند و به او گفتند: «داوود ما را فرستاد که تو را پیش او ببریم تا همسر او بشوی.»

۴۱ ابیجایل برخاست روی به خاک افتاد و گفت: «کنیزتان خدمتکاری است که آماده است، پای خادمان آقای خود را بشوید.»

۴۲ بعد فوراً برخاست و بر الاغ خود سوار شد و پنج ندیمه خود را همراه گرفته، به دنبال فرستادگان داوود به راه افتاد و به این ترتیب همسر داوود شد.

۴۳ داوود با اخینوعم یزرعیلی هم ازدواج کرد و هر دو همسر او شدند.

۴۴ و شائول دختر خود میکال را که همسر داوود بود به فلطی پسر لایش که از ساکنان جلیم بود، داد.

 

حزقیال باب ۲۱

  شمشیر برهنه خداوند

 ۱ خداوند به من فرمود:

 ۲ «ای انسان فانی، به سوی اورشلیم رو کن و علیه معابد آن موعظه کن و علیه سرزمین اسرائیل نبوّت نما.

 ۳ به سرزمین اسرائیل بگو، خداوند چنین می فرماید: من دشمن شما هستم، شمشیر خود را از نیام بیرون می کشم و تمام انسانهای خوب و شریر تو را خواهم کشت.

 ۴ من شمشیر خود را علیه همه از جنوب تا شمال برخواهم کشید.

 ۵ تا همه بدانند که من، خداوند شمشیرم را از نیام کشیده ام و دوباره در نیام نخواهد رفت.

 ۶ «پس ای انسان فانی، زاری کن. با قلبی شکسته و اندوهی تلخ در برابر چشمان ایشان زاری کن.

 ۷ هنگامی که از تو می پرسند چرا زاری می کنی، بگو به خاطر اخبار رسیده، همه قلبها پریشان، دستها ناتوان، روحیه ها ضعیف و زانوان لرزان خواهند شد. بنگرید، چنین خواهد شد و به وقوع خواهد پیوست. من، خداوند متعال سخن گفته ام.»

 ۸ خداوند به من فرمود

 ۹ «ای انسان فانی، نبوّت کن و بگو: «یک شمشیر، شمشیری تیز و برّاق شده،

 ۱۰ شمشیری تیز شده برای کشتار، صیقل شده تا چون آذرخش بدرخشد، چگونه می توان شادمان بود؟ زیرا قوم من همه هشدارها و مجازاتها را ندیده گرفته اند.

 ۱۱ شمشیر صیقل داده شده است تا آن را به دست گیرند. آن تیز شده و صیقل داده شده استتا به دست کشتار کننده ای سپرده شود.

 ۱۲ گریه و زاری کن، ای انسان فانی، زیرا این شمشیر برای قوم من، و برای تمام رهبران قوم اسرائیل است. ایشان همه با بقیّه قوم من کشته خواهند شد از ناامیدی بر سینه های خود بکوبید.

 ۱۳ من قوم خود را می آزمایم و اگر نپذیرند که توبه کنند، همه این وقایع رخ خواهند داد.

 ۱۴ «اینک ای انسان فانی، نبوّت کن. دستهای خود را به هم بزن و شمشیر پی درپی خواهد زد. این شمشیری است که می کشد. شمشیری برای کشتاری بزرگ که ایشان را محاصره خواهد کرد.

 ۱۵ بنا بر این دلها آب می شوند و بسیاری در همه دروازه هایشان خواهند افتاد، من شمشیر درخشنده را داده ام. آه، آن چون آذرخش ساخته شده است و برای کشتار صیقلی گشته است.

 ۱۶ به راست یورش آور، به چپ حمله کن، ای شمشیر تیز به هر سویی که می چرخی حمله کن.

 ۱۷ من نیز دستهای خود را به هم خواهم زد و خشم خود را فرو خواهم نشاند. من، خداوند چنین گفته ام.»

  شمشیر پادشاه بابل

 ۱۸ خداوند به من فرمود:

 ۱۹ «ای انسان فانی، دو جاده را برای شمشیر پادشاه بابل که می آید علامت گذاری کن، هردوی آنها باید از یک سرزمین آغاز گردند. علامتی در آنجایی که جاده دو راهی می شود، قرار ده.

 ۲۰ برای آمدن شمشیر به ربه در سرزمین عمون و به یهودا و شهر مستحکم اورشلیم، جاده ها را علامت گذاری کن.

 ۲۱ زیرا پادشاه بابل بر سر دوراهی می ایستد و با تکان دادن تیرها قرعه می اندازد. از بُتهای خود هدایت می طلبد و با جگرِ قربانی فال می گیرد که به کدام راه باید برود.

 ۲۲ در دست راست او قرعه اورشلیم است تا دژکوب ها را برافرازند تا غریو نبرد برآورند و دژکوب ها را علیه دروازه ها بگذارند و خاکریزها را بالا آورند و بُرجها را محاصره سازند.

 ۲۳ اهالی اورشلیم این را باور نمی کنند، زیرا با بابل پیمان صلح بسته اند، امّا این پیشگویی، آنها را متوجّه گناهانشان می سازد و به آنها خاطرنشان می کند که بزودی گرفتار می شوند.

 ۲۴ بنا بر این من، خداوند متعال می گویم، گناهان شما آشکار شده اند، همه می دانند شما چقدر مقصّر هستید. گناهانتان را در هر عملی نشان می دهید، مقصّر هستید و من شما را به دست دشمنانتان خواهم سپرد.

 ۲۵ «ای فرمانروای پلید و فرومایه اسرائیل، روز تو، روز مجازات نهایی تو رسیده است.

 ۲۶ دستار و تاج خود را بردار، زیرا پس از این، اوضاع دگرگون می گردد. آنچه را که پست است، برافراز و آنچه را که بلند است، پست نما.

 ۲۷ ویران! ویران! آری، شهر را ویران می کنم. امّا تا زمانی که کسی را که برای مجازات شهر برگزیده ام نیاید، چنین واقع نخواهد شد. به او آن را خواهم داد.

  شمشیر و عمونیان

 ۲۸ «ای انسان فانی، نبوّت کن. اعلام کن که من، خداوند متعال درباره عمونیان و سخنان ناسزای ایشان چنین می گویم: «شمشیر، شمشیری برای کشتن کشیده شده است، صیقلی شده است تا چون آذرخش بدرخشد.

 ۲۹ رؤیاهایی که می بینید نادرست و پیشگویی های شما دروغ هستند، شما پلید و شریر هستید. زمان شما فرا می رسد؛ روز پایانی، شمشیر بر گردن شما فرود خواهد آمد.

 ۳۰ «شمشیر را در نیام بگذارید! در مکانی که آفریده شدی، در زادگاهتان داوری خواهید شد.

 ۳۱ خشم خود را بر تو فرو خواهم ریخت و آتش غضب خود را بر تو خواهم دمید. تو را به دستهای خشن کسانی که در کشتن ماهر هستند، خواهم سپرد.

 ۳۲ شما با آتش نابود می گردید و خونتان در سرزمین تان خواهد ریخت و دیگر کسی شما را به یاد نخواهد آورد. زیرا من که خداوند هستم چنین می گویم.»

 

مکاشفه باب ۲۲

  ۱ آنگاه رودخانهً آب حیات را که مثل بلور برق می زد به من نشان داد. آن رودخانه از تخت خدا و بره سرچشمه گرفته

 ۲ و از وسط خیابان شهر می گذشت. در هر طرف رودخانه یک درخت حیات بود که سالی دوازده بار میوه می آورد ، هر ماه یک بار از برگ این درختان برای درمان درد ملل استفاده می شد.

 ۳ دیگر چیزی که ملعون شده باشد در آن یافت نخواهد شد. تخت خدا و بره در آنجا خواهد بود و بندگانش او را عبادت خواهند نمود.

 ۴ همه او را روبرو خواهند دید و نام او را بر پیشانی های خود خواهند داشت.

 ۵ دیگر شبی نخواهد بود و آنان به نور چراغ و خورشید نیاز نخواهند داشت زیرا خداوند خدا نور ایشان خواهد بود و آنها تا به ابد فرمانروائی خواهند کرد.

  ظهورعیسی مسیح

 ۶ سپس آن فرشته به من گفت : « این سخنان راست و قابل اعتماد است. خداوند ، خدا که به پیامبران روح نبوت را می بخشد ، فرشتهً خود را فرستاد تا به بندگانش آنچه را که به زودی اتفاق خواهد افتاد نشان دهد ».

 ۷ عیسی می گوید :« بدانید ، من به زودی می آیم ، خوشا به حال کسی که به پیشگوئی های این کتاب توجه کند.»

 ۸ من یوحنا این چیزها را دیدم و شنیدم ، و همین که اینها را دیدم و شنیدم در مقابل آن فرشته ای که این چیزها را به من نشان داده بود به خاک افتاده سجده کردم.

 ۹ اما او به من گفت : « نه ، چنین نکن ، من خادمی هستم مانند تو و برادرانت یعنی پیامبران و کسانی که به سخنان این کتاب توجه دارند. فقط خدا را پرستش کن. »

 ۱۰ سپس به من گفت : « پیشگوئی های این کتاب را پنهان مکن ، زیرا ساعت وقوع این چیزها نزدیک است.

 ۱۱ بگذار آن خطاکار به خطاهای خود و آن مرد فاسد به اعمال شریر خود ادامه دهد و آن مرد نیکو نیز اعمال نیکوی خود و آن مرد پاک زندگی پاک خود را ادامه دهد ».

 ۱۲ عیسی می گوید : « آری ، من به زودی می آیم و برای هر کسی طبق اعمالش پاداشی با خود خواهم آورد.

 ۱۳ من الف و یا ، اولین و آخرین ، آغاز و انجام هستم ».

 ۱۴ خوشا به حال کسانی که رداهایشان را پاک بشویند. آنان حق خوردن از درخت حیات را خواهند داشت و به دروازه های شهر وارد خواهند شد ،

 ۱۵ اما سگان و جادوگران و زناکاران و آدم کشان و بت پرستان و همهً کسانی که در قول و فعل دروغگو هستند در خارج از شهر هستند.

 ۱۶ من عیسی فرشتهً خود را پیش شما که در کلیساها هستید فرستادم تا این امور را به شما اعلام کند. من ریشه و نهال داود و اختر تابان صبح هستم.

 ۱۷ روح وعروس می گویند : « بیا » هر شنونده ای باید بگوید « بیا ». ای تشنگان بیائید ، آب حیات را بپذیرید این بخششی است رایگان برای هر کس که طالب آن است.

  خاتمه

 ۱۸ من به تمام کسانی که پیشگوئیهای این کتاب را می شنوند اعلام می کنم که : « اگر کسی چیزی بر آنها بیافزاید خدا بلایائی را که در این کتاب آمده است نصیب او خواهد کرد

 ۱۹ و اگر کسی از این پیشگوئی ها چیزی کم کند ، خدا او را از درخت حیات و شهر مقدس که در این کتاب آمده است بی به هره خواهد ساخت ».

 ۲۰ کسی که همهً این چیزها را تصدیق می کند می گوید : « آری من به زودی می آیم ! » آمین ، بیا ، ای عیسی ، ای خداوند.

 ۲۱ فیض عیسی خداوند با همهً شما باد. آمین.

Go to top